انسان برزخی

انسان برزخی

انتقال پذیری

Transitivism

Transitivism یک واژه روانکاوی معرفی شده توسط شارلوت بوهلر Charlotte Bühler است
که به تعیین نوع خاصی از همانندسازی identification می پردازد
و اغلب در بچه های کوچک مشاهده شده است.

• واژه Transitivism همچنین بمعنی اختلال هوشیاری Disturbance of consciousness ،
بی ثباتی inconsistency و یا بی انسجامی incohesion مرزها و سردرگمی «من» Ego است،
که فرد تجارب و احساسات خود را به دیگران نسبت می دهد.
o در بیماران روان گسیخته توهمی یا شیزوفرنی پارانوئید paranoid schizophrenia ،
و نیز در سایر اختلالات روانی یافت می گردد.

• در سوی دیگر، زبان وسیله‌ای برای شناخت خود به دیگری است.
o زبان یک سیستم قراردادی منظم از آواها یا نشانه‌های کلامی یا نوشتاری بوده
که توسط انسانهای متعلق به یک گروه اجتماعی یا فرهنگی خاص برای نمایش
و فهم ارتباطات و اندیشه‌ها به کار برده می‌شود.

12-Duality2-
انسان برزخی

• نقد روانکاوی کلاسیک با پیروان فروید شروع شد.
o کار نقد روانکاوی کلاسیک بررسی رابطه متن ادبی با ناخودآگاه نویسنده بود،
نقد، شخصیت های یک داستان یا نویسنده را در واقع انعکاسی Reflection از ناخودآگاه نویسنده می دانست.

o پس از چند دهه، با ظهور نظریه پردازانی چون هالند John L. Holland ،
نقد روانکاوی وارد مرحله دوم می شود و به جای آنکه به رابطه نویسنده با متن ادبی بپردازد،
به رابطه متن و خواننده می پردازد.
o در این رویکرد، متن ادبی در واقع انعکاسی از خواسته ها و غرایز خواننده هم می تواند باشد.

o در مرحله سوم، پیروان لاکان، نقد روانکاوی را وارد مرحله ای کردند که فقط به متن می پردازد
و هیچ سعی نمی کند که از متن استفاده کند تا به ناخودآگاه نویسنده پی ببرد یا به درونکاوی خواننده بپردازد.

• از این جهت می توانیم بگوییم که نقد روانکاوی لاکان دو ویژگی منحصر به فرد دارد
که دو رویکرد پیشین فاقد آنند:

o نخست اینکه ابژه باور است و سوژه را زیر سوال می برد:
The concept of belief presumes a subject -the believer- and an object of belief -the proposition
در مفهومِ باور، یک سوژه (معتقد) و یک موضوعِ عقیده (گزاره) مفروض است.

Belief: Intellectual attitude of an individual when confidence is placed in some person
or thing or doctrine or body of ideology without acceptable demonstration of its truth
باور: نگرش فکری در یک فرد است، زمانیکه که وی معتقد به شخصی یا چیزی یا نظریه ای
یا ایدئولوژی ای باشد، بدون آنکه تظاهرات و نشانه های حقیقی قابل قبولی ارایه نماید.

12-Belief_Venn_diagram

بر خلاف نقد روانکاوی فروید، که همیشه اصالت را به سوژه می دهد،
از نظر لاکان اصولاً سوژه معنی واحدی ندارد و حیات و ماهیت سوژه همیشه وابسته به «دیگری» است.

o از خصوصیات دیگر نقد روانکاوی لاکان مساله مرکز زدایی Decentration است.
در لاکان هیچ وقت مرکز مشخصی نداریم.
در بحث از رابطه «خود» و «دیگری»، لاکان نه به «خود» اصالت می دهد و نه به «دیگری».
در تعریف انسان، همیشه از او به عنوان «انسان برزخی» یاد می کند.
این تعابیر نشان می دهد مفاهیمی که درباره حیات نفسانی انسان توضیح می دهد مرکزیت و اصالت واحد ندارند.

12-Decentration
شکل شرطی شناخت در نظم خیالی

• لاکان حیات نفسانی انسان را دارای سه نظم می داند.
این سه نظم در واقع سه لایه ای هستند که کنار هم قرار گرفته اند
و حیات نفسانی ما را تشکیل می دهند.

