امیال انسانی

ژاک لکان

امیال انسانی Desires

• «میلِ من» ، یعنی چه؟
o میلِ من «میلِ دیگری» است، یعنی چه؟

o «میل» Desire برای فلاسفه ای مانند افلاطون و ارسطو یک علت بیرونی داشته است.
o همانطور که ارسطو می گوید «میل»، دست دراز کردن به سمت چیزی است
یا به سمت ابژه ای کشیده شدن آنچه زیبا و نیک است.
o همانطور که تمام انسان ها طبیعتاً «میل» به زیبایی دارند.
o این ما را یاد دو بیتی مشهور باباطاهر می اندازد که می گوید:
هر آنچه دیده بیند، دل کند یاد.
اما آیا این جمله را میتوان برعکس کرد؟
یعنی هر آنچه دل کند یاد ، دیده بیند؟

o بهترین شکل این تعریف را می توانید در هگل ببینید.
o اما اولین کسی که «میل» را از طریق خودِ سوژه تعریف می کند
و نه از طریق ابژه، اسپینوزا Baruch Spinoza است.
o از این منظر، «میل» از طریق «میل» تعریف می شود و غایت انگاری آن حذف می گردد.

o اما برای لکان، همانند خیلی از اندیشمندان دیگر، میل یکی از اساسی ترین قسمت هاست
و بر طبق فلسفه هگلی مرتب شده است
o پس لازم است تا میل را در نظام هگل تفسیر کنیم.
o در حقیقت می توان گفت نظریه «میل» در هگل به راستی یک شاهکار تمام عیار است.

3

o در نظر کوژو Alexandre Kojève ، «انسان» یعنی «خودآگاهی» .
o و این دقیقاً از زمانی آغاز می شود که می گوید «من»

o درمرحله ابتدایی مراد از «من» یک «خودآگاهی طبیعی» است.
o «من» بیشتر متوجه جهان بیرونی است.
o «من» بر عالم نظر می کند و می بیند که برایش چیزهایی وجود دارد که اسباب حفظ زندگی او هستند.
o در مرحله ابتدایی، «من» توسط «میلِ به چیزِ طبیعی» شکل می گیرد.
o به عنوان مثال «میل» به یک خوراکی برای برطرف کردن سائق گشنگی.
o هنگام برطرف شدن گرسنگی، خوراک نفی یا نیست می شود.
o یعنی می توان گفت که «من» در اثر نفی خوراکی اثبات می شود.
o اسپینوزا در کتاب اخلاق خود و هگل در پدیدارشناسی می گویند:
هر نفی یک اثبات است و هر اثباتی یک نفی است.
o پس در این مرحله قاعده از این قرار است که «من» با نفی یک واقعیت بیرونی ،
یک واقیعت درونی را اثبات می کند.
o اما این اثبات طبیعی «من» است.
o روح هگلی نمی تواند از این آگاهی و اثبات این آگاهی شادان باقی بماند
و نا رضایتی آگاهی او را بر آن می دارد تا پا را از این مرحله بیرون گذاشته
و در صدد برآید تا یک واقعیت ذهنی را نیز اثبات کند
و گرنه در این مرحله هیچ فرقی بین یک انسانِ خودآگاه و حیوان وجود ندارد.

o اما برای فراتر رفتن از این مرحله چه باید بکنم؟
o یا به سخنی دیگر، بهتر است بپرسیم «من» چه چیزی را باید نفی کند تا واقعیت ذهنی «خود» را اثبات کند؟
o مسلماً مجهول نمی تواند یک شی طبیعی باشد، زیرا اگر چنین باشد «من» باز هم در مرحله ابتدایی است.
o پاسخ کوژو به این سوال «میل به میل دیگری» است.

o این تفاوت مانند تفاوت در عشق و معاشقه می ماند.
o «من» به عنوان عاشق سعی می کنم تا بدن تو را مخاطب «میلم» قرار دهم
o یا تلاش «من» در این است تا «میل» تو را مخاطب «میل» خودم قرار دهم.

o در حقیقت تفاوت است در اینکه «من» «میل» به بدن «دیگری» داشته باشم،
یا اینکه «میل به میل دیگری » یا معشوقم داشته باشم.

