نظریه سازه شخصی

نظریه شخصیت جورج كِلی

نظریه سازه شخصی

Personal Construct Theory

• هر انسانی یک رشته سازه های شناختی Cognitive Construct را درباره محیط به وجود می آورد.
o ما رویدادها و روابط اجتماعی خود را طبق یک نظام یا الگو Assumptions تعبیر Interpret می کنیم و سازمان Organize می دهیم.
o ما بر اساس این الگو، درباره خودمان و افراد دیگر و رویدادها، پیش بینی هایی Predict می کنیم
o از این پیش بینی ها برای هدایت کردن پاسخ ها و اعمالمان Practical Action استفاده می کنیم.
o برای شناخت شخصیت، ابتدا باید الگوهای خودمان، یعنی نحوه ای که دنیای خود را سازمان می دهیم، بشناسیم.

• رفتار گرایی Behaviorism ، افراد را صرفاً به صورت پاسخ دهندگان منفعل Respondent Passive به رویدادها در محیط شان Environment در نظر می گیرد.
o روانکاوی Psychoanalysis ، افراد را پاسخ دهندگان منفعل به ناهشیارشان Unconscious می انگارد.
o از نظر کِلی، افراد نوعی فعال Active هستند و ما خودمان را پیش می رانیم.

o افراد همانند دانشمندان اولیه Incipient Scientists عمل می کنند.
o روان شناسان با افرادی که مورد بررسی قرار می دهند تفاوتی ندارند.
o آنچه در مورد یکی کارساز است در مورد دیگری نیز موثر است؛ آنچه یکی را توصیف می کند دیگری را نیز توصیف می نماید.
o هر دو در این فکر هستند که رویدادهای زندگی خود را پیش بینی و کنترل کنند.
o ما سازه های شخصی را می سازیم که سعی می کنیم به وسیله آنها رویدادهای زندگی خود را پیش بینی و کنترل کنیم.

o رویکرد کِلی، رویکرد یک متخصص بالینی است که به سازه های هشیاری Construct Conscious می پردازد.
o روان شناسان شناختی Cognitive به متغیرهای شناختی و رفتاری آشکار علاقه دارند، که عمدتاً آنها را در موقعیت آزمایشی، نه بالینی، بررسی می کنند.
o نظریه کِلی در بهترین حالت، می تواند پیش درآمد روان شناسی شناختی امروزی محسوب شود.

George-Kelly-2

موضع فلسفی كِلی

• به نظر كِلی رفتار انسان هم براساس واقعیت قرار دارد و هم براساس برداشت او از واقعیت.
o او با دیدگاه پدیدارشناسی محض و اثبات گرایی محض مخالف بود.
o كِلی باور داشت كه جهان واقعی است. اما افراد آن را به صورت های مختلفی تعبیر می كنند.
o بنابراین سازه های شخصی Personal Constructs افراد یا روش های تعبیر كردن و توجیه كردن رویدادها، عامل اصلی در پیش بینی كردن رفتار آن هاست.

o نظریه سازه شخصی سعی ندارد طبیعت را توضیح دهد، بلكه این نظریه تعبیر كردن رویدادها توسط افراد است؛ یعنی كاوش شخصی افراد در دنیای خودشان.
o این روانشناسی نمیگوید چه چیزی یافت می شود یا چه چیزی یافت خواهد شد، بلكه اعلام می دارد كه چگونه سعی می كنیم آن را جستجو كنیم.
o ما به جهان از میان الگوهای شفافی نگاه می‌کنیم که خودمان می‌آفرینیم، و آن‌ها را با واقعیت‌هایی که جهان مرکب از آن‌هاست، انطباق می‌دهیم .
o این تعبیر و تفسیر فرد از رویدادهاست که حایز اهمیت است و نه خود رویدادها.

فرد به عنوان دانشمند
Person-as-Scientist

o كِلی جستجوی افراد و تصمیم گیری های آنان را برای پیش بینی آینده شبیه عمل دانشمندان می داند؛
o او این سوالات، فرضیه سازی ها، آزمودن فرضیه ها، نتیجه گیری در مورد آنها و پیش بینی آینده هر فرد را مانند افراد دیگر، از جمله دانشمندان،
برداشت فرد از واقعیت تحت تاثیر سازه های شخصی افراد می داند.

دانشمند به عنوان فرد

o اگر بتوان افراد را به صورت دانشمند در نظر گرفت، پس دانشمندان را هم می توان به عنوان افراد در نظر گرفت.
o بنابراین، اظهارات دانشمندان را هم باید با همان شك و تردیدی در نظر گرفت كه هر رفتاری را مد نظر می گیریم.

