عصبیت، وسواس و انحراف جنسی

ارتباط دینامیک بیماریهای روانی

عصبیت، وسواس و انحراف جنسی

NEUROSIS AND PERVERSION

31-1
o فروید در حین طرح و تشریح ساختار تاپیک Topic and comment
و دینامیک بیماریهای روانی Dynamics of mental disorders و ارتباط آنها با یکدیگر،
از جمله این نظریه مهم را مطرح کرد که :

عصبیتِ منفی Negative Neuroticism، انحراف جنسی است.

o یک نظر مهم و کاربردی که توسط لاکان گسترش و توسعهِ نوین و بهتری یافت،
گزاره و منظری است که به ما نشان می دهد:

o چرا در پشت هر انسان وسواسی Obsessional Neurosis و پاک طلبی،
یک خودشیفتهِ خودخواه و خواهانِ لذت و خوشیِ بی مرز نهفته است.

o زیرا انسان وسواسی همان «بنده» در گفتمان هگلی «ارباب/بنده»
Master/Slave Dialectic Hegelian است که آرزویی جز جایگزینی
پدر The Father و ارباب و بدست آوردن مادر و لذت محض Jouissance ندارد.

o از این رو نیز می بینید که جامعه وسواسی و پاک طلبانه،
چرا در خفا این قدر شهوانی و حشری و تشنه است؟

o چرا هر که بیشتر داد پاکی و اخلاق می زند،
پایش که برسد عیاش تر و ارباب ماب تر از هر ارباب کهنی می شود؟
و برای خوشیش از روی لاشه دیگران عبور می کند؟
یعنی او حشری و تشنه است چون اخلاقی و تقدس گراست،
و تقدس گراست چون حشری و شهوت پرست است.

o ازین رو بقول لاکان، مارکی دو ساد Marquis de Sade مطلق گرا،
که در تمتع و خوشی اش چنان بی مرز است
که بنا به قانونش حاضر است برای خوشی هایش از روی هر لاشه و دیگری رد شود،
در واقع روی دیگر و حقیقت «فرمان مطلق اخلاقی و فرامن اخلاقی از نوع کانت» است.

o اینکه فرامن اخلاقی مطلق گرا و وسواسی روی دیگرش همان سادیست یا خودشیفتهِ مطلق گراست.

o یا اینگونه می توان فهمید که چرا زن هیستریک فیلم «یک متد خطرناک» A Dangerous Method
از طرف دیگر خودآزار یا آزارطلب مازوخیست است.
یا اینکه در لحظاتی از فیلم می تواند به سادیست یا دگر آزاری تبدیل بشود
و زخمی بر صورت یونگ بیاندازد.
یعنی دارای حالت آزاردوستی یا سادومازوخیستی است.

31-2

o با توجه به این ساختار و دینامیک ساختارهای روانی ،
و با استفاده از آنها در روانشناسی اجتماعی Social psychology،
شاید سرانجام علل روانی و گفتمانی رشد روند دروغ و خشونت و وقاحت
در جوامع را به سان روی دیگر و اصلی این جامعه اخلاقی و وسواسی ببینید.

o مبحثی که من، داریوش برادری، حداقل هشت و نه سال پیش در نقد جامعم بر بحران مدرن
و در کتاب «از بحران مدرنیت تا رقص عاشقان و عارفان زمینی» مطرح کردم
و «پیش بینی علمی» کردم که چرا جامعه هر چه بیشتر مجبور است از
«کاهن و مذهبی تقدس گرا و روی دیگرش عارف خراباتی» به
«عارف و کاهن لجام گسیخته» تبدیل بشود
و هر چه بیشتر دروغ و رشوه خواری و وقاحت و خشونت در جامعه رشد بکند.

o اینکه چرا جامعه ای مجبور است از «معنوی گرایی افراطی و وسواسی»
به « مادی گرایی و لذت پرستی به هر قیمتی، به پوچ گرایی خطرناک» مبتلا بشود،
به جای اینکه به «میانمایگی» Mediocrity مدرن برسد.

o همانطور که من این روند اجتناب ناپذیر و بحران کنونی را نه نفی و یا سرزنش اخلاقی کرده و می کنم ،
بلکه می دانم که چرا این روند اجتناب ناپذیر است تا هر چه بیشتر جامعه و افراد
در این مسیر به ضرورت و تحولش دست بیابد.

o زیرا در این مسیر «رشد کویر» و فروپاشی سنت همزمان زمینه های تحول بزرگ جنسی
و جنسیتی و رنسانس بوجود می آید و باید به رشد این تحول و گذار از دور باطل کاهن اخلاقی
به کاهن لجام گسیخته/ عارف و انقلابی خراباتی و تراژیک به عارف و بازاری و پوپولیست لجام گسیخته
کمک رساند تا تحولات گفتمانی در همه ساختارها بهتر رخ بدهد.

o همانطور که زن هیستریک فیلم «یک متد خطرناک» یعنی خانم «سابرینا اشپیلراین»
در نهایت به یک روانکاو قوی تبدیل می شود
حتی او نظریه ایی قوی در مورد اهمیت خشم و رانش تخریب در تولید شور زندگی مطرح می کند
و برای فروید بیان می کند.
o جای پای این نظریه را ما در تئوری رانش زندگی/ رانش مرگ Life drive-Death drive فروید می بینیم
بی انکه تفاوت مهم و اساسی میان تئوری فروید و تئوری سابرینا اشپیلراین را بشود نفی کرد.
زیرا نظریه سابرینا یک نظریه تک بنیادی است، در حالیکه نظریه فروید دو بنیادی و به حالت دیالکتیکی است.

