گفتمانِ اشتیاق

گفتمانِ اشتیاق

Enthusiastic Discourse

عشق در ابعاد نمادین، خیالی، و واقع

The Dialectic of Need/Demand/Desire,
Desire is born precisely from the Unsatisfied part of Demand,
which is the Demand for Love

19- Desire, Demand and Need 1

Desire, Demand and Need – Or the relation taking care of tidy

 

• لاکان روزی گفت: « فروید مرا می نگرد ».
فروید همه روانکاوان را می نگرد.
اما چه کسی فروید را می نگریست؟

o برای نایل شدن به هر هدفی، باید کسی آدم را بنگرد
و این کس، کسی جز « بزرگ دیگری » Other نیست.

o لاکان می گوید: « اشتیاقِ آدمی، اشتیاق دیگری است »
و پارسی زبانان می گویند: « بیستون را عشق کند و شهرتش فرهاد برد ».

• روانکاوی بنایی است که از اولین سنگ آن تا آخرینش بر عشق استوار است.

o در ابتدا عشق به روانکاو،
o بعد عشق به ناخودآگاه
o عشق به کلمه ، Letter،
o بعدها عشق به کار یا کار روانکاوی،
o عشق به فروید،
o عشق به لاکان،
o عشق به درس و مدرسه School و Ecole
o مهم تر از همه عشق به دانش Knowledge.

o لاکان معتقد است که در آخرِ روانکاوی نوعی به هم بافتگی اتفاق می افتد،
اشتیاقِ ناخودآگاهِ سوژه، با ژوئیسانسی Jouissance که منحصر به اوست،
به هم متصل می شوند و این اتصال با حلقه عشق صورت می گیرد.

o عشقی را که شخص در آخر روانکاوی می شناسد، هرگز در عمرش تجربه نکرده است.
o این عشقی است که بر یک تصویر خودشیفتگانه Narcissism متکی نیست،
خارج از هرگونه همانندسازی Identification و ورای خیالپردازی Fantasy است.

• لاکان می گوید:
وقتی من برای شما از تعالی و والایش Sublimation در راستای عشق زن صحبت می کنم،
آن دست نامرئی را که در دست دارم، نه دست افلاطون است، نه دست هیچ دانای دیگر،
بلکه دست مارگریت دو ناوار Marguerite de Navarre نویسنده قرن ۱۵ و ۱۶ میلادی اهل فرانسه است‌ .

o اما این زن، مارگریت دوناوار مگر چه می گوید؟
او کتابی به نام « هپتامرون » Heptameron نوشته که رساله ای کامل در مورد عشق است
و از این نظر با کتاب « ضیافت » Symposium افلاطون Plato رقابت می کند.

o مارگریت دوناوار در این کتاب طریقهِ عشق ورزیدن را به زنان می آموزد
و معتقد است برای اینکه یک زن بتواند با شرافت و افتخار عشق بورزد،
باید از خداوند کمک بخواهد زیرا :
آنچه توسط پروردگار حراست شود، خوب حراست می شود .

• توجه کنید که گره خوردن عشق با مقولهِ شرافت و افتخار و با مقوله ی خدا،
در عشق یک تحول اساسی به وجود می آورد.

o عشق از بُعد خیالی تصویری Imaginary به عنوان یک شیدایی،
به بُعد واقع Real منتقل شده و تبدیل به عشق ناممکن Impossible Love می گردد.

o عشق ناممکن، عشق افلاطونی Platonic Love نیست، که متکی بر یک ایده آل Ideal باشد.

o عشق افلاطونی معمولأ به رابطه‌ای عاطفی، امّا بدون روابط جنسی میان دو نفر گفته می‌شود.
این اصطلاح به تعریف افلاطون از عشق در کتاب ضیافت اشاره دارد.

o در عشقِ ناممکن Impossible Love سروکار ما با نوعی تکنیک به تعلیق درآوردنِ اشتیاق Enthusiasm است.
لاکان می گوید:
عشق او را به آن تأخیری وا می دارد که بتواند ژوئیسانس Jouissance بهتری را بیابد
همان ژوئیسانسی را که لاکان می گوید مطلقاً جنسیتی نیست.
• عشقِ باوقار یا عشقِ شهسوارانه Courtly love نیز نوعی عشقِ ناممکن است.