• این سه نظم در یک زمان واحد پشت سر هم اتفاق می افتند.

1. نظم خیالی

• اولین نظمی که لاکان از آن صحبت می کند، «نظم خیالی» است.
این نظم از مقاله یی منتج می شود که در آن درباره «مرحله آینه» صحبت کرد.
او در این مقاله به چگونگی شکل گیری «خود» در مرحله آینه پرداخت.

o در این مرحله که معمولاً بین شش تا هجده ماهگی اتفاق می افتد انسان برای اولین بار این قدرت
تشخیص را می یابد که تصویر خودش را در آینه ببیند.

o کودک وقتی برای اولین بار تصویر «خود» را در آینه می بیند،
متوجه می شود که جدا از آن تصویر است.

o تا پیش از آن به دلیل ارتباط نزدیکی که بین او و مادر وجود دارد
همیشه احساس می کند با وحدانیتی روبه روست.

o نه تصوری از کالبد و بدن خودش دارد و نه حتی اگر ذهن فرمانی به اعضای
بدن می دهد باعث می شود باور کند جدا از آنهاست.
o اگر خواسته یی دارد و گریه می کند همیشه فکر می کند وجودی
در قالب وجود مادر است و هیچ احساس جدایی نمی کند.

o در مرحله آینه است که برای اولین بار جدایی صورت می گیرد
و کودک احساس می کند بر بدن خود تصرف کامل دارد.

o در این مرحله کودک می تواند با تصویر خود همانندسازی کند و از آن تصویر نتیجه بگیرد که
خودی جدا از آن چیزی که در خارج از خودش می بیند، وجود دارد.

• این همانندسازی از نظر لاکان خیلی منفی است.

o او معتقد است «خود» و «سوژه» هیچ وقت یکی نیستند.
کودک فکر می کند با دیدن تصویر خودش، خود را شناخته و خود واحدی وجود دارد.
در حالی که این یک توهم بزرگ است
چرا که سوژه غیر از خود است.

o تصویر انسان غیر از چیزی است که خود اوست.
به قول لاکان ذات تصویر در فریب است.

o خود از نظر لاکان تاثیر یک تصویر است و هیچ وقت معادل یک سوژه نیست.
سوژه پدیده ای کاملاً چند بعدی است و انسان فقط می تواند خودش را دریابد.

o بنابراین به این نظم، «نظم خیالی» به معنی توهمی می گوید.
رابطه یی که کودک با تصویرش ایجاد می کند، کاملاً توهمی است.

o این رابطه همراه با ثنویت Duality است که دائماً با همانندسازی روبه روست
و می خواهد خود را به تصویر برساند.

o این مرحله، شکل شرطی شناخت انسان می شود
چون ما از طریق تصویر، خودمان را درمی یابیم
بنابراین محکوم می شویم که همیشه از طریق دیگری خودمان
را بشناسیم نه از طریق کندوکاوهای درونی.

• متاسفانه این شکل شرطی شناخت در سایر نظم ها هم ادامه می یابد.
بنابراین از یک طرف انسان مجبور است برای شناخت خودش به دیگری اتکا کند،
از سویی از طریق تصویر مجبور است خود را بیابد.

o اگر این جدایی از مادر با تصویر اتفاق نمی افتاد ما نمی توانستیم خودی داشته باشیم،
بنابراین این جبر باعث شکل گیری خود می شود
و از طرف دیگر توهم عظیمی است که تا آخر عمر باقی می ماند.

o خودشیفتگی «نارسیسیسم» یکی از نمونه های قوی ثنویت Duality است.
لاکان معتقد است این ثنویت خیلی مرگ بار است
یعنی وقتی از مرزهای عادی خودش خارج شود، باعث نابودی خود می شود،
چون همیشه «خود» سعی می کند خود را به ایده آلی که از خود ساخته نزدیک تر کند
و هرچه آن را به خود نزدیک کند آن ارتباط خودشیفتگی برقرار می شود.

o در حالی که در کمال مطلوب «من» رابطه ای هست که در نظم نمادین از آن صحبت می شود
یعنی تصویری که جامعه و دیگری به عنوان یک تصویر ایده آل به ما ارائه می کنند
و با آن تصویر ارزیابی می کنند و دوباره می خواهند ما را به آنجا برسانند.

o آنجا دیگر رابطه ثنویت Duality وجود ندارد، چون قانون بین «خود» و «ایده آل خود» قرار می گیرد
و باعث می شود ثنویت Duality ایجاد نشود.