تناوب­گرایی تعبیری

o كِلی با این فرض شروع كرد كه دنیا واقعاً وجود دارد و به صورت واحد كاملی عمل می كند، به صورتی كه اجزای آن با هم در تعامل هستند.
o جهان مرتباً در حال تغییر است به طوری كه همه چیز اتفاق می افتد.
o افراد هم در حال تغییرند و افكار آن ها نیز همین طور؛ برداشت افراد از واقعیت و دنیا نیز به همین منوال در حال تغییر است.

o به عبارت دیگر افراد همیشه روش هایی برای در نظر گرفتن اوضاع و احوال دارند.
o كِلی فرض كرد كه : همه تعبیرهای موجود ما از جهان در معرض تجدید نظر یا جایگزینی قرار دارند
o او این فرض را تناوب­گرایی تعبیری نامید و آن را به این صورت خلاصه كرد:
اگر رویدادهایی كه ما هر روز با آنها روبرو می شویم، به اندازه عقل و شعورمان، ما را قادر به سر هم كردن و اختراع كردن كنند، در معرض انواع تعبیرها قرار دارند
o كِلی باور داشت که شخص نه واقعیت ها، مسئله اصلی در آینده فرد هستند.

• ما به جهان از میان الگوهای شفافی نگاه می‌کنیم که خودمان می‌آفرینیم و آن‌ها را با واقعیت‌هایی که جهان مرکب از آن‌هاست، انطباق می‌دهیم.
o نظریه کِلی، به عنوان نظریه‌ای شناختی در شخصیت مطرح است. خود کِلی عنوان شناختی را رد کرد، زیرا احساس می‌کرد که بیش از حد محدود کننده است
و مرزی مصنوعی بین شناخت Cognition و عواطف Emotion به وجود می‌آورد.
o با این وجود نظریه کِلی را می‌توان به دلیل تاکید بر نحوه ادراک افراد و پردازش اطلاعات درباره محیط در درجه اول، یک نظریه شناختی به حساب آورد.

o انقلاب شناختی پس از این که کِلی، نظریه خود را مطرح کرد، صورت گرفت، ولی ظاهراً این نهضت تاثیر اندکی از این نظریه پذیرفته است.
o این دو رویکرد از یکدیگر جدا و متمایزند و تنها از لحاظ اصطلاح شناختی و توجه به فعالیت‌های هشیار و نه جنبه‌های دیگر با یکدیگر اشتراک دارند.

Personal-Construct-1

نظریه سازه شخصی

• رویکرد سازه شخصی Personal Construct کِلی به شخصیت نه تنها یکی از نظریه‌های اخیر است بلکه یکی از نظریه‌های اصیل است.
o این نظریه وجه اشتراک اندکی با سایر رویکردها دارد.
o او به ما هشدار داده است که در نظریه او نخواهیم توانست بسیاری از اصطلاحات آشنا و مفاهیمی را که معمولاً در نظریه‌های شخصیت یافت می‌شوند، بیابیم.
o به گفته او، همه مردم قادرند که سازه‌های شناختی را درباره محیط خود بسازند و شکل بدهند؛
o یعنی افراد، اشیای فیزیکی و اجتماعی را در جهان اطراف خود به گونه‌ای تعبیر و تفسیر می‌کنند که یک الگو بسازند.
o بر مبنای این الگو، مردم درباره اشیا، دیگران و خودشان پیش‌بینی‌هایی انجام می‌دهند و این پیش‌بینی‌ها را برای راهنمایی خود در اعمالشان به کار می‌گیرند.
o بدین ترتیب، برای این که دیگران را درک کنیم، باید الگوهای آن‌ها یعنی، شیوه‌ای که آن‌ها جهان را شخصا می‌سازند، درک کنیم.
o بنابراین، این تعبیر و تفسیر فرد از رویدادهاست که حایز اهمیت است و نه خود رویدادها.

