دیدگاه های فلسفی و اخلاقی جیمز

دیدگاه های فلسفی و اخلاقی جیمز

William James_0

• ویلیام جیمزاز فلاسفه آمریکایی معتقد به پراگماتیسم، اندیشمندی تجربه گراست.
o وی در کودکی به همراه پدر خود به اروپا سفر نمود. جیمز تحصیلات مقدماتی خود را در انگلستان، سوئیس و فرانسه طی نمود.
سپس به آمریکا برگشته و به آموختن پزشکی همت گماشت. وی پس از نایل شدن به مقام دکتری به تدریس پزشکی در دانشگاه پرداخت.
همچنین به فلسفه و تدریس آن نیز مبادرت نمود.

• وی در پزشکی به عمل معالجه و درمان بیماران نپرداخت و به تحقیق علمی و تدریس فنون مختلف مربوط به پزشکی اکتفا نمود .
گرایش اصلی و اولیه وی زیست شناسی بود که به تدریج به سمت و سوی روان شناسی سوق پیدا نمود
و در این زمینه نیز به تبحر کامل دست یافت و حتی به نگارش کتابی در زمینه روان شناسی نیز مبادرت نمود.

• شیوه جیمز در مطالعه، مشاهده و تجربه گرایی است.
o وی استدلال و تعقلی را که مبتنی بر مشاهده و تجربه نباشد را ناقص و سست تلقی می نماید.
o از آثار وی می توان به “اصول روان شناسی”، “انواع سیر باطنی انسان” و “پراگماتیسم” اشاره نمود.
o روش فلسفی پراگماتیسم و اصالت عمل در اکثر آثار جیمز، مدار عمل قرار گرفته است.
o حتی وی یکی از نوشته های خود را به بیان فلسفه پراگماتیسم و دفاع از آن اختصاص داده است.
o مسائلی که جیمز بدان توجه نموده و آنها را مورد کنکاش قرار داده است عبارتند از:
i. مسئله مادیت و معنویت،
ii. اثبات یا نفی حکمت داشتن کارهای دنیا،
iii. حقیقت داشتن یا نداشتن جوهر جسمانی و معنوی،
iv. مسئله جبر و اختیار،
v. حقیقت کثرت و وحدت.

• وی پس از مطالعه و تحقیق به این نتیجه نایل گشت که اعتقاد به جبر، نفی معنویت و انکار حکمت داشتن کارهای دنیا ، دیدگاهی باطل و مخدوش است.
وی انسان را موجودی مختار و با اراده ترسیم می نماید که در جهانی که اکثر امور آن عقلانی و دارای حکمت است زندگی می نماید.

• از نکات کلیدی نظریه جیمز می توان به توجه به ضمیر ناخودآگاه انسان و توجهات نفسانی اشاره نمود.
وی ملاک و معیار اخلاق و حقیقت را پیامدهای عملی آن تلقی می نماید.
وی بر این باور است که حرکت به سوی تعالی و اعتقاد به منشاء هستی، پیامدهای مثبتی را برای انسان به ارمغان می آورد.
از این رو وی آن را صواب و درست می شمارد.

• همچنین جیمز سیر انسان به سوی خوبی و بدی را یک سیر جبری و محتوم تلقی نکرده بلکه کوشش و اراده انسان در راستای اعتلای
اخلاقی و استقرار نظام اخلاقی را لازم و ضروری بر می شمارد.
o لذا در نظریه جیمز رفتار ارادی و اختیاری دارای نقش بسزایی در رسیدن به تعالی و تحقق اخلاق بوده و از شرایط لازم جهت قضاوت و ارزیابی اخلاقی برخوردار است.
o جیمز بیش از آنکه متفکری باشد که دانش و یافته های خود را صرفاً از راه مطالعه و پژوهش کسب نموده باشد،
نظریات خود را از طریق تحقیق، آزمایش و مطالعات روان شناسی کسب نموده است.

• کتاب معروف جیمز تحت عنوان “تنوع تجربه دینی” دربردارنده نظریات وی می باشد.
o تجربه در زعم جیمز و فلسفه اخلاقی وی دارای جایگاه ویژه ای می باشد.
o وی تجربه را سیر در امور و ادراک آنها تلقی می نماید.
o وی دین را چنین تعریف می نماید:
دین حالی است که به انسان دست می دهد که خود را به مبدأ یا به نفوس عالیه متصل و مرتبط می سازد.
o وی سعادت را همان اتصال وجودی با نفوس عالیه یا مبدأ و اطمینان درونی حاصل از آن برمی شمارد.

• وی در این باره اظهار می دارد:
مراد من از دین مواجهه کلی شخص با زندگانی و توجه به این است که وجود ما چیست؟
فرد در این توجه و مواجهه، نظری عالی و جدی دارد و خویشتن را متکی و متصل به مبدأ و قوه ای می یابد که از خود او بسی نیرومندتر است
و از این رو خود را سعادتمند و مطمئن می یابد.

