روانکاوی افراد هیستریک و موضوع سکسوالیته

روانکاوی افراد هیستریک و موضوع سکسوالیته

هیستری Hysteria

 هیستریک Hysteric معمولاً زنی است که هرکسی را که خود را در جایگاه ارباب قرار دهد،

به مبارزه می طلبد، حتی اگر این جایگاه، جایگاه ارباب دانش باشد.

28-1

o تاریخ نشان داده است که در این جنگ، این هیستریک است که همیشه پیروز است.  هیستری برای پزشکی همیشه یک عذاب الیم بوده است،  تا جایی که پزشکی را وادار به یک واکنش دفاعی از نوع انکار denial کرده است. علم پزشکی دیگر حتی اسم هیستری را نیز نمی آورد، در طبقه بندی هایش جایی برای آن ندارد و در مرجع هایش هیچ نشانی از آن نیست.

o اما هیستریک زنده است و مبارزه می طلبد تا جایی که ستاره اصلی اکثر برنامه های معرفی بیمار مراکز درمانی و آموزشی است.

• اما مگر هیستریک چه می کند که چنین رعبی برمی انگیزد؟

o او به درمانگر نشان می دهد که در جایگاه « بزرگ دیگری » The Big Other نیست،  که نشانه Symptom او مخاطب دیگری other دارد. اینکه برای دلالت ها و معجونهای درمانگر، پشیزی ارزش قائل نیست.

• هیستریک خودِ ارباب را به مبارزه می طلبد، مرکب ارباب که دیگر جای خود دارد. برای همین است که در قرون وسطی هیستریک ها را به اتهام جادوگری می سوزاندند. در قرن نوزدهم «مهجورشناسان» آنها را در تیمارستانها به غُل و زنجیر می کشیدند.  امروزه هم درمانگران مدرن با تکه پاره کردن تمامیت آنها برای جا دادنشان در طبقه بندی هایشان و با تجویز انواع و اقسام داروهای روان گردان و شوک های الکتریکی آنها را به اضمحلال می کشانند.

o همه ما یاد گرفته ایم که هیستری را تحقیر کنیم، چون که همگی تحت تأثیر گفتار علمی ای هستیم که شدیداً با هیستری مشکل دارد.

o اما لکان می گوید:  هیستریک ها در این دنیا هستند . چیزی را که نه درمانگران مدرن می دانند و نه خود هیستریک ها این است که تا چه حد خود هیستریک ها در بوجود آمدن اغتشاش حاکم بر دنیا، که آنها بیرحمانه به افشاگری آن میپردازند، سهیم هستند.

o لکان می گوید: هیستریک با ارباب Master ، همزیستیِ خویی دارد . لکان در عین حال می گوید: هیستریک بودن باعث می شود که شخص، روانکاو خوبی بشود. یعنی موقعی که او متوجه شود در اعتراضش تا چه اندازه ناتوان است، تا چه حد در بوجود آمدن اغتشاش مورد اعتراضش مسئول است، و زمانی که هم خطاب خود را تغییر دهد، هم خطابه خود را .

• ژرار میلر Gérard Miller می گوید: فروید فقط به یک دلیل ساده توانست روانکاوی را اختراع کند؛ او اجازه داد بیماران هیستریکش سرش را بخورند. او پذیرفت که مطیعانه و فروتنانه به آنها گوش فرا دهد، بدون اینکه نقش ارباب و استاد را بازی کند.

o همه می دانند که هیستریک ها تحمل ناپذیرند، این را نه فقط درمانگران که اطرافیان آنها نیز می دانند و چه بسا خیلی بهتر از درمانگران.

هیستریک زندگی کردن را بلد نیست،

یا بهتر است بگوئیم لذت بردن را بلد نیست.

o او به همه چیز معترض است و همه را متهم می کند، متهم به بی کفایتی و بی لیاقتی، شوهرش، پدرش، طبیبش، استادش را… چیزی را که او جستجو می کند و هرگز نمی یابد یک مرد است، مردی که لیاقت نام مرد را داشته باشد.

o بدی کار در این است که این تلاش هیستریک نه تنها مسخره نیست، بلکه مبتنی بر یک دانستن است. دانستن آن چیزی است که در گفتار همه کسانی که رنج می کشند وجود دارد. دانستن هیستریک در مورد مسأله جنسیت است و ناممکن بودن آن. آنچه را که او در تمام نشانه ها و علایمش فریاد می زند این واقعیت تلخ است که: بین زن و مرد یک چیزی درست کار نمی کند، که هیچ وقت درست کار نکرده و هیچ دلیلی هم وجود ندارد که یک روز درست کار کند.