• نظریه کِلی، نظریه تعبیر شخصی Personal Interpretation خوانده می‌شود.
o معیار اساسی او در این نظریه این است که فرد را باید بر اساس ویژگی‌های خاص خودش سنجید
و چون صفت آزمایی‌های نوعی شخصیت، با این معیار مطابقت ندارد، او خود، آزمونی برای کشف تعابیر شخصی افراد وضع کرد
که آزمون مجموعه تعابیر نقش Role Construct Repertory Test یا Repertory Grid Methods خوانده می‌شود.

o مفهوم هسته‌ای این نظریه “سازه شخصی” است.
o سازه شخصی یک اصطلاح برای هر یک از راه‌هایی است که شخص سعی می‌کند دنیا را درک، فهم، پیش‌بینی و کنترل نماید.
o هر یک از سازه‌های شخصی فرد مثل یک فرضیه عمل می‌کند.

o کِلی، نظریه شخصیت خود را از تجربه‌هایش با افراد دارای مشکل استخراج کرد.
o او مردم را به یک معنی، به صورت دانشمند می‌نگریست.
o یعنی، او معتقد بود که مردم به همان شیوه دانشمندان عمل می‌کنند.
o مردم، مانند دانشمندان، نظریه‌ها و سازه‌های شخصی خود را می‌سازند که به وسیله آن‌ها می‌توانند رویدادهای محیط خود را پیش‌بینی و کنترل نمایند.

o سازه های شخصی خواه به صورت واضح درك شوند، خواه به صورت مبهم احساس شده باشند، رفتار فرد را شكل می دهند.
o رویکرد کِلی، رویکرد یک متخصص بالینی است که منحصرا با سازه‌های هشیار که به وسیله آن‌ها، مردم زندگی خود را نظم می‌بخشند، سر و کار دارد.
o نظریه کِلی، درباره سازه‌ها در یک چارچوب علمی ارایه شده، و در یک اصل موضوع بنیادی Fundamental Postulate و یازده اصل تبعی Corollary سازمان یافته‌اند.

اصل موضوع اساسی

o اصل موضوع بنیادی Fundamental Postulate در نظریه سازه‌های شخصی کِلی، از این قرار است که فرآیندهای روان‌شناختی ما
به وسیله شیوه‌هایی که رویدادها را پیش‌بینی می‌کنیم، هدایت می‌شوند.
o با به کار بردن کلمه “فرآیندها” Process ، کِلی، این مطلب را روشن کرد که او به وجود هیچ نوع ماده بی‌حرکت از قبیل انرژی روانی در دیدگاه شخصیت خود معتقد نیست.
o به جای آن، انسان به صورت یک فرآیند متحرک و سیال تصور می‌شود.
o عبارت فرایندهای شخص به انسانِ جاندار، متغیر و متحرك اشاره دارد.
o اگر چه رفتار شخص همواره در معرض تغییر است، با وجود این، میزانی از ثبات در آن وجود دارد،
زیرا که فرد طبق یک چارچوب یا ساختار معین عمل می‌کند.

o كِلی اصطلاح هدایت می شوند را به این منظور انتخاب كرد كه بگوید افراد از طریق شبكه گذرگاه ها یا كانال ها به سمت یك جهت حركت می كنند.
o با این حال این شبكه انعطاف پذیر است زیرا هم افراد را محدود می كند و هم دامنه اعمالشان را هدایت می كنند.

o عبارت مهم بعدی، پیش بینی رویدادهاست.
o این حكایت از آن دارد كه كه افراد طبق روش هایی كه آینده را پیش بینی می كنند اعمالشان را هدایت می كنند.
o كِلی معتقد بود كه افراد نه تنها به بوسیله گذشته خود، بلكه به وسیله نظرشان درباره آینده تحریك می شوند.
o افراد همواره از طریق دریچه حال به آینده می نگرند .

Personal-Construct-3

اصول یازده‌گانه تبعی یا حامی

• یازده اصل تبعی کِلی، هم از اصل موضوع بنیادی سرچشمه می‌گیرند و هم بر مبنای آن بنا شده‌اند.
o افراد مانند دانشمندان، با تدوین کردن فرضیه هایی درباره محیط و آزمودن آنها در برابر واقعیت زندگی روزمره، دنیای تجربیات خود را درک می کنند و سازمان می دهند.
o ما رویدادهای زندگی خود را مشاهده می کنیم و واقعیت ها یا اطلاعات تجربه خودمان را به شیوه مخصوص خودمان تعبیر می کنیم.
o عینک یک نفر ممکن است آبی رنگ باشد و عینک دیگری سبز رنگ.
o امکان دارد چند نفر به یک صحنه نگاه کنند و بسته به رنگ شیشه عینکی که نقطه نظر آنها را قاب کرده است، آن را به صورت متفاوتی ببینند.
o این دیدگاه خاص، این الگوی منحصر به فرد که هر کسی آن را به وجود می آورد، همان چیزی است که کِلی نظام سازه نامید.
o سازه روش منحصر به فرد شخص برای در نظر گرفتن زندگی است.
o ما انتظار داریم که سازه هایمان واقعیت دنیای ما را پیش بینی و توجیه کنند و مطابق با این انتظار رفتار می کنیم.
o ما از سازه ها برای پیش بینی آینده استفاده می کنیم، طوری که درباره پیامدهای اعمالمان، اینکه اگر به صورت خاصی رفتار کنیم چه اتفاقی خواهد افتاد، عقایدی داریم.

