زندگى، آرا و آثار ویلیام جیمز -۲

زندگى، آرا و آثار ویلیام جیمز – ۲

William James_Quotes-10

4 . فلسفه دین

• جیمز شاید مهمترین فیلسوف آمریكایى دین در تاریخ فكرى غرب باشد،
و بسیارى از نوشته هایش، تنوع تجربه دینى، بینش هاى عمیق و تأثیرگذارى در این حوزه ارائه می دهند.

الف. اراده معطوف به باور به خدا

o از آن جایى كه ما به طور طبیعى امور ماوراءطبیعى را تجربه نمی كنیم، از نظر یك تجربه گراى افراطى همچون جیمز، ایمان به خدا مستلزم شناخت نیست
با وجود این، چنین باورى از یك منظر پراگماتیستى براى بسیارى از انسانها بسیار پرمعناست، و باید دانست كه آیا می توان آن را توجیه كرد؟
و اگر پاسخ مثبت است چگونه و چه مقدار؟

o از نظر جیمز، كه یك فیلسوف منطقى با آموزشهایى در حوزه علم است، منطق و علم داراى محدود تهایى هستند كه در وراى
آنها می توان به احساس عقلانیت متوسل شد.

o او در مقاله معروفش بنام اراده معطوف به باور، در واقع سعى دارد از ایمان دینى در نبود دلایل منطقى یا شواهد قطعىِ علمى دفاع كند.
این مقاله بر آنچه جیمز گزینه اصیل می نامد، و انتخابى است بین دو فرضیه كه شخص دیندار می تواند آن را:
i. «زنده » از لحاظ شخصى معنادار
ii. «ناگزیر» مانعه الجمع
iii. «خطیر» شامل پیامدهاى مهم بالقوه
تلقى كند، تأكید دارد.

o بنابراین اصیل بودن یك گزینه، به دیدگاه یك دیندار خاص مرتبط است.
o البته جیمز اذعان دارد كه در عصر علمى كنونى، دیدگاه اراده گرا كه طبق آن در برخى شرایط می توان به طور مشروعى به نبود هر گونه
توجیه عینى باور داشت، قدرى مشكوك است.
o با وجود این، او مدعى است كه ما به طور طبیعى و همیشه همین كار را می كنیم، و ایده هاى اخلاقى و سیاسى ما نمونه هاى واضح همین امر است.
زمانى كه به عشق مادرتان یا به صداقت دوستتان باور دارید، در واقع هیچ شواهد عینى قطعى در دستتان نیست،
ضمن اینكه هیچگاه نمی توانید چنین شواهدى به دست بیاورید.

o با وجود این، غالباً عدم باور به آن هم چندان معقول به نظر نمی رسد؛ زیرا پیامدهاى عملى عدم باور به آن،
داشتن یك زندگى اجتماعى بسیار ضعیف و بی بنیه خواهد بود.

o در واقع، در برخى موارد، باور و عملِ به آن باور می تواند به افزایش احتمال صدق آن باور كمك كند.
o حال بیایید این استدلال را درباره باور دینى به كار ببندیم.
به طور كلى، در دین باید به چه چیزى باور داشته باشیم؟

o پاسخى دو شقه به این سؤال وجود دارد:
حقیقت غایى بیشترین ارزش را دارد، و اگر به آن باور كنیم وضع بهترى خواهیم داشت.
o هم تعهد و هم عدم تعهد به این پاسخِ دو شقه بسیار پر معنى است.
o در هر لحظه، یا باید به این پاسخِ دو شقه تعهد داشته باشم یا نداشته باشم، كه بر نحوه تجربه من از زندگى،
و همچنین باور به وجود زندگى پس از مرگ تأثیر می گذارد.

o تعهد یا عدم تعهد به چنین پاسخى مستلزم پیامدهاى عملى است.
o علاوه براین، نباید فكر كنیم كه گریزى از انتخاب وجود دارد، زیرا به هر حال عدم تعهد هم خود نوعى تعهد است.