• اما کلمه سکسوالیته یا تمایل جنسی، Sexuality در واژه نامهِ فروید:

o سکسوالیته آن نیرویی است که از اعماق وجود آدمی، از سائق Drive برمی خیزد
و در جستجوی ارضای خود به سوی دنیای خارج پَر می کشد و می گردد و می چرخد و می پوید،
و چون هیچ ابژه ای Object را در شأن خود نمی یابد،
چاره ای جز والایش Sublimation ندارد
و هر آنچه را که فرهنگ و مدنیت است بنا می نهد
و باز می نالد و می موید و می گرید
و اگر موفق به والایش نشد،
نشانه و علائم مرض Symptom تنها راه حل باقی مانده است.

• فروید بارها گفته است که شخصِ عصبی و روان نژند Neurosis :
o قادر به دوست داشتن نیست،
o قادر به عشق ورزیدن نیست،
o بسیاری از آنها از برقرار کردن یک رابطه رضایت بخش با جنس مخالف عاجزند.

o انسان برای برقرار کردن یک رابطه رضایت بخش با جنس مخالف،
احتیاج به یک فاکتور اضافی دارد، که نامش عشق است،
حتی اگر از نوع خودشیفتگی اش باشد.
در نتیجه این « رابطهِ رضایت بخش » هیچ دخل و ربطی به جفتگیری ندارد.

• احساس می کنم که صحبت کردن از روانکاوی برای مخاطبین پارسی زبان بسیار ساده تر از مخاطبین غربی است.
به این دلیل ساده که من هیچ قوم دیگری را نمی شناسم که در تاریخ و فرهنگش تا بدین حد در وادی عشق راه پیموده باشد.
در این فرهنگ، هر کسی که خواسته در دنیای شعر و ادب جایی برای خود باز کند ،
چاره ای نداشته جز اینکه در وادی عشق قدم نهد.
یا شاید برعکس، چون در وادی عشق طی طریق کرده توانسته از خودنامی بجا بگذارد.

• گفتم مخاطبین پارسی زبان و نه مخاطبین ایرانی، زیرا که در ناخودآگاه، فقط هویت زبانی وجود دارد و یا بهتر، وجود زبانی.
به همین دلیل هم هست که وقتی قومی تصمیم به نابودی قوم دیگری می گیرد، سعی در از بین بردن زبانش دارد.

o هستند ملت هایی که هیچگونه سرزمین رسمی ندارند، اما چون زبان خاص خود را دارند پس وجود دارند.
معروف است زمانی که اسپانیائی ها در قرن نوزدهم مشغول تدوین قانون اساسی کشور خود بودند،
قانونگذاران سعی داشتند اسپانیایی بودن را تعریف کنند.
آنها دور هم جمع شده مرتب تکرار می کردند:
اسپانیایی کسی است که… و بعد ساکت می ماندند و نمی توانستند جمله را ادامه بدهند.
بالاخره کسی از آن میان این جمله را بدین گونه تمام کرد:
اسپانیایی کسی است که نمی تواند چیز دیگری باشد!

ایرانی هم کسی است که نمی تواند چیز دیگری باشد.

• در حیطه ی روانکاوی از هر کجا که شروع کنیم به ناچار همیشه به عشق برمی گردیم.
جای تعجبی هم نیست، علمی که از رؤیا آغاز کرد باید هم به عشق ختم شود.

o فکر می کنم خود فروید هم به این موضوع پی برده بود که به جای کلمه عرفانی و شاعرانهِ عشق،
کلمهِ تکنیکی تر و حرفه ای تر تمایل جنسی یا سکسوالیته را انتخاب کرد.

o بالاخره او می بایست، حداقل در اوایل کار، قدری هم به فکر حساسیت های همقطارانش باشد
که در آن روزها، فقط کلمات ثقیل یونانی و لاتین را جدی می گرفتند.

o البته برای این کار دلیلی هم وجود داشته.
پزشکان به کمک این کلمات ثقیل یونانی و لاتین قادر بودند در مقابل دیگران،
بخصوص بیمارانشان، با یکدیگر صحبت کنند
بدون اینکه دیگران از حرف های آنها چیزی دستگیرشان شود.

o علاوه بر آن، همان طور که هم اکنون اشاره کردم،
در ناخودآگاه چیزی به نام هویت زبانی وجود دارد که اجازه ی دست کم گرفته شدن را نمی دهد.
این هم نوعی هویت زبانی برای پزشکان بوده که فروید نمی توانسته آن را نادیده بگیرد.

