ژاک لاکان

ژاک لاکان

Jacques Marie Émile Lacan, 1901 –1981

00Lacan2

 

• ژاک لاکان پزشک، فیلسوف و روانکاو برجسته فرانسوی بود که به خاطر ایده “بازگشت به فروید” post-structuralism. و رساله‌ای که در آن «ناخودآگاه» را به صورت یک زبان Linguistics ، ساختاربندی Structuralism کرد معروف شد.

• لاکان از تاثیرگذاران بر فلسفه در فرانسه بود.

• به غیر از زیگموند فروید Sigmund Freud ، او از زبان‌شناسی ساختارگرای فردینان دو سوسور Ferdinand de Saussure و انسان‌شناسی Anthropology ساختاری structuralism کلود لوی-استروس Claude Lévi-Strauss نیز تأثیر پذیرفت.

• اکول فرویدی فرانسه ECF- L’École de la Cause freudienne عالی‌ترین مرجع روانکاوی لکانی در جهان بوده و توسط شخص ژاک لکان بنیان‌گذاری شده است.

زندگی

• ژاک لاکان در آوریل ۱۹۰۱ در پاریس به دنیا آمد. او فرزند ارشد سه فرزند امیلی و آلفرد لاکان بود. مادرش از خانواده‌ای متمول بود که به تجارت سرکه اشتغال داشت. پدرش نمایندگی فروش آن را به عهده داشت. او یک فروشندهٔ موفق صابون و روغن بود. مادرش کاتولیکی معتقد بود. در ۱۹۱۹ برادر جوان‌ترش به صومعه پیوست. در همین سال لاکان به کمک یکی از عمه‌هایش که دریافته بود او بسیار با استعداد است به کالج یسوعی استانیسلاس راه یافت.

o اوایل دهه ۱۹۲۰ لاکان به انجمن سیاسی فرانسیس که انجمنی راستگرا بود، علاقه‌مند شده بود و در جلسات آن‌ها حضور می‌یافت و حتی با موسس آن نیز دیدار کرده بود. او در اواسط دهه ۱۹۲۰ از مذهب ناراضی شد و حتی بر سر آن با خانوادهٔ خود مشاجراتی نیز داشت. در ۱۹۲۰ به علت لاغری بیش از حد از خدمت سربازی معاف شد و بی‌درنگ وارد دانشکدهٔ پزشکی شد. در ۱۹۲۶ در بیمارستان سنت-آن روی روانپزشکی متمرکز شد. در همین زمان او به شکلی تخصصی مطالعهٔ فلسفه را پیش گرفت. به فیلسوفانی چون کارل یاسپرس Karl Jaspers و مارتین هایدگر Martin Heidegger علاقه‌مند شد. هم زمان در سمینارهای هگل‌شناسی Hegelianism الکساندر کوژِوه Alexandre Kojève نیز شرکت می‌جست.  لاکان در این دهه و تا سال ۱۹۳۸ گاهی روانکاوی را نیز پی‌گیری می‌کرد.

o در ۱۹۳۱ لاکان یک روان‌پزشک با مجوز قانونی بود. در ۱۹۳۲ مدرک دکترا با ارائهٔ تز «جنون پارانوییک در ارتباط با شخصیت پارانوییک» به وی اعطا شد. با این‌که این تز فراتر از محافل روانکاوی، به خصوص توسط هنرمندان سورئالیست تحسین شده بود، روانکاوان عمدتاً آنرا نادیده گرفتند. با این وجود او در ۱۹۳۴ نامزد ریاست جامعهٔ روانکاوی پاریس شد.

