بحران ارضا

بحران ارضا

Satisfaction Crisis

11-1

• اگر مردم واقعاً نمی خواهند از خود بدانند و یا تغییر کنند،
پس برای چه به روان درمانگر مراجعه میکنند؟
از مراجعه به درمانگر چه هدفی دارند؟

• بیشتر افراد وقتی در شرایط بحرانی هستند به روان درمانگر مراجعه می کنند.
زمانی که عملکرد و آیین مندی های رفتاریشان فرو ریخته و تخریب شده.

o همان طور که فروید می گوید:
نشانه ها Symptoms ارضای جانشین برای فرد فراهم می کنند،
اما این جانشینی ها کارکرد همیشگی ندارند و ممکن است در مقیاس اجتماعی،
در مقابل مقاومت عشقی، در مواجهه با خلق وخوی یک کارفرما،
یا با انتظارات شخصی فرد با تعارض مواجه شوند.

o حتی گاهی اوقات ممکن است کارکردشان به جای افول، شدت یابد:
نشانه های فردی که دچار سندرم بیرون هراسی است ممکن است به طور پیشرونده ای بدتر شود،
حرکات فرد را بیش از گذشته محدود شود
و زندگی را غیر قابل تحمل سازد.

o زمانی که ارضای فراهم شده توسط نشانه ها، دیگر به مقدار قابل ملاحظه ای نرسد،
زمانی که این ارضای جانشین توسط دیگران تهدید شود
و یا به سرعت فزاینده ای توسط عوامل دیگر رو به افول باشد،
افراد به روان درمانگر متمایل می شوند.

• «ارضا» در واقع به مفهوم توصیف نوعی حالت لذت بخش، که سمپتوم ها آن را فراهم می کنند، نمی باشد.
همه ی ما افرادی را که از فقدان ارضا شدن در زندگی شکوه می کنند را می شناسیم،
اما هیچ کدامشان به روان درمانگری مراجعه نمی کنند.

o این امر بدین خاطر است که آن ها ارضای معینی را از نارضایتی و گلایه کردن هایشان کسب می کنند.
به وسیله ی سرزنش کردن دیگران، به خاطر مقصر انگاری دیگران، فقدان ارضا در زندگی هایشان را توجیه میکنند.
و از همین طریق تا حدی ارضا می شوند.

o یابسیاری از افراد با منع خود از لذت ها و گرایش به درد و غصه، خودشان را شکنجه میدهند ،
خودشان با تجربه های دردناک یا یادآوری آنها و امثال این ها مواجهه سازی و شکنجه می کنند.
اینها در واقع از شکنجه و رنج خود لذت میبرند و ارضا می شوند.

o این نوع از کسب لذت از دردمندی، یا ارضا شدن از طریق نارضایتی را
ژوییسانس Jouissance یا به قولی «تمتع از تألم» می نامند.

o این مفهوم حالتی است که فرد از انجام فرایند دردناکی کسب لذت می کند.
لذت و حسی که از تنبیه می گیرد. از خودتنبیهی می گیرد.
حتی از لذایذ دردناک جنسی.
o اکثر افراد این نوع کسب لذت یا ارضا از طریق سمپتوم هایشان را انکار می کنند،
اما ناظر بیرونی معمولاً می تواند شاهد این باشد که آن ها دارند از سمپتوم هایشان لذت می برند.

• بنابراین می توان این طور برداشت کرد که زمانی فرد به دنبال روان درمانی می رود
که در مسیر این نوع عادت گونه او جهت کسب ژوییسانس شکستی رخ داده است.

o این امر در واقع یک «بحران ژوییسانس» Jouissance Crisis است.
نشانگان و سمپتوم های فراهم آوردنده ی ژوییسانس دیگر کارا نیستند یا به خطر افتاده اند.

o افرادی که خودشان گونه ای از بحران ژوییسانس را تجربه نکرده اند ولی در پی روان درمانی هستند ،
اغلب کسانی اند که از جانب خانواده، دوستان یا کارفرمایانشان برای روان درمانی ارجاع داده شده اند.

o یا ممکن است که در واقع همسران این افراد در بحران ژوییسانس قرار گرفته باشند، نه خود آن ها.
در واقع این افراد در وهله ی نخست مایلند تا امیال همسرانشان را ذوب و حذف کنند
و در مواجهه با روان درمانگر باز برخورد نمی کنند.

