ماهیت انسان و روان درمانی

ماهیت انسان و روان درمانی

Humanistic-Approach-3
ماهیت انسان

• اعتقاد به ارزشمندی انسان از اصول اساسی نظریه راجرز در باره ماهیت انسان است .
o در شیوه مراجع محوری عقیده بر آن است كه انسان اصولاً منطقی ، اجتماعی ، پیشرونده ، و واقع بین است .

o عواطف ضداجنماعی نظیر حسادت ، خصومت و غیره عكس العملهایی در قبال ناكام ماندن كششهای اساسی تری
نظیر عشق و محبت ، احساس تعلق ، احساس امنیت و غیره هستند ، لذا انسان اصولاً همكاری كننده ، سازنده ، و قابل اعتماد است ،
و چنانچه در او مقاومتی موجود نباشد عكس العمل های وی مثبت ، پیشرونده ، سازنده خواهد بود .

o فرد تمایل به رشد و نیاز به تحقق بخشی دارد .
ارگانیزم نه تنها سعی می كند كه خود را حفظ كند بلكه می كوشد خویش را درجهت تمامیت ، وحدت ، كمال ،و خود مختاری سوق دهد .

o اعتقاد بر آن است كه مراجع ظرفیت ،استعداد و انگیزش لازم برای حل مشكلاتش را دارد .
o همچنین درباره طبیعت انسان اعتقاد بر آن است كه واقعیت برای هر فرد همان چیزی است كه درك می كند .

ماهیت بیماری روانی

• خویشتن پنداری فرد مضطرب یا روان نژند با تجربه ارگانیزمی او ناهماهنگ و در تضاد است .
o هر موقع كه ادراك یك فرد از تجربه خودش تحریف یا انكار شود تا حدودی حالت ناهماهنگی میان خود
و تجربیات فرد یا حالت ناسازگاری روانی بوجود می آید .
o در حالت اضطراب، مفهومی كه فرد از خودش دارد با تجربیات او مغایر است .

روان درمانی

• تعریف : روان درمانی فرآیندی است كه صرفاً با سازمان و نحوه عملكرد خود سروكار دارد .
o روان درمانی یك فرآیند یادگیری است كه بدان طریق فرد با استفاده از ارزشهای مناسب توانائی گفتگو با خودش را كسب می كند
و می توان بدان وسیله اعمالش را كنترل كرد .

ماهیت اضطراب

• انسان ها وقتی مؤثر عمل نمی كنند كه به تجارب شان گوش ندهند و در نتیجه نتوانند به تفاوتهای موقعیتی كه در آن به سر می برند توجه كنند .
o تمامی آسیب های روانی از جمله اضطراب ریشه در این ناهمخوانی دارند یعنی ناهمخوانی بین آنچه فكر می كنند باید باشند با تجربه شان .
o یعنی ناهمخوانی بین خود واقعی و خود آرمانی ،
o بنابراین آسیب روانی محصول نپذیرفتن و گوش ندادن به یكی از منابع مهم اطلاعاتی موجود در مورد موقعیت خودمان در دنیا است كه تجربه شخصی نام دارد .
o مثال «خانم الفا» یكی از مصادیق این قضیه است.
«خانم الفا» آدمی سرد ، بی هیجان و نجوش بود و قصد داشت پزشك بشود .
اما یك دفعه خیلی عوض شد و آدم گرم و مهربانی شد .
خودش می گفت بالاخره قبول كرد كه واقعاً نمی خواهد پزشك شود و به هنر گرایش پیدا كرد .
«خانم الفا» ایده پزشك شدن را اقتباس كرده بود و برای رسیدن به این هدف دایم احساساتش و تجربه اش را انكار می كرد .
وی در واقع آنچه را دوست داشت و برایش با معنا بود منكر می شد .
همین قضیه نیز كل شخصیتش را تحت تأثیر قرار داده بود .

• اما چرا مردم به تجارب شان گوش نمی دهند ؟
o انسان ها در دوران كودكی خویش طوری بار می آیند كه مقبولیت و ارزش آنان به رعایت كردن شرایط و ضوابط دیگران بستگی دارد .
o كودكان از همان ابتدا با فرایند ارزش گذاری ارگانیسمی organismic valuing process البته در شكل ابتدایی و مبهم خودش زاده می شوند .
o حتی مواقعی كه كودكان مجبورند از یك قانون و قاعده خاص بی هیچ چون و چرایی پیروی كنند ، حداقل كاری كه والدینشان می توانند انجام بدهند
این است كه به فرزندشان توجه مثبت نمایند و تجربه فرزندشان را رد نكنند .