o در ژانویهٔ همان سال با ماری-لوییس بلوندین ازدواج کرد و صاحب دختری شد. فرزند دوم آن‌ها، پسری به نام تیبوت بود که در آگوست ۱۹۳۹ متولد شد. در ۱۹۳۶ لاکان اولین گزارش تحلیلی خود را دربارهٔ مرحلهٔ آیینه‌ای با عنوان «مرحلهٔ آیینه‌ای به عنوان عامل تشکل من نفسانی» در کنگرهٔ بین‌المللی انجمن روانکاوی در مارین‌باد عرضه کرد. رئیس کنگره، با ندادن وقت اضافه به لاکان برای اتمام سخنرانی‌اش، عملاً باعث قطع شدن صحبت وی شد و اجازه نداد گزارش لاکان به پایان برسد.
پس از این بی‌احترامی، لاکان کنگره را به قصد دیدن بازی‌های المپیک برلین ترک گفت. متأسفانه هیچ نسخه‌ای از متن سخنرانی اصلی وی برجا نمانده‌است. لاکان از روشنفکران فعال دورهٔ پس از جنگ جهانی اول به شمار می‌رفت؛ او با آندره برتون، ژرژ باتای، سالوادور دالی و پابلو پیکاسو معاشرت مداوم داشت. او به جنبش روح که توسط ماریس چویسی پایه‌گذاری شده بود علاقه‌مند شد و آن را در مجلهٔ سورئالیستی مینوتار منتشر کرد. به اولین خوانش عمومی از افسانهٔ اولیس و رمان اولیس اثر جیمز جویس اقدام نمود.
علاقهٔ او به سورئالیسم نسبت به علاقهٔ او به روانکاوی، امری پیشینی است. با این همه، لاکان هیچگاه موافقت و همراهی خود را با سورئالیسم ترک نگفت. این نگاه و دیدگاهی نئو-رمانتیک از جنون است به مثابهٔ یک زیبایی تکان‌دهنده. این جشن تجلیل از شهود است و خصومت با دانشمندی است که طبیعت را با واکاوی آن، به قتل می‌رساند.

10

o در ۱۹۴۰ جامعهٔ روانکاوی پاریس (SPP) به واسطهٔ اشغال فرانسه توسط نیروهای نازی آلمان منحل شد. لاکان متعاقباً به خدمت در ارتش فرانسه در بیمارستان نظامی وَل دُ گراس Val-de-Grâce فراخوانده شد؛ جایی که او تمام طول جنگ را در آن‌جا گذراند.
o سومین فرزندش سیبیل در ۱۹۴۰ متولد شد.  در همین سال لاکان از سیلویا باتای، همسر رنجور دوستش ژرژ باتای، صاحب فرزندی به نام جودیت شد.
o گفته‌های ضد و نقیضی در مورد زندگی عاشقانهٔ او و سیلویا باتای، در جنوب فرانسه و در خلال جنگ جهانی دوم وجود دارد. همسر لاکان، ماری-لوییس، پس از تولد جودیت تقاضای طلاق کرد. لاکان در ۱۹۵۳ با سیلویا باتای ازدواج کرد.
o در طول جنگ SPP جلسات خود را برگزار می‌کرد و لاکان، که برای سفری تحقیقاتی عازم لندن شده بود، با ویلفرد بوین و جان ریکمن از روانکاوان انگلیسی دیدار کرد. او تحت تاثیر کار روانکاوی بوین با گروه‌ها قرار گرفت و این تاثیر در آینده، به تاکید او بر مطالعهٔ گروه‌ها به مثابهٔ یک ساختار را که کار تئوریک او در روانکاوی را به پیش راند، کمک شایانی کرد.  لاکان در ۱۹۴۹ نسخهٔ جدیدی از «مرحله آیینه‌ای» را به شانزدهمین کنگرهٔ IPA در زوریخ ارائه کرد.

o در ۱۹۵۰ لاکان برگزاری سمینارهای خصوصی و هفتگی خود را در پاریس با انگیزهٔ «بازگشت به فروید» و تمرکز بر سرشت زبان‌شناسانهٔ تشخیص و تحلیل روانی آغاز کرد.  شرکت در این سمینارها در ۱۹۵۳ برای عموم آزاد شد.  عمر ۲۷ سالهٔ سمینارهای لاکان تاثیر بسزایی بر حیات فرهنگی پاریس و تکمیل تئوری روانکاوی بالینی داشت.  در ۱۹۵۳ پس از اختلافی که پیرامون روش‌های تمرین تحلیلی و روانکاوانه پیش آمد، لاکان و بسیاری از همکارانش «جامعه روانکاوی پاریس» (SPP) را ترک گفته و گروه جدیدی با نام «جامعه روانکاوی فرانسه» (SFP) بیان نهادند. یکی از نتایج این اتفاق، محرومیت این گروه جدید از عضویت در «انجمن بین‌المللی روانکاوی» بود.
o لاکان برای افزایش پذیرش عمومی نسبت به «بازگشت به فروید» و گزارش خود «تابع و زمینه گفتار و زبان در روانکاوی»، دوباره به زیگموند فروید بازگشت و مجموعه کتاب‌هایی از فلسفه معاصر، زبان‌شناسی، قوم‌شناسی و مکان‌شناسی را بازخوانی کرد.  از ۱۹۵۳ تا ۱۹۶۴ در بیمارستان سنت-آن سلسله سمینارهای خود را پی‌گرفت و طی آن، تاریخچه پرونده بیمارانش را عرضه کرد.  لاکان در طول این دوره نظریاتش را نوشته‌است که گزیده‌ای از آن در کتاب «نوشته‌ها» ۱۹۶۶ جمع‌آوری شده‌است. لاکان در هفتمین سمینار خود ۱۹۵۹-۱۹۶۰ با عنوان «اخلاق و آیین روانکاوی»، بنیان‌های اخلاقی روانکاوی خویش را معرفی کرد و بنیان «اخلاق برای زمانه ما» را پی‌ریزی کرد؛ با توجه به آرای فروید، اخلاق باید نشان دهد در برابر «تراژدی انسان مدرن» و «نارضایتی از تمدن و انسانیت» یکسان است.