o اگر به بدن معشوق «میل» بورزم این یک اثبات طبیعی از هویت «من» است
o ولی اگر «میل به میل معشوقم» بورزم، در این صورت خواست «من» غیر طبیعی است
o ازین طریق می توانم یک هویت «غیرطبیعی» برای «من» اثبات کنم.

o در اینجا نه تنها من می خواهم عاشق معشوقم باشم،
o بلکه می خواهم معشوق من نیز، ارزش عاشق بودن من را به رسمیت ببخشد.

o زیرا من زمانی عاشق او هستم، یعنی در یک رابطه می توانم جایگاه عاشق را اختیار کنم،
که معشوق من بفهمد و قبول کند که عاشقش باشم ، و وی نیز معشوق من باشد.

o این همان مسئله و مشکل «ارزش شناسی» است که در محاورات روزمره بدان « قدرشناسی» می گوییم.
o همواره این مشکل مرا تهدید می کند که دیگری ارزش من را نمی شناسد.
o همینطور ممکن است من ارزش دیگری را نشناسم.
o دقیقاً در همین تقابل است که پیکار و یا بهتر بگوییم دیالکتیک پیکار اتفاق می افتد.
o همان دیالکتیک «ارباب و بنده» هگل.
o این تقابل تا لب مرگ پیش می رود.
o البته نباید به مرگ ختم شود، زیرا در صورت مرگ ،
به دلیل عدم وجود «دیگری» برای نفی من، اثبات «من» نیز رخت بر می بندد.

o به هر حال در این منازعه یکی از طرفین تسلیم می شود و رابطه «ارباب و بنده» شکل می گیرد.
o «بنده» وظیفه اش ارضای «میل» «ارباب» است و توجهی به «میل» خود ندارد.
o مارکس نیز از این منطق استفاده می کند
o ژیژک Slavoj Žižek نیز به عنوان مثال کارمندان کارخانه لامبورگینی را نمونه می آورد
که هیچگاه نمی توانند سوار لامبورگینی Lamborghini شوند.

o این تسلیم «بنده» و فراموشی «امیال» او کم کم تبدیل به یک نوع زندگیِ
رواقی مابانه Stoicism همراه با سرکوب امیال و پذیرش محنت می گردد.
o سعی می کند در این مرحله با واقعیت بیرونی، آزادی صوری به دست آورد.
o در حقیقت او آزادی بیرونی را که از آن «ارباب» است نفی می کند
o به چیزی می رسد که می توان به درستی اسم آن را آزادگی گذاشت.
o البته بنا به منطق هگل، چون جهان بیرونی را نفی می کند، نمی تواند تصوری از فضیلت داشته باشد.
o زیرا فضیلت در بیرون است و از همین جاست که دچار شکاکیت می شود،
که دومین مرحله آزادی، خودآگاهی در پدیدارشناسی هگل است.

o ازینجا می توان فهمید برای «بنده»، «میل» همواره «میل دیگری» است.
o این «دیگری» را به دو نوع می توانید بخوانید، که هر دو نیز درست و البته با هم نیز درست است.
o اینکه «میل» من همیشه «میل شخص دیگر» و یا همینطور «میلی دیگر» است.
o یعنی بایستی دیگری را هم به معنای « other» بخوانید و هم به معنای «another »
o در معنای اول ما «بندگی دیگری» را داریم و در معنای دوم «تسلسل میل» را داریم.

o برگردیم به لکان.

o پس در این مرحله شناخت بر اساس یک پیکار انجام می شود.
o این شناخت حتی می تواند شناختی کاملاً پارانویا گونه و توهمی گردد.
o خصلتی که برای لکان به عنوان خصیصه ایگو در مرحله آینه ای بسیار مهم است.
o ایگو حاصل یک تجربه آینه ایست.
o اتفاقی که البته تمام شده نیست، بلکه یک ساختار است که تا انتهای زندگی فرد او را همراهی می کند.
o به راستی می توان گفت ایگو بنیادی تر از تصور شخص است.

