فرانکل و یالوم

فرانکل و یالوم

فرانکل و یالوم

ویکتور فرانکل

Viktor Frankl

Viktor_Frankl

• ویکتور امیل فرانکل ۱۹۰۵ – ۱۹۹۷ روانپزشک اتریشی، عصب‌شناس، و پدیدآورندهٔ معنادرمانی (لوگوتراپی) بود.

• معروف‌ترین کتاب او، انسان در جستجوی معنا، روایت تجربیات او در دوران فاجعه‌باری است که به عنوان یک یهودی در اردوگاه‌های کار اجباری آلمان نازی حضور داشت و در خلال آن، او به اهمیت معنای زندگی برای انسان در سخت‌ترین شرایط می‌پردازد.

• ویکتور فرانکل در ۱۹۰۵ در وین به‌دنیا آمد. در دوران دبیرستان او مشتاقانه آرای فیلسوفان طبیعی را مطالعه می‌کرد و در سخنرانی‌های مربوط به روان‌شناسی عمومی شرکت می‌کرد.  در همین دوره او با روانکاوی آشنا شد.
o فرانکل در ۱۶ سالگی مکاتباتش را با فروید آغاز کرد و یکی از دست‌نوشته‌هایش را در حیطهٔ روانکاوی برای او فرستاد که این دست‌نوشته سه سال بعد در نشریهٔ بین‌المللی روانکاوی چاپ شد. فرانکل یک سال بعد، فروید را ملاقات کرد اما به مرور زمان، گرایشهای نظری‌اش به آرای آدلر نزدیک‌تر شده بود.  او در سال ۱۹۲۵ مقاله‌ای را در نشریهٔ بین‌المللی روانشناسی فردی منتشر کرد و در آن با تمرکز بر مفاهیم معنا و ارزش به بررسی تفاوت‌های فلسفه و روانشناسی پرداخت.

• پدر ویکتور فرانکل مردى پرابهت و منضبط و مادرش هم زنى خوش قلب و دیندار بود.  ویکتور پسرى استثنایى و فوق العاده کنجکاو بود.  حتى درچهارسالگى مى دانست که مى خواهد پزشک شود.  وی در سال ۱۹۳۰ موفق به دریافت درجه لیسانس پزشکی شد و در سال ۱۹۴۲ درجه دکتری PHD خود را از دانشگاه وین کسب کرد.

• بین سال‌های ۱۹۳۰ و ۱۹۳۸ فرانکل در بیمارستان روانی وین به عنوان رئیس بخش خودکشی زنان مشغول به کار شد و در سال ۱۹۳۸ که آلمان به اتریش حمله کرد، او به طور خصوصی کارش را به عنوان عصب‌شناس و روان‌پزشک شروع کرده بود.

• او در ۱۹۴۹ از دو دانشگاه وین و آدیتشنالی موفق به گرفتن درجهٔ دکترای اعصاب و روان شد. در ضمن او از ۱۲۰ دانشگاه در سراسر جهان دکترای افتخاری گرفت.

• فرانکل به علت یهودی بودن در سال‌های ۱۹۴۲ تا ۱۹۴۵ به وسیله نازیها ابتدا در آشویتس و سپس در اردوگاه کار اجباری داخاو زندانی شد. تجارب او در این اردوگاه‌ها موجب شد مکتب جدیدی را در روانشناسی بنیان‌گذاری کند که معنا درمانی یا لوگوتراپی نامیده می‌شود.

• او پس از پایان جنگ دوم جهانی ریاست بخش اعصاب بیمارستانی در وین را به عهده گرفت و به مقام استادی دانشگاه در رشتهٔ عصب‌شناسی و روان‌پزشکی نایل آمد. در سال‌های ۱۹۷۰ تا ۱۹۷۳ استاد داشنگاه بین‌اللملی سن دیه‌گو بود و نظریه معنا درمانی‌اش در میان روان‌شناسان و روان‌پزشکان پیروان زیادی دارد.

• فرانکل در سپتامبر ۱۹۹۷ در سن ۹۲ سالگی در وین درگذشت.