ب. تنوع تجربه دینى

o اگر قرار باشد كه ایمان دینى به یك باور ساختگى و بى اساس تقلیل نیابد ، یعنی اراده معطوف به باور، باید بر نوعى تجربه شخصى استوار باشد.
جیمز، از منظر یك روانشناس و فیلسوف دین را به طور كلى تجربیات افراد بشر از حیث رابطه با آنچه قدسى و الهى تلقى می كنند، تعریف می كند.

o این تعریف بیانگر آن است كه دین مستلزم ایمان به یك خداى متعالى و واحد نیست، و بُعد اجتماعى جامعه دینى را نیز شامل نمی شود.

o جیمز بین صحت و بیمارى تمایز قایل می شود و اینها را دو قطب آگاهى دینى می داند،
كه مشخصه اولى نشاط خوش بینانه و مشخصه دومى بدبینى بیمارگونه است.

o در میان این دو قطب، «خودِ تقسیم شده» و «خودِ منسجم» و مؤمن مطمئن قرار دارد.

o جیمز تحلیل هاى مفصلى از تغییر دین، قداست دینى، و عرفان ارائه می دهد.
او همچنین به این مسأله می پردازد كه فلسفه چه سهمى می تواند در استقرار باورهاى اثبات نشده
در ارتباط با وجود و ماهیت امر قدسى و الهى داشته باشد.

o او با نگاهى انتقادى به براهین سنتى وجود خدا :
i. برهان هستى،
ii. برهان صنع،
iii. برهان اخلاقى،
iv. برهان اجماع عام

هیچكدام را چندان قانع كننده نمی یابد، هر چند بیشترین احترام را براى برهان صنع قائل است.
o او به همین ترتیب برهان هاى موجود براى اثبات صفات متافیزیكى و اخلاقى الهى را ناقص می داند، ولى دسته دوم را در ارتباط با ارز شها،
انتخاب ها، و رفتار بشر داراى ارزش پراگماتیك ترى نسبت به دسته اول تلقى می كند.

o او در درس گفتار آخرش، در ارتباط با سه باورى كه به طور كلى در دین هاى مختلف مشترك است ، اینطور نتیجه گیرى می كند:

i. اینكه جهان محسوس ما بخشى از یك نظام معنوى بزرگتر است و اهمیت خود را از آن می گیرد؛
ii. اینكه غایت ما با اتحاد موزون با آن تحقق می یابد؛
iii. اینكه نماز و دعا به تحقق این غایت كمك می كند.

o علاوه بر این، دین ها نوعاً دو كیفیت روانى در دین دارانشان ایجاد می كنند:

i. شوق و انرژى زیاد براى زیستن؛
ii. حس امنیت، عشق، و آرامش خاطر.

o با توجه به اینكه تفكر و احساس هر دو رفتار را تعیین می كنند، جیمز معتقد است كه دینهاى مختلف در احساس و رفتار به یكدیگر شباهت دارند،
هر چند آموزه هاى دینى بسیار متنوع هستند. به طور كلى، این آموزه ها سعى دارند نوعى ناخرسندى از وضعیت طبیعی مان پیدا كنند
و راه حلى براى آن بیابند كه شاید بتواند ما را نجات بدهد.

پ. دیدگا ههاى دینى خودِ جیمز

o جیمز درباره باورهاى اثبات نشده دینى خود مستقیماً حرفى نمی زند، ولى می توان تصویر نسبتاً یكپارچه اى از لابه لاى نوشته هایش پیدا كرد.
او معتقد است كه واقعیت به همین جهان طبیعى محدود نمی شود و اینكه یك قلمروى غیبى وجود دارد كه اثرات عملى زیادى بر جهان ما می گذارد.

o اگر نام این موجود متعال را خدا بگذاریم، آن گاه تصور این امر غیر معقول نخواهد بود كه رابطه شخصى بین خدا و انسآنها یك رابطه پویاست
و اینكه وجود خداوند تضمینى است كه ارزشهاى اخلاقى كه براى تحققشان تلاش می كنیم به نحوى ما را نجات خواهد داد.

o جیمز خود را از معتقدان به ماوراء طبیعت توصیف می كند و نه یك ماتریالیست، كه البته قدرى ناخالصتر از باور ایده آلیست هاست
و نمی تواند به مسیحیت رایج معتقد باشد.