• اما با این همه، فروید در بسیاری موارد برای نامیدن پیچیده ترین کشفیاتش
از کلمات روزمّره محاوره ای استفاده کرده است.

o مثلاً او برای نامیدن سه بخش عمده ساختار روانی از کلمات « من » « فرامن » و « آن » استفاده کرد.
o کلمات نامأنوس- ego -superego و –id- نتیجه ترجمه آنها به زبان انگلیسی بوده
و به نظر می رسد مرتکب آن ارنست جونز باشد که او هم یک پزشک بوده.
لابد او فکر می کرد واژه های I – supper I- و that- نباید زیاد جدی به نظر برسند.
در هر صورت این واژه ها به همین صورت محاوره ای خود، به زبان فرانسه ترجمه شده اند.

• ناگفته نماند که فروید از عشق نیز بسیار سخن گفته است
و برای این کار هم از خود کلمهِ عشق استفاده کرده است.

• در حقیقت او بارها اعلام کرده که واژه های:
o عشق Love ،
o تمایل جنسی Sexuality ،
o تن‌کامگی Eroticism و
o اروس یا عشق جنسی Eros
را معادل یکدیگر به کار می برد.

• واژه آلمانی Liebe فرویدی معنای عشق، اشتیاق و ژوئیسانس را باهم در یک کلمه داراست.

o فروید در مورد عشق معتقد به اصل تناقص یا دوسوگرایی یا دمدمی مزاجی Ambivalence است
که در آن سائق های متضاد Conflicting Drives باعث می شوند که تراوشات عاطفی
تبدیل به ماشین های با آنتروپی تصاعدی Entropy Cumulative گردند.

تعریف آنتروپی: آنتروپی بیانگر بی نظمی یک سیستم است و هر سیستمی به صورت خودبخود یعنی بدون صرف انرژی میل دارد
تا به سمت بی نظمی بیشتر یا آنتروپی بیشتر میل نماید.
برای مثال دسته ای از دانش آموزان را در یک صف نظر بگیرید.
در صورتی که ناظم بالای سر آنها نباشد، پس از مدتی صف به هم خورده و دانش آموزان در حیاط مدرسه پراکنده می شوند.
این فرایند کاملا به صورت خودبخودی و مطابق میل غریزی هر یک از دانش آموزان انجام می شود
در صورتی که فرایند بازگشت به صف باید با صرف انرژی که همان وجود یک ناظم یا معلم می باشد انجام می شود.
همین مثال را می توان عینا در مورد وضعیت عبور و مرور وسایل نقلیه در یک خیابان با و بدون حضور چراغ راهنمایی یا افسر پلیس بیان نمود.
شاخصه دیگر آنتروپی بیان عدم قطعیت در مورد یک سیستم می باشد.
بار دیگر به صف دانش آموزان باز گردید و موقعیت دو دانش آموز را در زمان صفر در نظر بگیرید.
در صورتی که صف تحت نظارت ناظم حرکت نماید و مسافتی را طی کند،
در هر زمان با دانستن مکان یکی از آن دو دانش آموز می توانید موقعیت دانش آموز دیگر را با قطعیت بالایی تخمین بزنید
ولی در حالتی که ناظم حضور نداشته باشد و دانش آموزان پراکنده شده باشند،
تخمین موقعیت دانش آموز دوم از روی موقعیت دانش آموز اول به هیچ وجه دارای قطعیت بالایی نیست.