در پس‌زمینهٔ اخلاق می‌توان میل را مشاهده کرد: تجزیه و تحلیل تنها ثابت می‌کند که این ادعا تا چه حد به حقیقت نزدیک است و در حقیقت، این راه ورود به نفس است. من باید به جایی بروم که نفس وجود دارد. جایی که روانکاو درونش کاملاً عریان و آشکار است؛ حقیقت میل. نهایت روانکاوی به پیدا کردن «میل» منتهی می‌شود.

o این نوشته از فروید، طی سالیان متمادی، سراسر پس‌زمینهٔ کار لاکان را صورت‌بندی می‌کرد.  در این راستا لاکان سه ادعا را مطرح می‌کند:
۱. روانکاوی باید پایهٔ علمی داشته باشد
۲. ایده‌های فروید در مورد مفهوم سوژه، دانش و میل دستخوش تحریف شده‌اند
۳. تحلیل روانی تنها جایی است که در آن می‌توان نابسندگی علم و فلسفه را مورد سوال قرار داد.

o در ۱۹۶۲ سلسله بحث‌هایی برای تعیین جایگاه و وضعیت SFP در IPA درگرفت. تلاش لاکان -با شیوهٔ جنجال برانگیز و بی‌نتیجهٔ او- در طول این جلسات، نتیجهٔ عکس داد و در نتیجه او در مقابل روانکاوان سنتی قرار گرفت. چرا که در ۱۹۶۳ شرایطی برای عضویت SFP در IPA به وجود آمد که طی آن، SFP برای بقای خود می‌بایست لاکان را از لیست روانکاوانش کنار بگذارد. در نتیجه لاکان SFP را ترک گفت و به مدرسهٔ خود که با نام «مدرسه فرویدی پاریس» مشهور شد، رفت. او با حمایت کلود لوی-استروس و لویی آلتوسر، برای تدریس در École Pratique des Hautes Études برگزیده شد. لاکان در ژانویه ۱۹۶۴ کارش را با برگزاری سمیناری دربارهٔ «چهار مفهوم بنیادی روانکاوی» آغاز کرد.
o در اولین جلسهٔ آن در حمایت‌های سخاوتمندانهٔ استروس و فرناند برودل تشکر کرد. تدریسش برای همکارانی که همراه او SFP را ترک گفته بودند، از سر گرفت. درس‌گفتارهایش نظر بسیاری از دانشجویان École Normale را جلب کرد.

o او École de la Cause freudienne را به سه دسته تقسیم کرد:

۱. بخش پالایش روانکاوی . آموزش نظری برای کسانی که تحت روانکاوی قرار گرفته‌اند اما نمی‌توانند روانکاوی کنند
۲. بخشی برای روانکاوی عملی . برای پزشکانی که هنوز روانکاوی نشده‌اند
۳. بخشی مربوط به یافته‌های فروید . که مربوط به نقد روانکاوانهٔ ادبیات و تجزیه و تحلیل روابط نظری مرتبط یا وابسته به علوم بود.