o خداوند، از نظر او، واحد و لایتناهى نیست، و حتى این ایده كه امر الهى مجموعه اى از خودِهاى خداگونه است را مطرح می سازد
o جیمز در معضل جبرگرایى تصورش از خدا را با یك تمثیل به یاد ماندنى به خواننده معرفى می كند.
او خدا را همچون استاد شطرنج به تصویر می كشد كه در حال تعامل با ما نوآموزان است.
o ما در انتخاب و حركت مهره ها آزادیم، ولى استاد تمامى حركتهاى ممكن، و همچنین احتمال انتخاب هر حركت، و بهترین پاسخ به آن را می داند.
این ایده بیانگر دورى جیمز از مفهوم سنتى خدا در دین یهود و مسیحى است:
اینكه خدا در زمان و نه در ابدیت با ما در تعامل است، و اینكه ما به طور آزادانه حركت خود را انتخاب می كنیم.
o خدا همه چیز را در آینده نمی داند
جیمز در عمل غیرارادى و خداپرستى ، به نوعى باور به خداى شخصى را اذعان می كند كه می توان با او روابط بین شخصى داشت،
و داراى بیشترین قدرت ، ولى نه لزوماً قادر مطلق، و یك ذهن ،ولى نه لزوماً عالم مطلق، است.

o ما می توانیم تا آن اندازه كه متعهد به ارزشهاى مشترك هستیم، به خداوند عشق بورزیم و براى او احترام قایل شویم.

o جیمز در آیا زندگى ارزش زیستن را دارد؟، حتى به طور غیر مستقیم می گوید كه شاید خداوند از همكارى ما قدرت و انرژى بیشترى بگیرید.
در جاى دیگر، او با ردّ ایده هگلىِ خدا در حكم روح مطلق، به وجود خداوندى اذعان می كند كه دانش یا قدرت متناهى دارد و یا هر دو،
و اینكه در زمان عمل می كند، و همانند ما انسانها داراى تاریخ و محیط است.

5. متافیزیك

William James_Quotes-5

الف. قلمروهاى واقعیت

o جیمز بر خلاف وحدت گرایانى چون هگل به كثرت جهان ها قائل است، و هفت قلمرو حقیقت را كه در تجربه ما می گنجد مشخص می كند:

i. قلمرویى كه همچون محك واقعیت براى بسیارى از ما عمل می كند. جهان اشیای فیزیكى تجربه حسى است؛
ii. جهان علم، كه چیزها در آن از حیث نیروهاى فیزیكى و قوانین طبیعت فهمیده می شوند، و تحصیل كردگان آن را می فهمند؛
iii. فلسفه و ریاضیات، جهانِ حقایق انتزاعى و روابط ایده آل را در معرض دید ما می گذارند؛
iv. در مقام بشر، همگى در معرض خطاهاى رایج و تعصبات قرار داریم؛
v. فرهنگ هاى ما قلمروهاى اسطوره و افسانه را به ما عرضه می كنند؛
vi. هر یك از ما عقاید شخصى و ذهنى خود را دارد، كه شاید به دیگران ابراز كند و شاید ابراز نكند؛
vii. جهان جنون می تواند رابطه ما را با واقعیتى كه دیگران به راحتى باورش می كنند، قطع كند.

o به طور عادى، ممكن است در بیشتر از یك قلمرو قرار بگیریم، و قادریم آنها را از یكدیگر تشخیص بدهیم.
آنچه را واقعى تلقى می كنیم باید پیوندى شخصى با ما داشته باشد، چرا كه آن را جالب و یا مهم یافته ایم،
كه بر عنصر ذهنیت و اهمیت پراگماتیك تأكید می كند.