• اما زمانی که فروید اعلام می دارد که عشق به همان اندازه قدمت دارد که لذت کشتن،
لاکان به ما نشان می دهد که دوسوگرایی به هیچ وجه همردیف معکوس شدن نیست.

o او از همان نخستین سال های تعالیمش تأکید می کند که موضوع بر سر دو سائق متضاد نیست،
بلکه موضوع این است که اصولاً دو نوع عشق وجود دارد.

o یکی عشق شیدایی Manic ، در بعد خیالی تصویری Imaginary ،
که یک فاجعهِ روانی واقعی است،
عشقی که فرد آن را متحمل می شود، یک کذب محض است.

o نوع دوم، اروس یا عشق جنسی Eros،
عشق همچون هدیه ای در بعد نمادین یا سمبولیک Symbolic ،
یک نوع شیدایی برای دسترسی به وجود دیگری.

o این دو نوع عشق دو سرنوشت متفاوت خواهند داشت.
همچنان که اولی محکوم به زوال و یا بدتر از آن، محکوم به معکوس شدن است،
دومی از لذت جاودانگی برخوردار است.

o این دو نوع عشق دو رابطه ی متفاوت با زمان دارند،
اولی فانی و دومی باقی است
مگر اینکه البته اولی تبدیل به دومی شود.

• شیدایی Manic در بعد خیالی تصویری Imaginary نوعی به دام افتادگی خودشیفتگانه است Autoeroticism.
سقوط « ایده آلِ من » ego-ideal به دنیای ابژه ها Objects و به حد « منِ ایده آل » ideal ego.

o عمر این عشق، بستگی به اقتصاد « ایده آلِ من » و « منِ ایده آل » دارد
و رابطه ی این دو در حراست از خودشیفتگی.

o در مورد عشقِ نوع دوم، این نوع شیدایی که سوژه را در تمامیتِ وجودش نشانه می رود، تکان دهنده است:

عشق – همچون نفرت – یک مشغولیت عمری بدون پایان است،
که فقط در یک نقطه توقف می کند؛
آنجایی که معشوق در خیانت به خود و در فریب دادن خویش، زیادی پیش رفته باشد.
این عشق زمانی متوقف می شود که دیگری از دغدغهِ وجود منحرف شده باشد .

• در نتیجه هر فردی در مقابل دو انتخاب قرار می گیرد:

o یا اینکه به مرگ تدریجی عشق رضایت دهد .

o یا اینکه وجود خود را در معرض دگردیسی های Metamorphosis پی در پی قرار دهد
و اجازه دهد داغ های متناوب که هر یک شاهدی بر چاک های وجود هستند بر پیکرش نقش بندند.

o چاک هایی که در نتیجه تحمل کردن متناوب:
بدست آوردن ها و از دست دادن ها،
تردیدها و یقین ها،
شتافتن ها و روبرتافتن هاست.

o برای بوجود آمدن چنین عشقی هیچگونه نیازی به فراخوان وفاداری در بُعد خیالی تصویری نیست
بلکه نیاز به وجود چیزی در بُعد واقع Real است: ژوئیسانسی که در وراء باشد.

• با وارد شدن مقولهِ ژوئیسانس Jouissance در قلمرو عشق،
متوجه می شویم که عشق وارد بُعد جدیدی شده است
که دیگر نه بُعد خیالی تصویری Imaginary است و نه بُعد نمادین Symbolic ،
بلکه در اینجا صحبت از عشق در بُعد واقع Real است.

o شاید لازم باشد توضیحات بیشتری ارائه دهیم.
این توضیحات را از ژک الن میلر Jacques-Alain Miller اقتباس می کنم.

o عشق عمدتاً در بُعد خیالی تصویری است، و این وجه خود مبتنی بر خودشیفتگی است.
در این نوع عشق، این خود شخص است که در وجود دیگری دوست داشته می شود.

o این نوع عشق، همانند هر چه در بُعد خیالی تصویری است،
مبتنی بر دوسوگرایی Ambivalence است
و در هر لحظه ضد خود را با خود به همراه دارد.

