ویلیام جیمز

ویلیام جیمز

William James_0

William James

• ویلیام جیمز (۱۸۴۲–۱۹۱۰) فیلسوف آمریکایی و بنیانگذار مکتب عمل‌گرایی یا پراگماتیسم Pragmatism بود.
o پراگماتیسم یا کنش گرائی، یا انجام‌گرایی یا انجام‌پذیرگرایی و یا کاربردگرایی، به معنی فلسفه اصالت عمل است؛
ولی در سیاست بیشتر واقع‌گرایی و مصلحت‌گرایی معنی میدهد.
o عمل‌گرایی روشی در فلسفه است که با اعتراف به غیرممکن بودن اثبات بعضی مسائل، آن‌ها را با توجّه به کاربردشان در زندگی انسان می‌پذیرد.
o طرفداران این شیوه، خود را عمل‌گرا و متسامح می‌دانند.
o مخالفان، این گروه را میانه‌رو (یا محافظه‌کار) می‌خوانند.
o از دیدگاه پراگماتیسم، کلیه تصورات، مفاهیم، قضاوت‌ها و نظرات ما قواعدی برای «رفتار» (پراگمای) ما هستند،
اما «حقیقت» آن‌ها تنها در سودمندی عملی آن‌ها برای زندگی ما نهفته است.
o از دیدگاه پراگماتیسم، معیار حقیقت، عبارت است از سودمندی، فایده، نتیجه و نه انطباق با واقعیت عینی.
o در واقع حقیقت هر چیز بوسیله نتیجه نهائی آن اثبات می‌شود.
o دولتمردان و سیاستمداران «پراگماتیست» به کسانی اطلاق میشود که امکانات عملی و مصلحت روز را بر معتقدات
خود مقدم می شمارند و به عبارت دیگر برای پیشرفت مقاصد خود یا ماندن بر مسند قدرت، انعطاف نشان میدهند.

• ویلیام جیمز در زمینه روانشناسی و فلسفه مطالعات عمیقی داشت و به عنوان پزشک نیز به فعالیت مشغول بوده است.
o فلسفه پراگماتیسم وی را «عملگرایی» و یا «اصالت دادن به عمل» در زبان فارسی ترجمه کرده‌اند؛
ولی در یک نگاه اجمالی ویلیام جیمز منشأ حقیقت را در «سودمند بودن» یک امر و یا قضیه می‌دانست.
o حقیقت به چیزی اطلاق می‌شود که «سودمند» و یا «عملی» باشد.
o چیزی که «سودمند» نیست نمی‌تواند «حقیقت» باشد.
o به همین منظور طرفداران این مسلک را امروزه «عملگرا» ها می‌نامند.
o در زبان روزمره به چیز و یا کسی که به منافع قابل دسترسی کوشش می‌کند عادتاً «پراگماتیست» می‌گویند.

• ویلیام جیمز در نیویورک سیتی به دنیا آمد.
o پدرش هنری جیمز عالم روحانی و پیرو فلسفه سوئدنبرگ The New Church or Swedenborgianism بود.
o ویلیام، بزرگترین فرزند از پنج فرزند خانواده به شمار می‌آمد. یک خواهر و سه برادر داشت.
o یکی از برادرانش موسوم به جیمز رمان نویس مشهوری شد.
o خانواده او بااستعداد، استثنائی و فعال بودند.
o ویلیام جیمز به همراه برادر کوچکتر خود هنری جیمز موفقیت‌های بسیاری را کسب کردند.

• تحصیلات رسمی ویلیام جیمز به طور منظم صورت نگرفت.
o دانش‌اندوزی واقعی او در محیط خانواده آغاز شد. زیرا دوستان هوشمند و فاضل پدرش غالباً به خانه آنان می‌آمدند
و دربارهٔ موضوع‌های گوناگونی بحث و گفتگو می‌کردند.
o ویلیام جیمز در مدارس سوئیس، آلمان، فرانسه و انگلستان تحصیل کرد و علاقه خاصی به علوم طبیعی و نقاشی در او بیدار شد.
o در سال ۱۸۶۰ آموزش رسمی را برای نقاش شدن آغاز کرد ولی دشواری کار به او فهماند که نقاش شدن کار او نیست؛
لذا پس از یک سال وارد دانشکده «علوم لارنس» در هاروارد شد؛ اما در سال ۱۸۶۴ تغییر رشته داد و به دانشکده پزشکی رفت.