I. اصل تبعی ساخت یا تعبیر Construction Corollary

o شباهت میان رویدادهای تکراری
o کِلی معتقد بود، هیچ رویداد یا تجربه‌ای در زندگی شخص درست به صورتی که پیش از آن به وقوع پیوسته است، تکرار نمی‌شود.
o هر چند که یک رویداد تکرار می‌شود، ولی دقیقاً همان رویدادی نخواهد بود که بار دوم تجربه می‌شود.
o اما برخی از جنبه‌های معین تجربه‌های تکراری، مشابه جنبه‌های تجارب پیشین هستند.
o بر مبنای این شباهت‌ها، ما می‌توانیم پیش‌بینی کنیم که چگونه یک رویداد در آینده تجربه می‌شود.

II. اصل تبعی فردیت Individuality Corollary

o تفاوت‌های فردی در تعبیر و تفسیر رویدادها
o با این اصل تبعی‌، کِلی مفهوم تفاوت‌های فردی را در نظام خود وارد کرد.
o او اشاره می‌کند که مردم از نظر چگونگی درک یا تعبیر و تفسیر یک رویداد با یکدیگر تفاوت دارند.
o در نتیجهِ تعبیر و تفسیر ‌های متفاوت، افراد سازه‌های کاملاً متفاوتی را می‌سازند.
o بدین ترتیب، سازه‌ها بیش از آن‌که بازتاب واقعیت عینی یک رویداد باشند، حاصل تفسیرهایی هستند که فرد از یک رویداد کسب می‌کند.

III. اصل تبعی سازمان یا سازمان دهی Organization Corollary

o روابط میان سازه‌ها
o آن‌چه کِلی می‌خواهد در این‌جا بگوید این است که، ما تمایل داریم سازه‌های فردی خود را به صورت نظام یا الگویی از سازه‌ها و بر طبق دیدگاه خود از روابط،
هم شباهت‌ها و هم تفاوت‌ها، میان آن‌ها سازمان دهیم.
o به علت این سازمان سازه‌ها، دو شخص که از نظر داشتن سازه‌های فردی شباهت‌های زیادی با هم دارند،
باز هم ممکن است با یکدیگر تفاوت قابل توجهی را نشان دهند، زیرا سازه‌های آن‌ها با ترتیب‌های متفاوتی تنظیم شده‌اند.

IV. اصل تبعی دوگانگی Dichotomy Corollary

o دو گزینه متناقض.
o همه سازه‌ها، دو سویه یا دو ارزشی یا دوگانه هستند.
o اگر قرار باشد رویدادهای آینده به درستی پیش‌بینی شوند، این ماهیت دوگانگی لازم است.
o سازه های ما همیشه باید بر حسب یک جفت گزینه متناقض تشکیل شوند مانند درستی در برابر نا درستی .

V. اصل تبعی انتخاب Choice Corollary

o آزادی انتخاب.
o این اصل که فرد توانایی انتخاب دارد، موضوعی است که در همه نوشته‌های کِلی به چشم می‌خورد.
o کِلی معتقد بود ما در انتخاب کردن بین گزینه ها، مقداری آزادی عمل داریم و آن را انتخاب بین امنیت و خطر پذیری توصیف کرد.
o انتخاب امن که شبیه انتخاب های گذشته است، نظام سازه ما را با تکرار کردن تجربیات و رویدادها، بیشتر محدود می کند.
o انتخاب مخاطره آمیز، نظام سازه ما را با در بر گرفتن تجربیات و رویدادهای تازه، گسترش می دهد.
o انتخاب های ما بر حسب اینکه چقدر به ما امکان پیش بینی رویدادها را بدهند صورت می گیرند، نه بر حسب اینکه چه چیزی برای ما بهتر است.