ب. اهمیت فلسفى متافیزیك

o بخشى از آنچه ویلیام جیمز را به یك فلیسوف بزرگ از حیث سنت فلسفى مبدل می كند، این است كه برخلاف فیلسوفان غربى پس از هگل،
بر اهمیت محورى متافیزیك تأكید می ورزد.

o نظریه واقعیت به طور كلى یك زمینه بسیار مهم و اساسى براى طرح فلسفه ماهیت بشر، فلسفه دین، علم اخلاق، فلسفه اجتماعى، و نظایر آن فراهم می آورد.
چنانكه جیمز در صفحه اول پراگماتیسم مشخص می كند، فلسفه ضرورتاً تلاشى عقلانى براى درك واقعیت است.

o جیمز در سومین درس گفتارش با استفاده از روش پراگماتیك خود به بحث درباره چهار مسأله متافیزیكى می پردازد:

i. جوهر مادى و معنوى،
ii. ماتریالیسم در مقابل خداپرستى در حكم توضیحى براى این جهان،
iii. اینكه آیا جهان طبیعت مؤید یك صنع هوشمند است،
iv. اختیار در مقابل جبر.

o در ارتباط با هر یك از مسائل فوق نمی توان صرفاً بر اساس آنچه تجربه درباره گذشته فاش می سازد موضعى قطعى اتخاذ كرد،
ولى می توان بر اساس پیامدهاى عملى قابل انتظار در آینده موضعى معقول برگزید.
چنانكه فلسفه مدرن ثابت كرده است، نمی توان به طور مستقیم و بلافصل تجربه اى از جوهر داشت؛
با این وجود ، كیفیات فیزیكى و رویدادهاى ذهنى اى را تجربه می كنیم كه می توانیم با نسبت دادن آنها به بدنها و اذهان، قابل دركشان كنیم.

o جهان همان چیزى است كه هست،
i. اینكه آیا نتیجه اراده الهى است
ii. یا تعامل تصادفى اتم هایى كه در فضا حركت می كنند،
iii. یا اینكه در گذشت هاى دور یك صانع هوشمند آن را به وجود آورده است،

هیچ ربطى به این حقیقت پیدا نمی كند كه آن را آن گونه كه هست تجربه می كنیم.

o با این وجود ، جهانى كه نتیجه فعالیت یك صانع الهى هوشمند است، از لحاظ پراگماتیك امكان یك آینده نویدبخش را دارد،
ولى جهانى كه نتیجه نیروهاى فیزیكى غیرآگاه است، آینده اى ندارد جز فروپاشى بی معنى در قعر فنا.
از یك طرف، اگر هر كارى كه انجام می دهیم یا انجام نمی دهیم از پیش تعیین شده است، پس چرا اصلاً زحمت انجام كارى را به خود بدهیم؟
از طرف دیگر، اگر آزاد باشیم كه حداقل بخشى از اعمالمان را خودمان انتخاب كنیم، آن وقت تلاش هایمان با معنى خواهد شد.

o جیمز در درس گفتار چهارم بیان می كند كه می توانیم جهانمان را واحد «وحدت گرایى» و یا به طور تقلیل ناپذیر كثیر «كثرت گرایى» بدانیم.
ما انسانها راه هاى متعددى براى وحدت بخشیدن به متعلق تجربه مان داریم،
با وجود این، وحدت مطلقى كه وحدتگرایى مدعى تحقق آن است، همیشه یك ایده آل دست نیافتنى باقى خواهد ماند.

o او در درس گفتار هفتمش سه بُعد واقعیت را اینگونه معرفى می كند:
i. متعلق تجربه واقعى؛
ii. روابط بین حواس و ایده ها یاتصورات و بین ایده هایمان؛
iii. كل شبكه حقیقت هایى كه در یك زمان معین به آنها متعهد هستیم.

o در اینجا نیز تركیبى از ذهنیت و اهمیت پراگماتیك می بینیم كه واقعیت را فرایند تكامل تلقى می كند
و جیمز آن را انسان گرایى می نامد.

پ. وحدت گرایى در مقابل كثرت گرایى

o جیمز قصد داشت كتاب برخى مسائل فلسفه، عمدتاً یك كتاب درسى در زمینه متافیزیك باشد كه آن را از حیث اصول غایى واقعیت،
هم در درون و هم در وراى تجربه بشرى تعریف می كند.
o بخش عمده اى از مباحث این كتاب به مسأله وحدت و كثرت مربوط می شود كه از قدیمی ترین مسائل مطرح در فلسفه غرب است
و نماینده شكاف بین وحدت گرایى جمعى نظیر ایده هگل، و كثرت گرایى توزیعى ایده خودِ جیمز است

o وحدت گرایى نهایتاً جبرگراییست كه دوپارگى مشخصى بین ضرورى و ناممكن قائل می شود،
o كثرت گرایى به امكانات متعددى قائل است كه تحقق آنها ممكن است، ولى ضرورى نیست.