• در سال ۱۸۶۱، جنگ داخلی آمریكا شروع شد. ویلیام در پاسخ به فراخوان رییس جمهور لینكلن برای مدت كوتاهی در ارتش نا منویسی كرد.
با وجود این، پس از گذشت سه ماه و انقضای تعهدش به دلیل ضعف جسمانی از ارتش بیرون آمد (برادران كوچكترش ویلكی و باب در ارتش اتحاد خدمت میكردند).
و سپس وارد دانشكده علوم لورنس در دانشگاه هاروارد شد، و خانواد هاش به بوستون نقل مكان كردند.

o یلیام پیش از ورود به دانشكده پزشكی هاروارد در سال ۱۸۶۳ شیمی و سپس فیزیولوژی خواند.
o چند سال بعد، از دانشگاه مرخصی گرفت تا همراه یك تیم اكتشافی به سرپرستی لوئیس آگاسیز به برزیل برود،

• در مأموریتی به برزیل، دچار بیماری آبله شد و از آن زمان تا اواخر عمرش این بیماری بارها عود کرد.
o درجه دکترای پزشکی‌اش را در سال ۱۸۶۹ دریافت کرد و پس از گذراندن یک دوره عود بیماری آبله،
ابتدا آناتومی و فیزیولوژی، سپس روانشناسی و بالاخره در سال ۱۸۷۹ فلسفه تدریس کرد.
ویلیام نهایتاً نتوانست علاجی برای كمردردش بیابد، و به هاروارد بازگشت تا در امتحانات پزشكی شركت كند، و در سال ۱۸۶۹ موفق به اخذ مدرك پزشكی شد.
با وجود این، قصد طبابت نداشت و به نظر میرسید كه هنوز بلاتكلیف است.

• تا پایان همان سال، دردهای عصبی ویلیام شدیدتر شد. به دلیل مطالعات علمی اش به اختیار انسان باور نداشت، و به همین دلیل چیزی به نام تلاش
برای آرمانهای اخلاقی برایش معنی نمی داد، و همین باور ماتریالیستی او را به ورطه یأس و افسردگی حاصل از جبرباوری كشاند.

• او در اثری به نام تنوع تجربه دینی می نویسد كه در دوران دانشجویی اش از یك بیمارستان روانی بازدید كرده و بیماری را در آنجا دیده بود كه
به علت صرع به وضعیت فلاكت باری دچار بود. ویلیام نمی توانست این فكر را از خود دور كند كه اگر جبر جهان شمولی وجود داشته باشد،
او نیز ممكن است به چنین وضعیتی گرفتار شود، و هیچ گزیری از آن نیست.
o هراسی كه از عدم امنیت مطلق زندگی داشت، او را عملاً به افلیجی تبدیل كرده بود كه در خانه پدری اش گذران عمر میكرد.
ویلیام حتی به خودكشی می اندیشید. اما در بهار ۱۸۷۰ ، وقتی كه ۲۸ سال داشت، به هنگام خواندن اثری از فیلسوف فرانسوی نوكانتی،
شارل رنوویه، درباره اختیار در انسان در یك لحظه كشفی حیاتی به او دست داد.
o نوکانتی Neo-Kantianism یا نئوکانت‌گرایی یا نوکانتیسم اشاره به گونه‌ای از احیاء فلسفه برپایهٔ خطوطی است که به‌دستِ امانوئل کانت
در قرنِ هجدهم پایه‌گذاری شده بود و به‌دنبالِ شناختِ ارزش ها، نیکی و زیبایی است. جریان‌های نوکانتی یکی از نحله‌های موجود در فلسفهٔ قاره‌ای است.

