زندگی، آرا و آثار ویلیام جیمز -۱

زندگی، آرا و آثار ویلیام جیمز -۱

William James_1
• بسیاری ویلیام جیمز را بصیرترین و تفكرانگیزترین فیلسوف آمریكایی، و یكی از سه پراگماتیست Pragmatism بزرگ و حلقه میانی بین
چارلز سندرس پیرس Charles Sanders Peirce و جان دیویی John Dewey می دانند.

o او كه استاد روانشناسی و فلسفه دانشگاه هاروارد بود، به مشهورترین روانشناس آمریكایی زنده،
و بعدها به مشهورترین فیلسوف آمریكایی زنده زمان خودش مبدل شد.

o جیمز با پرهیز از نظامهای بسته منطقی كه خاص عقلگرایان اروپایی یا مکتب اصالت عقل Rationalism ،
نظیر ایده آلیست های آلمانی German Idealism بود، سنگ بنای نوعی روانشناسی را گذاشت كه رنگی از فلسفه به خود داشت،
و همچنین نوعی فلسفه را بنیاد كرد كه دانش روانشناسی در آن نقش پررنگ و معطوف دانستن باور «خود» داشت.
علاوه بر این، نظریه او درباره انسان به عمل آگاهانه، مسائلی را مطرح ساخت كه لاجرم او را به سوی فلسفه كشاند.

o در اینجا بود كه معرفت شناسی پراگماتیك Pragmatic Epistemology خود را بسط داد، كه نگاهی انتزاعی Abstractly به معنای ایده ها ،
تصورات و حقیقتِ باورها Truth of Beliefs ندارد، بلكه آنها را از حیث ایجاد تفاوتهای عملی در زندگی مردم می نگرد.
او نتایج ضمنی این نظریه را در حوزه های مختلفی چون باور دینی، مابعدالطبیعه، اختیار بشر و ارزشهای اخلاقی، و فلسفه اجتماعی كاوید.

o سهمی كه جیمز در این حوزه ها ایفا كرد، شامل نقد مواضع فلسفی دیرپا در قبال مسائلی چون :
i. جبر Determinism و اختیار Voluntarism یا Free Will ،
ii. مطابقت Correspondence و پیوستگی Coherence ،
iii. دوگانه‌گرایی Dualism و ماده‌باوری یا ماتریالیسم Materialism ،
iv. تحلیل همه جانبه درك پدیده شناختی Phenomenology از خود و آگاهی
v. مفهوم پیش نگر Forward-Looking حقیقت ، بر اساس اعتبارسنجی Validation و تجربه تصحیح پذیر Revisable ،
vi. تكثرگرایی Pluralism همه جانبه متافیزیكی یا مابعدالطبیعه Metaphysics ،
vii. تعهد راسخ به اصل فاعلیت Subjectivity در ارتباط با دلمشغولی های اشتراكی و اجتماعی است.

o بدین ترتیب، او آخرین نظام فلسفی بزرگ را در تفكر غرب بنیان نهاد، هر چند آن قدر زنده نماند كه تمامی جوانب آن را تكمیل كند
o تركیب ایده های تفكرانگیز و سبكِ نگارشِ جذابش به ماندگاری آرا و آثار او كمك كرده است.

1. زندگی و آثار

William James_Quotes-1
2. روانشناسی فلسفی

• با فرا رسیدن دهه ۱۸۹۰ كه ویلیام جیمز در طول آن دو كتاب روانشناسی اش را منتشر كرد،
این رشته داشت به تدریج از فلسفه جدا میشد تا در مقام یك علم اجتماعی تجربی جایی برای خود باز كند.
o اگر چه ویلیام جیمز با این فرایند مخالف بود، كارهایش سهم بسزایی در جدا كردن روانشناسی از فلسفه، و معرفی روانشناسی
در مقام علمِ پدیده های ذهنی و یا حالات آگاهی، نظیر تفكرات، احساسات، امیال، اراده، و نظایر آن داشت.