o تا جامعه هر چه بیشتر با گذار از عصبیت به انحراف جنسی
و با لمس دروغ و خطای درون این وسواس و هیستری
و روی دیگرش انحرافات جنسی و حالات نارسیستی و یا سادومازخیستی اش، پی ببرد
که چرا باید بهای بلوغ و تحول را بپردازد،
بهای اختگی فردی و جمعی را بپردازد
تا بتواند به جهان هزار لذت و هزار منظر و هزار بازی،
به جهان وحدت در کثرتی نو و تحول ساختاری ملی و فردی هرچه بیشتر دست بیابد.

o زیرا نگاه رادیکال فروید و لکان را اگر درست بفهمیم،
در واقع به ما می گوید که چرا انسان معمولی و نرمال همان انسان عصبی یا نوروتیک است.

o اینکه شروع یکایک ما و هر تحول عمدتاً از موضع یک انسان عصبی وسواسی یا هیستریک است
که آنگاه در طغیانش هر چه بیشتر و در کنار تمناها و آرزوهای مدرن و درستش روی دیگر تمایلاتش
یعنی انحراف جنسی و تمتع های جنسی و جنسیتی اش را برملا می سازد
و در این مسیر مجبور می شود برای دست یابی به تمناها و ارضای خواستهای خویش سرانجام
«بهایش» را بپردازد و «هاشور بخورد»، کمبود و تمناهایش را قبول بکند.

31-3

o تا در مسیر این روشدن و آشکار شدن رویاهایش آنگاه سره از ناسره جدا شود
و بتواند از دور باطل عصبیت – انحراف جنسی Perversion – Neurosis ،
کاهن اخلاقی/ لذت طلب خشن و بی مرز عبور بکند،

o این دور باطل را بشکند و تن به تحول فردی و گفتمانی و ورود به ساختاری نو بکند
زیرا بقول نیچه وقتی سد می شکند اول گل و لای می آید و زمان می طلبد تا آب صاف بشود.
تا برای مثال بتواند از گفتمان و ساختار هم پیوند
حکومت تمامیت خواه – فرد وسواسی و هیستریک یا خودمدار عبور بکند.

o به جای اینکه اگر دیروز اخلاقی و وسواسی و کهترمنش بود،
آنگاه امروز هر کی بخواهد گردن دیگری یا قوم دیگری را بزند
و همه بخواهند ارباب خودمدار و خودشیفته بشوند.

o همانطور که در این مسیر جدال میان نیروها و قدرتهای مدرن جامعه که این
«بهای مدرن و نمادین» را هر چه بیشتر پرداخته اند
و به بخش نمادین و نماد تحول آن جامعه تبدیل شده اند،
با بخشهای دیگر جامعه که تازه از انسان عصبی به انسان منحرف جنسی تبدیل شده اند
و یا در این حالات گرفتار مانده اند، هر چه بیشتر می شود.

o جدال اصلی به جدال میان تفسیرها و تاویل های مدرن آنها با این نظرات عمدتاً
سیاه/سفیدی خودشیفتگانه یا به حالت تحریف خطرناک و رئال جنگ قومی یا جنگ مذهبی و غیره خواهد بود.
این جدال روند آینده و چگونگی رنسانس و میزان تلفاتش را تعیین می کند.
زیرا این رنسانس و «بها دادن نمادین» همان امر اجتناب ناپذیر و ضرورت این تحول سه مرحله ایی است.
بقول لکان این همان «زمان منطقی و سه مرحله ای» تحول و بلوغ فردی یا جمعی است.

o اما در این مسیر گذار و آنگاه که هر چه بیشتر حالت عصبیت و نوروتیک به حالت انحراف جنسی
و روی دیگریش عبور می کند و در جامعه و حکومت هر چه بیشتر دروغ و بی شرمی و وقاحت اوج می گیرد،
بایستی این نیروی نو و مدرن نیز راه مقابله با این روند را بداند.

o شیوه برخورد و مقابله ایی که از موضع پاک اخلاقی و وسواسی جدید نیست
که باز تکرار همان دور باطل است و اینکه این بار از انحراف جنسی به روی دیگرش انسان عصبی تبدیل بشویم،
بلکه موضوع نشان دادن «راستگویی نوین و نقادانه» ما با خویش و دیگری
و از این «موضع نمادین Symbolic و متناقض Paradoxical » بدور بحث ها و پدیده هاست.

31-4

Topic and comment:

In linguistics, the topic, or theme, of a sentence is what is being talked about,
and the comment (rheme or focus) is what is being said about the topic.
That the information structure of a clause is divided in this way is generally agreed on,
but the boundary between topic/theme and comment/rheme/focus depends on grammatical theory.

The difference between “topic” and grammatical subject is that topic is used to describe
the information structure, or pragmatic structure of a clause and how it coheres with other clauses,
whereas the subject is a purely grammatical category.

For example, it is possible to have clauses where the subject is not the topic,
such as in passive voice.
In some languages, word order and other syntactic phenomena are determined largely by
the topic–comment (theme–rheme) structure.
These languages are sometimes referred to as topic-prominent languages.
Chinese and Japanese are often given as examples of this.

The distinction was probably first suggested by Henri Weil in 1844.
Georg von der Gabelentz distinguished psychological subject (roughly topic)
and psychological object (roughly focus).

In the Prague school, the dichotomy, termed topic–focus articulation,
has been studied mainly by Vilém Mathesius, Jan Firbas, František Daneš, Petr Sgall and Eva Hajičová.

They have been concerned mainly by its relation to intonation and word-order.
The work of Michael Halliday in the 1960s is responsible for developing linguistic science through
his systemic functional linguistics model for English (see e.g. Halliday 1967–68, 1970)

In some categorizations, topic refers only to the contrastive theme and comment to the noncontrastive theme + rheme.

بازگشت

Dariush Baradari