در ستایش اختگی

در ستایش اختگی

Castration

• برخلاف فروید که اختگی را صرفاً پایه ای برای توضیح تفاوت جنسی،
از طریق داشتن و یا نداشتن آلت تناسلی میدانست ،

o لکان، اختگی را نه تقلیل یافته به تفاوت های جنسی ،
بلکه وجهی کلی تر را برای آن درنظر می گرفت .

o اختگی یک اصل و اساسی برای تمام بازی ها و اجراهای نمادین است
که به واسطه آن سوژه به فقدان و آن شکاف ذاتی اش آری می گوید
و به این که چاله ای تا ابد مرا از دستیابی به ابژه میل ام و آن بهشت مادرانه ام جدا خواهد کرد .

• اگر زرق و برق های موجود در بازی های نمادین
و این اجراهایی که تا این حد واقعی به نظر میرسد را از تک تک سوژه ها کسر کنیم
به چیزی خواهیم رسید که همان اختگی و فقدان است . object is lacking

o فقدانی که شاهزاده و گدا به یک اندازه از آن سهم برده اند
و بیچاره آن گدایی که فکر میکند پادشاه است
و بیچاره تر آن پادشاهی که فکر میکند پادشاه است .

o به طوری که این کوری و نابینایی ادیپ است که وی را تبدیل به آن ادیپ اسطوره ای کرده است
و نه آن شکوه و جلال پادشاهی اش .
حرکتی از سوی ادیپ شهریار به ادیپ نابینا و یا به بیانی فرویدی :
غلبه ی عقده اختگی castration complex بر عقده ی ادیپ Oedipus complex.

• آن چیزی که به لکان و اندیشه اش این قدرت را داده است تا به فروید بازگردد
و نیز وی را پیش ببرد آشنایی وی با هگل بود .

o هگل سوژه را متاثر از فقدان ، خلا و یک منفیت میدانست .
این خلاء است که به سوژه اجازه حرکت میدهد .
همچون اتفاقی که در یک اتم می افتد .
ماده ای که محکوم به یک تقسیم شدگی ابدی است
تا برای دستیابی به آن ذره بنیادین تشکیل دهنده اش تقسیم شود
و هرگز به یک عنصر حداقلی و غیرقابل‌تقسیم دست نیابد ،
بلکه کمابیش به تقسیم در مقام امر تقلیل‌ناپذیر ادامه دهد .

o در واقع سوژه خود این عمل تقسیم شدن ابدی است .
به طوری که سوژه نه آن طور که فروید فکر میکرد از زندگی به سوی مرگ حرکت میکند
بلکه به واسطه ی مرگ ، فقدان و اختگی اش قادر است حرکت کند .

9-1
• سوژه لکانی همان چیزی است که فقدان و شکست را پیشاپیش در دل خود دارد .
او همواره یا بیشتر از حد معمول میگوید و یا زبان اش از بیان قاصر است و کم میگوید

o چون هیچ دال نهایی که به طور کامل وی را بازنمایی کند ، پیدا نکرده است .
در همان حال که سعی می کند تا چیزی را بگوید در واقع دارد مقصود و منظور واقعی خود را گم می کند .

o همچون نوه فروید که در نبود مادر با نخ و قرقره بازی میکرد:
هنگامی که قرقره را دور می اندازد، یعنی مادر ممکن است ناپدید شوند،
و هنگامی که آن را به سوی خودش می کشد یعنی می داند که مادر ممکن است برگردد
تا اینگونه بر اضطراب و فقدان اش غلبه کند. The Riddle of castration

o بنابراین کارکرد زبان در نزد لکان اینگونه است :
زبان در بازی های دلالت ، همین خالی بودن و تهی بودن سوژه ی انسانی را لاپوشانی میکند .

o سوژه لکانی در ناب ترین شکل اش آری گویی به فقدان و اختگی است .
o اختگی که معنایی فراتر از امرجنسی داشته است و میتواند با ابعاد گوناگون
فرهنگی ، سیاسی و جامعه شناسی پیوند داده شود .

o ولی آن زبانی که از این ویژگی حیاتی اش خالی گردد تبدیل به پدیده ای خطرناک میشود ،
فرازبان ادعاهای بزرگی دارد و نیز وعده هایی بزرگی را به سوژه میدهد .
اینکه او آخرین بازی است و نهایی ترین چیزی که احتمال این میرود تا فقدان سوژه را پر کند
و دلالت نهایی را برایش به ارمغان بیاورد و از سوژه میخواهد مومنانه در این راه قدم بگذارد
و ابزاری شود برای تحقق چنین امر والایی .

9-2

بازگشت

ترجمه Meisam Shaiestefar ‎