الف. جریان سیال ذهن و خود

جیمز در تحلیل آنچه م توان به طور كلی تفكر نامید، به پنج خصوصیت كلی قائل است:
i. فكر متعلق به یك خودِ شخصی است؛
ii. فكر، چنانكه توسط آگاهی بشر تجربه می شود، همیشه سیال است و هرگز ایستا نیست؛
iii. با وجود این، برای هر اندیشند های فكر در حركت از یك شیء به یك شیء دیگر، دارای تداوم است.
مثل پرواز و نشستن بر روی یك دیرك در زندگی یك پرنده، كه مدام شامل تغییر نقطه تمركز و حاشیه های متنی كه اشیاء در درون آنها وجود دارند می شود؛ 4)
iv. تفكر نوعاً با اشیایی سروكار دارد كه از خودِ آگاهی متفاوت و مستقل هستند، به طوری كه دو ذهن میتوانند یك شیء مشترك را تجربه كنند؛
v. آگاهی به اشیاء خاص معطوف می شود، و انتخاب می كند كه به جای اشیای دیگر بر آنها تمركز كند.

• خود Self میتواند هم مفعول فكر Me Self و هم فاعلِ فكرI Self و Thinking Self یا Mind باشد.
o اولی همان خودِ تجربی Person’s Experiences است،
o در حالیكه دومی خودِ اگوی ناب یا همان «من مفعولی »Me Self یا از جمله «مادی» است. Material Self
o ابعاد خودِ تجربی شامل خودِ «من فاعلی» I Self بدن، و زوائد آن مانند لباسها، خانواده، و خانه و غیره،
o خودِ اجتماعی شخصیت ما Social Self، منش ) معنوی (یا روابط بین شخصی مهم ، و خودِ ما، و ارزشهای ما است. Spiritual Self
o خود اگوی ناب Pure Ego كه با مفهوم نفس در متافیزیك سنتی Soul هم معنی است را نمی توان متعلَّق علم Science دانست و نباید آن را جوهر Substance فرض كرد.

ب. احساس، ادراك، تخیل، و باور

o جیمز میگوید كه اگر روند پویای فعالیت ذهنی را دنبال كنیم Stimulus-to-Feeling Sequence ،میتوانیم الگوی استانداردی بیابیم كه:
i. از احساس به ادراك،
ii. سپس از ادراك به تخیل
iii. از تخیل به باور ختم می شود.

o ما از طریق احساس با یك واقعیت معین آشنام یشویم.
این امر میتواند، البته نه لزوماً، به شناختی درباره آن واقعیت بیانجامد، كه این شناخت به واسطه ادراك روابط آن با سایر واقعیت های معین است.
o هم احساس و هم ادراك متضمن یك شهود بی واسطه از برخی اشیای معین هستند.
o تخیل، كه قدری كمتر بی واسطه است، كپی های ذهنی از احساسات و ادراكات گذشته را حتی زمانی كه محركهای خارجی دیگر حاضر نباشند، بازیابی می كند.
o باور نیز به معنای حس یا احساس مطابقت ایده ها یا گزاره هایی كه در تخیل شكل گرفته اند، با واقعیت است
هر گزاره را میتوان از حیث متعلَّق آن و این كه آیا آن متعلَّق باور شده است یا خیر تحلیل كرد.
متعلَّق یك گزاره شامل :
i. یك موضوع مثلاً اسب من،
ii. یك محمول مثلاً بال،
iii. نسبت بین آن هاست. اسب من بال درآورده است)

o باور همان نگرش روانی ذهن به آن متعلَّق است. مثلاً اینكه من آن را باور دارم، آن را تكذیب میكنم، و یا درباره آن شك دارم