o وحدت گرایى بسته به جذاب یا غیرجذاب بودن آینده، ناگزیر دیدگاهى خوش بینانه و یا بدبینانه دارد،
o كثرت گرایى یك دیدگاهِ امر بین الامرى از آینده را میسر می سازد كه احتمالاً بهتر است، و به انتخاب آزادانه ما بستگى دارد.

o وحد تگرایى باید نشان بدهد كه هر چیز مرتبط با آینده تا ابد قفل شده و معین است،
o كثرت گرایى خواهد گفت كه البته همیشه اینطور نیست

o جیمز طرفدار چیزى است كه خود« امكان بدعت گذارى» در جهان می داند
o كثرت گرایى از ما می خواهد كه براى تحقق امكانات مطلوبى كه تحقق شان قطعى نیست، به یكدیگر اعتماد و با همدیگر همكارى كنیم.

o جیمز در جستارهایى در باب تجربه گرایى مفرط سعى می كند از ثنویت گرایى فلسفى،
كه واقعیت فیزیكى اجسام را با واقعیت معنوى اذهان ذاتاً متمایز می داند فاصله بگیرد.
o او مدعى است كه فلسفه تجربه محض هماهنگى بیشترى با نظریه بدعت گذارى، عدم جبرگرایى، اخلاق گرایى،
و انسان گرایى كه او مطرح ساخته دارد، ولى علت آن چندان مشخص نیست.

o جیمز معتقد است كه ما هرگز ذهن را جداى از بدن تجربه نمی كنیم، و ایده جوهرى بودن آگاهى را ردّ می كند؛
با وجود این، او نمی خواهد واقعیت ذهن را همچون ماتریالیستها رد كند،
به همین دلیل است كه پس از سالها مخالفت با وحدتگرایى، نوعى وحد تگرایى مبهم كه نه ماتریالیستى است و نه ایده آلیستى
را انتخاب می كند كه افكار و اشیا را اساساً یكى می داند، ولى تعریفى از آن ارائه نمی دهد.

William James_Quotes-4

6. آزادى و اخلاق

• جیمز در درس گفتار هشتم پراگماتیسم وحد تگرایى را متمایل به نوعى آرامش گرایى می بیند ،تا زندگى پرحرارت و تلاش فعالانه.
ولى بالعكس، پراگماتیسم كثرت گرا بر امكاناتى تأكید دارد كه تلاش براى تحققشان می تواند آنها را به وجود آورد.

o وحدت گرایى یا آینده را از دیدگاهى خوش بینانه می بیند، صرف نظر از اینكه چه كارى انجام می دهیم،
و یا بدبینانه می بیند ، صرف نظر از هر كارى كه انجام می دهیم.
o ولى بر اساس امر بین الامرى كثرت گرایانه، تلاش آزادانه براى بهتر كردن آینده می تواند آن را بهتر كند.

o انتخاب گزینه اختیار و مسئولیت اخلاقى نهایتاً یك امر شخصى است و به شواهد عینى منطقى و علمى مربوط نمی شود.

الف. اختیار بشر

o اختیار نیز همچون جاودانگى خداوند و انسان، كه جیمز از آن دفاع می كند، ولى خود را به آن متعهد نمی سازد،
یكى از اصول موضوعه عقل گرایى، و عنصر اثبات ناپذیر ایمان است.
o جیمز در مقاله اى به نام معضل جبرگرایى The Dilemma of Determinism به این مطلب اشاره كرده است.
او پس از پذیرفتن این امر كه مسأله اختیار بشر یك موضوع بسیار كهنه و نخ نماست، كه احتمالاً حرف تازه اى درباره اش نمی توان زد،
یك توجیه پراگماتیكى براى باور به آن می آورد.

o عدم جبرگرایى، یا باور به اختیار، مستلزم وجود میزانى از امكان است كه بقیه واقعیت مستلزم آن نیست،
در حالى كه جبرگرایى لاجرم تمامى چنین امكاناتى را رد می كند.