• اضطراب عبارت است از وجود تجارب و ادراكات ناهماهنگ با خود پنداره فرد .
o فرد روان نژند و مضطرب فردی است كه تجارت زندگی او با خویشتن پنداره او گاهی ناهماهنگ و گاهی حتی در تضاد است .
o به همین دلیل برای جلوگیری و كاهش اضطراب ، فرد مضطرب از طریق استفاده از دو مكانیزم انكار و تحریف سعی می كند
بین خود واقعی و زمینۀ تجربی خود تعادل ایجاد كند .

نظریه« پذیرش مثبت بدون قید و شرط»

• مردم در صورتی کارایی بیشتری خواهند داشت که در شرایط پذیرش مثبت بدون قید و شرط رشد کرده باشند
که در نظر والدین و دیگران حتی وقتی احساسات ، نگرش ها و رفتارشان ایده آل نیست ارزشمند باشند.
o اگر والدین فقط به صورت مشروط پذیرش مثبت نشان دهند، یعنی فقط به شرطی که کودک رفتار و افکار و احساسات صحیح ارائه دهد ،
در آن صورت خودپنداره کودک خدشه دار می شود.
o برای مثال احساس رقابت و خصومت نسبت به برادر یا خواهر کوچکتر امری طبیعی است
ولی اولیا معمولاً از کتک خوردن فرزند کوچکتر خشمگین شده و غالبا کودک بزرگتر را تنبیه می کنند .

o کودکان ناگزیر این تجربه را به نحوی در خودپنداره شان جای می دهند.
o آنها ممکن است به این نتیجه برسند که بد هستند و احساس شرمندگی کنند ؛
o یا این که فکر کنند والدین آنها را دوست ندارند و بنابراین گرفتار احساس طردشدگی شوند.
o یا این که احساسات خود را انکار کرده و فکر کنند که نمی خواهند برادر یا خواهرشان را بزنند .
o هر یک از این نگرش ها واقعیت را مخدوش می کند.
o مردم هرچه بیشتر مجبور به انکار عواطف خود شده و ارزش های دیگران را قبول کنند ،
احساس ناراحتی بیشتری نسبت به خود خواهند کرد .

• پیشنهاد راجرز به والدین این است که احساسات کودک را بپذیرند و در عین حال برای او تشریح کنند که چرا کتک زدن امری ناپذیرفتنی است

نظریه شخصیتی

• روانشناسی انسان گرایی و درمان مراجع محوری:
o در نخستین سال های دهه ۱۹۶۰ جنبشی در روانشناسی آمریکا به وجود آمد که به عنوان روانشناسی انسان گرایی یا ” نیروی سوم ” شناخته شده است .
o این جنبش قصد آنرا نداشت که مانند بعضی از دیدگاههای نو فرویدی ها یا نو رفتار گرایان ، شکل تجدید نظر شده یا انطباق یافته ای از مکتبهای فکری موجود باشد .
o برعکس چنانکه از اصطلاح نیروی سوم استنباط می شود ، روانشناسی انسان گرایی می خواست جای دو نیروی عمده روانشناسی ، یعنی روانکاوی و رفتارگرایی را بگیرد .

Carlrogers-5

• زمینه های اصلی روانشناسی انسان گرایی به شرح زیر است :

i. تاکید بر تجربه هشیار ،
ii. اعتقاد بر تمامیت طبیعت آدمی ،
iii. توجه به آزادی اراده ، خود انگیختگی ، و نیروی خلاق فرد ،
iv. مطالعه همه عامل های مربوط به وضعیت انسان .

• به نظر روانشناسان انسان گرا ، رفتار گرایی رویکردی کوته بینانه ، ساختگی و عقیم نسبت به مطالعه ماهیت انسان است .
o به زعم آنان ، تاکید بر رفتار، آشکارا ضد انسانی است ، و نوع آدمی را تا حد حیوان یا ماشین کاهش می دهد .
o رفتارگرایی تنها آماج روانشناسان انسان گرا نبود .
o آنان با گرایش های جبر گرایی روانکاوی فرویدی و به حداقل رساندن نقش هشیاری نیز مخالف بودند .
o آنان همچنین طرفداران فروید را که فقط افراد روان نژند ( نوروتیک ) و روان پریش ( پسیکوز ) را مطالعه می کردند مورد انتقاد قرار می دادند .

• هدف روانشناسی انسان گرایی این بود که جنبه هایی از طبیعت انسانی را که تا آن زمان مورد غفلت قرار گرفته بود به طور جدی مطالعه کند .
o این هدف در کارهای آبراهام مازلو و کارل راجرز بیان شده است .