سازه گرایی واقع گرایانه

سازه گرایی واقع گرایانه

Realistic Constructivism

بازسازی سازه گرایی شخصی جرج کِلی

Reconstruction of Constructivism

• در وهله اول، سازه گرایی Constructivism در برابر واقع گرایی Philosophical Realism قرار دارد. در حالی که واقع گرایان اصرار می ورزند که دانش صادق ما “مطابق با واقع” است، سازه گرایان مفهوم “مطابقت” را طرد و ادعا می کنند که “ذهن” در کار خود برای فراهم آوردن سازه ها، از “واقعیت” مستقل است. از این رو، تا جایی که دانش، مورد نظر است، روان شناسان سازه گرا Constructivist همچون جرج کِلی و ژان پیاژه، به مفهوم “سازگاری” و نه “مطابقت” با واقعیت توسل جسته اند.

هر چند باید به سازه گرایان حق داد که ادعا کنند مفهوم مطابقت با واقعیت، مسأله آفرین است، اما انتقاد آنها تنها در مورد واقع گرایی خام قابل اعتناست. در مقابل، می توانیم همچنان از “مطابقت با واقعیت” سخن بگوییم، بدون آن که لازم باشد توانایی “سازه ای ذهن” را نادیده بگیریم. این از آن رو است که از حیث معرفت شناختی، مفهوم مطابقت برای صدق نظریه های ما حیاتی است، در حالی که از سوی دیگر نیز سازگاری با واقعیت، قاصر از آن است که معیاری با کفایت برای صدق باشد.

موضع ابزارانگارانه در مورد دانش، از این ضعف برخوردار است که نمی تواند میان “کفایت” و “صدق” سازه ها تمایز قائل شود. نتیجه این است که ما می توانیم بصیرت های سازه گرایان در مورد گرانبار بودن واقعیت ها از نظریه را بپذیریم، بدون آن که لازم باشد مفهوم مطابقت با واقعیت را کنار بگذاریم. در واقع، “سازه گرایی” نیازمند آن است که “واقع گرایانه” شود.

• جرج کِلی در تلاش برای گشودن راه تازه ای برای تبیین فرایندهای روان شناختی در برابر رفتارگرایی حاکم، فرانظریه ای Meta-theory پیشنهاد کرد که خود، آن را سازه گرایی Constructivism نامید. برای فهم سازه گرایی، لازم است ریشه های آن را در اندیشه های متفکران پیش از وی جستجو کنیم. نو بودن نظریه کِلی ، این گونه ریشه یابی را دشوار می سازد. با این حال، روشن است که برخی منابع الهام، در تکوین مفاهیم اساسی نظریه کِلی مؤثر واقع شده اند.

این منابع مشتمل است بر :
i. دیالکتیک هگلی، Hegelian Dialectic
ii. پدیدارشناسی Phenomenology
iii. عمل گرایی Pragmatism جان دیویی.

تأثیر هگل Georg Wilhelm Friedrich Hegel در مفهوم سازه های دوسویه جرج کِلی Bipolar Conctructs مشهود است. از نظر وی، این سازه ها ماهیتی تقابلی دارند؛ به زبان هگلی: “… هیچ تزی بدون آنتی تز خود، کامل نیست…”.

تأثیر برخاسته از پدیدارشناسی را می توان در مفهوم معانی و تفسیرهای “شخصی” Personal ملاحظه کرد که در عنوان رایج روان شناسی کِلی نیز بازتاب یافته است. تأثیر روان شناسی سازه های شخصی جان دیویی بر کِلی بسیار عمیق است و این را می توان از موضع محوری مفهوم “پیش بینی” Anticipation در معرفت شناسی کِلی دریافت. از این رو، کِلی می گوید:
“دیویی که فلسفه و روان شناسی اش را می توان در بسیاری از سطور روان شناسی سازه های شخصی بازیافت، جهان را به منزله حادثه های سیال می نگرد که برای فهم آن باید دست به پیش بینی زد”. البته، کِلی از این فراتر رفت و پیش بینی را نه صرفاً در فهم رخدادها، بلکه به منزله جهت گیری اساسی در زندگی افراد در نظر گرفت.