o در دهه ۱۹۶۰ لاکان -حداقل در ذهنیت عمومی- وابسته به چپ‌های فرانسه بود.  در مه ۱۹۶۸ لاکان همراهی خود را با دانشجویان معترض اعلام کرد و با آنان، اعلام همدردی نمود.  در نتیجهٔ این کار، مدتی پس از حوادث مه ۱۹۶۸ به تحریک دانشجویان و تاثیرگذاری بر حوادث آن سال، متهم شد.  در ۱۹۶۹ لاکان سمینارهای عمومی‌اش را به Faculté de Droit -Panthéon منتقل کرد؛ جایی که او تا هنگام تعطیلی مدرسه‌اش در ۱۹۸۰ تجاربش را در حوزهٔ تحلیل نظری و آموزش روانکاوی در اختیار عموم قرار می‌داد.

o لاکان در طول دهه‌های آخر زندگی خود، به شکلی گسترده به برگزاری سمینارهایش همت گمارد.  در طی این مدت، او روی بسط و گسترش برداشت خود از میل در مردان و زنان متمرکز شد . توجهش را روی مفهوم امر واقعی و تضادش با امر نمادین قرار داد. کار اخیر او، بیشترین تاثیر را بر گفتمان فمینیستی داشت؛ همان‌طور که بر جنبش غیررسمی دهه‌های دهه ۱۹۷۰ و دهه ۱۹۸۰ تاثیر گذاشت.  جنبشی که بعدها پست‌مدرنیسم (فرانوگرایی) نامیده شد.

اندیشه

• ژاک لاکان تلاش می‌کند تا با استفاده از روش دیالکتیکی هگل  Hegel-dialectical-method و زبان‌شناسی فردینان دو سوسور، آرای فروید را به نحوی بازنویسی کند که روانکاوی، در تحلیل تمام عرصه‌های حضور انسان مشارکت و همکاری داشته باشد.

• او به نحوی این‌کار را انجام می‌دهد و شکل می‌بخشد که به شکل شگرفی، مرزهای رشتهٔ خود یعنی روانکاوی را پشت سر گذاشته و روانکاوی را با سیاست، فلسفه، ادبیات، علم، مذهب و تقریباً تمام دیگر رشته‌های آموزشی درمی‌آمیزد. به همین خاطر است که آثار لکان که عمدتاً به شکل سخنرانی هستند، بسیار صعب و سخت می‌نمایند و از جناس‌های غامض و کنایه‌های مبهم سرشارند.  همگان بر این اذعان دارند که آثار او بسیار سخت‌خوان هستند.

• او رسیدن به آن‌چه از روانکاوی می‌خواهد و انتظار دارد، اقدام به پی‌ریزی سه نظم یا بنیان می‌کند که عبارتند از:

o امر خیالی، The Imaginary
o امر نمادین The Symbolic
o امر واقع The Real

00سه نظم بنیادین00
سه نظم بنیادین

 

امر خیالی The Lacanian Imaginary

• کارکرد حالت آیینه‌ای؛ M آیینه، A دیگری، ( I’(a گلدانِ منِ متفاخر، و aگلدانِ وارونِ، کالبدِ کودک است. mirror stage
در واقع، امر خیالی I نشان‌گر جستجویی بی‌پایان در پی خود است.  لاکان اشاره می‌کند که انسان به صورت نارس به دنیا می‌آید.  به این معنا که تا چند سال پس از تولد نمی‌تواند حرکاتش را باهم هماهنگ کند. وقتی کودک به حدود شش ماهگی می‌رسد، سعی می‌کند این همذات‌پنداری و هماهنگی را به دست بیاورد. او با دیدن تصویر خودش در آینه ، مراد از آینه، هم می‌تواند آینهٔ واقعی باشد و هم فردی دیگر است، که بر این مشکل غلبه می‌کنند.

