تفاوت فروید و یونگ

فروید و یونگ

52

یونگ در سال ۱۹۰۶ نسخه‌ای از نتایج کارهای خود را برای زیگموند فروید فرستاد. مکاتبه و دوستی آن دو تا سال ۱۹۱۳ ادامه یافت.

اولین دیدار یونگ با فروید در وین اتفاق افتاد و آن دو ۱۳ ساعت تمام با هم حرف زدند. یونگ به زودی چهره‌ای درخشان در تحقیقات فروید شد.

او اولین رئیس انجمن بین‌المللی روانکاوی شد و ویراستار گزارش سالانه این انجمن که اولین نشریه روانکاوی به شمار می‌رود، بود.

ارتباط فروید با یونگ که زمانی او را وارث بدون معارض روانکاوی می‌دانست، در سال ۱۹۰۹ تیره شد. در آن سال فروید و یونگ برای سخنرانی راجع به روانکاوی در دانشکاه کلارگ به آمریکا سفر کردند. آنها طی سفر خواب‌های یکدیگر را تحلیل می‌کردند. اما فروید جزئیات مربوط به شرح حال شخصی خویش را برای تعبیر بازگو نمی‌کرد. فروید دوبار در حضور یونگ بی‌هوش شد. بار اول در صف انتظار ورود به کشتی به مقصد آمریکا بودند و بار دوم در سال ۱۹۱۲ پس از یک مباحثهٔ طولانی راجع به اختلاف نظرهایشان پس از شرکت در کنفرانس مونیخ مشغول صرف نهار بودند.

اختلاف نظر این دو بیش از پیش در سخنرانی‌های یونگ در دانشگاه فورهام نیویورک در سال ۱۹۱۲ آشکار شد. یونگ با فروید موافق بود که هیستری و وسواس فکری نشانگر جابه‌جاسازی غیرعادی شور جنسی است. اما عقیده داشت که حالات روان‌پریشی چون اسکیزوفرنی نمی‌تواند با اختلالات جنسی قابل توضیح باشد. همچنین یونگ از اصل با میل به زنای با محارم مخالف بود و آن را نمادی از میل به تولد روحانی مجدد در جریان روانی تبدیل‌شدن به فردی مستقل می‌دانست.

5

تفاوت فروید و یونگ

• این قسمت، تبیین عصب شناختی نوینی را برای تفاوت‌های نظری در برداشت‌ها و فنون روان‌کاوانه فروید و یونگ فراهم می‌آورد.  به خصوص مقاله مهارت‌های تحلیلی ایشان را ـ آنگونه که در نیمکره چپ و راست مغز ظهور می‌یابد، مقابل هم می‌نهد.
فنون عصب‌شناختی مدرن، عملکردهای منحصر به فرد مغز را که تبیین گر بسیاری از پدیده‌های بصری و به اصطلاح رازآلود و مورد بحث یونگ است، آشکار می‌کند.  بسیاری از مفاهیم روان‌کاوانه وی در عملکرد مغز راست ردیابی می‌شود.  تحقیق مدرن و تحلیل‌های فلسفی نیز بر روش تحقیق فروید و محدودیت‌های آن پرتو می‌افکند.

• جدایی فروید و یونگ یکی از رویدادهای بارز در حوزه روان‌کاوی است .  دلایل نفی فروید و رویگردانی یونگ مخفی نیستند و مقالات بسیاری درباره این موضوع نوشته شده است.
اکثراً تفاوت‌های این دو را به گرایش‌های مغز چپ و راست مربوط می‌داند.  اما امروزه شناخت روزافزون از مغز اجازه می دهد تا تفاوت‌هایشان را از جنبه عصب شناسی بررسی کنیم.
فروید و یونگ، اگرچه موضوعی مشترک (ذهن) داشتند، نمی توانستند با هم صحبت کنند. زیرا از دریچه‌های متفاوتی به آن می‌نگریستند.  این دریچه‌ها به طور عمده نیمکره چپ (فروید) و نیمکره راست (یونگ) بودند.

فلسفه و روش‌های پژوهش

• به منظور درک اختلافاتشان، باید جهان‌بینی‌های این دو شخص را بفهمیم.  مسلماً فروید می‌کوشید که فعالیتش را با فلسفه اثبات‌گرایی منطقی (logical positivism) تطبیق دهد که در عصر وی، توسط حلقه وین (Vienna Circle) پذیرفته شده بود.