روانکاوی عملگرا این دانش را جدی گرفته است

و لکان آن را بدین گونه خلاصه کرده است:

رابطه جنسی وجود ندارد.

There is No Relation Between the Sexes

منظور از رابطه جنسی عمل جنسی نیست. چون این دومی وجود دارد و خوب هم وجود دارد. منظور از رابطه جنسی ارتباط مبتنی بر هماهنگی، تفاهم و یکدیگر را کامل کردن است.  این ارتباط است که وجود ندارد.  بین زن و مرد یک جدایی ساختاری وجود دارد.

فروید یک مِی خواره را با یک دلباخته مقایسه می کند و خاطرنشان می سازد که

می خواره هر چه بیشتر مینوشد بیشتر مِی میطلبد،

حال آنکه دلباخته هرچه بیشتر به وصال معشوق برسد، دلزده تر می شود.

 

او این نتیجه گیری را می کند که «نهاد id » خود سائق Drive چیزی است که با ارضاء کامل در تضاد است. در واقع رابطه انسان با ابژه هایش objects رابطه مستقیم و سرراستی نیست.

فرهنگ و تمدن Culture ، آن چیزی است که رابطه بین زن و مرد را تنظیم می کند و قوام می بخشد. هر فرهنگی متشکل از شبکه ای از قوانین است که وظیفه آنها به تعویق انداختن ارضاء‌ جنسی است. هر مانعی، میل جنسی یا لیبیدو Libido را افزایش می دهد و هر بار که موانع طبیعی کافی نبوده اند، بشر سدهای فرهنگی به وجود آورده است تا بتواند از عشق حراست کند و از آن تمتع بگیرد.

لکان جایگاه خاصی به عشق با نزاکت یا عشق شهسوارانه Courtly Love می دهد.

این نوعی رابطه عشقی در قرون وسطی بوده که در آن عاشق و معشوق،

به دلایل فرهنگی و شرعی، در وضعیتی نبوده اند که بتوانند به وصال یکدیگر برسند.

عشق با نزاکت روش ظریفی است که به بشر اجازه می دهد

تا از بن بستِ عدمِ وجودِ رابطهِ جنسی خارج شود.

o در این روش بشر آنچه را که، در هر صورت، امروز قادر به تمتع از آن نیست، به فردا موکول می کند.

o والایش Sublimation تنها محدود به ادبیات و هنر نمی شود، بلکه برای بشر خیلی راحت تر از خودِ سکسوالیته Sexuality است.

28-2-hysteria_by_blackdahliah
سکسوالیته Sexuality

سکسوالیته به فهم هویت جنسی «خودِ» انسانی مربوط است. سکسوالیته در جنبه احساسی اشاره به بیان مردانگی یا زنانگی افراد و رابطه‌های میان افراد دارد، که از طریق احساسات ژرف و یا نمودهای فیزیکی از احساسات عاشقانه، اعتماد و یا دل‌نگرانی بیان می‌شود. همچنین نگرش معنوی‌ای نیز نسبت به تمایل جنسی در یک فرد یا در ارتباطاتش با دیگران وجود دارد.
تمایل جنسی انسان بر فرهنگ، سیاست، قوانین، و فلسفه زندگی تاثیر می‌گذارد و از آن‌ها تاثیر می‌پذیرد. این تمایل به مسائل همچون اصول اخلاقی و فلسفه اخلاق، خداشناسی، معنویت، و یا دین ارجاع پیدا می‌کند

o فروید می گوید: تمام تمدن به خرج سکسوالیته بنا شده است و آن شور یا لیبیدوئی Libido است که باید صرف سکسوالیته می شد، اما مصروف بنای فرهنگ و تمدن شده است .

o فکر می کنم روشن تر از این نمی توان منظور خود را بیان داشت. اما باز هم هستند کسانی که از این جمله این طور برداشت می کنند که همه چیز بر اساس سکس است. یعنی به فروید این طور نسبت می دهند که گویی او همه چیز را بر اساس سکس می دانسته است.

o اگر چیزی به خرج چیز دیگری ایجاد شده باشد، کاملاً متفاوت است از وقتی که چیزی براساس چیز دیگری ایجاد شده باشد.

در جریان کار، کلمه سکسوالیته تبدیل به کلمه سکس شده است.

Sex refers to whether or not a person is male or female, whether a person has a penis or vagina.
Sex is also commonly used as an abbreviation to refer to sexual intercourse.