12-Duality

• از نظر لاکان آن تصویر یک نوع «دیگری» برای «خود» محسوب شده است.
از نظر لاکان آن تصویر، «دیگری» محسوب می شود نه اینکه خود من باشد.

o تصویر از من است اما برای من دیگری است
چون باعث می شود که من به شناخت خود برسم.
بنابراین در نظم خیالی اهمیت فقط در شکل گیری خود است.

o نظم خیالی از مهم ترین پایه های شکل گیری سوژه است
و همیشه این امکان وجود دارد که در آینده، سوژه به دلایلی به خاطر دفع نفسانیات
شخصی دوباره به نظم خیالی بازگردد.

o پس نظم خیالی تا آخر عمر آثارش را باقی می گذارد و اهمیت دارد که این شکل گیری چگونه صورت بگیرد
و خودشیفتگی نباشد که بعدها این بازگشت ها اتفاق نیفتد.

o نظم خیالی یک دوره پیش زبانی است.

12
2. نظم نمادین مرحله هویت فردی Individual Identity

• نظم دومی که لاکان از آن صحبت می کند «نظم نمادین» Symbolic Order است.
از نظر لاکان تمام جهان ما را نشانه ها Symptoms پر کرده اند.

o لاکان به عنوان یک پساساختارگرا Post-structuralist معتقد است
که همه چیز در اطراف ما پر از نشانه است
و هیچ واقعیتی جز زبان Language و نشانه ها Symptoms وجود ندارد.

o از نظر او زبان صرفاً یک وسیله ارتباطی نیست
بلکه زبان آن چیزی است که به وسیله آن می توانیم خودمان را بیان کنیم و شناخته شویم،
این مرحله، مرحله ای است که در واقع سوژه وارد مرحله زبان و ابراز خودش به عنوان یک فرد می شود.

o تمام زبان شناسان قبل از سوسور معتقد بودند زبان ماهیتی است که خارج از ما وجود دارد
و ما می توانیم آن را کسب کنیم و با آن خودمان را بیان کنیم و یک وسیله ارتباطی است.

o بعد از سوسور مفهوم زبان کاملاً فرق کرد و مفهوم ساختاری یافت.
به این معنی که همه چیز در نشانه خلاصه می شود و زبان ما را می سازد.
ما نیستیم که از طریق زبان صحبت می کنیم بلکه زبان است که از طریق ما صحبت می کند.
یعنی دو نوع «من» را قائل می شوند.

• تفاوت بین سوسور و لاکان به عنوان یک ساختارگرا و پساساختارگرا این است که
سوسور معتقد است همیشه یک دال و مدلول داریم که از نظر او
این نظام دال و مدلولی یک نظام کاملاً قراردادی و مصنوعی است.

o به رغم این مساله، تقدم را به مدلول می دهد و نه به دال.
اما در تفکر لاکان و تمام پساساختارگرایان تقدم بر دال است.

o «نظم نمادین» زمانی روی می دهد که فرد وارد زبان می شود و زبان را می آموزد.
از نظر لاکان این مرحله خیلی مهم است، چون به ما هویت فردی می دهد.

o در این مرحله از طرفی شکل گیری سوژه طرح می شود و هویت فردی است
اما از طرف دیگری ما محکوم هستیم که تنها از طریق زبان، خود را بیان کنیم.

o اینجاست که باز سوژه در برابر «دیگری» قرار می گیرد.
حضور سوژه در نظم نمادین مستلزم غیاب نفس اوست.

o لاکان این مساله را مدیون هگل است
چون هگل هم وقتی راجع به واژه ها صحبت می کند، می گوید:
هستی، واژه نیستی آن شیء است.
هستی هر چیزی، نیستی ماهیت آن است.

o حضور سوژه در سیستم دلالت مستلزم این است که آنچه پشت سوژه قرار گرفته،
غایب شود و این جوی است که در سیستم دلالت وجود دارد.
از این جهت است که سوژه حضور می یابد ولی در مقابل دیگری.