• برخی پیروان کِلی ، سازه گرایی وی را با تحولات اخیر در معرفت شناسی Epistemology هماهنگ می دانند. معرفت‌شناسی یا شناخت‌شناسی شاخه‌ای از فلسفه است که به عنوان نظریهٔ چیستی معرفت و راه‌های حصول آن تعریف می‌شود. هرگاه و همیشه برای کشف قاعده‌ای قابل اعتناء، در بارهٔ احوال و عوارض علم (و علوم) بحثی روشمند داریم، در فلسفه علم غور می‌کنیم. پس اگر یک سلول مغز از آن نظر که نقش جوهری در بروز یک قاعده علم ساختی دارد را برای توضیح و ترمیم یک قاعده کلی بررسی کنیم، کم یا زیاد در حال فلسفیدن علم هستیم.

معرفت‌شناسی پژوهش دربارهٔ پرسش‌هایی دربارهٔ امکان معرفت و چیستی معرفت است؛ پرسش‌هایی از این دست:
امکان معرفت: به چه چیزی معرفت داریم؟ آیا معرفتی که از راه مشاهده و آزمایش به دست می‌آید، یکسره حدس و گمان است؟ آیا با تفکر ناب مستقل از مشاهده و آزمایش، می‌توان به یقین رسید؟ آیا موضوعاتی هست که خرد ما از فهمش ناتوان باشد، و هیچ‌گاه نتوان دربارهٔ آن‌ها معرفتی یقینی داشت؟

چیستی معرفت: در چه شرایطی یک شخص به چیزی معرفت دارد؟ در چه شرایطی باور یک شخص به چیزی موجه است؟ آنچه در اینجا مورد توجه قرار می گیرد، امکان سازگاری نظریه سازه گرایی کِلی با واقع گرایی در جلوه معاصر Realism Contemporary آن است. واقع‌گرایی یا رئالیسم، یک مکتب فلسفی است که مدعی است بین علم و معلوم قابلیت تطابق وجود دارد؛ یعنی علم می‌تواند جهان را چنان که واقعاً هست توصیف کند.

«واقع گرایی متضمن مفهوم صدق (یا حقیقت) یا کذب است. هدف علم نزد واقعگرایان توصیف صادق و درست چگونگی واقعیت جهان است.» چنانچه گزاره‌ای که به آن علم داریم، در عالم خارج از ذهن نیز برقرار باشد، علم ما از معلوم «درست» و «صادق» است. در غیر این صورت علم ما «نادرست» و «کاذب» است.» واقعگرایان معتقدند جهان مستقل از فهم انسان وجود دارد و فهم انسان می تواند کاشف پاره‌ای از امور در عالم خارج باشد.

در ادامه بحث، نخست به بیان کوتاهی در باب ویژگی های معرفت شناختی سازه گرایی به طور عام و سازه گرایی کِلی به نحو ویژه پرداخته می شود. آنگاه، نشان داده خواهد شد که دیدگاه معرفت شناختی کِلی صریحاً (دست کم) برخی از شکل های واقع گرایی را طرد می کند. سپس، بر این نکته استدلال خواهیم کرد که سازه گرایی کِلی به سبب تأثیراتی که از دیویی پذیرفته، به ابزار انگاری Instrumentalism نزدیک شده و این امر، خود، موجب دشواری های معرفت شناختی در نظریه وی شده است. سرانجام، به این نکته پرداخته می شود که سازه گرایی کِلی محتاج آن است که چهره ای واقع گرایانه تر به خود بگیرد تا بتواند بر دشواری معرفت شناختی خود غلبه کند.