00Mirror_phase_Lacan-2

o تصویر آینه به کودک آرامش می‌دهد، زیرا او از خودش تصور کاملی ندارد. او هرپاره از خودش را متعلق به دیگری می‌داند. تصویر آینه باعث می‌شود تا کودک تصویر کاملی از خودش به دست بیاورد. او جای دقیق اندام‌هایش را نمی‌داند. وقتی می‌خواهد چیزی را به دهان ببرد، نمی‌تواند مکان دقیق دهانش را مشخص کند. او با نگاه کردن به آینه افراد دیگر، و توجه به حرکات آن‌ها، سعی می‌کند مثل آن‌ها بتواند حرکاتی منظم و با قاعده و دقیق داشته باشد و در نتیجه مثل آن‌ها کامل باشد.

o این تلاش باعث پیدایی یا من یا نفس Ego در کودک می‌شود. نفس از نظر ساختاری از هم گسسته‌است و میان خودش Ego و تصویر خودش reflected image دوپاره‌است. از همین رو است که همواره خواهد کوشید تا دیگری (تصویر در آینه یا فرد دیگری که دیده‌است) را با خود یکی کند.

o در امر یا نظم خیالی، همین کلمهٔ همواره‌است که تاثیرگذار است. چراکه کودک پس از ورود به سنین بزرگسالی هم نفس این خصلت را از دست نمی‌دهد. یعنی همواره می‌خواهد کامل‌تر شود و وحدت بیشتری پیدا کند. در واقع من مطلوب هستهٔ اصلی امر خیالی است. تصویری است اغراق‌آمیز که فرد از وجود خود ساخته و مبتنی بر آرزومندی اوست. Imaginary order itself
o امر خیالی نظمی است که لاکان آن‌را خوار می‌شمارد. او اشاره می‌کند که دوران مدرن نمایندهٔ اوج امر خیالی بشر است زیرا مشغول خود و تسخیر جهان به دست خود یا آفریده‌های خود است.

امر نمادین The Lacanian Symbolic

• تصویر شماتیک سه نظم بنیادین

00Schéma_RSI.svg

o امر نمادین S شامل تمام چیزهایی است که ما معمولاً واقعیت می‌نامیم.  از زبان گرفته تا قانون و تمام ساختارهای اجتماعی. امر نمادین حوزه‌ای است که ما در آن به عنوان بخشی از جامعهٔ انسانی قرار می‌گیریم. انسان‌ها حتی پیش از تولدشان در درون امر نمادین گرفتارند. آن‌ها متعلق به قومیت، کشور، زبان، خانواده‌ای خاص و گروهی اجتماعی و اقتصادی و حتی جنسیتی هستند. حتی گاهی پیش از تولد برای آن‌ها نامی هم انتخاب شده‌است.
o آن‌چه امر نمادین را برپا می‌کند، زنجیرهٔ دلالت یا به تعبیر خودش قانون دال است. لکان این اصطلاح دال را از زبان‌شناس سوییسی فردینان دو سوسور وام گرفته‌است.  سوسور معتقد بود که زبان متشکل از نشانه‌هاست و هرنشانه از دو بخش دال و مدلول تشکیل شده‌است. دال تصویر ذهنی ما از صوت نشانه‌است و مدلول مفهوم مرتبط با آن صوت. سوسور همچنین معتقد بود که زبان نظامی رابطه‌ای و یا تفاوتی است. یعنی هیچ نشانه‌ای را نمی‌توان فارغ از نشانه‌ای دیگر تفسیر و تعریف کرد. یعنی راست، راست است چون چپ نیست. بنابراین نظر، چون امر نمادین از طریق زنجیره‌های دلالت به هم پیوسته‌است، ما محکوم هستیم به این که هیچ گاه جهان را به آن شکلی که واقعاً هست درک نکنیم. و تا ابد در زندان زبان باقی بمانیم. در واقع همه‌چیز زبان است.

امر واقع The Lacanian Real

• رابطهٔ فرد با مطلوب گمشده

• امر واقع R معرف حیطه‌هایی از زندگی است که نمی‌توان شناختشان. درواقع امر واقع همان جهان است پیش از آن‌که زبان تکه تکه‌اش کند. یعنی امر واقع چیزی است که تن به نمادین شدن نمی‌دهد و در نتیجه وارد زبان نمی‌شود تا قابل شناسایی باشد.

o به عنوان مثال و به زبان ساده، ایدز نمونهٔ خوبی از چنین چیزی است. بعضی آن‌را کیفری برای همجنس‌گراها می‌دانند و سزای انحراف از شیوهٔ زندگی مسیحی. بعضی نقشهٔ سازمان سیا برای کاهش جمعیت آفریقا و بعضی دیگر نتیجهٔ مداخلهٔ بشر در طبیعت. تمام این تعابیر مختلف به این خاطر است که این بیماری زبان‌بسته‌است. بیماری‌ای که به دلایلی که برایش می‌آورند بی‌اعتناست. یعنی ایدز هجومی از سوی امر واقع است و این کوشش‌ها که می‌خواهند آن‌را نمادین کنند و وارد حیطهٔ زبان کنند، ناکام می‌مانند. می‌کوشند پیامی را در امر واقع بیابند که در آن نیست. چراکه امر واقع نامفهوم و بی‌معنی است. برخی از بیماری‌های روانی در اثر به زبان درنیامدن گروهی از چیزها نزد فرد به وجود می‌آیند.