12-Individual Identity

o دیگری به عنوان نماینده نظم نمادین جامعه است.
جامعه باعث می شود وارد سیستم دلالت شویم
و از تمام آن قوانین تبعیت و بعد بتوانیم خودمان را بیان کنیم.

o واقعیتی که در نظم نمادین هست، یک واقعیت زبانی است
و ما چیزی خارج از سوژه نداریم.

o پارادوکس آن در این است که از طرفی به ما اجازه ابراز فردیت می دهد
و از طرف دیگر محکوم می شویم که خود را از طریق دیگری بشناسیم
و از طریق سیستم دلالت خودمان را بیان کنیم.

o این محدودیت باعث می شود آن چیزی که در لابه لای حیات نفسانی ما وجود دارد
همیشه پنهان بماند و نتواند خود را بیان کند.

• در تعریف ناخودآگاه، فروید همیشه معتقد بود ناخودآگاه همیشه صحنه ای جدای از صحنه
اصلی واقعیت و جایی است که امکان دسترسی به آن را نداریم،
ناخودآگاه فراتر از زبان است و بنابراین اعتقاد نداشت که ساختار زبانی دارد.
فقط از طریق انعکاسی که از ناخودآگاه می گیریم، به ما ثابت می شود که ناخودآگاه وجود دارد.

o لاکان برخلاف فروید ناخودآگاه را با ساختار زبانی می داند
چون معتقد است مثل هر سیستم دلالت دیگر دارای رمزگذاری و رمزگشایی است.

o زبان چیزی نیست که بخواهد فقط محدود به کلام شود.
زبان شامل هر سیستم نظامی و دلالتی است.
بنابراین همان طور که تمام دنیا را نشانه ها گرفته اند این نشانه ها محدود به زبان کلامی نمی شوند.

o بنابراین «من نمادین» با «من حقیقی» فرق می کند.
در سیستم نظم نمادین یک من نمادین هست که صحبت می کند
اما این من همان چیزی نیست که در پشت من هست.

o به همین دلیل است که لاکان می گوید زبان از طریق «من» صحبت می کند.
«من »های مختلفی در لاکان وجود دارد
و وقتی شخصی صحبت می کند باید بین این «من» ها تمایز قائل شد،
به همین دلیل لاکان عبارت دکارت را که من فکر می کنم پس هستم، به
من فکر نمی کنم پس نیستم، تغییر می دهد که در آن سوژه کاملاً مخدوش شده است.

o گرچه از طریق نظم نمادین ما ایده آل خود را داریم
و همیشه نظم نمادین یک ایده آلی را برای ما ترسیم می کند
و ممکن است بخواهیم به آن برسیم
اما ثنویتی وجود ندارد

o خود نظم نمادین همیشه یکسری محدویت هایی قائل شده که ما دچار خودشیفتگی نمی شویم،
مگر اینکه وارد آن نظم خیالی بشویم که با «خودِ ایده آل» صحبت کنیم نه « ایده آلِ خود».

3. نظم واقعی: داستان خلاء انسانی Want-to-Be

• آخرین نظمی که لاکان درباره اش بحث می کند، «نظم واقعی» است.
«نظم واقعی» در مقابل نظم نمادین و نظم خیالی قرار می گیرد
و حرکت آن هم خلاف جهت هر دو اینهاست. از رابطه نمادین فرار می کند و در مقابل اینهاست.
The “real” stands for what is neither symbolic nor imaginary

o اسم آن را واقعی می گذارد چون شاید واقعی ترین بخش وجود ماست.
البته لاکان می گوید منظور از نظم واقعی The real ، واقعیت reality نیست
چون همیشه واقعیت، یک واقعیت زبانی است و بقیه چیزها نشانه است.

o منظور او از واقعی، گریز ناپذیرترین و اصلی ترین بخش وجود ماست
که هیچ امکان دسترسی به آن وجود ندارد
چرا که سیستم دلالت خاص خود را دارد ولی اسم آن را واقعی می گذارد،
به خاطر گریز ناپذیری که شاید حقیقت نفسانی ما را تشکیل می دهد.