• آن دسته از افرادی که در میانه ی بحران ژوییسانس مراجعه می کنند،
امیدوارند تا درمانگر بحران شان را بر طرف کند
و در واقع درمانگر کاری کند تا سمپتوم ها مثل گذشته به کارکردشان ادامه دهند.

o آن ها هیچ گاه نمی خواهند تا از سمپتوم ها خلاصی یابند
جز از بی اثر شدن یا کمبود ارضایی که سابقاً از سمپتوم ها دریافت می کرده اند، شکوه ای ندارند.
خواسته ی اصلی آن ها این است که درمانگر فرایند ارضا شدن قبلی آن ها را بازآفرینی کند
و مجدداً آن را به سطوح قبلی که درگیر سمپتوم ها و کارکردهایشان بودند بازگرداند.

• در عوض چیزی که درمانگر در بدایت امر پیشنهاد می دهد نوعی از ارضای جانشین متفاوت است:
گونه ای غریب از ارضا، که از فرایند رابطه ی انتقالی و کدگشایی ناخوداگاه ناشی می شود،
o اگرچه این چیزی نیست که بیمار خواستار آن باشد،
این افراد به دنبال روش های جایگزینی نیستند
آن ها صرفاً به دنبال مرتفع ساختن اشکالات کارکردیِ فرایند قبلیِ ارضا شدن منحصر به فردشان
و باز پس گرفتن ارضای ناشی از سمپتوم ها یعنی ژوییسانس هستند.

• اما در درمان، درمانگر مطالبات بیمار را نادیده می انگارد
آن ها را تعلیق می کند
نهایتاً سعی دارد تا بیمار را به سمت چیزهایی که او هرگز آن ها را مطالبه نکرده بود هدایت کند.

o به همین علت نمی توان گفت که روان درمانگری به نوبه ی خود گونه ای قرارداد است.
و به همین علت استفاده از واژه ی «مراجع» در مقابل واژه ی «بیمار» درست نیست.
زیرا واژه ی «بیمار» به نوعی القا کننده ی آسیب دیدگی روانی است،
ولی واژه ی «مراجع» به نوعی القا کننده ی «مشتری» بودن فرد شمرده می شود.
که اینطور نیست و روان درمانگر به خواسته فرد عمل نمی کند.

o لکان واژه ی متفاوتی را پیشنهاد می دهد:
«آنالیزان» – تحلیل شونده – analysand .
پسوند and در انتهای «analysis» بر فردی دلالت دارد که در پروسه تحلیل شدن درگیر است.

• ممکن است آنالیزان یا تحلیل شونده ای که به هنگام وقوع بحران به تراپی مراجعه می کند،
خواستار نوعی توافق با درمانگر یا آنالیست باشد.
بدین معنا که علیرغم اشاره به این نکته که تراپی نباید به فرم یک «قرارداد» از پیش تعیین شده
و تحدید شده میان «مراجع» و درمانگر باشد، آنالیزان معمولاً خواستار حضور نوعی توافق یا قرارداد با درمانگر است.

o یا ممکن است خواستار پذیرش ارضای جانشین ناشی از رمزگشایی ناخوداگاه در عوض ارضای رو به افول ناشی از سمپتوم باشد.
هم چنین ممکن است آنالیزان از آنالیست بخواهد که به او وعده هایی بدهد:
به چه چیزهایی می توانم امیدوار باشم؟
چه انتظاراتی از درمان می توانم داشته باشم؟
آیا خوب می شوم؟ کی خوب می شوم؟

o درمانگر اگرچه نمی تواند هیچ وعده ای از رسیدن به شادی و سعادت و علاج یافتن به آنالیزان بدهد،
اما اگر لازم باشد می تواند کسب نوعی نگرش جدید به چیزها،
راهی نو برای مقابله با افراد و راهی نو برای اندرکنش با جهان را به او وعده دهد.

o بعضی از آنالیست ها از پاسخ به هر درخواستی از جانب آنالیزان سرباز می زنند،
اما زمانی که از آنالیزان خواسته می شود تا ژوییسانس ناشی از سمپتوم را کنار بگذارد
و ژوییسانس اش را قربانی کند،
ممکن است با ارائه ی پیشنهاداتی به آنالیزان در ازای این مبادله،
برداشتن نخستین گام ها در این مسیر را برای او تسهیل کند.

11-Fink, Bruce - A Clinical Introarvard University Press (1999) 10

منبع:
A Clinical Introduction to Lacanian Psychoanalysis
Theory and Technique
Bruce Fink

بازگشت