پ. هیجان و اراده

o ما انسان ها نیز همچون سایر حیوانات دارای غرایز ابتدایی Basic Instincts یا Nature ، نظیر ترس، برخی امیال، و برخی اَشكال همدردی هستیم،
كه برای داشتن شان نیازی به آموزش یا تمركز آگاهانه بر غایات نداریم.

o با وجود این، ما هیجاناتی Emotion نیز داریم كه رفتاری اكتسابی هستند و شامل چنین تمركزی میشوند .
مثلاً ترس از شكست و میل به دریافت مدرك دانشگاهی

o بدین ترتیب، غرایز و هیجانات به نوعی همپوشانی دارند، كه دومی معمولاً دامنه وسیعتری از چیزها را در بر میگیرد.
معمولاً فرض بر این است كه ادراكات موجب برانگیختن پاسخهای هیجانی می شود، كه در نهایت به تظاهرات جسمی می انجامد .
مثلاً وقتی با یك خرس مواجه میشویم، وحشت میكنیم، و سپس از ترس به خود می لرزیم و پا به فرار میگذاریم.
ولی جیمز معتقد است كه توالی واقعی این روند از ادراك شروع می شود، سپس تظاهرات جسمی به دنبال آن میآید، و به احساس هیجانی ختم می شود.

o این ایده كه هیجانات نهایتاً دارای علل فیزیكی هستند بر رابطه تنگاتنگ جسم و زندگی ذهنی ما تأكید می كند.

• اراده The Will to Believe بشر نقشی بسیار اساسی در عمل آگاهانه بر مبنای باورها و هیجانات دارد.
o گاهی اوقات راهكارهای متعددی را در نظر میگیریم، و ظاهراً یكی را از میان آنها انتخاب میكنیم، گویی كه تصمیمی ارادی گرفته ایم.
با وجود این، جیمز به پنج نوع تصمیم گیری قائل است:

i. تصمیم گیری معقول، كه با استدلالهای عقلانی موافق است؛
ii. نوعی تصمیم گیری كه با شرایط بیرونی برانگیخته می شود، نظیر شنیدن یك شایعه؛
iii. نوعی تصمیم گیری كه با تسلیم شدن ما به چیزی در درونمان، مثلاً عاداتی كه از رفتارهای گذشته داریم، شكل میگیرد؛
iv. نوعی تصمیم گیری كه نتیجه تغییر ناگهانی حالت روانی است، نظیر آنچه در نتیجه احساس غم به وجود میآید؛
v. نوع نادر تصمیم گیری كه انتخاب ارادی ماست، كه همان اراده است.
این امر كه آیا انسانها دارای اختیار هستند یا معطوف به باور جبر یك مسأله متافیزیكی است و علم پاسخی برای آن ندارد.

William James_Quotes-2
3. معرفت شناسی Epistemology

• اگر چه علم پاسخی به مسائل مهم فلسفی نظیر جبر و اختیار ندارد،
پرهیز از نتیجه گیریهای خودسرانه و بی اساس مستلزم داشتن نوعی روش معرفت شناختی است

o صرف نظر از رویكردی كه انتخاب می شود، كاملاً روشن است كه جیمز عقل گرایی و ایده حقایق وجودی پیشینی را رد می كند.
او خصومت خاصی با ایده آلیسم آلمانی، كه برایش با هگل تداعی می شود، دارد و در بسیاری از مقالاتش به آن می تازد
همین امر موجب می شود كه درباره كانت شدیداً بی انصافی به خرج دهد.
چنانكه در احساس عقلانیت می نویسد، شخصیتِ فاعل شناسایی و ملاحظات عملی متعدد به قدری اهمیت دارند كه جایی برای این نوع عقلگرایی انتزاعی باقی نمی ماند.
از نظر او، سنت تجربه گرایی مدرن نویدبخش تر از ایده آلیسم است، ولی این تجربه گرایی نیز به قدری ذره گراست
كه اجازه عبور از مرحله آشنایی و دستیابی به یك درك واقعی را نمی دهد.
خوشبختانه، جیمز در این زمان چیزهایی از رویكرد پراگماتیستی پیرس می دانست.