Sexuality refers to the total expression of who you are as a human being, your femaleness or your maleness.
Our sexuality begins at birth and ends at death.
Everyone is a sexual being.
Your sexuality is an interplay between body image, gender identity, gender role, sexual orientation, eroticism, genitals, intimacy, relationships, and love and affection.
A person’s sexuality includes his or her attitudes, values, knowledge and behaviors.
How people express their sexuality is influenced by their families, culture, society, faith and beliefs.

• در هر صورت نمی توان این اشخاص را سرزنش کرد و به صرف اینکه فروید منظور خود را کاملاً روشن بیان کرده است آنها را مغرض دانست. در واقع بشر هر آنچه را که خودش دلش بخواهد می فهمد.

o لکان می گوید: مبنا را بر سوء تفاهم بگذارید. آنجایی که فکر می کنید فهمیده اید مطمئن باشید که نفهمیده اید . برای اینکه متوجه شوید انسان تا چه حد هر آنچه را که خودش دلش بخواهد می فهمد و می پذیرد مثالی برایتان می آورم. بکرات در طی جلسات روانکاوی اتفاق می افتد که بیمار نظری را ابراز می دارد. در موارد نادری روانکاو لازم می داند که این نظر را اصلاح کند. پس از مدتی بیمار دو مرتبه همان نظر قدیمی خود را ابراز کرده و این بار آن را به روانکاو نسبت می دهد و گاهی اوقات تا جایی پیش می رود که نظر روانکاو را نظر قبلی خود دانسته و نظر قدیمی خود را به صورت نظری که توسط روانکاو اصلاح شده است و حالا نظر فعلی اوست ارائه می دهد!

بله آدمیزاده تمام تلاش خود را به خرج می دهد تا ذره ای از موضع ذهنی خود تکان نخورد.  به خاطر همین هم هست که یک روانکاو به خودش زحمت بحث، استدلال، ارشاد و راهنمایی و امثال اینها را نمی دهد. زیرا تا زمانی که موضع ذهنی بیمار تغییر نکند تمام این کارها بی فایده است و وقتی هم که موضع ذهنی او تغییر کرد، این کارها غیرضروری می گردد.

• تغییر کردن موضع ذهنی یعنی یک تغییر اساسی در بُعد نمادین سوژه. مثالی می آورم: اگر بخواهیم کلمه ای را به جمله ای اضافه کنیم چه پیش می آید؟ در ابتدا متوجه می شویم که در آن جمله جایی برای این کلمه نیست، بنابراین کلمه را همچنان در بیرون از جمله رها می کنیم.

مرحله بعد این است که سعی می کنیم کلمه را در جاهای مختلف جمله قرار دهیم و هربار متوجه می شویم که ساختار جمله به کلی به هم می ریزد. زمانی که بالاخره جای مناسبی برای این کلمه در جمله پیدا کردیم این جمله دیگر جمله قبلی نیست. آیا توانستم منظورم را بیان کنم؟  مثالی را که ذکر کردم می تواند ضمناً برای توضیح این مطلب به کار رود که چرا تئوری های فروید و لکان تا این حد برای درک شدن مشکل آفرینند.

o اگر ما در سمبولیکمان جای کافی برای آنها باز نکرده باشیم همچنان خارج از جمله باقی می مانند. جا باز کردن برای آنها مستلزم دستکاریهای مدام در بعد سمبولیک است که یک کار مستمر و طولانی است. به یک جمله در هر مرحله فقط می توان یک کلمه اضافه کرد نه بیشتر.

o همین واقعیت هم هست که موضوع روانکاوی کوتاه مدت یا کلاسهای فشرده در مورد روانکاوی را به کلی منتفی می سازد. یکی از دلایلی که باعث قبول عامه نظریات نئوفرویدی شد همین مطلب است. آنها هیچ کلمه ای به جمله های قدیمی و فرسوده اضافه نمی کنند و هیچ یک از باورهای سالخورده بشر را مورد مؤاخذه قرار نمی دهند.

• رنه دُمال René Daumal معتقد است که برای یک محاوره واضح سه شرط لازم است:

o گوینده ای که بداند چه می گوید،
o شنونده ای که بیدار باشد
o زبانی که بین آنها مشترک باشد .

اما او ادامه می دهد: ولی عنصر چهارمی نیز در این میان ضروری است. این کافی نیست که زبانی که آنها با آن صحبت می کنند برای هر دوشان مفهوم باشد، می بایست که موضوع صحبت نیز یک محتوای واقعی داشته باشد، یعنی اینکه هر دو طرف دارای تجربه ای مشترک راجع به آن چیزی که درباره اش صحبت می شود باشند .