• ویلیام دریافت كه با عملِ اراده گرایانه اراده میتواند به داشتن اختیار در وجود خودش باور پیدا كند، اگرچه هیچ شاهد عینی برای آن وجود نداشته باشد.
بدین ترتیب او به جاده سلامت قدم گذاشت، هر چند تا پایان عمر مشكلات ظاهراً جسمی روانی گریبانگیر او بود
(چشم دردهای شدید، كمردردهای مرموز،مشكلات هاضمه، و گاه خستگی مفرط و همچنین تغییر حالهای ناگهانی كه شامل دوره هایی از افسردگی نیز میشد).
با وجود این،متأسفانه ویلیام هنوز هدفی برای آینده اش نداشت.

o در سال ۱۸۷۲ ، یكی از استادان سابق شیمی جیمز، كه حالا رئیس هاروارد شده بود، به او پیشنهاد كرد كه در هاروارد فیزیولوژی تدریس كند.
او نیز قبول كرد و به مدت بیش از ثلث قرن عضو هیأت علمی دانشگاه باقی ماند.
سال بعد ویلیام مشغول تدریس آناتومی و فیزیولوژی شد. او در اواسط سال ۱۸۱۷ به تدریس روانشناسی روی آورد، و در تدریس خود از رویكرد فیزیولوژیكی
كه در آلمان آموخته بود بهره برد، و اولین آزمایشگاه روانشناسی را در آمریكا بنا نهاد.
o در طول تدریس با یك معلم مدرسه به نام آلیس هو گیبنز آشنا شد و آ نها در سال ۱۸۷۸ با یكدیگر ازدواج كردند.
o او نیز همچون والدینش پنج فرزند داشت كه نام فرزند اول و دوم را هنری و ویلیام گذاشت.
o آلیس مهارت خاصی در برخورد با وسواسهای عصبی و تغییر حالهای هیجانی ویلیام داشت، و آنها ظاهراً زندگی خوب و راحتی را در كمبریج میگذراندند.
o همان سالی كه با آلیس ازدواج كرد، توافق كرده بود كه یك كتابچه درسی روانشناسی برای دانشگاه بنویسد،
ولی دقیقاً همان موقع به فلسفه نیز علاقمند شده بود و به سوی آن سوق داشت.
او از اعضای باشگاه متافیزیكی بود

o در سال ۱۸۷۹ آغاز به تدریس فلسفه در دانشگاه هاروارد كرد و « احساس عقلانیت » را منتشر کرد
o بعد استادیار فلسفه شد. سپس مقاله ساخت كه اولین مقاله مهم او در رشته جدیدش بود.
o هر چه بیشتر در فلسفه فرو میرفت، نگرش منفی تری نسبت به روانشناسی پیدا میكرد.
پس از اینكه در سال ۱۸۸۵ به مقام استادی فلسفه و در سال ۱۸۸۹ به مقام استادی روانشناسی رسید،
كتاب اصول روانشناسی خود را در سال ۱۸۹۰ منتشر ساخت. نگارش این كتاب تقریباً ۱۲ سال طول كشیده بود،
و اگر چه كتاب بسیار موفقی از آب درآمد، ویلیام از آن راضی نبود و از روانشناسی نفرت داشت.

o با وجود این، قبول كرد كه یك نسخه خلاصه شده از آن تهیه كند كه دو سال بعد با نام خلاصه درس روانشناسی به چاپ رسید
و به طور گسترده ای از آن استفاده شد كه به شهرت ویلیام جیمز در مقام برجسته ترین روانشناس آمریكایی زنده كمك كرد.
او سپس از مدیریت آزمایشگاه روانشناسی در هاروارد استعفا داد و خود را وقف تدریس و نگارش فلسفه كرد.

o در سال ۱۸۹۷ ، اولین كتاب فلسفی جیمز به نام اراده معطوف به باور و جستارهای دیگر در فلسفه مردم پسند به چاپ رسید.
این كتاب به چارلز سندرس پیرس تقدیم شده بود. سال بعد، سخنرانی مفاهیم فلسفی و نتایج او در دانشگاه كالیفرنیا در بركلی با عنوان به آغاز پراگماتیسم
در حكم یك جنبش فلسفی در سطح عملی كشور كمك كرد.

o در سال ۱۸۹۹ ، كتابی به نام صحبت هایی با معلمان در باب روانشناسی و با دانش آموزان در باب برخی ایده آلهای زندگی از او منتشر شد.
o به علت پركاری در هاروارد كه وضعیت سلامت جسمانی اش را به خطر انداخته بود، همان سال در بستر بیماری افتاد.
به هنگام بازیابی سلامت اش مطالعات فراوانی در حوزه تجربه دینی انجام داد، و درس گفتارهایش كه در سالهای ۱۹۰۱ – ۱۹۰۲ در دانشگاه ادینبروا ایراد كرد،
حاصل همین مطالعات بود. این درس گفتارها در ۱۹۰۲ با عنوان تنوع تجربه دینی به چاپ رسید و بسیار موفق و پرخواننده شد.

