زن سنتوم مرد

زن سنتوم مرد

Sinthome یا Σ

The term Sinthome is an archaic way of writing what has more recently been spelt Symptom

21-1
• لکان می‌گوید:‌
یک زن در حیات یک مرد چیزی است که به آن باور دارد.
مرد به یک گونه باور دارد،
گونه‌ای از جنس اجنه جاری در هوا، یا ارواح در آب
گونه‌ای جادویی و در حال انقراض که از منطقی رمز آلود تبعیت می‌کند.

o از این نقطه نظر، یک زن برای یک مرد، افق رهایی است،
حالتی شاعرانه؛
اما اگر زن از او فرار کند،
او گرفتار است،
مسحور شده.

• هگل نفس فروکاستن هر چیز به واژه نمادینه شدن Symbol را معادل مرگ و نابودی آن چیز می دانست .
زبان امر نام گذاری شده نشانه Symptom را ساده میکند و آن را به یک ویژگی واحد فرو می کاهد .
حال آن چیز در قامت یک نشانه اسیر نظم نمادین میشود .

o به طور مثال، طلا را از بافت طبیعی خودش بیرون می کشیم
و آن را به عنوان یک کالای گرانبها و تجسمی
برای میل ارضا ناپذیرمان به ثروت اندوزی ، معنا و تفسیر میکنیم .

o ولی اتفاقی که می افتد این است که در خلال فرآیند نمادینه شده و زبانمند شدن
همواره قسمی از امر نامگذاری شده از نمادینه شدن فرار می کند
و در ورایِ معنا و دسترسی زبان و انسان زبانمند قرار می گیرد .
این قسمت «معنا ناپذیر» سنتوم نام دارد .

معنای سنتوم:

• وقتی یک نشانه ( زن ، یهودی ، طلا و هر چیز دیگری ) شکل می گیرد
و معنا و برداشت ما را سازمان می دهد،
قسمتی از موجودیت آن نمادینه و معنا نمی شود.

o این قسمت معنا نشده و سیال موجب میشود تا نشانه به یک معنای خاص
و کلیشه ای محدود نگردد و دامنه معنا پذیری برای نشانه و شیء باز باشد.

o از این جهت سنتوم علاوه بر اینکه معنا ناپذیر است
ولی به عنوان پشتوانه ای برای معنا پذیری بیشتر عمل میکند .

o سنتوم به ما اجازه میدهد که بتوانیم برگردیم و معنا را بازیابی و دوباره تعریف کنیم .
پس سنتوم مکمل و پشتوانه معنا است .

o مرد معنا را از موجودیت خویش، از سنتوم خود می گیرد
و زن به عنوان سنتوم مرد تعریف میشود.

21-2
زن به مثابه سنتوم مرد

• ضرب المثلی در زبان فارسی وجود دارد که می گوید زن بلاست ، ولی هیچ خانه ای بی بلا نماند ،

o قسمت نخست ،زن بلاست ، برگردانی برای این تز بدنام لکانی است که زن ، سمپتوم مرد است .

o سمپتوم برابر است با رنجی که در قالب یک رمز خود را بازنمایی میکند .

o زن در شاکلهِ حوا ، همان رنج و استعاره ای از گناه نخستین است .

o البته منظور از زن ، نشانه و واژه ی زن است .

o زن ، به وسیله ی مفهوم زن در زبان، به یک ویژگی واحد ، یعنی فریبی برای مرد،

فروکاسته می شود و تجسمی برای میل به گناه برای مردی می شود
که اسیر میل یک زن شده است .

• در نزد لکان چیرگی زبان و امر نمادین بزرگترین مانع بر سر راه ژوئیسانس
یا مازاد دردناک لذت که به شکل یک سمپتوم آشکار میشود ، می باشد .

o لاکان در سیر تحولی نظری اش ، سمپتوم را به منزله ی سنتوم بازخوانی کرد .

o سمپتوم Symptom یک استعاره و یک رمز است که به وسیله ی تاویل و تفسیر معنا می شود .

o ولی سنتوم Sinthome موجودیتی معنا نشده است ،
قسمی از وجود، که از فرآیند نمادینه شده فرار می کند
و بی واسطه و بدون نیاز به رمز و استعاره ، ژوئیسانس تولید می کند .

• مرد در رابطه با زن اینگونه فرض میکند که :
o زن همان چیزی است که مرا به واقعیت خودم لنگر می کند ،
o واقعیتی که از آن دور مانده ام .

• مرد فکر می کند زن میخواهد چیزهایی در مورد او بگوید .
سوال اینکه ، او چه میخواهد ؟

o حتی در سرسری ترین حرکات، زن به دنبال دلالت هایی برای خویش می گردد ،
او با آنچه زن می‌گوید دلالت می‌یابد.
اما زن ناگشوده باقی می‌ماند،
زن همچون یک سنتم ، کاملاً نمادینه نمی شود.

• لکان اضافه می‌کند،

o مرد به آن زن باور دارد،
همانند کسی که به یک صدا باور دارد.
o وقتی که زن صحبت می‌کند،
دانش و حقیقت طرد می‌شوند.
به منظور شنیدن آنچه این صدا می‌گوید،
اهمیت کمی می دهد که آنها دروغ باشند .

o بدین گونه است که باید این اظهار نظر لکان را درک کرد که
برای پی بردن به ارزش یک مرد، باید به زن او نگاه کرد.
اینکه زن چه طور و به چه چیز مرد اش دلالت می دهد .

• سنتم آخرین تکیه گاه انسجام هستی شناختی سوژه است
و نقطه ای است که به سوژه میگوید
« تو آنی »
و سوژه فرض میکند که به واسطه وجود این نقطه معنا ناپذیر ، معنا می شود .
اگر سنتم محو شود ،
مرد زمین زیر پای خود را سست خواهد دید .
برای همین می گویند هیچ خانه ای بدون بلا نماند .

21-3
بازگشت

Meisam Shaiestefar