00Torus_cycles

• فروید معتقد است غرض اصلی در آزمون واقعیت، یافتن ادراک واقعی شیء نیست، بلکه بازیافتن آن است. در نظر او، تمنای آدمی همواره مطلوبی گمشده و از دست رفته ‌است.  کل تمنیات در پی یافتن مجدد آن است. یافتن چیزی که اصلاً وجود ندارد. در واقع رضایت‌مندی فرد در گرو یافتن ردپایی از این مطلوب گمشده در واقعیت است. مطلوب تمنای فرد در بازیافتن خاطره‌ای است که واقعیت اولیهٔ آن‌را زنده می‌کند. در تصویر ، دو نوع حرکت با رنگ قرمز مشخص شده‌اند. حرکت اول، حرکتی است که محور آن‌را محیط استوانه تشکیل می‌دهد. حرکت دوم، حرکت محیط استوانه‌است به دور سوراخ مرکزی. جستجوی تمناهای مختلف در دنیای نمادین را می‌توان شبیه به حرکت اول دانست . اما این حرکت، مارا از حرکت اصلی پیرامون سوراخ مرکزی (مطلوب گمشده) غافل می‌کند. به بیان دیگر، خواستن هر مطلوبی لاجرم به خواستن مطلوب گمشده بازمی‌گردد.

گره برومه

• لاکان در سمینار خود موسوم به «یا بدتر…» که در سال ۱۹۷۲ برگزار شد، پیوند و رابطهٔ این سه وجه از نفس آدمی را چنین تعریف می‌کند که زنجیری متشکل از سه حلقه به نحوی که اگر یکی از این حلقه‌ها را جدا کنیم، دو حلقهٔ دیگر از هم باز شده و تشکل خود را از دست می‌دهند.

11

o این نحوهٔ پیوستگی را در هندسه موضعی، گره برومه می‌خوانند. در نظر لاکان، رابطهٔ امر خیالی، امر نمادین و امر واقع در زندگی انسان بر اساس اصل گره برومه‌است. عدم پیوستگی هرکدام، موجب نابودی دیگری می‌شود. نکتهٔ حائز اهمیت این است که هیچ‌کدام از این سه حلقه در دیگری زندانی نیست بلکه انسجام آن‌ها وابسته به انسجام دیگر حلقه‌هاست. ساختمان نفسانی هر فرد موکول به نوع پیوندی است که بنابر سرگذشت او میان این سه عنصر ایجاد می‌شود. در واقع رابطه‌ای دیالکتیکی میان این سه نظم برقرار است.

00BorromeanRings

تعریف دیالکتیک

دیالکتیک به معنای مباحثه و مناظره است، دیالکتیک یکی از ادوات فلسفه و نظریه‌ای درباره سرشت منطق است، پیشینه تفکر دیالکتیکی به یونان باستان و به طور مشخص به نظریات سقراط باز می‌گردد. به بیان ساده، هرگاه دو نظر فلسفی در تضاد یا تباین با همدیگر باشند عملی خردگونه که آن دو را در یک نظریه جدید جمع کند دیالیکتیک است. از نظر هگل و مارکس این امر اجباری و ذاتی خرد است.

دیالکتیک به روش خاصی از بحث و مناظره گفته می‌شود که اول بار سقراط حکیم در مقابلِ طرف گفتگوی خود در پیش گرفت. هدف وی از این روش، رفع اشتباه و رسیدن به حقیقت بود. روش او به این صورت بود که در آغاز، از مقدمات ساده شروع به پرسش می نمود و از طرف خود در موافقت با آنها اقرار می گرفت. سپس به تدریج به سوالات خود ادامه می داد تا اینکه بحث را به جایی می رساند که طرف مقابلش، دو راه بیشتر نداشت: یا اینکه مقدماتی را که پیش از این در آغاز بحث پذیرفته بود، انکار کند و یا اینکه از ادعاهای خود دست بکشد و به چیزی اعتراف کند که سقراط معتقد است. این روش گفتگو و بحث، امروزه نیز به نام روش دیالکتیکی یا روش سقراطی معروف است.