• فرانکل در جنگ جهانی دوم زمانی که یهودیها و کمونیستها و همجنسگرایان توسط حکومت نازی در آلمان که اتریش نیز به آن الحاق شده بود، روانهٔ ارودگاه‌های کار اجباری می‌شدند، در سال‌های ۱۹۴۲ تا ۱۹۴۵ در آشویتس و داخائو زندانی بود. نامزدش هرگز پیدا نشد و ظاهراً جزو قربانیان این اردوگاه‌ها بود.
o ویکتور در کتاب خاطرات خود و در کتاب انسان در جستجوی معنا بارها تاکید می‌کند که بازنویسی کتاب لوگوتراپی انگیزه زنده ماندن او بود. این کتاب را که در مورد نظریه اش درباره معناجویی و معنا درمانی بود در دستگیری وی در اردوگاه به همراه همه لباس‌هایش از او گرفتند. او با این نظریه توانست خود را در بدترین شرایط ارودگاه حفظ کند و نجات یابد. در واقع نظریه خود را خود تجربه کرد و می‌توان گفت که این نظریه از بوته آزمایش به توسط خود او گذشته ‌است.

o هر چند خود او در کتاب انسان در جستجوی معنا می‌نویسد: ما که از بخت خوب یا حسن اتفاق یا معجزه – یا هر آنچه که شما نامش می‌نهید- از این اردوگاهها بازگشته‌ایم، خوب می‌دانیم که بهترین‌های ما برنگشتند.

Viktor_Frankl2
• حوادثى که در آن اردوگاه ها رخ داد، دکتر جوان ( زندانى شماره 119104) را عمیقاً متوجه اهمیت معناجویى در زندگى کرد. یکى از اولین حوادثى که او را به این نتیجه رساند از دست دادن دست نوشته هاى علمى اش طى انتقال به آشویتس بود. او آنها را در داخل آستر کت خود جاسازى کرده بود، اما مجبور شد در واپسین دقایق آنها را تحویل دهد. شبهاى بعد سعى کرد آنها را ابتدا به ذهنش و سپس بر روى کاغذ پاره هایى که پنهانى به دست آورده بود بازسازى کند.
o میل شدید او براى بازنوشتن و چاپ آن یادداشت ها باعث شد سختی هاى اسارت را تحمل کند. حادثه مهم دیگر زمانى رخ داد که به همراه سایر زندانیان براى نصب خطوط راه آهن کار مى کرد. زندانیان از سرنوشت خویشاوندان و همسران خود کاملاً بى خبر بودند.

دکتر جوان شروع به اندیشیدن راجع به همسر خودش کرد و دریافت که همسرش در درون او حضور دارد:

نجات انسان از طریق عشق و در عشق است.

انسانى که هیچ چیزى در این جهان از خود به جا نگذاشته،

باز ممکن است حتى براى لحظه اى هم که شده،

در یاد و خاطره معشوق خویش سعادت و شادمانى را تجربه کند.

معنا درمانی2

o او متوجه شده بود که در میان زندانیان کسانى بخت زنده ماندن پیدا مى کردند که ایمان یا تصورى از آینده داشتند، چه آن آینده انجام کارى مهم یا بازگشت به نزد عزیزانشان بود. کسانى که چنین انتظار و امید و دلبستگى هایى داشتند رنج خود را بهتر تحمل مى کردند و از یأس و ناامیدى شدیدى که جسم و روحشان را از درون تهى مى کرد و به مرگ منتهى مى شد مصون مى ماندند.

محرک اصلى انسان، کسب لذت و پرهیز از درد نیست،
بلکه یافتن معنایى است در زندگى.
فرد آماده رنج کشیدن است، به شرط آنکه معنا و مقصودى در آن رنج بیابد.

