گلاسر و تئوری انتخاب

 تئوری انتخاب

گلاسر

Glasser’s Choice Theory

williamglasser-3

• در یک تعریف ساده، تئوری انتخاب در مورد انتخاب‌ها و چگونگی و چرائی انجام آن‌هاست. 

تئوری انتخاب تبیین می کند که ما به عنوان یک انسان،

برای دست یافتن به آنچه می‌خواهیم، چگونه رفتارمان را انتخاب می‌کنیم.

بر اساس این تئوری، تمامی آنچه ما انجام می‌دهیم یک رفتار است، و نیز اینکه همه رفتارها عمدی بوده و از درون ما برانگیخته می‌شوند.  این درست برخلاف نظریه‌هایی است که می‌گویند ما در دنیایی از کنترل بیرونی به سر می‌بریم و توسط عوامل بیرونی برانگیحته می شویم.

• سالها بود روانشناسان، ریشه رفتار انسانها را در محیط آنها جستجو میکردند: آن کارمند من را عصبانی کرد و من فریاد زدم! همسرم، از من حمایت کرد و من انگیزه بیشتر پیدا کردم. شرایط اقتصادی نامساعد است و من امید برای فعالیت اقتصادی ندارم. و …

همه جملات بالا در یک ویژگی مشترک هستند: اتفاقی در دنیای بیرون رخ داده و روح و ذهن و جسم ما را تحت تأثیر خود قرار داده است. همین دیدگاه بود که روانشناسان را به سمت مکانیزمهای «تشویق و تنبیه» هدایت کرد.

 شرطی کردن رفتارها (تشویق رفتار درست و تنبیه رفتار نادرست) در همین نگرش ریشه دارد.

به این بخش از دانش روانشناسی که اثر عوامل بیرونی بر روی رفتار انسانها را بررسی میکند روانشناسی برون نگر External Psychology گفته می شود.

حوزه دیگری از روانشناسی وجود دارد که ویلیام گلاسر با کتاب خود درباره «نظریه انتخاب» یا Choice Theory پایه گذار آن است. در این نگرش جدید، منشاء رفتارها و احساسات و انگیزه های انسانها رویدادهای درونی در نظر گرفته می شود.

 

چهار مفهوم بنیادین

چهار مفهوم بنیادین در تئوری انتخاب عبارتند از:

A. نیازها
B. خواسته ها یا دنیای مطلوب
C. دنیای ادراکی
D. رفتار

 

 در یک نگاه کلی، تئوری انتخاب بر این دیدگاه استوار است که “رفتارهای هر انسان انتخاب‌های او برای ارضای نیازهایش است“.

این رفتارهای هدفمند بیش‌تر از انگیزه‌های درونی ریشه می‌گیرند تا عوامل و محركهای بیرونی. 

این دیدگاه در بردارنده این مضمون است كه رفتار ما در هر زمان بهترین تلاش ما برای كنترل دنیای پیرامونمان و نیز خودمان به عنوان بخشی از این دنیا است، بنابراین:

ما باید همواره به گونه‌ای رفتار و انتخاب کنیم که به بهترین نحو نیازهایمان را برآورده کنیم.

طبق این دیدگاه رفتار هر شخص در هر مقطع زمانی بهترین تلاش وی برای ارضای نیازهایش است.  اگرچه شاید این تلاش در واقع مؤثر و مفید نباشد، ولی در عین حال بهترین تلاش او است.  به همین دلیل روش‌های واقعیت‌ درمانی Reality Therapy سعی دارد مراجعان را یاری نماید تا از این جنبه که آیا رفتاری که اکنون انتخاب کرده‌اند، نیازهایشان را برآورده می‌کند یا خیر، و نیز این‌که آیا به خواسته‌هایشان رسیده‌اند یا نه، رفتارهای خود را ارزیابی نمایند.

پنج نیاز اساسی انسان

• پنج نیاز اساسی انسان بر اساس تئوری انتخاب:

در تئوری انتخاب اساسی‌ترین نیازهایی كه انسان‌ها را برای انجام رفتار برمی‌انگیزانند عبارتند از:

1) نیاز به بقا… Survive ؛
2) نیاز به عشق و احساسِ تعلق.. Belonging-Connecting-Love؛
3) نیاز به قدرت (موفقیت، ارزشمندی شخصی، شهرت) …Power-Significance-Competence؛
4) نیاز به آزادی و خودمختاری… Freedom-Autonomy؛
5) نیاز به تفریح… Fun-Learning.

 

1basic-needs

1. نیاز به بقا

 تمام نیازهای جسمانی ضروری مانند نیاز به غذا Food، آب ، هوا Breathing و سرپناه Shelter و پوشاک Clothing را شامل می‌شود. 