• نوع دیگری از عشق، در بُعد نمادین Symbolic است،
عشقی که عملکردش در بُعد نمادین است
و تظاهرات بالینی و کلینیکی کاملاً بارزی دارد.

o این نوع عشق با واژه « درخواست عشق » Demand for Love مشخص شده
و برای توصیف آن انگشت بر حقیقتی می گذارد که کمتر کسی به آن توجه دارد:

در نزد آدمیزاد،
بین نیاز Need ،
و ارضای نیاز Need Satisfaction ،
درخواست Demand قرار گرفته است.

o اینکه آنچه را که می توان دستگاه کلام و زبان نامید، توسط نیاز به حرکت درمی آید.
اگرچه ممکن است این حرکت بسیار ناچیز و بسیار ابتدایی و حتی به سختی قابل شنیدن باشد.
فقط با در نظر گرفتن حضور درخواست در میان نیاز و ارضای نیاز است
که می توان چاره ای برای توضیح مقولات کامیابی و ناکامی یافت.

• لاکان در کتاب بیستم سمینارهایش به نام « هنوز » Encore می گوید:

تمام احتیاجات Needs موجود متکلم،
آلوده به واقعیتی است که همانا گرفتار بودن آنها در نوع دیگری از ارضاست

o به زبان ساده تر می توان گفت که تمام احتیاجات موجود متکلم،
آلوده به این واقعیت است که این احتیاجات الزاماً باید از تقاضا Demand بگذرند.
یعنی تمام احتیاجات Need باید از دستگاه زبان Language بگذرند.

• توجه به این واقعیت، که در عین سادگی تا قبل از لاکان کمتر به آن توجه شده بود،
ما را به واقعیت پیچیده تری سوق می دهد
و آن اینکه تقاضا Demand در وجود خود والایش و اعتلاء Sublimation خود را به همراه دارد.

19-Educational-Psychology-Instruction-Behavioral-Change
Educational Psychology – Instruction and Behavioral Change

o تقاضا برای ارضای یک نیاز مجبور به اعتلاست
زیرا که این درخواست به پاسخ دیگری Other’s Response وابسته است.
آن دیگری ای که دارد.
دیگری ای که می تواند این نیاز را ارضا کند.
بنابراین، پاسخ این دیگری، در وهلهِ اول ارضای نیاز را به همراه دارد،
اما در مرحلهِ بعد، خودِ نفسِ پاسخ است که اهمیت می یابد.

o در این مرحله، نفسِ پاسخِ دیگری، ارضاء را به همراه می آورد،
بدون هیچگونه ارتباطی با اهدای ماده ای که نیاز را ارضا می کند.

• بنابراین در این ماورای تقاضا، مادهِ ارضاء کننده، معنویت می یابد.
o این ماده دیگر آبی نیست که تشنگی را فرو می نشاند،
o ماده ای نیست که گرسنگی را تسکین می بخشد،
o بلکه ماده، تبدیل به دال Signifier شده است،
o تبدیل به علامت Sign شده است،
o علامتِ عشق Sign of Love.
o خودِ پاسخ بخشیدن دال، کامیابی به ارمغان می آورد.

o این خط مستقیم «نیاز – درخواست – ارضای نیاز» ،
را درخواست عشق می نامد Demand for Love
که در فراسوی داد و ستد یک شیء مادی است.

o ارزش مادی آنچه رد و بدل می شود اهمیت ندارد
بلکه آنچه مهم است داد و ستد عشق است، که به برکت احتیاج انجام می گیرد.

• بنابراین می توان جمله لاکان را به این نحو تغییر داد:

تمام احتیاجات موجود متکلم آلوده به واقعیت گرفتار بودن آنها در درخواست عشق است

o لاکان بعدها مقولهِ اشتیاق Enthusiasm را نیز به مقوله درخواست عشق Demand for Love اضافه می کند
و به آن چنان ابعادی می بخشد که روانکاوی در هر گردش خود با آن مواجه می شود.

19-The New Klein-Lacan Dialogues

The New Klein-Lacan Dialogues

o درخواست عشق یعنی رفتن به جستجوی چیزی ورای داشتن ها، ورای دارایی نزد دیگری.

o این یعنی رفتن به جستجوی وجود دیگری Other’s Being.
یعنی عملکرد عشق در بعد نمادین .
عشق در بعد نمادین Symbolic.

