درگاه خیالی

ژاک لکان

درگاه خیالی Imaginary

• سه درگاه یا فضا یا نظم یا ساحت مختلف لکانی
عبارت است از:

Three orders or functions

o واقع Real
o نمادین Symbolic
o خیالی Imaginary

1-1

ساحت یا امر خیالی یا تصویری:

o یکی از ابداعات لکان در روانکاوی که از تز های اصلی و مهم او نیز قلمداد می شود امر خیالی است.
o این کار به نوعی سبب کوچکتر شدن حوزه خودآگاهی می گردد.
o اگر فروید را خوانده باشید می دانید که ساحت «من» یا «ایگو» برای فروید به منزله حوزه «خودآگاهی» بود.
o فروید با استعاره کوه یخ خود نشان داد که چقدر حوزه خودآگاهی کوچک است.
o اما پس از وی شاگرد برتر او کارل گوستاو یونگ دریافت، ساحت خودآگاهی شاید نسبت به استعاره فروید کوچکتر باشد.
o هر چه باشد یونگ دریافت ناخودآگاه بسیار بزرگتر از آن است که فروید گمان می کرد.
o ازین حیث خودآگاهی را تشبیه کرد به جزیره ای در اقیانوس بیکران ناخودآگاهی.

o اما لکان به نوعی می گوید همین جزیره نیز چندان حقیقتی ندارد.
o در حقیقت با لکان حوزه خودآگاهی باز هم کوچکتر و همینطور از دسترس دورتر می گردد.
o دلیل این تحول را می باید در همین امر خیالی جست.

o لکان سخنان ابتدای خود در باب امر خیالی یا رکن اصلی آن مرحله آینه ای در همان سمینار معروفی ارائه داد
که پس از ده دقیقه با دخالت ارنست جونز ، زندگی نامه نویس فروید به اتمام رسید
و البته هیچ نسخه ای از این مقاله در دسترس نیست
مگر جمع بندی دوباره لکان در سمینار دیگری که حدودا سیزده سال بعد انجام شد.

o امر خیالی برای لکان قلمرو ایگو است.
o یک مرحله از تحول انسان که پیشازبانی است و بر اساس ادراک حسی ،
همانند سازی با تصویر آرمانی شده بدن و احساس توهم یکپارچگی تعریف می شود.

o البته این ساحت در تمام مراحل زندگی دوام خود را حفظ می کند
و از طریق سوژه و امر نمادین حتی ممکن است تقویت گردد.
o این مرحله را باید بر اساس یک ساختار ببینید و نه یک دوره زمانی که طی می شود و تمام می گردد.
o این ساختار در تمام مراحل زندگی شخص نقش وحدت بخشیدن خیالی به حفره ها و شکاف ها را دارد.
o البته در این ساحت پیشازبانی امر خیالی در ناب ترین دقیقه خود قرار دارد
ولی در باقی مراحل زندگی این نگرش همچنان قوت و شدن خود را حفظ می کند.

o در لکان ساحت خیالی اگر چه موهوم نیست، ولی رابطه نزدیکی با وهم یا فانتزی دارد.
o البته موهوم بودن این ساحت آن را ساده و یا فارغ از اهمیت نمی گرداند
چه بسا بالعکس دغدغه اصلی ما را طرح می ریزد.

o امر خیالی حکایت از نظمی دارد در تقابل و در مخالفت با دو ساحت دیگرِ واقعی و نمادین.
o در واقع امر خیالی را هم باید به مثابه یک نظمی بخوانید که خیالی است
o یعنی هم منظم به معنای واقعی نیست .یعنی نا منظم است.
و هم به معنای یک هویت که آن نیز از خود بیگانه است.
o یادتان نرود تا زمانی که ما در سنت ساختارگرایی صحبت می کنیم همیشه صحبت از نسبت و نظم را خواهیم داشت.

o در واقع ساحت خیالی همراه با خود یک شناخت خیالی، یک زبان خیالی ،
هویت ، رابطه ، قدرت ، فرهنگ و مثلا سیاست خیالی دارد
که همه آنها را به دلیل دربرداشتن پیش فرض نظری ساختار گرایی،
می توانید به صورتی از نظم بخشی بر اساس یک تصویر انعکاسی Reflectional برگردانید و ترجمه کنید.