VI. اصل تبعی گستره یا دامنه Range Corollary

o دامنه مناسب.
o تعداد بسیار کمی از سازه‌ها هستند که برای همه موقعیت‌ها مناسب باشند.
o برخی سازه ها را می توان در مورد شماری از موقعیت ها یا افراد به کار برد، در حالی که سازه های دیگر محدودترند و احتمالاً برای یک نفر یا یک موقعیت مناسب هستند.
o این که چه چیزی برای یک سازه مناسب یا مربوط است یعنی، چه چیزی در گستره تناسب آن قرار می‌گیرد، به موضوع انتخاب فردی مربوط می‌شود.
o دامنه مناسب برای سازه یک مسئله شخصی است.
o برای مثال ممکن است معتقد باشیم که سازه وفادار در برابر بی وفا در مورد هرکسی که می شناسیم یا فقط در مورد اعضای خانواده یا سگ ما کاربرد دارد.

VII. اصل تبعی تجربه Experience Corollary

o رو به رو شدن با تجربیات تازه.
o هر سازه شبیه یک فرضیه است، از این نظر که بر مبنای تجربه گذشته و برای پیش‌بینی تجربه‌های آینده ساخته می‌شود.
o اگر سازه ای پیش بینی معتبری برای پیامد موقعیت نباشد، در این صورت باید جایگزین یا اصلاح شود.
o بنابر این وقتی محیط ما تغییر می کند، سازه های خود را ارزیابی و از نو تعبیر می کنیم.

VIII. اصل تبعی تعدیل یا نوسان Modulation Corollary

o سازگار شدن با تجربیات جدید.
o این که سیستم سازه‌ای یک شخص تا چه اندازه می‌تواند بر اثر تجربه‌های تازه یا یادگیری‌های جدید تغییر یابد، سازگار شود یا نوسان پیدا کند،
به این بستگی دارد که سازه‌ها تا چه اندازه نفوذپذیر باشند. نفوذ کردن یعنی رسوخ کردن و وارد شدن به چیزی و این همان معنایی است
که مورد توجه کِلی در کاربرد این اصطلاح بوده است.
o سازه ها از نظر نفوذ پذیری تفاوت دارند.
o سازه نفوذ پذیر سازه ای است که اجازه می دهد عناصر جدید به دامنه مناسب نفوذ کنند یا در آن پذیرفته شوند.
o چنین سازه ای پذیرای رویدادها و تجربیات جدید است و می تواند به وسیله آنها اصلاح شده یا گسترش یابد.
o سازه نفود ناپذیر مانعی در برابر یادگیری و عقاید تازه است.

IX. اصل تبعی تجزیه یا چند پارگی Fragmentation Corollary

o رقابت بین سازه ها.
o کِلی معتقد بود که، مردم سازه‌های متنوعی می‌سازند و به کار می‌برند که ممکن است با یکدیگر ناسازگار باشند.
o شخص می‌تواند ناهماهنگی‌های فرعی و سطح پایین‌تر را بدون کنار گذاشتن یا تغییر دادن کل سازه خود تحمل کند
o شخص ممکن است انواع خرده سیستم‌های سازه‌ای را که از نظر استنباطی با یکدیگر مغایرند به کار گیرد.
o درون نظام سازه ما برخی سازه ها با اینکه درون یک الگوی کُلّی، همزیست هستند، ممکن است نا سازگار باشند.
o وقتی تجربیات تازه را ارزیابی می کنیم، نظام سازه ما ممکن است تغییر کند.
o با این حال سازه های جدید لزوماً از سازه های قدیمی به دست نمی آیند.
o سازه جدید ممکن است در موقعیت خاصی با سازه قدیمی سازگار یا هماهنگ باشد، ولی اگر موقعیت تغییر کند، این سازه ها می توانند ناهماهنگ شوند.
o افراد ممکن است یکدیگر را در یک موقعیت مانند بازی شطرنج به عنوان دوست بپذیرند، اما در موقعیت دیگر، مانند مناظره سیاسی، به صورت دشمن عمل کنند.

X. اصل تبعی اشتراک Commonality Corollary

o شباهت افراد در تعبیر کردن رویدادها.
o افراد یک فرهنگ، تمایل دارند که رویدادها را به شکِلی یکسان یا لااقل بسیار شبیه به هم تعبیر و تفسیر کنند.
o چون افراد از نظر شیوه ای که رویدادها را تعبیر می کنند تفاوت دارند، هر کسی سازه های منحصر به فردی را تشکیل می دهد.
o با این حال، افراد از نظر شیوه ای که رویدادها را تعبیر می کنند شباهت هایی دارند.
o افراد یک فرهنگ با اینکه با وقایع زندگی متفاوتی رو به رو می شوند، رفتارها و خصوصیات مشابهی دارند.