o وقتی لکان می گوید «میل» من همواره «میل دیگری» است،
با توجه به مبانی فلسفی ای که ذکر شد به این معناست که:
o یک – میل من توسط میل فرد دیگری است که جهت دهی شده است.
این را می توان وارد سیاست کرد و گفت میل من توسط یک گفتمان و ایدئولوژی
که همان گفتمان ارباب باشد نظم دهی شده است.
من از طریق میل ورزیدن به میل سرمایه دارانه یک بازار هویتی ذهنی به دست می آورم.
هویتی که خیالی است.
بیشتر از آنکه «من» باشد، دیگری است.
به همین دلیل است که امروزه افراد انسانی هرچه بیشتر شبیه هم می شوند.
زیرا هویت ها بیشتر ایگو محور و خیالی می گردند.
همسان سازی با یک تصویر آرمانی شده به من البته هویت می بخشد
ولی مشکل اینست که «من» او نیستم.
این همان مرحله خیالی یا آینه ای است که مشخصه آن همسان سازی با یک تصویر است
و سو تفاهم در اینکه من آن تصویر هستم.

o دو – معنای دیگر از «میل من میل دیگری» اینست که «میل» من ، «میل به شی دیگری» است.
به عنوان مثال من می گویم اتومبیل می خواهم.
آن را به دست می آورم ولی لذت یا ژوئیسانس «من» ارضا نمی شود
Genussschein یا profit participation certificate یا Pleasure
و احساس می کنم چیز دیگری می خواستم.
می گویم مثلاً خانه می خواهم ، لباس شیک می خواهم ، یک معشوق دلربا می خواهم،
وسایل لوکس می خواهم و….. در تمامی این خواستن ها «میل» جایی توقف نمی کند.
و تنها از ابژه و موضوعی به ابژه و موضوع دیگری منتقل می شود.
این را می توان قانون پایستگی امیال desire conservation law دانست.
این تسلسل «میل» ، که می توان از آن به عنوان وجه تراژیک انسان نام برد،
باعث می گردد یک «میل» ، همراه «میل» دیگری باشد.

o گراف امیال لکان
Graph of desire

o نمودار گراف اولیه امیال .

o گرافی که کم کم تکمیل می گردد و لکان نظریات خود را بر گرد آن توضیح می دهد.
o البته منظور از تکمیل شدن آن این نیست که از ابتدا لکان فرم خاصی در نظر نداشته است
و در طی زمان بر آن اضافه کرده بلکه از حیث آموزشی لازم دیده است تا گراف تدریجی توضیح دهد.
شکلی که در این نوشته استفاده شده است همان ابتدایی ترین معنای این گراف را حمل می کند.

3-1Graph of desire

o در این گراف ما دو حرکت منحنی داریم که یکدیگر را قطع می کنند.
o یک حرکتی که از میل Δ آغاز می شود و به سوژه S خط خورده $ می رسد.
o دیگر حرکت از دال یا همان S به ‘S است. بعدها آن را ندا یا صدا یا voice خواهیم خواند.
‘Linguistic Sign ,S –Signification, S  ، حاوی معنای زبانی  Linguistic Meaning
S مبدا و منشا ارسال پیام است و ‘S شاهد و دریافت کننده چیزی از آن پیام.
o همین طور نقاطی که در این گراف قطع شده اند نقاط سندی یا caption هستند.
o در گراف های لکان جهت خیلی مهم است.
o حرکت افقی این گراف حرکت دال هاست و حرکت عمودی همان حرکت امیال است.

o این گراف نشان می دهد که میل، پیوند بین دال ها را می شکند
o از طریق این شکستن، حرکت دال ها ثابت یا fixed می شوند
و دیگر آن حرکتی که خاصیت زبان است را نمی بینم.
o یعنی همان لغزشی که گفته می شود دال ها از روی هم می لغزند.
o این فیکس شدن از طریق نقاط سنجاقی یا سندی یا caption انجام می پذیرد.

3-2Graph of desire
o این توضیح تفسیر یک مفهوم در نهادی مانند ایدئولوژی است.
o «میلی» مانند لیبرالیسم برای تعریف آزادی ، لغزش دال ها را در نقاطی مانند
آزادی فردی ، ستایش خودآگاهی و باقی موارد سنجاق می زند
تا برای یک موضع لیبرالیستی، معنای مشخصی از آزادی وجود داشته باشد.

