نظریه فرد مدار

نظریه فرد مدار

Person-Centered Approach

روان درمانی مراجع محور

وقتی به دنیا نگاه می‌کنم، بدبینم.
ولی وقتی به مردم نگاه می‌کنم، خوش‌بینم.

7-3
• کارل راجرز از ۱۹۶۸ تا زمان وفاتش عضو ثابت مرکز مطالعات انسانی در لاجولای کالیفرنیا بود
o در طی این سالها بود که راجرز، روش درمانی ویژه‌ی خود را به وجود آورد.
o این روش در ابتدا “درمان غیرمستقیم” خوانده می‌شد.
o این رویکرد که در آن درمانگر در نقش یک تسهیل‌‌کننده حاضر می‌شد تا یک هدایتگر، سرانجام، نام “درمان بیمار محور” را به خود گرفت.
o کارل راجرز تا زمان مرگش در ۱۹۸۷ به کارهای خود در زمینه‌ی “درمان بیمار محور” ادامه داد.
o تاکید بنیادیش بر کارآمدی شگفت توانایی‌های نهفته‌ انسان بر روانشناسی و آموزش است.
o او یکی از مهمترین اندیشمندان انسانگرا بوده و روش درمان ابتکاری او که “درمان مراجعین” نام گرفته، کارآیی بسیاری در روشهای درمانی داشته است.

• راجرز را مبتکر رویکرد معروف به روان‌درمانی دانسته‌اند که در آغاز به درمان بی‌رهنمود Nondirective therapy یا درمان متمرکز بر درمان‌جو معروف بود
و اخیرا به درمان متمرکز بر شخص شهرت یافته است.
o این شیوه روان‌درمانی پژوهش‌های زیادی را سبب شده و کاربرد وسیعی را در درمان اختلالات روانی پیدا کرده است.
o راجرز معتقد بود که، تنها راه کشف و ارزیابی شخصیت بر اساس تجربه‌های ذهنی فرد است.
o یعنی، از طریق مطالعه میدان تجربه او.
o اگر چه راجرز این ارزیابی حوزه میدان تجربی شخص را تنها رویکرد ارزشمند می‌داند،
اما بلافاصله اشاره می‌کند که این روش مصون از خطا نیست.

• پدیدار شناسی اساس مشاوره و روان درمانی مراجع محوری را تشکیل می دهد .
o راجرز نیز معتقد بود که آگاهی از نحوه ادراک و تلقی افراد از واقعیت ها ، برای درک و فهم رفتار آنان ضروری است .
o او بر این باور بود که هر یک از ما بر اساس ذهنیتی که از خود و جهان خود داریم ، رفتار می کنیم .
o مفهوم ضمنی این گفته این است که واقعیت های عینی هر چه باشد شاخص مهم تعیین رفتار نیست.
o مهم نگرش و طرز تلقی انسان به آن واقعیت هاست.
o راجرز اساساً نسبت به توانش های بالقوه انسان خوشبین بود.
o به نظر وی چنانچه آدم ها از قید عوامل اجتماعی محدود و تباه کننده رها شوند ، می توانند در روابط شخصی و درون فردی به مدارج عالی برسند
و از تحریف واقعیت ها که مانع دستیابی به رشد و تکامل (خود شکوفایی) فزاینده می شود اجتناب کنند.

7-6

 

مفاهیم مهم در نظریه فرد مدار

۱- گرایش تکوینی :Innate Tendency

o در تمام ماده ها، ارگانیک و غیر ارگانیک، گرایش به سمت تکامل یافتن از شکل ساده به پیچیده وجود دارد.
o درکل جهان به جای فرآیند متلاشی کننده فرآینده سازنده در جریان است.