o این باورها همه گزینه ها را تشكیل می دهند كه مانع الجمع هستند، و بنابراین اگر یكى از آنها را ردّ كنیم،
منطقاً باید دیگرى را بپذیریم.
o بگذارید یك مثال ساده بزنیم . از دانشگاه به خانه آمدن.
پیش از رفتن به خانه نه فرد جبرگرا و نه فرد غیرجبرگرا نمی تواند بدون احتمال خطا
راهى را كه براى رفتن به خانه انتخاب می كند پی شبینى كند،
ولى پس از رفتن به خانه، فرد جبرگرا می تواند مدعى شود كه راهى كه انتخاب كرد ه ناگزیر و ضرورى بوده است،
در حالى كه فرد غیرجبرگرا می تواند مدعى شود كه آن را آزادانه انتخاب كرده، و هیچ راهى براى ردّ ادعاى آنها وجود ندارد.
o تا اینجا هیچ یك بر دیگرى امتیازى ندارد.
ولى حالا بیایید موردى را در نظر بگیریم كه مردى همسر معصومش را به طرز فجیعى به قتل می رساند.
ما جزئیات ماجرا را می شنویم و طبیعتاً از كارى كه آن مرد پلید انجام داده است ناراحت می شویم.
ولى این ناراحتى از دیدگاه جبرگرایانه واقعاً چه معنایى دارد؟
از این دیدگاه، ما یا باید منطقاً بدبین باشیم، یا خوش بین باشیم، و یا ذهن گرا
o بد و خوب صرفاً تفسیرهاى شخصى و ذهنى ماست كه بر چیزها تحمیل می كنیم
همه اینها می تواند از لحاظ منطقى موضعى روشن و منسجم به حساب بیاید،
ولى همه آنها شرّهایى را كه در جهان تجربه می كنیم بی اهمیت جلوه می دهد و به قدرى كوچك می كند
كه واكنش طبیعى ما به آنها، یعنى ناراحت شدن، را بی معنا می سازد.

o جیمز مخصوصاً این نكته را بسیار شخصى می گیرد.
اگر چه انسان هاى بدبین، خوشبین و ذهن گراى متفكر می توانند با چنین چیزى زندگى كنند، جیمز نمی تواند،
زیرا پیامدهاى پراگماتیك چنین باورى ارزش زیستن را از زندگى سلب می كند Is Life Worth Living
بدین ترتیب، اگرچه جبرگرایى از لحاظ منطقى قابل دفاع است، ولى از لحاظ پراگماتیستى قابل پذیرش نیست، و جیمز آن را نمی پذیرد.

William James_Quotes-8

ب . مسئولیت اخلاقى

o علاوه بر خدا، جاودانگى، و اختیار، وظیفه اخلاقى نیز یكى از اصول موضوعه عقل گرایى است.
جیمز در این ارتباط مقاله اى بسیار قابل توجه به نام فیلسوف اخلاقى و زندگى اخلاقى
The Moral Philosopher and the Moral Life نوشته است.

o او در این مقاله به بحث درباره سه سؤال پرداخته است:

i. سؤال روانشناختى، در ارتباط با مبدأ ارز شها و قضاو تهاى اخلاقى،
ii. سؤال متافیزیكى، در ارتباط با معنى مفاهیم اساسى اخلاقى،
iii. سؤال سفسطه گرانه، در ارتباط با اینكه چگونه باید ارزشهاى متضاد را نظم داد.

o اول اینكه طبیعت انسانى ما متشكل از ظرفیتى براى یك حس اخلاقى شهودى است،
ولى این ظرفیت باید در بافت ارزشهایى كه از لحاظ اجتماعى تكامل می یابند رشد و پرورش یابد.

o دوم اینكه مفاهیم اساسى اخلاقى ما از خیر و شرّ، صواب و ناصواب، و نظایر آن همگى وابسته به شخص هستند،
و در ادعاهایى ریشه دارند كه مردم درباره محیط شان می كنند.