o جایی که به آن دسترسی نداریم اما حقیقت ماست
و اگر می توانستیم به آن دسترسی بیابیم شاید می توانستیم بفهمیم
تمام آن چیزی که در نظم نمادین روی می دهد، چیست.

o نظم واقعی هیچ وقت دلالت پذیر نیست.
چون غیرقابل تعیین است
به آن دسترسی نداریم
و نمی تواند وارد زبان و دال و مدلول شود.

o از نظر لاکان نظم نمادین یا واقعیت زبانی کاملاً قابل تغییر است.
ما همیشه در معرض تغییر هستیم،
همیشه هویت ما جابه جا می شود.
بنابراین ماهیت نظم نمادین تغییر است

o اما در نظم واقعی هیچ چیز قابل تغییر نیست.
یک اصل کاملاً غیرقابل تغییر در آنجا اتفاق می افتد که باعث می شود
تا زمانی که به آن دسترسی نیابیم، همان جا بماند.

o از نظر لاکان وجود انسان بر یک فقدان Privation و خلا Lack است.
این خلا باعث می شود که یک میلی در ما ایجاد شود.
It is a lack which causes desire to arise
ما همیشه دنبال ابژه ای هستیم که بتوانیم خلاء وجودی خود را جبران کنیم.

Desire is a relation of being to lack
The lack is the lack of being properly speaking
It isn’t the lack of this or that
but lack of being whereby the being exists

12-Desire
• افلاطون وقتی می خواهد عشق را تعریف کند،
معتقد است که عشق تمایل همیشگی است برای تسخیر زیبایی.
بنابراین در ما یک میل همیشگی وجود دارد،
برای اینکه بتوانیم زیبایی را تصاحب کنیم.

o لاکان وقتی همین را تفسیر می کند، معتقد است که در افلاطون یک خلا و عدم داریم
که انگیزه اصلی ما برای تصاحب و رسیدن به جایی می شود.

o بنابراین در انتهای خط، کمال زیبایی را داریم
که این مسیری است که یک فیلسوف طی می کند تا به آنجا برسد.
بنابراین مسیر یک طرفه است.

o در حالی که از نظر لاکان همیشه این خلاء وجودی ما منجر به میل می شود
و این میل از آن جا که هیچ وقت ارضا نمی شود به جای اصلی خود دوباره بازمی گردد.

o این خلا از برخورد سوژه با نظم نمادین،
وقتی سوژه در حال شکل گیری است ایجاد می شود
که دچار یک نوع جدایی می شود.

o از نظر لاکان ابژه گم شده یی وجود ندارد.
این توهم است که سوژه فکر می کند ابژه گم شده است.

o پارادوکسی در این میان وجود دارد که از طرفی ابژه گمشده است
چون ما دنبال یک ابژه می گردیم،
اما از طرف دیگر معتقد است که این ابژه گم شده نیست
چون در واقع توهمی بوده که سوژه در مرحله خیالی به گم شدن آن فکر کرده است.

o هرچه دیگری بخواهد در واقع میل اش است
در حالی که از نظر لاکان خود دیگری هم پایه اش بر فقدان است
اما در مرحله آینه این را نمی داند و فکر می کند اگر آن چه را دیگری دارد تصاحب کند،
به این ترتیب آنچه را می خواسته، تصاحب کرده است.
بنابراین از نظر لاکان در نظم واقعی داستان اصلی داستان خلاء انسانی است.

Desire is the metonymy of the lack of being– manque à être
The subject’s lack of being is
“the heart of the analytic experience”
and “the very field in which the neurotic’s passion is deployed
Lacan contrasts the lack of being,
which relates to desire,
with the lack of having -manque à avoir,
which relates to demand

Lack of Being=Desire
Lack of Having=Demand

میل و کام و آرزو، نتیجه خلاءِ بودن و وجودی است= کمبود
درخواست و تقاضا، نتیجه خلاءِ داشتن و تصاحب است= کمداشت

بازگشت

منبع :
گزارش سخنرانی ژاک لاکان و نقد روانکاوی معاصر در شهر کتاب.
روزنامه اعتماد،شماره ۱۷۰۵ به تاریخ ۲/۴/۸۷ .