XI. اصل تبعی جامعه‌جویی یا اجتماعی بودن Sociality Corollary

o روابط میان فردی.
o این اصل اشاره به روابط متقابل بین فردی و درک تعبیر و تفسیرهای دیگران دارد.
o اگر بخواهیم پیش بینی کنیم که چگونه یک نفر رویداد ها را پیش بینی خواهد کرد، باید بدانیم که او چگونه فکر می کند.
o هرکسی نقشی را در ارتباط با دیگران می پذیرد.
o ما خودمان را با سازه های دیگران وقف می دهیم.

برداشت کِلی از ماهیت انسان

• نظریه شخصیت کِلی، تصویری خوش‌بینانه و حتی تملّق‌آمیز از ماهیت انسان ارایه می‌کند.
o کِلی انسان را موجودی عقلانی و منطقی می‌داند.
o در این دیدگاه، جهت‌گیری انسان به سوی آینده است و انسان نه تنها به محیط واکنش نشان ‌می‌دهد، بلکه می‌تواند محیط را تفسیر کند.

o از نظر کِلی انسان هم آزاد است و هم مجبور.
o از لحاظ جبرگرایی در برابر انتخاب آزاد به انتخاب آزاد گرایش داشت؛
o از این‌رو آزاد است که می‌تواند به مفاد رویدادها پی‌ببرد
o مجبور بودن انسان به این دلیل است که هر روز نمی‌تواند خارج از استنباط‌هایی که برای خود ساخته است، استنباطی داشته باشد.
o ما از اراده آزاد برخوردار بوده و خالق سرنوشت خود هستیم نه قربانی آن.

o از لحاظ علیت شناختی و غایت شناختی انسان را موجودی هدفمند مد نظر می گرفت.
o او همچنین انسان را موجودی بیشتر هشیار و كمتر تحت تاثیر ناهشیار می دانست.
o در مقابل تاثیرات محیطی اجتماعی و تاثیرات زیستی انسان را تحت تاثیر عوامل محیطی اجتماعی می دانست.
o ما کاملاً به وسیله تاثیرات محیطی تعیین نمی شویم، فرایند های ذهنی منطقی ما، نه رویدادهای خاص، بر شکل گیری شخصیت تاثیر دارند.
o هدف ما تشکیل دادن نظام سازه ای است که ما را قادر می سازد رویدادها را پیش بینی کنیم.
o کِلی در رابطه با مسئله بی همتایی در برابر عمومیت، موضعی میانه رو داشت.

Personal-Construct-2

ارزیابی در نظریه کِلی

o نظریه سازه‌های شخصی کِلی، از تجربه بالینی و کارهای کِلینیکی وی با دانش‌آموزان مدارس و دانشجویان دانشگاه‌ها شکل گرفت.
o این دانشجویان و دانش‌آموزان، اگرچه بدون شک دارای مشکلاتی چند بودند، اما باز هم قادر به فعالیت در زمینه‌های تحصیلی بودند،
آنان در یک مؤسسه روانی، زندان و همچنین از واقعیت نیز جدا نشده بودند.
o همچنین چنان که کِلی توجه کرده بود، آنان در موقعیتی بودند که به کارکردهای عقلایی و بحث منطقی مطالب ارزش می‌گذاشتند.
o بدین ترتیب، جای تعجب نیست که روش اصلی کِلی برای ارزیابی، از این ویژگی‌ها بهره‌برداری کرده است

مصاحبه

o روش اصلی او برای ارزیابی استفاده از یک مصاحبه مستقیم بود.
o او نوشت : اگر نمی دانید در ذهن یک نفر چه می گذرد، از او بپرسید، ممکن است به شما بگوید.
o با بکارگیری آنچه که او آن را نگرش ساده‌لوحانه نامیده، کِلی به این نکته اشاره کرد که شخص باید آنچه را که یک درمان‌جو (مراجع) می‌گوید،
در مرحله اول به صورت ظاهر بپذیرد؛ زیرا این راهی است که می‌توان تعیین کرد که او چه سازه‌هایی را به کار می‌برد.

o اما درمان‌جو ممکن است به صورت عمدی دروغ بگوید و رویدادهای مربوط به خود را تحریف و دستکاری کند.
o نکته اصلی کِلی آن است که آنچه درمان‌جو می‌گوید، باید مورد احترام باشد، حتی اگر به طور کامل آن را باور نداشته باشیم.
o فن دیگری که برای ارزیابی دیدگاه یک شخص از جهان به کار می‌رفت این بود که شخص را وادار به نوشتن شرح خود توصیفانه ای از شخصیت خود کنند