• آشویتس و داخائو، بوته آزمایش و محل تجربیات ارزنده، ولی به شدت دردناک روانپزشکی بود که حرفه خودش را با گرایش روانکاوی آغاز کرد، ولی از هستی گرایی جدا نبوده است. او کار روانپزشکی خود را تحت تاثیر فروید آغاز کرد، اما آنچه ذهن او را بارورتر کرد، عبور از گذرگاه مرگ بود که خیلی ها در نیمه راهش جان باختند، قبل از کسب تجربه تلخ اردوگاه اجباری نازی ها، فرانکل از لوگوتراپی (معنا درمانی) استفاده کرده بود. اما آن میدان تجربی، به مفاهیم لوگوتراپی معنای بیشتری داد.

o به نظر فرانکل، زندانبان ها و مسئولین مخوف اردوگاههای کار اجباری، در خلال رفتار وحشیانه و خشونت بار خود، با پرداخت بهایی سنگین این حقیقت ارزنده را به ثبت رساندند که:

انسان موجودی آزاد است که همیشه حق انتخاب دارد.
انسان واکنش خود در برابر رنج ها و سختی هایِ ناخواستهِ پیش آمده و شرایط محیطی را خود انتخاب می کند،
و هیچ کس جز خودش این قدرت را ندارد که این حق را از او بگیرد.

آنچه انسان ها را از پا در می آورد، رنج و مشکلات نامطلوب نیست!
بلکه بی معنا شدن زندگی است که مصیبت بار است.
فقط در شادی و لذت نمی توان معنایی یافت،
بلکه در رنج و مرگ هم می شود این معنا را یافت.

 زندگی، جاده پُر پیچ و خمی است. پشت هر پیچ داستانی قرار دارد.

داستانی نیمه نوشته، که اگر چه برخی از قسمت‌های آن بر ما تحمیل می‌شود،

اما در نهایت این ما هستیم که با زاویهِ دید خود به این قسمت‌ها شکل می‌دهیم، و دیگر قسمت‌های آن را می‌سازیم.

o همه‌ ما در زندگی گرفتار شرایطی می‌شویم که خود به وجود آورنده آن نبودیم، بیماری، مرگ عزیزی یا ….  درست است که در به وجود آمدن آن‌ها آزاد نبودیم، اما قادریم در مقابل مصیبت، خود تصمیم بگیریم که تسلیم شویم یا در مقابل آن قد علم کنیم. انسان زیر سلطه شرایطی که با آن روبرو می‌شود قرار ندارد، بلکه این شرایط است که مطیع عزم اوست.

در هر مصیبتی معنایی نهفته است،
اگر بپذیریم که جهانی که ما در آن زندگی می‌کنیم جهان مفاهیم و نشانه‌هاست،
هر رویدادی پیامی است برای انسانِ هوشیار تا آن را خوب ببیند و پیام نهفته‌اش را درک کند.

افراد با راهنمای روانشناسان میتوانند میدان دید خود را وسعت دهند، تا معنا و ارزش نهفته شده در آن مصیبت را ببینند. آن گاه قادر خواهند بود شجاعانه آن را بپذیرند و با آن مبارزه کنند. و وقتی به پذیرش برسند می‌توانند به وظایف و مسئولیت‌های خود رسیدگی کنند.

انسان باید دریابد که غم‌ و مرگ است که واقعیتِ بودن و زندگی را توجیه می‌کند

و وجود انسان را شکوفا می‌سازد و او را به تعالی می‌رساند.

پس باید این‌ها را از دریچه دیگری نگاه کرد.

امروزه از روش لوگوتراپی برای کمک به معنا دادن به زندگی افراد افسرده، افرادی که قصد خودکشی دارند، افرادی که بیماری صعب‌العلاج دارند، افرادی که با سوگ مواجه می‌شوند و … استفاده می‌شود. به آنان کمک می‌کنند معنای آن حادثه را دریابند و با عینک جدید به آن اتفاق نگاه کنند و این راز فرانکل بود.

فرانکل پس از طى کردن دوران اسارت در دو اردوگاه دیگر سرانجام در ۱۹۴۵ از اردوگاه رهایى پیدا کرد و به وین رفت. آنجا بود که متوجه شد بهترین عزیزانش از دنیا رفته اند.  اگرچه بسیار تنها و شکسته بود، سرپرستى یکى از مراکز عصب شناسى وین را پذیرفت و تا ۲۵ سال در آن سمت ماند.  او بالاخره کتابش را بازسازى کرد و به چاپ سپرد.  پس از چاپ این کتاب (یعنى کتاب دکتر و روح)، براى تدریس به مدرسه پزشکى دانشگاه وین دعوت شد. تنها در نه روز، کتاب دیگرى به رشته تحریر درآورد که عنوان اش این بود: انسان در جستجوى معنى.