00سه نظم بنیادین00

• عشق در بعد واقع Real چه هست و چگونه است؟

• عشق در بُعد واقع زمانی مطرح می شود که او خود را درگیر آن چیزی می کند
که فروید در مقابل آن خود را واپس کشیده بود. یعنی این فرمان مسیح:

همسایه ات را همچون خودت دوست بدار .

19-LOVE
o فروید در کتاب ناخشنودی در تمدن یا Civilization and Its Discontents
مفصلاً به این فرمان می پردازد و گردن نهادن به آن را غیرممکن می داند.

o اما لاکان از خود سؤال می کند:
آیا می توان در وجود دیگری، چیزی را ورای تصویر دوست داشت؟
آیا می توان در وجود دیگری، چیزی را ورای پاسخ او به عنوان بزرگ دیگری دوست داشت؟
آیا می توان در وجود او ژوئیسانس مهلکش را دوست داشت؟
آیا می توان دیگری را در نفس ژوئیسانس اش دوست داشت؟ Feminine Jouissance

Lacan states that Jouissance, insofar as it is sexual, is phallic,
which means that it does not relate to the Other as such.
However, he argues that there is a specifically feminine Jouissance,
a supplementary Jouissance which is beyond the phallus,
a Jouissance of the Other.
In order to differentiate between these two forms of Jouissance,
Lacan introduces different algebraic symbols for each;
Jφ designates phallic Jouissance,
whereas JA designates the Jouissance of the Other

19-civilization-discontents

• لاکان نمی گوید که می توان دیگری را در نفس ژوئیسانس اش دوست داشت،
اما او می گوید شاید بعضی از مذهبیون و قدیسین در این راه گام برداشته اند.

o حرکت آن مدد کار مسیحی که می خواست نشان دهد می توان دیگری را در اوج
نکبتش دوست داشت، شاید در این راستاست.
او آبی را که در آن پای جذامیان را شسته بود می نوشید.

• در اینجا مجبوریم از خود سؤال کنیم که آیا این واقعاً عشق است
که در وجود دیگری پس مانده اش را نشانه می رود؟

o لاکان می گوید وقتی می توانیم به علت روگردانی فروید از این فرمان پی ببریم،
که متوجه شویم این دوست داشتن در واقع معطوف به جایگاه ژوئیسانس دیگری است.

o و اینجاست که فروید می گوید:

نه نمی توان تا آنجا پیش رفت. زیرا که این ژوئیسانس از همان نوعی است که
در وجود خود من نیز هست و من آن را بخوبی می شناسم

این شاید عشق واقعی باشد، اما نمی توان تا آنجا پیش رفت
و در هر صورت پیش رفتن در این راه احتمالاً بیشتر پیش رفتن
در راه انحراف Perversion است تا عشق.

Perversion:
any form of sexual behavior which deviates
from the norm of heterosexual genital intercourse

• وقتی که عشق با ژوئیسانس برخورد می کند،
خود را عقب می کشد،
کم می آورد،
و این یعنی نشان دادن حد و مرزهای عشق در بُعد واقع در ارتباطش با ژوئیسانس.

• لاکان در سمینار « هنوز » چشم انداز دیگری را در مقابل ما می گشاید
که می توان آن را در این جمله خلاصه کرد:

عشق آن چیزی است که به ژوئیسانس اجازه می دهد تا حد اشتیاق متعالی گردد.

عشق خود را ملزم به دوست داشتن ژوئیسانس نمی داند
بلکه آن را تبدیل به ژوئیسانسی در وراء می کند.

• لاکان در این چشم انداز جدید از مقوله ی سائق Drive کمک می گیرد.
او همچون فروید سائق را خود شهوانی می داند human sexuality
و معتقد است که سائق حلقه ای است که ابژه اش را در میان خود دارد
و هیچ نیازی به یک ابژه ی خارجی ندارد.

o برای همین هم هست که هر ابژه ای برای این کار مناسب است
و اگر این نشد، دیگری کاملاً کارساز است.

o به این دلیل لازم است که بین ابژه ای که سائق از دنیای خارج به امانت می گیرد
و ابژه ی درونی سائق تفاوت زیادی قائل شد.

o همین امر است که لاکان را وادار به ابداعات تئوریک خود در مورد « ابژه ی a » می کند.
از آنجایی که سائق خودشهوانی است و ابژه ی خود را نیز به همراه دارد، هیچ نیازی به دیگری ندارد.