o سوم اینكه، وقتى ارزشها با یكدیگر تضاد پیدا می كنند، ارز شهایى كه به نظر می رسد بیشترین نیازهاى شخصى را برطرف می سازند،
و كمترین ها را بى پاسخ می گذارند، صرف نظر از ماهیت آن نیازها و خواستها باید اولویت داشته باشند.

o این الگو بیانگر شكل پراگماتیك نسبى گرایى اخلاقى است، كه در آن هیچ عملى نمی تواند در تمامى
شرایط قابل تصور مطلقاً خیر یا شرّ باشد.

o بالاخره اینكه جیمز بین یك سهل گیرى كه براى پرهیز از برخورد تلاش می كند،
و سخت گیرى كه براى رسیدن به ایده آل ها تلاش می كند تمایز قایل می شود، و مشخصاً دومى را ترجیح می دهد.

پ. معناى زندگى

o جیمز در ارتباط با این سؤال كه هدف اصلى زندگى چیست؟ می گوید:
i. یك پاسخ طبیعتاً خوشبختى است.
همین امر است كه به ما انگیزه و تحمل می دهد.
تكامل را غالباً پیشرفت به سوى خوشبختى تلقى می كنند.
شخصى كه ظاهراً قادر به پیشرفت نیست، ممكن است ارزشى نیز براى زندگى متصور نشود؛
و اگر خودكشى كند، مسلماً ارزشى براى آن قائل نیست.

ii. از نظر جیمز، اما، پاسخى قطعى و مطلق براى این سؤال وجود ندارد، و نسبت به هر زندگى فرق می كند.

o هر زندگى بشرى شامل مجموعه اى از امكان هاست. برخى از این شاید ها اگر به ظرفیت و توانایى خود براى تحقق آنها باور داشته باشیم،
شاید تحقق پیدا كنند، و برخى دیگر تحقق نخواهند یافت، حال یا به این دلیل كه تلاشى نمی كنیم، یا اینكه تلاش می كنیم، ولى به نتیجه نمی رسیم.

o اگر باور داشته باشیم كه زندگى ارزش زیستن را دارد و بر اساس باورمان عمل كنیم،
زندگى واقعاً ارزش زیستن پیدا می كند، و این تعهد ماست كه به آن معنا می بخشد.

o خوشبختى مستلزم آن است كه آرمان هایى داشته باشیم،
براى دستیابى به آنها تلاش كنیم،
و فكر كنیم كه در این راه پیشرفت هایى حاصل كرده ایم.

7. فلسفه اجتماعى

William James_Quotes-6

الف . افراد و جوامع آنها

o فلسفه ویلیام جیمز به قدرى فردگراست كه شاید نتوان نظریه اجتماعى جاندارى از آن بیرون كشید.
با این وجود ، او بینش هاى جالبى درباره جامعه دارد، و یك مقاله بسیار مهم نیز در این ارتباط نوشته است.
جیمز در مقاله انسانهاى بزرگ و محیطشان Great Men and Their Environment
جامعه را نه فقط بافت و زمین هاى كه افرد بزرگ در درون آن ظهور می یابند می بیند،
بلكه حتى آن را داراى نقشى گزینشگر در رشد آنها تلقى می كند.

o این محیط اجتماعى نیز به نوبه خود از آنها تأثیر می پذیرد. تأثیرگذارى فرد بر جامعه را نیز تا حدودى خودِ جامعه تعیین می كند.
بنابراین، افرادى كه از لحاظ اجتماعى اهمیت دارند و جوامع آنها با یكدیگر رابطهاى پویا و همبسته خواهند داشت.

o او در مقاله دیگرى به نام اهمیت افراد The Importance of Individuals می نویسد كه عوامل تغییر اجتماعى،
علاوه بر اینكه استعدادهاى خاصى دارند، معمولاً بهره بسیار بیشترى نسبت به اشخاص عادى از شرایط موجود می برند.

