تحول شناختی کودکان

تحول شناختی کودکان

piaget-5

• ژان پیاژه یکی از برجسته ترین و نامورترین روان شناسان قرن بیستم است،
و در دوران کودکی علاقه وافری به مطالعات زیست شناسی از خود نشان داد
o همین امر موجب شد که به فلسفه علم روی آورد.
o ابتدا به مطالعه درباره فلسفه ارسطو Aristotle و برگسون Henri Bergson پرداخت
و اندکی بعد فلسفه دکارت René Descartes و کانت Immanuel Kant توجه او را به خود جلب کرد.

o پس از اخذ مدرک دکتری در رشته جانورشناسی در مدرسه پاریس به مطالعه درخصوص استاندارد کردن آزمونی درباره تفکر منطقی کودکان پرداخت.
o او در روند این مطالعات پی برد که به اقتضای سن، پاسخ کودکان نسبت به سوالات واحد یکسان نیست
و پاسخ دادن آنها نشان می دهد کودک هنگام پاسخ دادن از روش معینی پیروی می کند که چنین امری ریشه در ساخت فکری کودک دارد.

o هر چند سوال کلیدی پیاژه در این جمله خلاصه می شد که «انسان چگونه فکر می کند؟»
ولی در دوران حیات علمی خویش تنها توانست به بخش اندکی از این سوال یعنی بررسی تحول شناختی کودکان و نوجوانان بپردازد.

• در اینجا روش شناسی مطالبات پیاژه، انسان شناسی او و شناخت و مراحل رشد شناختی انسان از نگاه او بررسی شده است.
o بررسی چگونگی تحول شناختی کودکان و نوجوانان مقدمات نگارش ده ها کتاب و چند صد مقاله را برای او فراهم آورد
که از آن جمله می توان به:
o زبان و تفکر کودک (۱۹۲۴)، The Language and Thought of the Child
o داوری و منطق کودک (۱۹۲۵) The child’s conception of physical causality
o مفهوم کودک از جهان (۱۹۲۶) The Child’s Conception of the World
o و داوری اخلاقی کودک (۱۹۳۲) The Moral Judgment of the Child
o اساس هوش کودک (۱۹۳۵) The Origins of Intelligence in Children
o شکل گیری واقعیت در ذهن کودک (۱۹۳۷) The construction of reality in the child
o بازی و تقلید در کودکی (۱۹۴۰) Play, Dreams and Imitation in Childhood اشاره کرد.

• شیوه مطالعه پیاژه مساله اصلی برای پیاژه بررسی این سوال بود که شناخت برای آدمی چگونه حاصل می شود؟
o شیوه اتخاذ شده توسط پیاژه نشان از نگاه عملگرایانه او دارد.
o او برای پاسخگویی به این سوال درصدد برآمد تا تمام مراحل تحولات رشد شناختی کودک را از نخستین حرکات انعکاسی نوزاد
تا اندیشیدن در قالب تفکر منطقی و انتزاعی دوره بزرگسالان را مورد کنکاش و بررسی قرار دهد.
o او از طریق روش بالینی تلاش کرد روش طبیعی کودک برای اندیشیدن را بیابد.
o مسلماً نمی توان آرای او را صرفاً محصور در قلمرو روان شناسی دانست.
o او در نگارش آثارش از شعب مختلف علوم مانند زیست شناسی، فلسفه، منطق و ریاضی استفاده کرده است.
o برخی بر این اعتقادند که مطالعات عمیق و دقیق او معلول بهره مندی او از فلسفه و زیست شناسی بوده است.

نگاه پیاژه به انسان

• پیش از بررسی آرا و نظرات پیاژه درخصوص مساله شناخت، مناسب است که نگاه او به فاعل شناس مورد بررسی قرار گیرد.
o تشابه بسیار زیادی میان دیدگاه های پیاژه و فیلسوفان بنامی همچون ارسطو و دکارت در باب انسان وجود دارد.
o چنانچه می دانیم ارسطو و دکارت هر دو اساس و بنیان اصلی وجود آدمی را عقل می دانستند.
o چنانچه ارسطو انسان را حیوان ناطق تعریف کرده و دکارت نیز از جوهر عقل در آدمی سخن به میان آورده است.
o پیاژه نیز به تبعیت از آنها به جایگاه عقل اشاره و هوش و عملکرد های آن را اساس هستی آدمی در نظر می گیرد.
o پیاژه در بحث رشد آدمی، آن را به عنوان یک کل واحد در نظر می گیرد
که در این فرآیند رشد، شناخت، عواطف، خواسته ها و اعمال فرد در ارتباطی متقابل تحول می یابند.
o به عبارت دیگر او معتقد است که «محتوای شناخت آدمی مجموعه ای از دریافت های فکری، عاطفی، اجتماعی و اخلاقی است».