• روزی لکان اعلام کرد: من فقط برای روانکاوها صحبت می کنم. این یک روش لکانی برای تأکید بر موضوع تجربه ی مشترک است. لکان فی الواقع اصلاً به خود زحمت نداده که حرف هایش را قابل درک کند و حتی هستند بسیاری که معتقدند او عمداً چنان نثر سنگینی به کار برده است که مطالبش عملاً غیرقابل درک هستند. این عقیده را من بدین گونه تصحیح می کنم که غیرقابل درک بودن لکان یا مشکل بودن درک او تا حدود زیاد به خاطر همین مسأله عدم وجود تجربه مشترک است.

ضمناً تأکید می کنم که نثر لکان همگون با موضوع مورد بحث و فرهنگ عظیم اوست.  موضوع مورد بحث لکان ناخودآگاه است و او برای آموزش آن از زبان ناخودآگاه و از روشهای ناخودآگاه استفاده می کند.

در همین جا لازم می دانم خاطر نشان کنم که نثر فروید نیز زیبایی و شیوایی خاص خود را داراست تا بدان حد که جایزه ادبی گوته را نصیب او کرد؛ برجسته ترین جایزه ی ادبی در ادبیات آلمانی.

• وقتی فروید خصوصیات یک روانکاو را برمی شمرد ابتدا صحبت از درستی و راست قامتی روانی می گوید. که همان طور که قبلاً نیز اشاره کرده ام این مقوله هیچ ربطی به موضوع نرمال بودن ندارد.

o درستی و راست قامتی روانی به معنای اصلاح و سرراست کردن رابطه با بُعد واقع است و با نرمال بودن که چیزی جز یک بالماسکه در بُعد تصویری نیست، فرسنگ ها فاصله دارد.

o بعد از آن فروید صحبت از نوعی « برتری » می کند و چنین می گوید: برتری برای عمل کردن بر روی بیمار گاهی به عنوان یک مدل و گاهی به عنوان یک استاد .

o این یعنی که روانکاو باید برای هدایت روند درمان قادر باشد مانورهای مختلفی را بر روی انتقال انجام دهد و جایگاههای مختلفی را اشغال کند.

o فروید در عین حال در نامه ای به « سالومه » می نویسد: من برای کشفیاتم ارزش والایی قائلم نه برای خودم .

o ژاک الن میلر می نویسد: لکان یک خدایگان است، نه یک فرزانه، نه یک فیلسوف، که خود را با نظم جهان سازگار می کنند. در او هیچ گونه میانه روی، هیچ گونه اعتدال و جایی برای خنثی بودن و بی تفاوت بودن نیست. خنثی بودن در روانکاوی، کرختی روانکاوانه کراهت مطلق است. خدایگان کسی است که از همسایه نمی ترسد، مجبور نیست مدام زیرچشمی چپ و راست خود را بپاید و در هر قدم به جلو و عقب لنگر بزند. خدایگان کسی است که از اشتیاق خود چشم پوشی نمی کند و خودش به تنهایی کاروانی است که می گذرد .

o اصطلاحاتی همچون خدایگان و کاروانی که می گذرد شاید احتیاج به کمی توضیح داشته باشند. واژه خدایگان در اینجا از بحث « دیالکتیک خدایگان و بنده » هگل در کتاب « پدیده شناسی روح » گرفته شده و کاروانی که می گذرد اشاره ای است به کنایه ای که فروید به کار برده است: سگها پارس می کنند و کاروان می گذرد.

o اما در مورد کسی که به چپ و راست نمی نگرد، لنگر نمی زند و از اشتیاق خود چشم پوشی نمی کند. این شخص در واقع هر نوع همانندسازی را پشت سر گذاشته است و تنها قطب نمایش برای حرکت به جلو « ابژه a » اش است، یعنی ابژه ای که اشتیاق از آن زاییده می شود.

o قرار گرفتن در جایگاه خدایگان فرد را بسیار مستعد خیانت دیدن می کند. اما به قول ژک الن میلر خیانت دیدن چیزی از او نمی کاهد. اما خائنین خود را از یک نمونه محروم می کنند.

o می بینید که صحبت بیشتر از یک نمونه است تا یک الگو. الگو آن چیزی است که ما در همانندسازی هایمان به کار می بریم. نمونه اما به آن معناست که می توان با صرف نظر کردن از هرگونه همانندسازی فقط از « ابژه ی a » خود پیروی کرد. به این ترتیب جایگاه خدایگان در نقطه مقابل جایگاه ارباب است.

 

منبع :
سخنرانی در انجمن روانشناسی ایران در زمستان ۷۸
کدیور، میترا؛ (۱۳۸۸)، مکتب لاکان: روانکاوی در قرن بیست و یکم، تهران: انتشارات اطلاعات.