• فرانکل در ۱۹۴۷ با دخترى به نام الى ازدواج کرد که قدرت او را براى مقابله با مسائل و دشواری هاى جهان، دوچندان مى ساخت. در ۱۹۴۸ در رشته فلسفه دکترا گرفت و در رساله اش به تحلیل و بررسى رابطه میان روانشناسى و دین پرداخت. همان سال استادیار عصب شناسى و روان پزشکى در دانشگاه وین شد.
o در ۱۹۵۰ انجمن پزشکى براى روان درمانى اتریش را بنیاد نهاد و خود ریاست آن را برعهده گرفت. پس از آنکه به درجه استادى ارتقا یافت در محافل بیرون از وین نیز به سرعت شهرت پیدا کرد. او دکتراى افتخارى و جوایز علمى و فرهنگى بسیارى دریافت داشت و حتى نامزد دریافت جایزه صلح نوبل شد.  فرانکل تا سال ۱۹۹۰ یعنى تا ۸۵ سالگى به تدریس در دانشگاه وین ادامه داد.

• او یک کوهنورد قهار بود و لیسانس خلبانى اش را زمانى گرفت که ۶۷ سال داشت!  در ۱۹۹۲ دوستان و اعضاى خانواده اش به افتخار وى مؤسسه ویکتور فرانکل را تأسیس کردند.
فرانکل در ۱۹۹۵ زندگینامه خود نوشته اش را به پایان رساند و در ۱۹۹۷ آخرین اثرش «انسان در جست وجوى معنى غایى» را بر پایه تجربیات دیرینه اش منتشر ساخت.
او مجموعاً ۳۲ کتاب منتشر ساخته است که به ۲۷ زبان ترجمه شده اند.

• فرانکل اگزیستانسیالیست (پیروان اصالت وجود، هستی‌گرا) بود.  او واژه «هستی نژندی» را در مورد اختلال عاطفی ابداع کرد و اختلال عاطفی را حاصل عدم توانایی فرد در یافتن معنا برای زندگی می‌دانست.

به نظر فرانکل آزادی به معنای رهایی از سه چیز است:
1. غریزه‌ها
2. خوی‌ها و عادت‌ها
3. محیط

در زمینهٔ نظریه شخصیت، فرانکل معتقد است، در آدمی انگیزه‌ای بنیادی وجود دارد و آن «ارادهٔ معطوف به معنا» است. مکتب روان‌شناسی لوگوتراپی یا معنا درمانی که ویکتور فرانکل بنا نهاد امروز یکی از مکاتب مطرح روان‌شناسی در جهان است.

اختلاف دیدگاه فرانکل با دیگران

• اختلاف با فروید

فروید روان نژندی را حاصل سرکوب کشش‌های غریزی می‌داند که « فرامن» به «من» و در نتیجه به «نهاد» تحمیل کرده است. در حالی که فرانکل این را کافی نمی‌داند و تعارضات روانی را تنها دلیل روان‌نژندی نمی‌شمارد.

• اختلاف با آدلر

آلفرد آدلر روان‌نژندی را نتیجهٔ محدودیت «من» در برابر حس مسئولیت بیان می‌کند. روان‌شناسی فردی آدلر از انگیزهٔ «تلاش برای برتری» سخن می‌گوید. اما فرانکل انسان بودن را در «آگاه بودن» و «مسئول بودن» و در “جستجوی معنایی برای زندگی بودن” می‌داند و در واقع دو مکتب فرویدی و آدلری را مکمل هم می‌شمارد.

• اختلاف با رفتاردرمان‌گران

فرانکل اعتقاد دارد چون رفتار درمان‌گران آدمی را مانند حیوانان و به صورت ماشین فیزیولوژیک تحلیل می‌کنند، آزادی اراده و انتخاب را در انسان نادیده می‌گیرند. اما در لوگوتراپی به بعد معنوی انسان اهمیت داده می‌شود.

فرانکل و یالوم

Pages: 1 2

Pages ( 1 of 2 ): 1 2بعدی »