افلاطون، کلمه دیالکتیک را به روش خاص خود اطلاق کرد که هدفش دستیابی به معرفت حقیقی بود. به عقیده او، از راه سلوک عقلی و همراه با عشق، باید نفس انسانی را به سوی درک کلیات و یا مثل که حقایق عالمند، راهنمایی کرد. او طریقه خاص خود را برای کسب این نوع معرفت، دیالکتیک نامید و تمام آثارش را نیز به طریق بحث و گفتگو و به عبارت دیگر به روش دیالکتیکی نگاشت. دانشمندان جدید از جمله کانت نیز این کلمه را در مواردی استعمال کرده اند.

اما قبل از همه این ها، حدود پنج قرن پیش از میلاد٬ فیلسوفی یونانی به نام هراکلیتوس، نخستین کسی بود که این لفظ را به کار برد. او معتقد بود که عالم همواره در حال تغییر و حرکت است و هیچ چیز پابرجا نیست.

هگل، فیلسوف مشهور آلمانی با توسل به مفهومی که هراکلیتوس ابداع کرده بود و در ادامه نظریه وی، منطق و روش مخصوص خود را برای کشف حقایق، دیالکتیک نام گذارد. وی، وجود تضاد و تناقص را شرط تکامل فکر و طبیعت می دانست و معتقد بود که پیوسته ضدی از ضد دیگری تولید می شود.

دیالکتیک هگلی بر پایه چهار اصل زیر استوار است:

۱- همه چیز، با توجه به این که در چارچوب زمان قرار دارد، گذرا و محدود است.
۲- همه چیز، متضاد خود را نیز دارد.
۳- هنگامی که نیرویی بر ضد (برابر نهاد) خود غلبه می کند، تغییر رخ می دهد.
۴- تغییر به صورت دایره وار (نفی نفی) نیست، بلکه حالت مارپیچی (دایره ای رو به بالا) دارد.

بالاخره در مکاتب مارکسیسم و لنینیسم، واژه دیالکتیک به معنای حرکت و تحول در تمام جنبه‌های مادی، اجتماعی، اقتصادی، اخلاقی و طبیعی به کار رفت. بدین ترتیب، فلسفه دیالکتیک در این مکاتب چیزی جز مطالعه طبیعت و جامعهٔ در حال دگرگونی نیست.

مارکس و انگلس نظرات مادی خود را براساس منطق هگل تشریح و تبیین کردند و از همین جا بود که ماتریالیسم دیالکتیک به وجود آمد. در حقیقت، ماتریالیسم دیالکتیک، ترکیبی است از فلسفه مادی قرن هجدهم و منطق هگل که مارکس و انگلس این دو را به یکدیگر مرتبط کردند. لنین نیز دیالکتیک را با استفاده از قاعده جمع جبری صفر توضیح میدهد.

ادامه بحث های لاکان در:

درگیری لکان با جامعه روانکاوی

درگاه خیالی

امیال انسانی

چگونه لکان بخوانیم؟

مقدماتی بر روانکاوی لکان

نظریه روانکاوی ژاک لکان

ذات‌گرایی اجتماعی و دین

جنسیت

اختگی

اصل لذت

بحران ارضا

انسان برزخی

زبان

زبان و گفتوگو

گفتمان

در ستایش عشق

گفتمانِ اشتیاق- عشق در ابعاد نمادین، خیالی، و واقع  

زن سنتوم مرد

روانکاوی لاکانی

روانکاوی افراد عصبی

روانکاوی افراد هیستریک و موضوع سکسوالیته

جنون بدبینی و روان‌گسیختگی

عصبیت، وسواس و انحراف جنسی

بحران روانکاوی-مصاحبه 

Jacques Lacan Biography

خلاصه كتاب «ژاك لاكان» نوشته‌ شون هومر.

 

Graph of desire

One Response to ژاک لاکان

  • سلام
    سایت شما جزو معدود منابعی در ایران است که که تلاش می کند لکان را به شکل درستی معرفی کند.
    سپاس از زحمات شما

Leave a Reply

Your email address will not be published.