o در بسط این مطلب می توان چنین گفت که نه تنها نمی توان میان روان کودک و ساختمان وجودی او مرزبندی کرد
بلکه حتی نمی توان روان کودک را به اجزای مجزا از هم از قبیل تفکر، احساسات و اعمال تقسیم کرد.
o این به علت آن است که از نگاه پیاژه انسان از همان بدو تولد یک موجود واحد است که در جریان رشد در قالب یک کلیت واحد تحول می یابد.
o در یک کلام روان متحول آدمی همچون شبکه در هم تنیده ای است که همواره در حال رشد و پیچیده تر شدن است.
o پیاژه در بیان آرا و نظرات خود پیرامون روان کودک، با نگرش جان لاک به این موضوع مخالف است.
o چنان که می دانیم جان لاک معتقد بود روان کودک همچون لوح سفیدی (Tabula Rasa) است که تنها عوامل خارجی به آن شکل می دهد.
o پیاژه همان گونه که با جان لاک مخالف است با دیدگاه برخی روان شناسان که روان کودک را به یک دستگاه پیچیده و آماده تشبیه کرده اند
که فارغ از جهان خارج و تحولات و تغییرات آن به کار خود مشغول است، مورد نقد قرار می دهد.
o او روان کودک را به گیاهی تشبیه می کند که از یک سو تحت تاثیر محیط خارجی است
و از سوی دیگر «از درون و متناسب با نیروهای داخلی» به رشد خود ادامه می دهد.
o او با طرح چنین دیدگاهی به فعال بودن روان کودک و تاثیرگذاری بر محیط خارجی تاکید می کند.
o به چنین تاثیرگذاری و تاثیرپذیری، الگوی تاثیر متقابل زیستی The Biological Interplay Model گفته می شود.

مساله شناخت

• مسأله اصلی پیاژه این بود که شناخت آدمی از جهان خارج چگونه حاصل می شود؟
o هنگامی که سخن از مفهوم شناخت به میان می آید مقصود تمام دانشی است که آدمی به دست می آورد
و در مجموع تفکر، حافظه، تشکیل مفهوم و ادراک را در بر می گیرد.
o در نگاه رایج به مسأله شناخت، شناخت آدمی به منزله رونوشت و عکسی از واقعیت خارجی در نظر گرفته می شود
که از طریق حواس بر ذهن کودک نقش می بندد.
o بر خلاف چنین دیدگاهی، پیاژه معتقد است که شناخت یک جریان پویاست.
o او شناخت را معلول رابطه متقابل استعدادهای ذهنی فرد و تاثیرات محیط خارج می داند.
o او در نقد دیدگاه رایج پیرامون شناخت به ذکر این دلیل اکتفا می کند که اگر ذهن کودک صرفاً بازتاب واقعیت های خارج باشد،
دیگر نباید میان کیفیت دریافت های کودک و دریافت های بزرگسالان تفاوت هایی وجود داشته باشد،
در حالی که حقیقت چیز دیگری است.
o در نتیجه باید چنین گفت که جهان خارج در چارچوب طرح های ذهنی فرد معنا پیدا می کند.
o یکی از نظرات معروف ژان پیاژه که دارای اهمیت بسیاری است طرح نظریه رشد شناختی ادراکی Cognitive Development Perceptual است.

• او در بیان نظریه خویش به تحلیل دقیق رشد زبان، استدلال، داوری و سنجش اخلاقی کودک پرداخته و معتقد است که
رشد شناختی ادراکی کودک وابسته به رشد طبیعی اوست و چنین رشدی خود از دوره ها و مراحل مختلفی تشکیل شده
که هر مرحله مکمل مرحله پیش از خود در نظر گرفته شده است.

o از نگاه او کنش مداوم کودک با جهان پیرامون موجب رشد عقل او می شود.
o کودک در چنین کنشی و برای پی بردن به مفهوم چیزی یا وضعیتی از قالب های فکری Schemas بهره می برد.
o چنین قالب های فکری و به تعبیری صورت های ذهنی، کودک را در ارتباط با محیط یاری می کنند
و در عین حال این قالب ها برای پیشرفت در رشد شناختی ادراکی کودک همواره در جهت تکامل تغییر می یابند
و به صورت سازماندهی Organization و سازگاری Adaptation نمودار می شوند.
o منظور از سازماندهی این است که «همه جانوران اعم از انسان و حیوان می کوشند رفتار و کردار خود را در شکل و قالب موثری عرضه کنند».
o مقصود از سازگاری «جنبه پویایی سازماندهی است که بیانگر استعداد موجود زنده برای رشد به صورت های مختلف در اوضاع و احوال محیطی است».
o مسلماً روش های سازش در هر گروه متفاوت است لکن به اعتقاد پیاژه سازگاری با واقعیت دارای دو جنبه است :

1. درونسازی Assimilation
2. برونسازی Accommodation

o این دو وجه در تمام مراحل رشد شناختی وجود دارند و در عین حال که مکمل یکدیگرند به شخص کمک می کنند
طرح های ذهنی خود را ایجاد و تغییر دهد و سپس به صورت ساخت های ذهنی خویش در آورد.