o با وجود این، جیمز از این اثر راضی نبود و اعتقاد داشت كه بیش از حد بر گزارش واقعیات تكیه دارد و كمتر خبری از تحلیلهای فلسفی در آن است.
o ویلیام در سالهای باقی زندگی اش بر بسط نظام فلسفی خود همت گماشت و مقالات و درس گفتارهایی تهیه دید و نوشت كه بعدها جمع آوری
و در چهار مجلد به چاپ رسید.

o در بهار ۱۹۰۶ ، از هاروارد به دانشگاه استنفورد رفت تا به صورت استاد مدعو در آنجا مشغول به تدریس شود، هر چند مجموعه درس گفتارهایش به دلیل زلزله
سن فرانسیسكو متوقف شد. در اواخر سال ۱۹۰۶ و اوایل ۱۹۰۷ درس گفتارهایی درباره پراگماتیسم در دانشگاه كلمبیا در بوستون ایراد كرد،
كه در سال ۱۹۰۷ به چاپ رسید.

o در همین سال بود كه از هاروارد استعفا داد، زیرا دچار آنژین و تنگی نفس شده بود از این هراس داشت كه پیش از تكمیل نظام فلسفی اش فوت كند.
او درسگفتارهایی را در سال ۱۹۰۸ در انگلستان ایراد كرد، كه با نام جهان كثرت انگارانه به چاپ رسید و هدف از آن مقابله با ایده الیسم هگلی بود
كه در آن زمان در بریتانیا طرفداران زیادی داشت. در همین حال، به دلیل نگاه پراگماتیستی اش به حقیقت آماج حملات فلاسفه دیگر قرار گرفت،
كه در مجموعه مقالاتی به نام معنای حقیقت در سال ۱۹۰۹ در برابر آنها از خود دفاع كرد.

• یك سال بعد، مشكلات قلبی چنان او را از پا انداخت كه فعالیت های عادی نیز برایش بسیار دشوار شد.
او قصد داشت كتاب درسی اش با عنوان برخی مسائل فلسفه را تكمیل كند كه در آگوست ۱۹۱۰ درگذشت.
در سال ۱۹۱۱ ، این كتاب به كوشش پسرش هنری، و همچنین خاطره ها و مطالعات، پس از مرگش به چاپ رسید.

• در سال ۱۹۱۲ ، كتابش به نام جستارهایی در باب تجربه گرایی مفرط به چاپ رسید، و به دنبال آن در سال ۱۹۲۰ برخی مقالاتش در مجموعه مقالات
و بررسی ها و نامه های ویلیام جیمز در دو جلد به كوشش پسرش هنری منتشر شد.

o بخشی از رمز بقای آثار ویلیام جیمز صداقت تفكرآمیز ایده هایش و همچنین سبك بیان و نوشتار اوست.
o او در جهان كثرت انگار از فیلسوفانی كه به جای زبانی قابل فهم و ساده، اصطلاحات فنی پیچیده به كار میبرند، انتقاد می كند،
و دقیقاً همان تفكر خودجوش و طراوتِ بیانی را كه از آن دفاع می كند در این اثر به كار میبندد.

o ربكا وست رمان نویس گفته است كه هنری جیمز به گونه ای داستان مینوشت كه گویی فلسفه مینویسد،
و برادر بزرگترش، ویلیام، به سبك و سیاقی فلسفه مینوشت كه خاص داستان نویسی است.

• هنگامی که در سال ۱۸۷۸ ازدواج کرد، به نظر می‌رسید که تندرستی و روحیه فعال خود را نه تنها حفظ کرده، بلکه سالم‌تر و فعال‌تر شده است.
o او تدریس کرد، به شاگردانش دانش آموخت، سفرها کرد، به شهرت و آوازه رسید، و انگیزش فکری عظیمی را در محفلی از دوستان و همکاران
برجسته و فاضل خود پدید آورد و نیز از محضر آنان نیز بهره‌ها برد.
o فیلسوف بزرگ عصر و زمانه‌اش بود.
o وی فلسفه پراگماتیسم را که از سوی همشهری آمریکایی‌اش چارلز ساندرز پیرس Charles Sanders Peirce, 1839 –1914 باب شده بود،
پذیرا شد و آن را بسط و توسعه داد. در واقع ویلیام جیمز بنیانگذار مکتب پراگماتیسم می‌باشد.