طرح های خود وصفی

o درخواست از فرد برای نوشتن طرح، خود وصفی است.
o دستورالعمل استاندارد کِلی برای یک درمان‌جو از این قرار است:
o من از شما می‌خواهم که یک شرح توصیفی درباره نام مراجع یا درمان‌جو بنویسید،
o درست مثل این که او شخصیت اصلی در یک نمایش‌نامه است.
o آن را چنان بنویسید که گویی یک دوست که او را بسیار خوب و از نزدیک می‌شناخت و بسیار با او همدل و همدرد بود، شاید بهتر از هر کسی او را شناخته بود، می‌نویسد.
o مطلب را به صورت سوم شخص بنویسید… و این گونه آغاز کنید که بگوید: … شخصی است که… .
o کِلی این روش را برای دانستن این که چگونه یک شخص خود و روابط خود را با دیگران می‌شناسد و درک می‌کند، بسیار مفید یافته است

آزمون خزانه سازه نقش

o کِلی برای بر ملا کردن سازه هایی که در مورد افراد مهم در زندگی خود به کار می بریم آزمون خزانه نقش را ابداع کرد.

درمان با نقش مشخص

o کِلی از درمانجویان می خواست یک طرح خود وصفی بنویسند که آنها را به صورت شخصیت اصلی در یک نمایش توصیف کند.
o درمانگر در درمان با نقش مشخص، طرح نقش مشخصی را آماده می کند که حاوی سازه هایی است که با خود پنداره منفی درمانجو،
به صورتی که در طرح خود وصفی آشکار شده است، تفاوت دارند.
o به درمانجو گفته می شود که این طرح نقش مشخص، درباره شخصیتی خیالی است و از او درخواست می شود این شخصیت را در دفتر درمانجو
و بعداً در زندگی روزمره نمایش دهد.
o از درمانجو انتظار می رود که از طریق این نقش گذاری، نیاز ها و ارزش های شخصی خود را به شخصیت خیالی فرافکنی کند.
o درمانگر انتظار دارد که درمانجو بفهمد سازه های جدید در طرح نقش مشخص، رویدادها را بهتر از سازه های قدیمی که درمانجو با آنها زندگی می کند پیش بینی کند.

o درمانگر همراه با درمانجو این طرح نقش مشخص را بررسی کرد و پرسید آیا این شخصیت شبیه کسی به نظر می رسد که درمانجو مایل است او را بشناسد.
o از او خواسته شد سعی کند ظرف دو هفته بعد مانند این شخصیت عمل، فکر و صحبت کند.

پژوهش درباره نظریه کِلی

o تحقیقاتی که با استفاده از آزمون REP اجرا شده اند نشان داده اند که سازه های شخصی با گذشت زمان ثابت می مانند.
o پیامد نظریه کِلی درباره سازه های شخصی به سبک های شناختی مربوط می شود،
یعنی تفاوت هایی در نحوه ای که افراد، اشیا و موقعیت های موجود در محیط خود را درک یا تعبیر می کنیم.

كاربردهای نظریه سازه های شخصی

رشد نابهنجار

o از نظر كِلی افرادی كه از لحاظ روانی سالم هستند، سازه های شخصی خود را در برابر تجربیات زندگی روزمره شان آزمایش می كنند.
o آن ها مانند دانشمندان شایسته ای هستند كه فرضیه های معقول را آزمایش می كنند، نتایج را بدون انكار یا تحریف قبول می كند
و بعد نظریه های خود را برای تطابق یافتن با اطلاعات موجود تغییر می دهند.
o افراد سالم، نه تنها رویداد ها را پیش بینی می كنند، بلكه هنگامی كه اوضاع آن گونه كه انتظار دارند پیش نمی رود با آن سازگار می شوند.

o از سوی دیگر افراد ناسالم، با سماجت به سازه های شخصی منسوخ شده می چسبند و از تایید كردن هرگونه سازه جدیدی
كه نگرش امید بخش آن ها در مورد دنیا را بر هم می زند، می ترسند.
o آن ها مانند دانشمندان بی كفایتی هستند كه فرضیه های نا معقول را آزمایش می كنند، نتایج موجه را تحریف یا رد می كنند،
و از كنار گذاشتن نظریه های كهنه كه دیگر مفید نیست خودداری می ورزند.

o كِلی اختلال را به این صورت بیان كرد:
هر گونه سازه شخصی كه به رغم تایید ناکارآمدی، مكرراً از آن استفاده می شود .