ب . جنگ و صلح

o ویلیام جیمز در دهه واپسین عمر خود، پس از پایان جنگ اسپانیا-آمریكا، كه در آن تئودور روزولت،
شاگرد سابقش نقش قهرمان را ایفا كرده بود، در ضیافت شامى در كنگره جهانى صلح سخنرانى كرد.
او با اشاره به ماهیت ذاتاً خصم جویانه بشر، در ارتباط با تمایل دائمى بشر به خشونت گسترده و بخشیدن رنگى رمانتیك به جنگ هشدار داد.

o بشر باید همیشه در مقابل چنین تمایلات خطرناك و ویرانگرى مقاومت كند؛
با وجود این، او تردید دارد كه بشریت اصلاً بتواند به خلع سلاح و صلح جهانى دست پیدا یابد.
آنچه كه بشر می تواند و باید انجام بدهد به حداقل رساندن درگیریها و حل آنها از طرق غیرخشونت آمیز است.

o جیمز چند سال پیش از شروع جنگ جهانى اول و در همان ماهى كه فوت كرد، یك مقاله عالى در حوزه روابط اجتماعى
با نام معادل اخلاقى جنگ The Moral Equivalent of War به چاپ رساند.
جیمز در این مقاله به چالش بزرگ سركوب كردن تمایلات جنگجویانه بشر اشاره می كند.
با پیشرفت فناورى، جنگ چه از لحاظ هزینه هاى مالى و چه از لحاظ ویرانگرى به قدرى پرهزینه است
كه باید راهى براى هدایت این تمایلات ابتدایى موروثى به كانالهاى دیگر پیدا كنیم.
چگونه می توانیم محیطى فراهم كنیم كه در آن صلح هنجار غالب باشد، نه فاصله بین دو جنگ.

o با وجود این، جیمز كه خود را صلح طلب می داند، اذعان دارد كه صفات بشرى و عرق ملى مطلوبى نظیر
وطن پرستى، وفادارى، همبستگى اجتماعى، از دیر باز از رهگذر جنگ و آمادگى براى آن پرورش یافته است.
سؤال اینجاست كه آیا می توان یك معادل اخلاقى براى جنگ یافت كه این فضیلت هاى جنگى را پرورش دهد
ولى ویرانگرى وحشتناك جنگ را نداشته باشد؟

o از آنجا كه جنگها نتیجه تصمیمات بشرى هستند، و نه تقدیر، او پی شبینى می كند كه زمانى خواهد آمد كه جوامع متمدن آن را رسماً غیرقانونى بدانند
ولى این فضیلت هاى جنگى از كجا تغذیه شوند؟
او پاسخ می دهد كه بجاى اعزام جوان ها به خدمت نظامى، باید آنها را به خدمت ملى فرستاد تا بجاى اینكه با انسان هاى دیگر بجنگند،
با شرایط بد طبیعى نبرد كنند، مثلاً به معادن زغال سنگ بروند، یا در جاده سازى و نظایر اینها به كار گرفته شوند.
بدین ترتیب، آنها می توانند صفات مطلوب فوق را با خدمت به جامعه و در راهى سازنده پرورش دهند.

William James_Quotes-7

پ. مداراى دموكراتیك و پیشرفت اجتماعى

o چه چیزى به یك زندگى معنا می بخشد What Makes a Life Significant ؟
یمز در این مقاله پیشنهاد می كند با مردمانى كه با خشونت ما را تهدید نمی كنند، مدارا كنیم.
مدارا با دیگران پادزهرى است براى سبوعیت و بی عدالتى.
او معتقد است كه روند تكامل اجتماعى به سوى پیشرفتِ دموكراتیك پیش می رود.

o با وجود این، روند فوق به تلاش نیاز دارد، و تداوم آن چالش هایى، از جمله تلاش براى توزیع عادلانه ثروت، به وجود می آورد.
تعهد او به:
i. آزادى فردى،
ii. احترام متقابل،
iii. ارتباط متقابل صلح آمیز
iv. مدارا و همگرایى

ما را به سوى آنچه او جمهورى عقلانى می نامد، سوق می دهد.

o اگر به پیشرفت اجتماعى اعتقاد داشته باشیم و بر اساس این باور عمل كنیم،
این همان آرمان سودمند پراگماتیكى است كه پیشرفت اجتماعى ما را به آن رهنمون می کند.

William James_Quotes-9

از مجله کتاب ماه فلسفه
نویسنده: وین پى. پومرلو
ترجمه: مصطفى امیرى