نیاز به تأمین امنیت Security برای ادامه زندگی نیز از زیر مجموعه‌های این نیاز محسوب می‌شود.

2. نیاز به عشق و احساس تعلق:

نیاز به احساس تعلق و پیوند عاطفی داشتن با دیگر افراد، نیازی است که در همهِ انسان‌ها وجود دارد،  گلاسر در مفهوم سلامت روانی فرد به اهمیت روابط متقابل بین افراد تأکید دارد. 

به اعتقاد گلسر، نیاز به تعامل با دیگران و داشتن رابطهِ صمیمانه یکی از نیازهایی است که باعث صدور رفتار در ما می‌شود. 

 

برای آموزشِ مفهوم نیاز به احساس تعلق سه حالت اصلی می‌توانیم در نظر بگیریم:

i. احساس تعلق اجتماعی،
ii. احساس تعلق شغلی
iii. احساس تعلق خانوادگی.

 

 این تقسیم‌بندی این سؤال را در ذهن تداعی میکند که: «چگونه یک مراجع نیازش به احساس تعلق و پیوند با دوستانش را در مدرسه یا محیط کار یا با خانواده و اجتماع برآورده میکند؟»

ضروری است که مربیان و مشاوران مد نظر داشته باشند که چگونه می‌توانند زمینه‌های احساس تعلق را برای مراجع تسهیل کنند و او را یاری کنند تا با افراد مهم زندگی‌اش رابطه معنادار و رضایت‌بخش برقرار نماید.

 به اعتقاد گلسر، نداشتن رابطه و پیوند عاطفی، یا وجود روابط ناخشنود یا رابطه‌ای که در آن رضایتی وجود ندارد، ریشهِ اصلی تمام مشکلات پایدار روان‌شناختی در افراد است.

 

3. نیاز به قدرت:

موفقیت، ارزشمندی شخصی، شهرت یعنی نیاز به کسب قدرت، ثروت، تأثیرگذاری و موفقیت و نیز نیاز به توانایی انجام کارهاست. 

این نیاز همچنین حس موفقیت، پیشرفت، افتخار، اهمیت و خودارزشمندی و خودشکوفایی را نیز شامل می‌شود. 

نیاز به قدرت اغلب به صورت رقابت با افرادی که دور و بر ما هستند خود را نشان می‌دهد.

همچنین توانایی انجام موفقیت‌آمیز برخی فعالیت‌ها، مثل شنا کردن یا پیاده‌روی نیز از زیر مجموعه‌های این نیاز محسوب می‌شود.  به رغم این‌که در این فعالیت‌ها رقابتی وجود ندارد، می‌تواند تابلویی از موفقیت و اعتماد به نفس در ذهن فرد تصویر کند.  به عنوان یک فرد، نیاز ما به قدرت گاهی می‌تواند در تعارض مستقیم با نیاز ما به تعلق و صمیمیت قرار بگیرد.  انسان‌ها به خاطر عشق و صمیمیت ازدواج می کنند، اما همان‌طور که رابطه پیش می‌رود، منازعه بر سر قدرت برای به دست گرفتن کنترل رابطه نیز ممکن است بیش‌تر شود.

گلسر بیان میکند که عشق ناکافی لزوماً آن چیزی نیست که یک رابطه را خراب میکند، بلکه آنچه باعث از بین رفتن یک رابطه می‌شود، منازعه و رقابت بر قدرت است، که خود را به شکل کنترلگری در رابطهِ زناشویی نشان می‌دهد.  کشمکش برای به دست آوردن قدرت از سوی طرفین، عشق را از کار می‌اندازد و رابطهِ مشترک با شکست مواجه می‌شود. 

ناکامی در به دست آوردن احساس خودارزشمندی ریشهِ بسیاری از مشکلات بوده و این مسئله در رابطه با سال‌های اولیهِ زندگی که پایه و اساس خودارزشمندی شکل می‌گیرد، جایگاه ویژه‌ای دارد و اهمیت آن هم برای معلمان و هم برای والدین روشن است.

 

4. نیاز به آزادی و خودمختاری:

 آزادی نیازی است که انتخاب را برای انسان میسر می کند.  مثل انتقال یا مهاجرت از جایی به جای دیگر برای ابراز آزادانهِ خویشتن، یا احساس خودمختاری درونی و باطنی.  حتی در شرایطی که عوامل بازدارنده و سخت محیطی اعمال می‌شود، انسان‌ها می‌توانند همچنان آزادی درونی خود را حفظ کنند، به این معنا که آن‌ها می‌توانند انتخاب کنند که چگونه به شرایطی که در حال تجربه آن هستند پاسخ بدهند.

عدم توانایی کنترل تکانه‌ها و نیز برخی از محرکهای بیرونی (مثل داروها) می‌توانند نیاز به آزادی را محدود کنند. 