۲- گرایش شکوفا شدن :

o به تجربیات ارگانیزمی فرد یعنی به شخص کامل ، هشیار و ناهشیار، فیزیولوژیکی و شناختی اشاره دارد.
o گرایشی در درون تمام انسانها برای پیش روی به سمت کمال و تحقق بخشیدن استعدادهای فرد است.
o منبع رشد روانی و پختگی در درون فرد قرار دارد و در نیروهای بیرونی یافت نمی شود.
o افراد برای اینکه به سمت شکوفایی پیش بروند نیازی به هدایت، کنترل، تشویق یا دستکاری ندارد.

o گرایش شکوفایی انسان تحت شرایط خاص تحقق می یابد، که مهم ترین این شرایط عبارت اند از :
i. رابطه همخوان و اصیل … The therapist is congruent with the client
ii. همدلی… The therapist shows empathetic understanding to the client
iii. توجه مثبت نامشروط … The therapist provides the client with unconditional positive regard

o این گرایش از نظر راجرز فطری است و فرد را به آرامی به سمت استعداد هایی که به صورت ارثی تعیین شده اند، هدایت می کند.
o این گرایش فرد را با انگیزه می کند که به تجربیات تازه و چالش انگیز دست بزند.

7-1

۳- فرایند ارزش‌گذاری ارگانیزمی:

o راجرز معتقد بود که، مردم در سرتاسر زندگی چیزی را که او فرایند ارزش‌گذاری ارگانیزمی می‌نامد، به نمایش می‌گذارند.
o منظور او از این اصطلاح این است که همه تجربه‌های زندگی برحسب این‌که تا چه اندازه در خدمت تمایل به شکوفایی هستند، ارزشیابی می‌شوند.
o تجربه‌هایی را که انسان آن‌ها را ترقی دهنده یا تسهیل کننده شکوفایی می‌داند، خوب و مطلق تلقی می‌شوند
و بنابراین ارزش‌های مثبت به آن‌ها اختصاص می‌یابند.
o در نتیجه فرد گرایش به تکرار آن تجربه‌ها پیدا می‌کند.
o برعکس، تجربه‌هایی که به عنوان بازدارنده شکوفایی شناخته شوند، نامطلوب تلقی می‌شوند و فرد از آن‌ها اجتناب می‌کند.

۴- پیدایش خود :

o با رشد فرد، پرورش «خود» آغاز می شود.
o همچنین، تأکید فعلیت بخشیدن از جنبه ی جسمانی متوجه جنبه های روانی می گردد.
o آنگاه که بدن و اندامها، شکل خاص خود را یافت و کامل شد، رشد و کمال متوجه شخصیت می شود.
o راجرز، زمان این تحول را معلوم نمی کند، ولی این تحول از دوران کودکی آغاز می شود و در اواخر نوجوانی تکمیل می گردد.

o همینکه خود پدیدار گشت، گرایش تحقق خود نمایان می شود.
o این فرایند که در سراسر زندگی ادامه می یابد، مهمترین هدف زندگی انسان است.
o تحقق خود، روند خود شدن و پرورش ویژگیها و استعدادهای یکتای فرد است.
o در بشر میلی ذاتی برای آفرینندگی هست و مهمترین آفریده هر انسان، خود اوست.
o این همان هدفی است که غالباً اشخاص سالم، نه کسانی که بیمار روانی دارند، بدان دست می یابند.

 

۵- خودشکوفایی Self-Actualization:

o گرایش شکوفا کردن خود به صورتی که در آگاهی درک شود.
o انسان‌ها یک انگیزش مهم و برجسته دارند که هنگام تولد مجهز به آن به دنیا می‌آیند.
o این نیروی انگیزشی اساسی که هدف غایی زندگی همه انسان‌ها محسوب می‌شود، تمایل به شکوفا شدن است.
o یعنی میل به رشد و توسعه دادن همه توانایی‌ها و توان‌های بالقوه، از توانایی‌های زیست‌شناختی گرفته تا پیچیده‌ترین جنبه‌های روان‌شناختی هستی.

o تمایل به خودشکوفایی عمدتاً معطوف به نیازهای فیزیولوژیکی است که رشد و نمو انسان را تسهیل می‌کند
و مسئول پختگی، یعنی رشد اندام‌ها و فرایندهای بدنی ژنتیکی است.
o تمایل به خودشکوفایی که در تمام موجودات زنده وجود دارد، مستلزم کوشش و ناراحتی است.
o مثلاً وقتی که کودک نخستین گام‌های خود را برمی‌دارد، می‌افتد و صدمه می‌بیند.
اگر او در مرحله خزیدن باقی بماند ناراحتی کمتر است، اما کودک پافشاری می‌کند.
او می‌افتد و گریه می‌کند، اما هنوز ادامه می‌دهد.
o کودک علی‌رغم این ناراحتی‌ها ثابت‌قدم باقی می‌ماند.
زیرا تمایل به شکوفایی و رشد و نمو، قوی‌تر از هر نوع ترغیبی برای عقب‌گرد است که ناشی از رنج حاصل از رشد است.

o خودشکوفایی لزوما به سلامتی و رشد منجر نمی شود.
o سلامتی و رشد در صورتی وجود دارند که گرایش شکوفا شدن و گرایش خودشکوفایی هماهنگ باشند.