الف. روش پراگماتسیتی

o مجموعه درس گفتارهای جیمز در باب پراگماتیسم مسلماً تأثیرگذارترین كتاب در حوزه فلسفه آمریكایی است.
o هشت درس گفتار اول كتاب پراگماتیسم را راه جذاب تر و میانه ای بین دو جریان اصلی در فلسفه اروپایی معرفی می كند

o رویكرد «نرم اندیش» معمولاً قایل به اصالت عقل، تعقل گرا، ایده آلیست، خوشبین، مذهبی، قایل به اختیار ، وحدتگرا و جزمی است
o و در مقابل رویكرد «سخت اندیش» معمولاً قایل به اصالت تجربه، مبتنی بر حواس، ماتریالیست، بدبین، غیرمذهبی، قایل به جبر، كثرت گرا، و شك آیین است.

o البته یافتن نمونه ناب و خالص از هر كدام از این مشرب ها در تاریخ فلسفه كاری است بس دشوار، و برخی متفكران از جمله كانت و همینطور خودِ جیمز
به تركیبی از این دو قائل هستند. جیمز معتقد است كه بسیاری از ما به دنبال نوعی روش فلسفی هستیم كه بنیادش بر مبنای واقعیت های تجربی است،
و در عین حال آغوشِ بازی برای ارزشهای اخلاقی و دینی داریم

o او پراگماتیسم را فلسفه ای می داند كه دقیقاً هر دو خواست ما را برآورده می سازد.
o جیمز در درس گفتار دومش نشان می دهد كه روش پراگماتیك چگونه با در نظر گرفتن معنا در حكم كاركردِ پیامدهای عملی به ما كمك می كند
تا معنا را تعیین كنیم . پیش از آنكه وقت خود را صرف تلاش برای یافتن معنای چیزی بكنیم، باید در نظر بگیریم كه در صورت یافتن معنا،تفاوت عملی آن چه خواهد بود.

o جیمز برای روشن ساختن این ادعا به مفهوم خدا در حكم روح مطلق در فلسفه هگل اشاره می كند.
چگونه مشخص می شود كه آیا این واقعاً همان معنایی است كه باید از خدا داشت؟
بیایید پیامدهای عملی آن را برای یك فرد مؤمن در نظر بگیریم

o از یك طرف، این مفهوم به او خوشبینی و تسلای خاطر می دهد كه همه چیز به نحو احسن كار خواهد كرد؛
ولی از طرف دیگر، ارزشهایی نظیر فردیت، اختیار، و مسئولیت انسان را تضعیف می كند و نادیده میگیرد

o از این دیدگاهِ پراگماتیك است كه جیمز ایده هگل را رد می كند.

o جیمز در درس گفتار پنجمش میگوید كه بدون شك فلسفه فقط یك رویكرد مشروع به باور در اختیارمان میگذارد، و بقیه رویكردها همان عرف عام
كه مفاهیم اساسی اش از تجربه مشتق می شوند و علم هستند
o با وجود این، همین ها نیز برای مواجه شدن با مسأله اختیار و ارزش اهمیت بسزایی دارند.

ب. نظریه پراگماتیستی حقیقت

o به نظر می رسد كه هر چیزِ شناخت پذیر لاجرم صادق است.
o ولی یك گزاره یا باور صادق از دیدگاه پراگماتیسم چه معنایی دارد؟
این مسأله موضوع درس گفتار ششم و معروف جیمز است. او بحث خود را با تحلیل تعریف صدق در فرهنگ لغت، یعنی موافق بودن با واقعیت، شروع می كند،
ولی پس از قبول این تعریف، هشدار می دهد كه پراگماتیست ها و تعقل گرایان بر سر تفسیر مفاهیمی چون واقعیت و موافقت اختلاف نظر خواهند داشت،

o بدین ترتیب كه تعقل گرایان معتقدند كه ایده ها یا تصورات آنچه را كه ثابت و مستقل از ماست نسخه برداری می كنند.
در مقابل، او از تفسیر پویاتر و عملی تری دفاع می كند، كه طبق آن یك ایده یا تصور یا باور صادق چیزی است كه بتوانیم آن را به نحوی در شیوه تفكرمان بگنجانیم
كه به صورت تجربی تحقیق پذیر باشد.