• پذیرش کثرت، سیلان و صیرورت و نامتعین بودن همه چیزها و یک دیدگاه واقع‌بینانه و مبتنی بر عقل موجود –
نسبت به همه جنبه‌های تجربه بشری – در کانون تفکر او قرار دارد.
اما این هرگز موجب نمی‌شود که فلسفه وی یکنواخت و دنیوی شود.
o او معتقد بود که اگر فکر و اندیشه‌ای مؤثر واقع شود، از نوع فکر و اندیشه واقعی است؛ و مادامی که سبب ساز دگرگونی در زندگی شود،
پرمعنا و ارزشمند خواهد بود.
o از نگاه او، حقیقت یک امر مطلق ثابت و تغییر ناپذیر نیست بلکه در اثر فعالیت انسان ابداع یا ایجاد می‌شود.
o علاوه بر آن، بین حقیقت و خیر، پیوندی تنگاتنگ وجود دارد: آنچه حقیقت است تبدیل به خیر می‌شود.

• دغدغه نهایی او یک امر اخلاقی است.
o او می‌خواهد روشی فلسفی را برای زندگی و نیز انسان‌ها ارائه دهد.
o شیوه زنده و با روح کلام و نوشتارش، وی را در نزد همگان محبوب کرد.

• در سال ۱۸۹۹ که ویلیام جیمز سرگرم بالا رفتن از کوهی در نزدیکی خانه‌اش در نیو همپ شایر New Hampshire بود، راه بازگشت خود را گم کرد.
o تلاش شدید او برای یافتن راه بازگشت از کوه مزبور، موجب تشدید ناراحتی قلبی‌اش شد.
o در طول دو سال آینده، تقریباً زمین‌گیر بود.
o اما به ناگهان و در کمال حیرت، بهبود یافت و توانست به هاروارد برگردد و شغل پرمشغله تدریس را از سر گیرد.
o در سال ۱۹۰۷ بازنشسته شد
o در ۱۹۰۹ کتاب یک جهان کثرت‌گرا A Pluralistic Universe را انتشار داد؛
وی در این اثر به طرز درخشانی به آثار هگل 1770 –, 1831 G W F Hegel ، فخنر G T Fechner, 1801 –1887
و برگسون HL Bergson; 1859 –1941 پرداخته است.
o پس از چند ماه، ناراحتی قلبی او دوباره بروز کرد و در ۲۶ اوت ۱۹۱۰ در خانه‌اش درگذشت.

William James_2 William James_3 William James_5
پراگماتیسم

• پراگماتیسم (مذهب اصالت عمل)،
• اصالت عمل نامی تازه برای برخی طرق اندیشیدن، مطالعات همگانی در فلسفه در ۱۹۰۷ انتشار یافت.
Prognatism، a New Name for some Old Ways of Thinking: Popular Lectures on Philosophy

• این کتاب، مجموعه‌ای از سخنرانی‌هایی است که ویلیام جیمز، در ۱۹۰۶–۱۹۰۷ ایراد کرده است.
o پراگماتیسم از کلمه یونانی «پراگما» به معنای عمل است، و کلمه‌ای است که نخستین بار چارلز پیرس Charles Sanders Peirce
در مقاله معروفش با عنوان چگونه می‌توان افکار خود را روشن ساخت، به کار برده است.
o پیرس دراین مقاله ثابت می‌کند که برای شکافتن یک فکر کافی است که به تعیین «رفتاری که این فکر را برمی‌انگیزد»، بپردازیم.
o این اصل که بیست سال بعد ویلیام جیمز بحث دربارهٔ آن را از سر می‌گیرد، در اندک زمان به نحو گسترده‌ای رواج می‌یابد.
o دقیق‌تر بگوییم، اصطلاح «پراگماتیسم» فقط به این جریان که در دهه‌های آخر قرن نوزدهم مخصوصاً به همت جیمز و دیویی اروپا را فرا گرفت اطلاق می‌شود.

o جیمز از این اصل آغاز می‌کند که هیچ‌یک از نظام‌های فلسفی که تا این زمان پیشنهاد شده است، قانع‌کننده نیست،
زیرا مذهب اصالت تجربه غیرانسانی و غیردینی است و مذهب اصالت عقل از صفت عینی عالم واقع غافل است.