o در نظم خیالی مهمترین مسئله همانند سازی من یا ایگو بر اساس یک تصویرِ از آن غیر یا دیگری است.
o یک هویتی که معرف رابطه دوتایی و نخستین است.
o هویتی که نه بر اساس صرف ارتباط «من» با دیگری، بلکه بر اساس تصویری از دیگری شکل می گیرد.
o برای همین در این مبحث می تواند رد پای بیگانگی را نیز پیدا کنید.
o زیرا «من» از طریق «دیگری» است که رنگ می گیرد ولی گمان می کند این تصویر شماتیک Schema از آن خود اوست.
o اما برای فهم بهتر این امر بایستی با اصطلاح مرحله آینه ای لکان آشنا شویم.

• مرحله آینه ای یا mirror stage چیست؟

o این مرحله بیانگر چگونگی شکل گیری «من» یا ایگو است.
o این شکل گیری از طریق همانند سازی خود با یک تصویر انجام می گیرد.
o ایگو را نزد فروید می توان بیانگر عقل سلیم common sense دانست که البته کارکر دفاعی نیز دارد.

o مرحله آینه ای قسمتی از رشد تحولی کودک است که بین سنین شش تا هجده ماهگی رخ می دهد
o اثرات خود را تا مرحله عقده اودیپ به حدی زیادی حفظ می کند و پس از آن کمی تعدیل می گردد.
o کودک در این مرحله تصویر خود را در آینه ای می بیند.
o این آینه هم می تواند آینه ای واقعی باشد و هم آنکه می تواند مثلا بدن مادر باشد،
o یا اساساً هر شی ای که بتواند بازنمایی ای را به کودک ارائه دهد.

o کودک به دو دلیل علاقه مند به تصویر خود در آینه، چه به معنای شی یا مادر و انسان دیگر می گردد.
o یکی به دلیل تسلطی که بر آن مخصوصاً در آینه انسانی است،
مانند آنکه می بیند می تواند عواطف مخاطب را تغییر دهد
و کنترل آن را به دست بگیرد
o دیگری اینکه به دلیل یکپارچگی خاصی که در تصویر خود مشاهده می کند،
مخصوصا در آینه واقعی.

o کودک در این سنین هیچ تصور منسجمی از بدن خود ندارد
o نمی تواند تمام بدن و عضلات خود را به صورت یکپارچه قلمداد کند و خود را تکه تکه می داند.
o بدین خاطر جذب تصویر بدن خویش می گردد و با این بدن منسجم و مسلط همانندسازی می کند.

o از اینجاست که بیگانگی آغاز می شود
o زیرا تصویر، جایگزین خود می شود
o فرد احساس خودی یکپارچه ، منسجم ، مسلط و تمامیت یافته را در خود درونی می کند
o بر اساس چنین پنداری رفتار کرده و نقش بازی می کند.

o پس مشخصه غالب امر خیالی، خودشیفتگی  Narcissism بر اساس بیگانگی
و جفت تقریباً همیشگی آن، پرخاشگری است.

o ازین منظر می توان برای نقد فرهنگی، سینمایی و سیاسی به خوبی بهره جست.
o مشخصه دیگر این ساختار را می توان توهم قدرت و توانایی دانست که در کودک و نوجوانی به شکلی بهنجار ظاهر می شود.
o در سنین بالاتر فرد می تواند با شخصیت های مثلاً هالیوودی همانند سازی کند
o یا به دلیل اشیایی که مصرف می کند، توهم ارزشمندی کسب کند.

o هرچه هست مشخصه خاص این مرحله همانندسازی با یک تصویری است که نسبت به وضعیت موجود ،
آرمانی محسوب می شود و ازین حیث که مانع مشخص گشتن و خودآگاه شدن شخص فرد نسبت به خود
از طریق پوشاندن خلا های مختلف می شود، فرد دچار بیگانگی گشته و تصور پُر بودنِ در حین خالی بودن را دارد.