o از نظر جیمز «واقعیت» كه «حقیقت» باید با آن موافقت كند، سه بُعد دارد:
i. امر واقع،
ii. رابطه ایده ها یا تصورات . مثل حقایق ابدی ریاضیات،
iii. كل مجموعه حقایق دیگری كه به آنها متعهد هستیم.

o این گفته كه حقایق ما باید با چنین واقعیت هایی موافق باشد، از دیدگاه پراگماتیستی به این معناست كه باید ما را به پیامدهای مفید هدایت كند.
o جیمز از این دیدگاه كه تمامی حقایق وجودی، از لحاظ نظری، و در پرتو تجربیات جدید تصحیح پذیر هستند، یك فرد خطاپذیر است.
o این حقایق وجودی مستلزم رابطه بین امور واقع و ایده ها یا تصورات یا باورهای ما هستند.
از آنجایی كه امور واقع، و تجربه ما از آنها، تغییر می كند، بر خلاف باور عقل گرایان،حقایق مطلق نیستند.
o این نظریه نسبی گرایی انتقادهای شدیدی را متوجه او ساخت كه در معنای «حقیقت» به آنها پاسخ گفت.

پ. رویكرد پراگماتیستی به باور

o فیلسوفان غربی از دیرباز شناخت را باور موجه و صادق تعریف كرده اند.
o تا آنجایی كه ایده حقیقت به طور پراگماتیستی تحلیل شود و تفسیری پراگماتیك از توجیه برای آن ارایه شود، جیمز ظاهراً با این دیدگاه موافق است
كل فلسفه او را میتوان فلسفه باورهای مولد پنداشت. همه پژوهش ها باید به باور، عدم باور، یا شك ختم شود؛
o عدم باور صرفاً یك باور منفی است، و شك متضادِ صادق هر دوست.

o باور به هر چیزی شامل تصور آن در حكم چیزی است كه تا حدودی واقعیت دارد؛
o وقتی چیزی را غیرواقعی می دانیم «عدم باور»، به این دلیل است كه آن چیز به نحوی با آنچه واقعی می دانیم تناقض دارد.
برخی از باورهای بنیادین و ارزشمند ما آن قدر موجه به نظر نمی رسند كه آ نها را معلوم بدانیم.
این اصول موضوعه عقلانیت مستلزم آن است كه هر رویدادی معلول است و اینكه جهان در حكم یك كل از لحاظ عقلانی قابل فهم است.

o چنانكه جیمز در احساس عقلانیت باور دارد، گفتن این مطلب كه چنین باورهایی، هر چند اساسی، معلوم نیستند، در حكم پذیرفتن این امر است كه
اگرچه باورهای فوق مستلزم میل به عمل بر اساس آنهاست، شك به حقیقتشان هنوز از لحاظ نظری ممكن به نظر میرسد.

o او چهار اصل موضوعه عقلانیت را باورهای مرتبط با ارزش Cash Value ، ولی شناخت ناپذیر، شناسایی می كند؛ اینها:

i. خدا،
ii. جاودانگی،
iii. اختیار،
iv. وظیفه اخلاقی

هستند. او به طور جداگانه به بررسی و بحث درباره هر كدام از آنها می پردازد.

ادامه در قسمت ۲

از مجله کتاب ماه فلسفه
نویسنده: وین پی. پومرلو
ترجمه: مصطفی امیری