«هیچ نظریه‌ای نسخه مطلق واقعیت نیست»؛
همه نظریه‌ها جنبه سودمندی دارند و بیشتر صورت‌های ذهنی سازگاری با واقعیت‌اند تا جلوه‌ها و پاسخ به معمایی که از سوی الوهیت طرح شده است.

• مذهب اصالت عمل تنها فلسفه‌ای است که در دسترس آدمی است، زیرا سعی ما در راه شناخت در هر قدم بر اثر ترجیحات و منافع و نیازهای ما تحریض و هدایت می‌شود.
o به همین جهت، جیمز به جای این‌که اصل فکری و عقلی کاملاً غیرشخصی را ملاک حقیقت انگارد، فلسفه‌ای را می‌پذیرد که با احتیاجات و تمنیات ما مطابقت دارد.
o برطبق اصول مذهب اصالت عمل، هرگاه نتایج فرضیه‌ای در زندگی سودمند باشد نمی‌توان آن را طرد کرد.
o بدین ترتیب در شیوه تفکر ما، امر حقیقی و درست تنها آن چیزی است که در شیوه عمل مناسب باشد.
o حقیقت یک تصور صفتی از این تصور نیست، بلکه حقیقت بر تصور ما «فرود می‌آید»، و آن‌گاه تصور حقیقی می‌شود و حقیقت خود را از حوادث می‌گیرد؛
o بنابراین، فلسفه امر حقیقی را مشاهده نمی‌کند، بلکه آن را خلق می‌کند:

«ما قطعه‌ای از سنگ مرمر را دریافت می‌کنیم، اما مجسمه را ما خود می‌تراشیم.»

o ملاحظه می‌کنیم که در این شرایط، جیمز در تاریخ فلسفه تنها میان مزاجهای فردی تعارضی می‌بیند که از ظریف (مذهب اصالت عقل)
به وحشی (مذهب اصالت تجربه) ادامه دارد؛ بنابراین، مذهب اصالت عمل به جای جستن انسجام مطلقی سعی دارد که برخوردهای میان مکاتب مختلف را تعدیل کند.

o این فلسفه توانسته است نوعی عرفان ملموس باشد که معرفت را صورت ساده‌ای از سازگاری حیاتی می‌بیند؛
o با این همه، هدف آن عالی‌تر است و می‌خواهد ضابطه عمل را به مقام ضابطه عینی ارتقاء دهد.
o به همین جهت، فلسفه عملی به نوعی فلسفه انسانی (اومانیسم) Humanism تعبیر می‌شود که فرق دقیق آن
برحسب آرمان زندگی فلاسفه مختلف که مبلغ آن‌اند، متغیر است.
o در نظر جیمز، این مکتب رنگ فلسفه معنوی Spiritual Philosophy یا Spiritualism and Associationism به خود گرفته است.