دیگری در سطح سائق وجود ندارد.

• حالا این سؤال مطرح می شود که چگونه و در چه سطحی رابطه با دیگری برقرار می شود
زیرا که بین سائق و دیگری یک جدایی ساختاری وجود دارد.

The drive is not merely another name for desire:
They are the partial aspects in which desire is realized
Desire is one and undivided,
whereas the drives are partial manifestations of desire

• در اینجاست که عشق با عملکردی بی سابقه وارد میدان می شود.
o این عشقی است که در سطح سائق است و سائق را در ارتباط با دیگری قرار می دهد.
o بنابراین عشقی است در بُعد واقع.
o عشق باعث می شود که ژوئیسانس وارد دیالکتیک اشتیاق شود.
o این کار فقط موقعی امکان پذیر است که ژوئیسانس از تکروی دست بردارد،
دچار کاستی شود تا خود را گرفتار دردسرهای اشتیاق نماید.

عشق یک جایگزین است

• لاکان عشق را جانشین رابطه جنسی ای «که وجود ندارد» می داند.
o رابطه ای بین دو جنس وجود ندارد، زیرا که سائق خود شهوانی است.

There is No Relation Between the Sexes
All sexuality is marked by the signifier

o عشق در نتیجه ناممکن بودن رابطه ی جنسی قدم به عالم هستی نهاده است.
به این ترتیب عشق یک جایگزین است،
یک پاسخ و یک راه حل برای چیزی ناممکن.
این جایگزین، در اثر ناممکن بودن رابطه جنسی ممکن شده است،
اما به صورت یک واقعه ضمنی.

Love is no more than an illusion designed to make up
for the absence of harmonious relations between the sexes

o عشق پاسخی به یک ضرورت یا یک تصمیم نیست.
یک تصادف است و وجودش مدیون یک برخورد.

o روانکاوی نه تنها قادر است چیز جدیدی در مورد عشق مطرح کند
بلکه از آن بالاتر می تواند چیز جدیدی در داخل عشق به وجود آورد.

• عشق یک تصادف است و وجودش مدیون یک برخورد.
o همین مقولهِ برخورد، مسألهِ معشوق یا زوج یا شریک را به میان می کشد.

o فروید می گوید انتخاب شریک در رابطه با « معادلات شخصی » صورت می گیرد.
می توان گفت که این انتخاب در راستای نقاط مشخصه خیالپردازی بنیادی Fundamental Fantasy است.
به همان ترتیب که زوج آنالیست analyst – آنالیزان analysand به برکت انتقال traverse به وجود آمده و سرپا می ماند،

o انتقالی که به گفته فروید یک عشق واقعی است
و به گفته لاکان محدود به ردپاهای اُدیپی هم نیست،
رابطه ی یک زوج هم اگرچه در بنیان اولیه خود تأثیرپذیر از همین ردپاهای اُدیپی است
اما به برکت معمایی سرپا می ماند که چیزی جز معمای ژوئیسانس نیست.

o این یک میثاق ناخودآگاه unconscious است که در آن دو موجود
شرط وجودی ژوئیسانس های خود را با هم همنوا می کنند.

o این قراردادی است که در بُعد واقع Real امضا می شود
و معمولاً بسیار عمیق تر و بسیار ریشه ای تر از قراردادهایی است که در بعد نمادین Symbolic وجود دارد.

• اما این میثاق در بُعد واقع گاه آنچنان ابعاد هولناکی به خود می گیرد که
تمام مرزهای ترسیم شده توسط اصل لذت Pleasure principle را درهم می کوبد
و به سراشیبی غریزه مرگ death instinct or death drive درمی غلتد.

o معمای ژوئیسانس، ویژگی یک زوج را به صورت یک نشانه یا سمپتوم Symptom دو نفره به نمایش می گذارد.