o افرادی كه از سلامت روانی برخوردار نیستند، مانند هر كس دیگر از سازه پیچیده ای برخوردارند.
o با این حال،‌ سازه های شخصی آنها اغلب به دو صورت در نفوذ پذیری شكست می خورد.
o سازه های آنها اغلب خیلی انعطاف ناپذیر یا بسیار نفوذ پذیر است.
o افراد گروه اول سازگاری با مسایل برایشان بسیار دشوار و سخت است
o گروه دوم كه سازه هایی شل و انعطاف پذیر دارند، افرادی با الگوی رفتاری بی ثبات و یك رشته ارزش های موقتی و زودگذر دارند.
o چنین فردی به راحتی توسط تاثیر رویدادهای جزیی غیر منتظره، پریشان می شود .

o با اینكه كِلی برای توصیف آسیب روانی از برچسب های سنتی استفاده نكرد،
اما چهار عنصر مشترك در اغلب اختلال های انسان را مشخص نمود:
i. تهدید،
ii. ترس،
iii. اضطراب،
iv. گناه.

تهدید

o افراد زمانی احساس تهدید می كنند كه دریابند سازه های بنیادی آنها به خطر افتاده است.
o كِلی تهدید را به این صورت تعریف كرد:
آگاهی از تغییر فراگیر در ساختارهای اساسی فرد.
o از نظر كِلی مقاومت و انتقال منفی، وسیله ای برای كاهش دادن تهدید و نگاهداشتن سازه های شخصی موجود است.

ترس

o طبق تعریف كِلی، تهدید عبارت است از تغییر فراگیر در ساختارهای اساسی فرد.
o از سوی دیگر، ترس اختصاصی تر و پیش بینی نشده است.
o مثلاً گسی كه در اثر خشم یا شور و هیجان در هنگام رانندگی دریابد یا پیش بینی كند كه ممكن است كسی را زیر بگیرد
و به خاطر رانندگی بی احتیاط دستگیر شود، این امر باعث تهدید او می شود.
حال اگر او ناگهان با اتوموبیلش با احتمال تصادف روبرو شود، دچار ترس خواهد شد.

o اختلالت روانی زمانی ایجاد می شوند كه تهدید و ترس به فرد اجازه احساس امنیت ندهند.

اضطراب

o كِلی اضطراب را اینگونه تعریف كرد:
پی بردن به این كه رویداد هایی كه فرد با آن ها مواجه می شود، از دامنه مناسبت او خارج هستند.
o افراد زمانی احساس اضطراب می كنند كه با رویداد تازه ای مواجه می شوند.

o اضطراب بیمار گون زمانی وجود دارد كه فرد نتواند سازه های ناسازگار را تحمل كند و سیستم سازه او درهم بشكند.

گناه

o اصل تبعی اجتماعی شدن كِلی فرض می كند كه افراد نقش اصلی ای را بازی می كنند كه در محیط اجتماعی به آن ها هویت می بخشد.
o در صورتی كه این نقش كم رنگ شود یا از بین برود فرد احساس گناه می كند.
o كِلی گناه را به این صورت تعریف كرد:
احساس از دست دادن ساختار نقش اصلی Core Role.
o افرادی كه نقشی ندارند، احساس گناه هم ندارند.

روان درمانی

o پریشانی روانی در صورتی وجود دارد كه افراد:
i. در تایید كردن سازه های شخصی خود،
ii. ‌پیش بینی كردن رویدادهای آینده،
iii. كنترل محیط جاری خویش،
مشكل داشته باشند.

o زمانی كه پریشانی كنترل ناپذیر می شود، آن ها به جستجوی كمك بیرونی به شكل روان درمانی بر می آیند.

o كِلی به عنوان روشی برای تغییر دادن سازه های درمان جویان، از شیوه ای به نام درمان با نقش مشخص Fixed – Role Therapy استفاده كرد.

o روش دیگری كه كِلی از آن در داخل و خارج درمان استفاده كرد، آزمون خزانه ی تعابیر نقش REP یا Role Construct Repertory Test بود.
o نظریه کِلی، نظریه تعبیر شخصی خوانده می‌شود.
o معیار اساسی او در این نظریه این است که فرد را باید بر اساس ویژگی‌های خاص خودش سنجید و چون صفت آزمایی‌های نوعی شخصیت،
با این معیار مطابقت ندارد، او خود، آزمونی برای کشف تعابیر شخصی افراد وضع کرد که آزمون مجموعه تعابیر نقش خوانده می‌شود.

منابع:
ویکی پدیا
معصومه قلی زاده
آبان فراشناخت
پیمان دوستی