1

• تفسیر فلسفی از چیستی ایگو

o برای فهمیدن مناسب امر خیالی ضرورت دارد که ایگو به درستی فهمیده شود.
o برای همین از دری انتقادی تر به این قضیه ورود پیدا می کنیم تا وجه تمایز آن از تفسیر آمریکایی فروید مشخص شود.

o همانطور که می دانید، فروید یک اصل لذت و یک اصل واقعیت دارد که هر کدام منجر به عملی در جهان خارج می گردد
o البته با تفاوت هایی که در «خواست» و البته «نحوه» آنها موجود است.
o در تئوری فروید ایگوط«من» ego وظیفه ایجاد توازن دارد
o توازنی که از طریق تضاد حاصل بین اصل لذت یا نهاد id و واقعیت یا فرامن superego برهم خورده است.

o اصل لذت می گوید هر چه می خواهم انجام می دهم
o ولی اصل واقعیت به محدودیت های موجود در جهان واقعی اشراف دارد و می داند که شدن بسیاری از چیزها
یا ممکن نیست و یا نمی توان مستقیماً مورد خواست قرار بگیرند.

o اما مشکلی که لکان با این تفسیر دارد بر می گردد به فهم عینی ایگو محوری ها از موضوع توازن.
o اینکه انگار به راستی ایگویی عیناً وجود دارد و به همین دلیل اصل درمانی را در برقراری تعادل می دانند.
o علاوه بر فرض وجود عینی و یا حتی ملموس یک ایگو، لکان به سالم بودن این ایگو نیز مشکوک است.
o آیا اصلا ایگو سلامتی دارد که ما بیاییم و سلامت روانی فرد را بر تعادل ایگو پیاده سازی کنیم؟

o در حقیقت می توان گفت این دیدگاه کمی ساده لوحانه است.
o واقعیت چیزی جز گسترش لذت نیست.
o ساختن واقعیت تماماً زیر اصول اصل لذت است که انجام می پذیرد.
o نه تنها این دو جدای از یکدیگر نیستند بلکه هیچ «منی» یا ایگویی نیز در بین آنها نیست.
o لکان می گوید « ما واقعیت را بر اساس لذت می سازیم »
o می گوید: «اصل واقعیت همان اصل لذت است که به تاخیر افتاده است. »
o «واقعیت گسترش اصل لذت است.»
o پس می توان به راحتی دید که طبیعی است تا وارد ساحت خیال نیز بشود.
o از طرفی دیگر ایگو یک توهم است ، زیرا در ساحت خیالی است که برساخته می گردد.

o یکی از بحث های مهمی که لکان از سارتر Sartre وام گرفته است، تفاوت بین ایگو و سوژه است.
o به طور مختصر باید بگوییم «ایگو» مخصوص امر خیالی است
o در مقابل، «سوژه» Subject مختص امر نمادین است.
«سوژِه»، در فلسفه، موجودی دارای تجربه و وجدان است که «اُبژِه» Object را مشاهده می‌کند.
رجوع به سوژه به عنوان تنها تکیه‌گاه درک ذهنی برای حذف شکّیات در فلسفه اوّلین بار توسط
دکارت مطرح شد و بعدها سوژه جایگاه تثبیت‌شده‌ای در مباحث فلسفه و روان‌شناسی پیدا کرد.
«آویژه یا اُبژِه» یک اصطلاح در فلسفه نوین است که معمولاً در برابر «سوژه» به کار برده می‌شود.
«سوژه» مشاهده‌کننده و «آویژه» آنچه است که مشاهده می‌گردد.
از دیدگاه فیلسوف‌های مدرن نظیر دکارت، «آگاهی» حالتی از شناخت است که شامل
سوژه و چندین آویژه می‌شود که ممکن است وجود مطلق نداشته باشند
یا به سوژه‌ای که مشاهده‌شان می‌کند وابسته نباشند.

o سارتر Jean-Paul Sartre می خواهد ایگو را نجات دهد.
o یک بحث بسیار مهم در فلسفه وجود دارد در ارتباط با وجود یک سوژه نهایی در پس تمام تجربه ها
که کانت با لفظ سوژه استعلایی Transcendental Apperception از آن یاد می کند.