7-2

۶- شرایط ارزش:

o ما در دو دنیا زندگی می کنیم :
i. دنیای درونی ارزشگذاری ارگانیزمی
ii. دنیای بیرونی شرایط ارزش .

o توانایی فرد در درونی کردن شرایط ارزش بیرونی در فرایند ارزش گذاری ارگانیزمی او موثر است.
o اگر شرایط ارزش وجود نداشته باشد، گرایش شکوفا شدن با گرایش خودشکوفایی تعارضی ندارد و این دو گرایش متحد می مانند.

7-7

۷- توجه مثبت Positive Regard :

o همراه با شکل‌گیری خود یا خویشتن، نیاز دیگری نیز در نوزاد رشد می‌کند که پایدار است و در همه انسان‌ها یافت می‌شود.
o راجرز این نیاز را که شامل پذیرش عشق و تایید از سوی دیگران بخصوص مادر است، توجه مثبت نامیده است.
o راجرز اهمیت رابطه مادر و کودک را به صورت عاملی که بر احساس کودک از بالندگی خویش تاثیر می‌گذارد، مورد تاکید قرار می‌دهد.
o اگر مادر نیاز کودک به محبت را ارضا کند، یعنی توجه مثبت خود را نثار وی کند، در این صورت کودک گرایش خواهد داشت که به صورت شخصیتی سالم رشد کند.
o در غیر این صورت، تمایل نوزاد به سوی شکوفایی و رشد خویشتن متوقف می‌شود.

o هنگامی که مادر محبت خود نسبت به کودک را به رفتارهای مناسب خاصی مشروط کند، یعنی کودک تنها تحت شرایط خاصی توجه مادر را دریافت کند
(توجه مثبت مشروط)، سعی می‌کند از رفتارهایی که عدم تایید مادر را در پی‌دارند، بپرهیزد.
o در این حالت، کودک نگرش مادر را درونی می‌کند و در صورت انجام چنین رفتارهایی، به همان شکل که مادر او را تنبیه می‌کرده، خود را تنبیه می‌کند.
o در واقع کودک خود را وقتی دوست خواهد داشت که رفتارهایش به شیوه‌ای باشد که تایید مادر را به همراه بیاورد.
o بدین ترتیب خود، به صورت یک جایگزین مادر عمل می‌کند.
o حاصل چنین موقعیتی، رشد شرایط ارزشمندی در کودک است.
o یعنی کودک خود را تنها تحت شرایط خاصی با ارزش می‌بیند.
o در نتیجه نمی‌تواند با آزادی کامل عمل کند و از رشد یا شکوفایی خود بازداشته می‌شود.

o به همین دلیل، نخستین شرط لازم برای تحقق سلامت روانی، دریافت توجه مثبت غیرمشروط در دوره کودکی است.
o یعنی هنگامی که مادر محبت و پذیرش کامل خود را بدون توجه به رفتار کودک، به وی ابراز می‌کند.
o در این صورت کودک ارزش را در خود پرورش نمی‌دهد و بنابراین مجبور نخواهد بود که تظاهرات هیچ یک از جنبه‌های خود را سرکوب کند.
o به عقیده راجرز، تنها از این راه است که می‌توان به وضعیت خودشکوفایی دست یافت.

7

۸- خودپنداره و خودآرمانی :

o انسان رویدادها و عوامل محیط خود را درک کرده و در ذهن خود به آن‌ها معنی می‌دهد.
o مجموعه این سیستم ادراکی و معنایی، میدان پدیداری فرد را به وجود می‌آورد.
o قسمتی از این میدان که از بقیه تجربیات فرد متمایز است به وسیله واژه‌هایی چون من، مرا و خودم تعریف می‌شود.
o این بخش همان خودپنداره است.
o خودپنداره تصویر یا برداشت شخص است از آن چیزی که هست.
o خودپنداره فرد بر ادراکش از جهان و رفتارش تاثیر می‌گذارد.
o مفهوم ساختاری دیگر در این مورد، خود آرمانی Ideal self است.
o خودآرمانی، خودپنداره‌ای است که انسان آرزو می‌کند داشته باشد و شامل معانی و ادراکاتی است که فرد برای آن‌ها ارزش زیادی قایل است.