• فروید خاطر نشان می کند که بررسی زیر و بم های عشق عمدتاً توسط نویسندگان و شاعران انجام گرفته
و علم با ناشیگری تمام، فقط به گوشه های بسیار محدود از آن و آن هم به صورت بسیار جزئی پرداخته است.

o عشق فقط یک رابطه ی اجتماعی بین دو موجود انسانی نیست،
بلکه رابطه ای بین اشتیاق و ژوئیسانس است و آن دو را به هم گره می زند.

o عشق اجازه می دهد که شخص از ژوئیسانس خودِ شهوانی دست بکشد
و در جستجوی ابژه ای در خارج خود برآید.

• به محض اینکه درصدد مطالعهِ عشق برمی آئیم،
متوجه می شویم که شرایط عشق همان شرایط ژوئیسانس است.

o ژوئیسانس آن تضاد و پارادوکسی Paradox است که هم بوجود آورندهِ عشق است
و هم نابودکنندهِ رابطه.

o انتخاب معشوق یا ابژه بر مبنای دال انجام می گیرد
اما پابرجایی یک زوج بر اساس ژوئیسانس است.

o شاید بتوان گفت که در اصل اساساً دو نوع انتخاب ابژه وجود دارد؛
o نوع اول کسی است که با « فالوس » به عنوان دال پیوند می بندد. Jφ Phallic Jouissance
o نوع دوم با خود ابژه. JA Jouissance of the Other

o در نوع اول، ارضایی در محدوده اصل لذت وجود دارد،

o در نوع دوم ویرانی غریزه مرگ حکمفرماست.

o این دو نوع انتخاب شریک به هیچ وجه در تضاد با یکدیگر نیستند
و تجربه نشان می دهد که بکرات در یک زوج یکی تبدیل به دیگری می شود.

• اصطلاح نشانگان دونفره «‌ شریک-سمپتوم » partner-symptom
ژک الن میلر Jacques-Alain Miller بخوبی نشان می دهد که چگونه
نشانگان Symptom یک فرد با نشانگان شریکش هم طنین می شود
و نشانگانی را می سازد که زوج را پابرجا نگه می دارد
و زندگی شان را تبدیل به یک محکومیت ارضاء کننده می کند.

o با این وصف می توان تصور کرد که روانکاوی همان طور که قادر است مسئول تولد عشق باشد،
به همان نسبت مسئول وقوع بسیاری از طلاق هاست.

زیرا که نامتعادل کردن و کمرنگ نمودن نشانگان یکی از طرفین
می تواند نشانگان دونفره زوج را متلاشی ساخته
و زندگی شان را از کشیدن بار یک محکومیت ارضاکننده رهایی بخشد.

• نکته ای را که باید بر آن تأکید کرد این است که یک مرد قادر نخواهد بود
زنی را به عنوان معشوق خود دوست بدارد، مگر اینکه این زن جایگزینِ ابژه ای باشد
که مرد از طریق آن بتواند قسمتی از ژوئیسانس خود را دوباره به دست آورد.
قسمتی که در اثر نشانگان اختگی، از دست داده است

o به گفته ی لاکان:
باید زن جانشین « ابژه ی a » گردد تا مرد به او اشتیاق بورزد.

o اینجاست که بار دیگر مسألهِ اشتیاق مطرح می گردد.
بدون وجود اشتیاق، عشق غیرممکن است، حتی اگر ژوئیسانس وجود داشته باشد.

o ژوئیسانس بدون اشتیاق مسئول تداوم بسیاری از رابطه هاست،
اما رابطه ای با رنگ و بوی نفرت و بیزاری.

• مسأله ی دیگری را که می بایست بر آن تأکید کنیم این است که در مورد زنان
عشق جایگاه رفیعی را در بوجود آوردن خودِ ژوئیسانس بازی می کند.

o ژوئیسانسِ زن نه بر اساس سائق، بلکه بر اساس عشق است.
تظاهرات خارجی این واقعیت به صورت درخواستی مصرانه برای عشق از طرف زنان بروز می کند.

بازگشت

10-0
منبع :
سخنرانی در انجمن روانشناسی ایران در زمستان ۷۸

کدیور، میترا؛ (۱۳۸۸)، مکتب لاکان: روانکاوی در قرن بیست و یکم، تهران: انتشارات اطلاعات.