o همانطور که می دانید هوسرل Husserl ادعا دارد که همه چیز پَدیده یا پَدیدار Phenomenon است.
o همه چیز یک آگاهی است و این آگاهی از چیزی را در ساحت آگاهی لحاظ می کنیم.

o ولی سوال اینجا مطرح می شود که این آگاهی برای چه کسی است؟
o باید یک «من» پشت تمام این تجربه ها برای وحدت بخشی آنها باشد.
o هوسرل در سال ۱۹۰۱ در پژوهش ها می گوید این «من» یا ایگو لازم نیست.
o این تجربه ها یا بهتر بگوییم این دست از زیست ها را می توان بدون مرکزیت یک ایگو در نظر گرفت.
o این مانند همان سخن هیوم David Hume است که اعتقادی به مرکزیت یک «من» در پس تمام تجارب نداشت.
o این سخن هوسرل البته باعث نقد نوکانتی هایی شد که از اصل «من استعلایی» کانت دفاع می کردند.
o بحث جالب کانت خود را در فیشته Johann Gottlieb Fichte نشان می دهد.
o او مسئله منطقی تسلسل را مطرح می کند.
o به شاگردان خود می گوید به دیوار نگاه کنید.
o سپس به ایگویی نگاه کنید که به دیوار نگاه می کند.
o اکنون به ایگویی نگاه کنید که به ایگوی تماشاگر دیوار نگاه می کند.
o همینطور می توان تا بی نهایت پیش رفت و به همین دلیل فیشته مدعی است
که بایستی یک «من» پایانی ای وجود داشته باشد.
o یعنی وقتی به سوژه آگاهی نگاه می کنم این سوژه تبدیل به یک ابژه می گردد.
o اما نمی توانم (یا منطقا نباید بتوانم) تمام این سوژه ها را تبدیل به ابژه کنم.
o در نهایت بایستی یک سوژه ای در میان باشد.
o سوژه ای که قابلیت تبدیل شدن به یک ابژه را نداشته باشد.
o این همان ایگوی محض فیشته است.
o هوسرل هم در نهایت با چرخش خود به یک ایگوی استعلایی دست پیدا می کند که البته با بحث فیشته متفاوت است.

o سارتر کتابی دارد به نام استعلای ایگو La Transcendance de L’Ego و
در آن بر این دغدغه فلسفی تاکید کرده و خوانش خود را عرضه می کند.
o می گوید تا کنون فیلسوفان گمان کرده اند ایگو ساکن در آگاهی است.
o در حالی که هیچ ایگویی چه از حیث فرمال مانند کانت یا ماتریالیستی آن (تلقی ایگو محوران) ساکن در آگاهی نیست.
o البته ایگویی وجود دارد که به عنوان مثال سینما می رود و در رستوران برای خود غذایی سفارش می دهد.
o این ایگو عمل می کند در حالی که ما بدان آگاه نیستیم مگر زمانی که بدان فکر کنیم، یعنی از عمل کردن بایستیم،
o اما در همین فکر کردن است که ایگو باز پنهان می گردد و یا گم می شود.
o در حقیقت ایگو همان عمل کردن است.
o این قضیه را می توان تاثیر هایدگر بر سارتر دانست.
o با توجه به این موضع گیری، بعدها بهتر می توانیم معنای نظریه لکان را بفهمیم انجا که می گوید:

من آنجا هستم که فکر نمیکنم ، و نیستم آنجا که فکر می کنم.

o ایگو بیشتر یک چیز در جهان بیرون از آگاهی است.
o ایگو خود را در حالت علمی ظاهر می کند.
o پیش از آنکه در ساحت تاملی یا نمادین لکان تبدیل به سوژه گردد
o اتفاقاً او یک ابژه است و تنها توهم سوژگی دارد.
o آگاهی نیستی است.
o سارتر با این تز هوسرلی نیز مخالفت می کند.
o البته که می گوید من به تصوری فکر می کنم، پس هستم.
o از دید سارتر وقتی من به کتابم نگاه می کنم، در حقیقت تنها به کتابم می نگرم و نه به تصورم از کتاب.

 

بازگشت.