گفتمان

گفتمان

یا دیسکورس

Discourse

10

• در ۱۹۶۹ لکان از واژهِ گفتمان یا Discourse بعنوان یک نوع پیوند اجتماعی یا social bond که در بحث مربوط به زبان language مطرح می باشد، استفاده کرد.

• لکان چهار گفتمان پیوند اجتماعی را مطرح می کند. این گفتمان ها، طرز گفتار شبکه ای نمادین اند و روابط بین ذهن ها را تنظیم می نمایند.

four articulations of the symbolic network which regulates intersubjective relations

17-9

Lacan, Discourse, and Social Change

• این چهار گفتمان عبارتند از: Four discourses

o گفتمان ارباب Master ،
o گفتمان روانکاو Analyst ،
o گفتمان دانشگاه University،
o گفتمان هیستریک Hysteric.

17-3

• هر کدام از گفتمان ها دارای یک جایگاه خاص می باشند.

• هر جایگاه دارای تعریف خاصی است.

 Agent – گوینده – فاعل – یا عاملی است که پیام را می گوید.
  Other – شنونده ای است که پیام گوینده را می گیرید.
  Truth – حقیقتِ درون پیام است
  Product نتیجه پیام است.

17-2

• با توجه به جایگاه ها، هر گفتمان دارای یک الگوریتم Algorithms می باشد. هر الگوریتم دارای نماد جبری Algebraic symbols است.

• نماد های جبری یا نماد های منطقی عبارتند از:

o دال ارباب Master S1
the master signifier
o دانش و شناخت Knowledge S2
o سوژه $ Subject
o ابژه و یا خوشی بیشتر a  — Enjoyment Surplus  
the objet petit –a– or surplus-jouissance

17-Algebraic symbols from the Four Discourses

• در این چهار جایگاه ، حقیقت Truth چیزی مختص روانکاوی است.

• اینکه گوینده Agent چه چیزی میخواهد بگوید، در حقیقت همان میل Desire اوست.

o آن چیزی که گوینده Agent می گوید، الزاماً و در اکثر مواقع، اگر نخواهیم بگوییم در تمام مواقع، که البته هر دو آنها درست است ، همهِ آن چیزی نیست که خواستِ بیانش را دارد.
زیرا اساساً میل قابل بیان شدن نیست. یعنی به تمام قابل بیان نیست ، از آن رو گوینده همیشه نیمه ای از حقیقت را می گوید.

• میل Desire یا حقیقت Truth را می توان به دو صورت مشخص کرد:

o میل به مثابه شیء

o میل به مثابه حرف.

o بدین صورت که میتوان گفت تنها قسمتی از شیء گفته و یا نمادین Symbolic می گردد، و نه تمامی آن.

o چیزی که گوینده را به گفتن در می آورد همین جایگاه است.

o این را می توان با تشابه به فلسفه ارسطویی به عنوان محرک نامتحرک معرفی کرد.
محرک که همان میل بر اساس خوانش لکانی در روانکاوی است، کاملاً قابل بیان شدن نیست.
ازین رو همیشه ما یک شکاف و یا انفصالی خواهیم داشت بین حقیقت Truth و نتیجه Product یا فرآورده که این شکاف از طریق خط فاصله نشان داده می شود.

• اما این حقیقت چرا قابل بیان نیست؟
o یکی به آن دلیل است که امر واقع the real به تمامی قابل بیان شدن نیست به خاطر خاصیت آسیب زا و البته نامحدود بودن سیلان آن

o دیگر آنکه میتوان به سادگی گفت: گوینده از بیان میل عاجز است، زیرا از آن آگاهی ندارد.

o به این سبب علاوه بر شکاف بین حقیقت و نتیجه ، ما شکاف دیگری داریم بین گوینده Agent و مخاطب یا همان شنونده Other که این انفاصال تا قسمتی میتوان گفت مسبوق به همان شکاف بین حقیقت Truth و نتیجه Product است.

17-Discourse of the Hysteric2

17-Discourse of the Hysteric2

o یعنی این امتناع میل از بیان شدن، هم بین حقیقت و نتیجه شکاف می اندازد و هم بین گوینده و شنونده.  زیرا زبان نمی تواند چیزی را که گوینده ادعای بیانش دارد را انتقال دهد.

17-Discourse of the Analyst2

• از ترکیب آنها ، لکان چهار گفتمان را مهیا می کند که در ابتدا ذکر آنها رفت.
o اولین و بنیادی ترین گفتمان ، گفتمان ارباب است Discourse of the Master و گفتمان های بعدی تنها با چرخش جایگاه ها در جهت عقربه های ساعت ایجاد می گردد.