• تلاش های بسیاری صورت پذیرفته تا سازگاری دیدگاه کِلی با تحولات معاصر در معرفت شناسی نشان داده شود. برخی بر این نکته توجه کرده اند که کِلی ، آموزه اثبات گرایانه تفکیک امر واقع Fact و نظریه Theory را طرد کرده است. این محققان کوشیده اند تا نشان دهند که دیدگاه کِلی از قوت های آنچه امروزه دیدگاه های مابعد اثبات گرا Postpositivism  نامیده می شود برخوردار است. به طور مثال، محققانی گفته اند که کِلی از جهت اتخاذ موضعی سازه گرا در باب دانش، قابل مقایسه با پوپر Karl Popper است و به عبارت دیگر، کِلی کاری را در روان شناسی انجام داده که پوپر در معرفت شناسی به انجام رسانده است.

طبق نظر این محققان، کِلی و پوپر هر دو برآنند که مشاهدات ما توسط نظریه ها شکل می گیرند و نه بالعکس. به علاوه، هر دوی آنها برآنند که دانش، محصول تجربه مکرر نیست، بلکه فرایندی است ناشی از نظام دانش یابنده که به فراهم آوردن سازه های بهتر و پیش بینی کننده تر، پس از “ابطال” سازه های قبلی (به تعبیر پوپر) و “بی اعتبار” Invalid شدن آنها (به تعبیر کِلی) روی می آورد.

• به نحو مشابه، محققانی پیشنهاد کرده اند که کِلی و پوپر از این حیث قابل مقایسه اند که هر دو زدودن عدم انسجام Incoherence را طریقه اصلی دست یافتن به سازه های قابل قبول می دانند. به عبارت دیگر، چنانکه پوپر اظهار کرده است، اعتباریابی مستقیم برای فرضیه ها یا سازه ها میسر نیست و این به دلیل دشواری هایی است که دیدگاه تحقیق پذیری Verificationism با آن مواجه است. در عوض، باید به طریقه غیرمستقیم اعتباریابی روی آورد و آن عبارت است از حذف عدم انسجام سازه ها و نه اثبات انسجام آنها.

• در همین طریق، محققانی بر آن اند که نظریه سازه های شخصی با طرد عینیت گرایی اثبات گرایانه، در شکل فرانوگرای Postmodern این امر هماهنگ است، یعنی داعیه های دانشی را هنگامی کنار می گذارد که فاقد انسجام درونی و تناسب با اجماع اجتماعی باشند.

• محققانی در نقد مفهوم خام نظریه مطابقت Correspondence بیان کرده اند که امر واقع و نظریه جدا نیستند و بنابراین تحقیق پذیری عینی امکان پذیر نیست. محققانی دیگر، ادعا کرده اند که نظریه سازه های شخصی با واقع گرایی سازگار است. می گویند که هرچند کِلی ، واقع گرایی هستی شناختی Ontological را طرد کرده، دیدگاه وی با واقع گرایی معرفت شناختی که ناظر به اعتبار افکار است، هماهنگی دارد. اما در ادامه خواهیم دید که تأثیر عمل گرایان بر نظریه سازه های شخصی، آن را در معرض اتهام ابزار انگاری قرار داده است. و این، سازگاری نظریه کِلی را با واقع گرایی معرفت شناختی با دشواری مواجه می سازد. با این حال، به این نکته پرداخته می شود که نظریه سازه های شخصی با تعبیرهای پیچیده تر واقع گرایی و نظریه مطابقتی صدق ناسازگار نیست. نظریه سازه های شخصی برای پرهیز از افتادن در ورطه ابزارانگاری، محتاج آن است که این عنصر واقع گرایانه را در خود جای دهد چنانکه برداشت های نوین از عمل گرایی از چنین واقع گرایی استقبال کرده اند.

Pages: 1 2 3 4

Pages ( 1 of 4 ): 1 2 ... 4بعدی »