آنچه ما به عنوان آزادی می‌خواهیم این است که از روی اختیار زندگیمان را بکنیم و خودمان را به طور آزادانه ابراز کنیم، و از کنترل و فشارهای غیرضروری و بیرونی رها باشیم.

 

5. نیاز به تفریح:

انسان ها تنها موجوداتی هستند که می خندند و احتمالاً تنها موجوداتی که آگاهانه به دنبال لذت و تفریح هستند.  در مسافرت و سرگرمی های مختلف احتمالاً هزینه ای که صرف لذت و تفریح می شود، بیش از هزینه ای است که صرف سایر نیازهای ما می شود.  اما نیاز به لذت و تفریح چیزی بیش از استراحت و یا خوش گذرانی است.  لذت و تفریح یک نیاز اساسی است.  تفریح نوعی پاداش ژنتیکی است که در ازای یاد گرفتن و آموختن دریافت می کنیم .  ما به سفر می رویم تا بیش از هر چیز به یادگیری بپردازیم.

زمانی که به دنیا می آئیم کمتر از حیوانات سطح بالا چیز می دانیم و بیش از همه آنها مجبوریم یاد بگیریم که چگونه نیازهای خود را برآورده کنیم. علم تکامل که جای زیادی را برای شانس و تصادف باقی نمی‌گذارد، لذت و تفریح را به عنوان انگیزه ای برای یادگیری در نظر می گیرد.  آنچه بیش ازهمه لذت بخش است این است که ما چیزی را یاد بگیریم که بتواند بخوبی نیازهای ما را برآورده کند.  تفریح یک نیاز اساسی در زندگی ماست که خود را در بسیاری از اقدامات ما نشان می‌دهد.

افراد بسیار زیادی سالانه برای سفرهای تفریحی و سرگرمی‌های فردی و جمعی پول‌های هنگفتی می‌پردازند.  دلیل عمدهِ این که بسیاری از روابط طولانی‌مدت، خیلی خشک و بی‌روح می‌شود، این است که تفریح، به عنوان نیاز برای یکی از طرفین به اندازهِ طرف مقابل درک نشده یا نادیده گرفته می‌شود.

اهمیت این موضوع که در یک رابطه ممکن است بین نیازها تعارض و کشمکش وجود داشته باشد، همواره مورد توجه است.  ممکن است در یک رابطه کشمکش بین نیاز به بقا و نیاز به پیوند و تعلق باشد یا بین نیاز به تعلق و نیاز به قدرت، بین نیاز به تعلق و نیاز به آزادی، یا بین نیاز به تعلق و نیاز به تفریح باشد. وقتی چنین کشمکش‌هایی روی می‌دهد، بر نیاز به مذاکره و سازش برای ارضا نیازها تأکید می‌شود و نکته در این‌جاست که بدون گفتگو و سازش هیچ نتیجه و راه حل مؤثری وجود نخواهد داشت.

از آن‌جا که این نیازها در تمام انسان‌ها دیده می‌شوند، گلسر آن‌ها را «برنامه ریزی ژنتیکی» می‌نامد.  گلسر معتقد است ما با این دستورالعمل‌های ژنتیکی به دنیا می‌آییم و تمام انسان‌ها از صبح تا شام برای ارضا آن‌ها تلاش می‌کنند.  در عین حال این نیازها در هر انسانی به شیوه‌ای خاص برآورده می‌شوند که ما به آن‌ها «خواسته» می‌گوییم. 

خواسته‌ها مجرایی هستند که ما نیازهایمان را به واسطه آن‌ها می‌شناسیم.  هر انسانی به‌دنبال یکسری خواسته‌های مختص خود است.  هر فرد همین‌طور که رشد میکند و بزرگ می‌شود در تعاملش با خانواده و فرهنگ، برای برآورده کردن نیازهایش، خواسته‌های منحصر به خود را پرورش می‌دهد.

• بر خلاف مازلو که معتقد بود نیازها «سلسله مراتب» دارند و تا یکی از آنها اشباع نشود، نیاز دیگر در وجود ما سر بر نمی دارد، گلاسر معتقد است که اولویت نیازها برای هر کسی متفاوت است.

هستند کسانی که برای عشق خود، از جان میگذرند (اولویت نیاز ارتباطی به نیاز زنده ماندن). 

هستند کسانی که برای به دست آوردن قدرت نزدیکان خویش را به قتل میرسانند (اولویت داشتن نیاز به قدرت در مقایسه با نیازهای ارتباطی).

این نیازها و اولویتهای آنان، ریشه انتخابهای مهم زندگی ما را تشکیل میدهند.

1williamglasser-6

ادامه در برگه بعد

Pages: 1 2 3 4

Pages ( 1 of 4 ): 1 2 ... 4بعدی »