• پیاژه در کاربرد این دو واژه متاثر از مفاهیم زیست شناسی بوده است:
چنانچه در زیست شناسی تاثیر متقابل جذب و هضم (درونسازی و برونسازی) موجب رشد گیاهان می شود،
در فرآیند درونسازی، آگاهی های دریافتی از محیط به نحوی در ذهن فرد سازماندهی می شوند که با شناخت های قبلی او هماهنگ باشند.
o به عنوان مثال طرح ذهنی کودک شیرخواره که همه چیز را به دهان خود فرو می برد این است که همه چیز مکیدنی است.
o در فرآیند برونسازی ساخت شناختی کودک با واقعیت خارجی هماهنگ می شود.

o به عبارت دیگر در برونسازی آگاهی قبلی کودک با آگاهی های جدید انطباق پیدا می کند.
o به عنوان مثال کودک بتدریج درک می کند همه اشیا خوردنی نیستند و مراقبت های والدین موجب می شود کودک بفهمد نباید هر شیء را در دهان بگذارد.
o بدون تردید برونسازی و درونسازی نقش مهمی در ایجاد تعادل های شناختی در ذهن فرد ایفا می کنند.
o ضعف در سازگاری موجب غلبه یکی از این دو جریان [درونسازی و برونسازی] بر ذهن شخص خواهد شد.
o تسلط جریان درونسازی بر ذهن موجب می شود فرد در به کارگیری آگاهی های به دست آمده از محیط دچار اشتباه شود.
o مثلا کودکی که خورشید و ماه را جاندار می پندارد، اطلاعات کسب شده در مورد کرات آسمانی را در طرح ذهنی «جاندار پنداری » Animism خود وارد می کند
و تغییری در این طرح ایجاد نمی کند و طبعا دچار اشتباه می شود.

o از سوی دیگر غلبه برونسازی بر ذهن فرد موجب می شود فرد مقلدانه با محیط خود مواجه شود.
o به همین دلیل عالمان تربیت تاکید می کنند نباید در روند آموزش به پاسخ های حافظه ای کودک امیدوار بود،
چه بسا او بدون فهم پاسخ، به تکرار طوطی وار مطالب روی آورده است.

o فرآیند درونسازی و برونسازی موجب رسیدن فرد به تعادل Equilibrium و تغییر مفاهیم و ساخت های ذهنی در رشد شناختی است.
o توجه به این نکته بسیار مهم است که هر تعادلی مقدمه ای برای رسیدن به تعادل بعدی است و این تعادل جویی همواره ادامه دارد
ولی فرد هیچ گاه به یک تعادل واقعی و کامل دست نمی یابد.
o علت عدم حصول تعادل واقعی و کامل این است که محیط و محرک های خارجی همواره در حال تغییر و تحول هستند
و به تبع آنها نیز تعادل ذهنی امری موقتی خواهد بود.

Develop
● چند نکته درباره مراحل رشد شناختی

a. مراحل مختلف رشد شناختی مطرح شده توسط ژان پیاژه به لحاظ کیفی با یکدیگر تفاوت دارند.
مقصود از تفاوت کیفی این است که دریافت کودک از خود و جهان و پیرامونش در مراحل مختلف رشد متفاوت است
و مسلما نحوه برخورد با مسائل و تعبیر و تفسیر آنها نیز به اشکال مختلف صورت می گیرد.

b. هر یک از مراحل مختلف رشد شناختی، ساخت و عملکرد خاص خود را دارد.
این به معنی آن است که تحول فکری همه کودکان با نظم معین و در زمان نسبتاً معین ظاهر می شود
و کودک نمی تواند بدون طی مرحله پیشین به مرحله بعدی وارد شود.

c. دامنه زمانی تحول شناختی از یک مرحله به مرحله دیگر به تناسب وضعیت درونی کودک و شرایط محیط خارج متفاوت است.

d. پیاژه مراحل مختلف رشد کودک را با توجه به پژوهش های گسترده ای که زمینه شکل گیری مفاهیم مختلف شناختی
مفاهیمی همچون مکان، فضا، زمان، علیت، عدد، قانون و … انجام داده و همچنین با توجه به نحوه تخیل و زبان آموزی،
رفتار و اخلاق کودک بیان کرده است.