• جیمز در سیر به سوی تعالی قائل به سه نوع سیر و سلوک می باشد:

i. سیر بیرونی.
ii. سیر درونی.
iii. سیر خاص.

o مراد جیمز از سیر بیرونی، سیری است که توسط حس ظاهری رخ می دهد.
o در سیر درونی سیر توسط حس باطنی و نیروی عقل صورت می پذیرد.
o سیر خاص یا سیر درونی تر و باطنی تر برای تعداد محدودی از افراد تحقق می پذیرد.
چنین سیری هرگاه برای شخص رخ دهد فرد خود را متصل با خدا دانسته و چنین سیری می تواند منشأ عقیده گردد.

o جیمز بر این باور است که امر باطنی و معنوی خارج از دایره خودآگاهی رخ می دهد و انسان در حالت عادی و خودآگاه از این امور و احوالات نمی تواند باخبر باشد.
o وی ضمیر ناخودآگاه را ضمیری علاوه بر خودآگاه انسان دانسته که در درون انسان وجود دارد و معمولاً انسان از آن آگاه نیست.
o به زعم جیمز تنها گاهی آثاری از ضمیر ناخودآگاه او بروز می کند و معلومات و یافته هایی به دست می آید.
o جیمز معتقد است مواردی هست که انسان از دایره محدوده “من” به حریم “من” ناخودآگاه وارد می شود.
و با “من” های دیگری که در حال عادی برای وی مکشوف نبود مرتبط می گردد.
بدین طریق بدون واسطه حس و عقل به حقایقی نایل می گردد.

• وی در باب چگونگی و حقیقت خودآگاهی بر این باور بود که حقیقت نفس مجموعه ای از معانی و تصورات نیست.
بلکه خودآگاهی، امری متصل و واحد است.
o هرچند معانی و تصورات که احوال عارض بر خودآگاهی اند، دارای تکثر و تنوع می باشند.
o امّا وحدت نفس به گونه ای نیست که از اجتماع این متکثرها استحصال گردد.

• شهرت جیمز در فلسفه بیشتر از جهت روشی است که در تشخیص حق از باطل اتخاذ نموده است.
o وی بر این باور است که هر معنی و هر حکمی از احکام ذهنی انسان، هنگامی درخور تحقیق و بحث است که نتیجه عملی بر آن مترتب باشد.
o اگر هیچ تأثیری در زندگانی نداشته باشد کار لغو و بیهوده ای است.
o از منظر جیمز ملاک و میزان حق و باطل نسبت به هر معنا و هر قولی نتیجه و تأثیر عملی آن است.
o اگر تأثیر آن عقیده در عمل نتیجه ای نیکو باشد صواب و خوب است.
o اگر خلاف آن باشد خطاست.
o لذا در لسان جیمز منشأ و مبدأ فکر و عقیده مهم نیست.
o بلکه نتیجه آن مهم و درخور توجه است.
o یعنی اگر نتیجه ای سودمند داشته باشد صحیح می باشد.

• جیمز مانند بسیاری از علمای روان شناسی بر این باور بود که معانی و تصورات ذهنی مبحثی است که در آن هرچند مانند تحقیق در امور دیگر علمی
مبتنی بر مشاهده و تجربه است، اما مشاهده و تجربه در آنها با مشاهده و تجربه ای که در امور جسمانی به کار است افتراق دارد.
چرا که در امور جسمانی مشاهده و تجربه بیرونی است، یعنی به وسیله حواس ظاهر دست می دهد.
o چگونگی معانی و امور ذهنی و امور مربوط به خودآگاهی و احوال او به حواس ظاهر معلوم نمی شود
و باید به ضمیر رجوع نمود و مشاهده و تجربه در آنها درونی است.
o فیلسوفان پیشین بویژه حکمای الهی بر این باور بودند که انسان علاوه از بدن و نفس حیوانی، دارای نفسی است که آنچه آثار روحی و عقلی می گویند ناشی از او است.
o پس از آنکه دانشمندان اروپا بحث حکمت را تجدید کردند بسیاری از ایشان به همان عقیده پیشینیان گرویدند.
o برخی دیگر نیز مادی شدند و منکر جوهریت، تجرد و بقای نفس گردیدند.

• در این بین جیمز همانند برخی از محققان معتقد گشت که معلوم کردن جوهریت و تجرد و بقای نفس برای انسان مقدور نمی باشد.
و لذا وی در چگونگی آثار معنوی و نفسانی به مطالعه پرداخت و در این مسیر از روش مشاهده و تجربه استفاده نمود.
وی فیلسوفی معنوی بود و به حقیقت عوالم باطنی و معنوی اعتقاد داشت.
امّا از فرط علاقه به مشاهده و تجربه به این گرایش سوق پیدا نمود که در معانی و امور عقلی صرف نیز تجربه و عمل را یگانه وسیله تشخیص حق و باطل دانست.

https://www.aftabir.com/