17-Discourse of the University2

• عامل یک دال است.
o چیزی که توسط آن سوژه $ Subject، به نظم نمادین Symbolic معرفی می گردد.
o جایگاه دیگری ، شناخت و محصول ، ابژه a و حقیقت ، سوژه خط خورده است.
o می توان گفت این نظام ، ماجرایی است که در گفتمان ارباب اتفاق می افتد و ساختاری است که در زندگی روزمره ما نقش به سزا و فراوانی دارد.

o در این گفتمان عامل در حقیقت عامل نیست. بلکه دستمایه حقیقت قرار می گیرد.

17-Discourse of the Master2

o سوژه به مثابه همان عامل به جای آنکه حرف بزند، حرف از طریق او زده می شود. یعنی به جای حرف زدن ، جایگاه او حرف زده شدن است.

o یعنی عاملیت از آن حرف/زبان/قانون است نه از آن عامل.
o عامل در حقیقت یک حقه ای است که حقیقت را پنهان کند.
در این گفتمان ارباب عامل همان قانون است و S2 زنجیره ای از دلالت هاست. چیزی که بالضروره به دست می آید.
عامل ، دیگری را مجبور می کند یا وادار می کند تا به شناختی بر اساس حقیقت پنهان شده که همان میل است دست یابد.

17-1

o مثال خوب این داستان را می توانید در گفتگوی متون افلاطون بیابید ، زمانی که سقراط تلاش می کند تا برده slave را وادارد تا به شناختی برسد که همان S2 است.

o او ازین طریق برده را وادار می کند تا تئوری خودش را اثبات کند. یعنی همان اثبات یادآوری یا تذکار. محصول این شناخت چیزی نیست جز a. در تمام این داستان میل برده مشخص نیست.
محرک آن سوژه خط خورده است ، سوژه ای که مانند سقراط در مواقعی هیستریک می شود. هم می داند و هم نمی داند.

17-8-1

Lacan, Discourse, Event

o در گفتمان های پزشکی همیشه همین جریان در کار است. پزشک بیمار را توسط یک دال سنجاق می کند.

o به عنوان مثال شما نزد پزشک می روید و بعد از معاینه یک سری دستورات مشخص به اجرا در می آیند. ازین روست که گفتمان پزشکی هرقدر هم که اخلاقی گردد باز با بیمار به مثابه یک ابژه رفتار می کند، پس شاید بتوان گفت که گفتمان پزشکی در ساختارش است غیر اخلاقی است، نه صرفاً در مواجهه با مراجعان.

o یعنی یک پزشک تا زمانی که در این گفتمان فعالیت می کند نمی تواند با بیمار به سان یک ابژه رفتار نکند. بیرون آمدن ازین گفتمان به عنوان مثال زمانی است که یکی از همبستگان او در آن بیمارستان بستری باشد و آنجاست که امر واقع نظم را برهم می زند.

o پزشکی که در این داستان فعالیت می کند نمی داند که میل او چیست. نمیداند هرقدر که بیشتر a را تولید کند در نهایت بیشتر خط می خورد.

o این گفتمان تا حد زیادی داستان زندگی روزمره تک تک ماست که هر روز زیر استیلای قانون زندگی می کنیم و با تولید بیشتر این محصول روز به روز خط خورده تر می شویم و حتی به زبان نیچه ای نیز اخته تر می گردیم.

o تولید برده در این داستان، که همان شناخت او باشد، همیشه باقی مانده ای دارد که نمی داند چیست.

• گفتمان سرمایه داری Discourse of the Capitalist همین گفتمان ارباب است.

o یک مثال خیلی خوبی که برای این گفتمان می توان آورد شعار تبلیغاتی نایک Nike است که میگوید just do it. حالا برای چه؟ اهمیتی ندارد. فقط انجامش بده.

17-Nike-Just-Do-It

o یا مثال خیلی واضح تر را می توان در دستورات نظامی دید.
هنگامی که یک فرمانده به به زیر دستان خود دستور می دهد این عاملیت از آن او نیست. زیرا او خود مانند دیگران خط خورده است. بلکه این عاملیت از آن حرفی است که از طریق او زده می شود. یعنی همان میل و در نهایت از طریق فرمان پذیری سربازان مازادی تولید می کند که همان نتیجه ای است. مانند جنگ و یا مصرف گرایی.
چیزی که در این گفتمان نقش مهمی بازی می کند شناخت میل است. زیرا میتوان با امیال مختلف به نتیجه های یکسانی رسید. در صورتی که آن نتایج به ظاهر یکسان ، حقیقتاً متفاوتند.

17-8