William James_4 William James_6 William James_7
سخنان ویلیام جیمز

1) هر كس باید برای تمرین، هر روز دست كم دو كار را كه از آن نفرت دارد، انجام دهد.
2) از زندگی نترسید، باور داشته باشید، زندگی ارزش زیستن را دارد و باورتان در آفرینش این حقیقت، به شما كمك خواهد كرد.
3) خوشبختی، نشانه تندرستی روح است.
4) خوشبختی در جستجوی خوشبختی است، نه یافتن آن. .
5) مغز ما یك دینام هزار ولتی است كه متاسفانه بیشتر از یك چراغ موشی از آن استفاده نمی كنیم. .
6) پیشامدهای باور نكردنی و بحرانهای بزرگ به ما نشان می دهند كه سرچشمه های زندگی ما از آنچه می پنداشتیم باشكوه ترند. .
7) ژرف ترین اصل طبیعت انسان، اشتیاق و میل شدید او به قدردانی شدن است. .
8) تا زمانی كه قلب شما نخواهد، به طور یقین مغزتان هرگز به چیزی باور پیدا نمی كند. .
9) تنها یك دلیل برای شكست انسان وجود دارد و آن كمبود ایمان فرد به خودِ واقعی اش است. .
10) هنر عاقل بودن عبارت است از هنر آگاهی از اینكه نسبت به چه چیزهایی چشم پوشی كنید. .
11) همه ما آمادگی داریم تا به دلایلی، كارهای وحشیانه و به دور از تمدن انجام دهیم.
تفاوت بین یك آدم خوب و یك آدم بد در برگزیدن آن دلیل است..
12) فلسفه، والاترین و روشن ترین خواسته بشر است. .
13) انگیزه نهانی تمام كارهایی كه بیشتر مردم انجام می دهند این است كه چگونه شادی را به دست آورند،
چگونه آن را نگه دارند و چگونه آن را بهبود بخشند. .
14) بسیاری از مردم می اندیشند كه در حال اندیشیدن هستند،
در حالی كه سرگرم بازآرایی و تنظیم پیشداوری ها و تعصباتشان می باشند. .
15) پذیرش آنچه رخ داده است، نخستین گام در غلبه بر پیامدهای هر گونه بدشانسی است. .
16) ایمان و باور ما در ابتدای هر مسئولیت دشواری تنها عاملی است كه موفقیت نهایی مان را تضمین می كند. .
17) اعتقاد و باور دینی یكی از نیروهایی است كه بشر به كمك آن زندگی می كند و اگر آن را به طور كامل از دست بدهد،
نتیجه ای جز سقوط ابناء بشری به همراه نخواهد داشت. .
18) زمانی كه انتظار بهترین پیشامد را دارید، نیرویی مغناطیسی از مغزتان خارج می شود كه بهترین ها را جذب می كند.
اگر انتظار بدترین ها را داشته باشید از مغز قدرت دافعه ای رها می كنید كه سبب می شود بهترین ها از شما بگریزد؛ حیرت انگیز است. .
19) ناخوشی ها و بیماریهای ما قادرند به گونه ای پیش بینی ناپذیر به ما كمك كنند! .
20) امواج خروشان سطح اقیانوس هرگز سكون و آرامش اعماق آن را بر هم نمی زند..
21) هر انسان عادی تنها از یك دهم استعدادها و قدرت فكری خود استفاده می كند..
22) بشر امروزی هنور نتوانسته به آنچه كه باید باشد و می تواند باشد دست یابد
و این تنها به دلیل قانع بودن انسان به آن قسمتی از سعادت است كه به نظرش كافی می آید. .
23) شاد و بانشاط باشید، بگویید و بشنوید و به غم و غصه مجالی برای خودنمایی ندهید..
24) با كمی مبارزه قادریم آن چیزهایی را كه شر نامیده می شوند، تبدیل به خیر كنیم..
25) اتفاقات ناگوار را همان گونه كه رخ داده بپذیر، زیرا پذیرفتن آنچه رخ داده اولین قدم برای پیروز شدن و غلبه بر نتایج دردناك است. .
26) وقتی كه تصمیمی گرفته شد و بدون معطلی به مرحله اجرا درآمد، به طور كلی نگرانی و استرس نسبت به نتیجه و سرانجام كار از بین می رود. .
27) ما تنها به وسیله گرفتن تصمیم قادر به تغییر احساسات خود نیستیم،
بلكه اگر در عین حال كه تصمیم می گیریم قادر به دگرگون كردن اعمال خود باشیم، نتیجه خواهیم گرفت.
28) عاقل كسی است كه می داند چه كارهایی را باید كنار بگذارد..
29) بزرگترین كشف عصر ما این است كه انسانها می توانند با اصلاح نگرشهای ذهنی خود، زندگانی خویش را اصلاح كنند.
30) بزرگترین كشف نسل امروز این است كه انسان می تواند با تغییر ذهنیت خود، زندگی خود را تغییر دهد.
31) مردان شجاع فرصت می آفرینند، ترسوها و ضعیف ها منتظر فرصت می نشینند.
32) بنیادی‌ترین اصل در طبیعت آدمی، اشتیاق فراوان به گرامی داشته شدن است.
33) آواز خواندن، نتیجه شادمانی ما نیست، بلكه چون آواز می خوانیم، شادمانیم.

بیشتر در:

۱- زندگی، آرا و آثار ویلیام جیمز -۱

۲- زندگى، آرا و آثار ویلیام جیمز -۲

۳- دیدگاه های فلسفی و اخلاقی جیمز

۴-مخالفت جیمز با عنصرگرایان