3-3Graph of desire
o از طرف دیگر «میل» از طریق ثابت کردن دال ها، سوژه را بر می نهد و به معنایی او را خط می زند.
o سوژه از این طریق تعریف می گردد. نه تنها برای «خود» بلکه برای «دیگری بزرگ»
o همانطور که این گراف نشان می دهد سوژه به این چرخه دلالتی خاص سنجاق شده است.
o ازین رو زمانی که ما از سوژه نام می بریم، همیشه فردی را مد نظر داریم
که توسط یک دلالت خاصی به معنای فوکویی صدا زده شده است و یا احضار گردیده.
o در حقیقت این مانند همان گفتمان ارباب نیز می باشد که سوژه انسانی حقیقتی را می پذیرد که در واقع میل دیگری است.
o میلی که چرخه دلالتی خود را به عنوان حقیقت فیکس کرده و علاوه بر آن سوژه هایی را مطابق میل برمی نهد.

o این تصویر نشان می دهد که «من» به همراه میل خود همیشه یک مازاد به همراه دارم که آن «میل دیگری» است.
o اضافه بر «من» و معرفی کننده «من به دیگری بزرگ» است.
o این حالت حتی زمانی که «من» به نام خود نیز سنجاق می شوم وجود دارد.
o نامی که «مادر» mother برای من انتخاب می کند.
o یا حتی زمانی که مادر به من می گوید بچه بد یا عزیزم.
o در اینجا نیز «من» توسط «میل دیگری» شکل می گیرد.

o سوژه خط خورده

o سوژه خط خورده $ سوژه ای است که بین خودآگاه و ناخودآگاه شکاف برداشته است.
o به عنوان مثال شما در لغزش زبانی و انواع تپق های آن می بینید که چیزی نمی گوید
ولی همزمان با آن می خواهد چیزی هم بگوید.
o S لکان را معادل با id فروید می دانند. یعنی همان نهاد.
o رانه ها یا سائق ها Drive از سوژه Subject نشات می گیرند.
o رانه ها متوجه ابژه های Objects جزئی اند.
o مانند پستان به مثابه یک ابژه دهانی.
o اما سوال اینجاست که سابژکتیویته Subjectivity چگونه می تواند رانه داشته باشد
و متوجه یک ابژه جزئی باشد، آنهم زمانی که از مرحله آینه ای گذر کرده است؟

o لکان اصطلاحی را معرفی می کند که ارنست جونز Ernest Jones به میان آورده بود.
o آفانیسیس Aphanisis به زمانی گفته می شود که ستاره ای در آسمان ناپدید می شود و قابل رویت نیست.
o ارنست جونز از این اصطلاح برای اشاره به ناپدید شدن میل جنسی استفاده می کرد Disappearance of Desire
o ولی لکان این موضوع را گسترش داد و وارد عرصه نمادین کرد. Disappearance of the Subject
o سوژه در نظم نمادین پنهان می شود یا به معنایی محو می گردد. Fading

o این یک منطق ناگزیر است.
o مانند زمانی که یک سارق به شخصی می گوید یا پولت را به من بده یا تو را خواهم کشت.
o سارق از فرد می خواهد بین پول و زندگی یکی را انتخاب کند
o ولی در واقع او انتخابی برای فرد مورد سرقت قرار گرفته باقی نمی گذارد.
o او تنها می تواند زندگی را انتخاب کند.
o زیرا پول بدون زندگی نمی تواند یک انتخاب حقیقی باشد.
o این انتخاب به شکلی دیگر در مسائل طلاق مطرح می شود
o به زنی میگویند یا برمی گردی سر خانه و از حق طلاق چشم پوشی می کنی و یا دیگر بچه ای نداری.
o این انتخاب هم مانند انتخاب سرقت در حقیقت می خواهد به زن اجبار کند به خانه برگردد و از حق طلاق صرف نظر کند.
o در حقیقت انتخاب دوم ، انتخابی است که امکان انتخاب شدن ندارد و یا به نوعی خطر بسیار بالایی را عرضه می کند.

o ورود به عرصه نمادین نیز با چنین انتخاب اجباری ای حاصل می گردد.
o یا زبان را می پذیری یا زندگی ای نخواهی داشت.
o در حقیقت از شما خواسته می شود تا بین آزادی و زندگی انتخاب کنید.
o البته آزادی ای که به معنای مرگ است.
o آزادی از نظام نمادین همان مرگی است که گرچه وجود خواهید داشت ولی ادراک نخواهید شد.
o در حقیقت این انتخاب نیز بین مرگ و زندگی است.
o آیا حاضر خواهید بود تا سر حد مرگ برای آزادی بجنگید و اختگی را نپذیرید؟
o از طرفی دیگر می توان این جبر را انتخاب بین خود و دیگری بزرگ هم نامید.