7-8

۹- ناهمخوانی و ناهماهنگی خود:

o فرد همه تجارب خویش را با خودپنداره‌اش مقایسه می‌کند.
o در واقع افراد تمایل دارند به گونه‌ای رفتار کنند که با خودپنداره آن‌ها همخوانی داشته باشد.
o هنگامی که بین خودپنداره و تجربه واقعی (خود ارگانیزمی) اختلاف وجود داشته باشد، فرد ناهمخوانی را تجربه می‌کند.
o برای مثال، اگر خود را فردی عاری از نفرت بدانید، ولی نفرت را تجربه کنید، دچار حالت ناهمخوانی می‌شوید.
o در این حالت فرد دچار تنش و اضطراب می‌شود.

o در صورت بروز چنین ناهمخوانی و تضادی، فرد از خود واکنش دفاعی نشان می‌دهد.
o راجرز در این زمینه دو روند دفاعی مهم را ذکر می‌کند :
i. یکی از آن‌ها، تحریف کردن، به معنای تجربه‌ای است که با خودپنداره شخص در تضاد است
ii. دیگری، انکار آن تجربه است.

o در روند تحریف کردن، ذهن به تجربه متضاد اجازه می‌دهد تا به ضمیر خودآگاه بیاید.
o البته باید چنان مسخ شده باشد که با خودپنداره فرد هماهنگ شود.
o برای مثال؛ اگر چه در خودپنداره دانشجویی این مفهوم وجود داشته باشد که او آدم با استعدادی نیست، هنگامی که در یک درس نمره خوبی بگیرد،
برای هماهنگ کردن این تجربه متضاد با خودپنداره‌ای که دارد، به خود می‌گوید: «شانس آوردم که نمره خوبی گرفتم.»

o شخص به وسیله مکانیسم انکار، با دور نگه‌داشتن تجربه از ضمیر خودآگاه، وجود آن را به کلی نفی می‌کند.
o یعنی او این امکان را که خطری برای ساختمان خویشتن به وجود بیاید، از بین می‌برد.
o به این ترتیب، شخص نه تنها هماهنگی را برآورده می‌سازد، بلکه ثبات خودپنداره را نیز تضمین می‌کند.
o هر چه تجاربی که فرد به دلیل ناهمخوانی با خودپنداره‌اش انکار می‌کند بیشتر باشد، فاصله و شکاف بین خود و واقعیت افزون‌تر
و احتمال ناسازگاری فرد بیشتر می‌شود.
o همچنین ممکن است به اضطراب شدید و سایر آشفتگی‌های هیجانی بیانجامد.

o نوع دیگری از ناهمخوانی، ناهمخوانی میان خود واقعی و خود آرمانی است.
o تفاوت زیاد میان این دو نوع خود، منجر به ناشادی و نارضایتی فرد، همچنین اعتماد به نفس پایین و بی‌ارزش شمردن خویش می‌شود.

o راجرز رویداد های انکار شده، رویدادهای تحریف شده و آشفتگی را ، سه سطح آگاهی عنوان کرد.

7-4

۱۰- جهان تجربی Experimental World :

o واقعیت محیط شخص، چگونگی درک او از محیط است.
o درک فرد از واقعیت ممکن است با واقعیت عینی منطبق نباشد.
o همچنین افراد مختلف از وجود یک واقعیت، درک متفاوتی دارند.
o به عقیده راجرز چارچوب داوری و قضاوت هر شخص، میدان تجربی اوست که شامل تجربه‌های کنونی، محرک‌هایی که فرد از آن‌ها اگاهی ندارد
و همچنین خاطره‌های تجارب گذشته است.
o فرد بر اساس جهان تجربی خود نسبت به محیط و موقعیت‌ها واکنش نشان می‌دهد و رفتار می‌کند.

public psychology دانشنامه روانشناسی مردمی