o در صورت انتخاب زندگی و چشم پوشی از آزادی، شما زندگی را خواهید داشت
ولی همیشه با یک کمبود، با یک خلأ و حفره.
o همان خلائی که در زبان است.
o اینجا دومین از خودبیگانگی اتفاق می افتد.
o اولین خودبیگانی در مرحله آینه ای بود و همانندسازی با تصویری ایده آل
o دومین از خودبیگانگی در سطح نمادین اتفاق می افتد که پذیرش زبان و اختگی
و معرفی شدن به ساحت نمادین به مثابه یک سوژه است.

o سوژه با انتخاب دیگری بزرگ محو fade می گردد.
o با ورود به عرصه نمادین یک حفره خواهد داشت.
o این حفره را در سطح میل نیز می توانید ببینید.
o سوژه کسی است که میل دارد، بی آنکه ابژه خاصی را مورد میلش باشد.
o در حقیقت میل او دیگر ، میل دیگری است.
o میلی که هم توسط دیگری سامان می یابد یعنی همان دیگری بزرگ یا ساحت زبان و ابژه او همواره ابژه دیگری است.
o در اینجا فرد باید از خواستن Demand خود هم دست بشوید.
o ازین زمان به بعد تنها می تواند آرزومندی و یا تمنا Desire داشته باشد.
o ازین زمان به بعد هستی سوژه توسط زبان دگردیس می شود.
o بایستی بپذیرد تا توسط یک دال معرفی گردد.
o دیگر تامل دکارتی را نخواهد داشت و نمی تواند به خود بیاندیشد. مگر آنکه بخواهد معنای خود را از دست بدهد.
o البته او می تواند عمل کند. اما نمی تواند راجع به خویش چیزی بپرسد. مگر آنکه خطر های آن را نیز بپذیرد.
o رد این ساحت نمادین و نپذیرفتن اختگی فرد البته گرفتار عصبیت Neurosis و پریشانی Psychosis نیز خواهد گشت.
o زیرا در اسارت میل مادر باقی می ماند و جمله مرگ بار از من چه می خواهی، او را دچار جنون می گرداند.

o نکته دیگر اینکه اریستوفان Aristophanes در دیالوگ ضیافت افلاطون صحبت از
تز روح گمشده و یا نیمه گمشده soulmate می کند.
o این اصطلاح رایج در داستان های عشقی حکایت از همین خط خوردگی و دوپارگی سوژه انسان است.
o در حقیقت سوژه نیمی از خود را از دست داده است و در عشق به دنبال پرکردن این خلائی است
که البته هیچگاه پر نخواهد شد.
o نیمه گمشده پیدا شدنی نیست.
o نیمه ای که زبان گمش می کند.
o این نیمه معشوق نیست.
o بلکه قسمتی از خود من است.

o نکته آخر اینکه سمبولیک یا Symbolic از ریشه ای یونانی می آید که به معنای دو انگشتر نیمه
و جداشده ای هست که به هم می زنند تا یکی شوند.
o به راستی آیا می توان معنایی تحلیلی تر از این استعاره را در توضیح لکان از ساحت نمادین دید؟

3-5ring
معنی لغت دال و عِلی

• دال : [دال ل ] (ع ص ، اِ) دلالت کننده . مقابل مدلول . دلالت کننده بر چیزی . symbol
• دلالت : [ دَ ل َ ] (ع اِمص ) دلالة. راهنمایی . هدایت . راهبری . راه نمونی . .
• مدلول : [ م َ ] (ع اِ) معنی . مضمون . مفاد. مقتضی . فحوی . مفهوم . مقصود. منظور. مراد. مستفاد.
• دلیل : [ دَ ] (ع ص ، اِ) راهنما. رهبر. رهنمون . راهبر.

• علی : دارای علت.
• علت: سبب. عذر. بهانه.
• معلول: مقابلِ علت. آنچه چیز دیگر سبب آن باشد؛ نتیجه.
• علیت:(عِ یَّ) علت بودن . causality

 

بازگشت