اثبات‌گرایی منطقی موضوعش را با روش‌ها و دقت نظر ریاضیات و علوم طبیعی بررسی می کند و ازین طریق می‌کوشد «عینی» باشد.

o امروزه می‌دانیم که حتی علم تجربی «عینی»،«همیشگی» نیست.  برای نمونه، مکانیک کوانتوم قوانین نیوتنی فیزیک را منسوخ کرده است.

• در زمان فروید روش‌های پژوهش تجربی، به اندازه علوم طبیعی، در علوم اجتماعی و روانشناختی نیز به کار می‌رفتند.  فروید دست‌کم امیدوار بود که چنین نشان دهد.  هدف از اثبات‌گرایی منطقی، تقلیل هر رشته به قوانین و قضایایی است که به طور مستقل با آزمایش قابل تأیید باشند.  به هر روی این قضایا بناست شأن علم بیابند.

• در اثبات‌گرایی منطقی دنیایی فرض می‌شود که از پژوهشگر مجزا و از تأثیر او فارغ است. در این جهان، چیزها مستقل از مشاهده‌گر وجود دارند.  گاه این باور را ماده‌گرایی یا واقع‌گرایی ساده‌انگارانه (naive realism) نامیده‌اند.  فروید این دیدگاه را پذیرفته بود و درون این حوزه به دنبال «حقیقت» می‌گشت.  در این مورد، حقیقت در پس رفتارهای مشاهده ‌شده و احساسات و افکار بیان‌ شده بیمارانش قرار داشت.

o امروزه مردم محدودیت های دیدگاه فروید از واقعیت را به عنوان دنیای نیوتنی که «بیرون و در آنجا» متمایز از مشاهده‌گر قرار دارد، می‌دانند.

o همانطور که گری زوکاو (Gary Zukav) درباره فیزیک نیوتنی می‌گوید: در فیزیک قدیم چنین فرض می‌شد که جهانی خارجی و متمایز از ما وجود دارد.  همچنین فرض می‌شد که ما میتوانیم بدون تغییر جهان خارجی، آن را مشاهده و اندازه‌گیری کنیم و به اندیشه درآوریم.  مطابق با فیزیک قدیم، جهان خارجی به ما و نیازهای‌مان ربطی ندارد.

o همانطور که زوکاو می‌گوید، فیزیک جدید ـ برعکس ـ واقعیتی را آشکار می‌کند که دیگر ممکن نیست جدا از مشاهده‌گر تصور شود. فیزیک جدید، مکانیک کوانتوم به وضوح می‌گوید که مشاهده واقعیت بی تغییر آن امکان‌پذیر نیست.  اگر ما یک آزمایش مربوط به برخورد ذرات را مشاهده کنیم، به هیچ شیوه‌ای نمی‌توانیم ثابت کنیم که نتیجه آزمون ـ اگر آن را نظاره نمی‌کردیم ـ یکسان می‌بود.  مهمتر از آن، هرچه می‌دانیم دلالت بر آن دارد که نتیجه قطعاً یکسان از آب درنمی‌آمد.  زیرا نتیجه‌ای که به دست می‌آوریم، متأثر از این نکته است که ما به دنبال آن هستیم.

o اما چنین تصوری به ذهن فروید خطور نکرد.  وی چنین می‌پنداشت که رویکرد اثبات گرایی منطقی به ساختار‌های او شأن حقیقت می‌بخشد.  در واقع فروید ساختار‌ها و برداشت‌های خود را همچون امور واقع (facts) مطرح می‌کند و هرگز نمی‌اندیشد که «آنها به صورت امکانی و از زاویه دید من چنین هستند».

o در اثبات‌گرایی منطقی، برای چیزی که مستقیماً تحقیق‌پذیر نباشد، جایی وجود ندارد و ـ از جمله ـ مابعدالطبیعه و مذهب کنار گذاشته می‌شود.

51

• اولین نکته ای که یونگ درباره آن با فروید مخالفت کرد نقش مسایل جنسی بود.
یونگ تعریف فروید را از لیبیدو گسترش داد ، به این صورت که آن را به صورت انرژی روانی کلی تری که میل جنسی را شامل می شود ولی به آن محدود نمی شود، توصیف کرد.

• دومین زمینه اختلاف عمده، به مسیر نیروهایی که بر شخصیت تاثیر می گذارند مربوط می شود. در حالی که فروید انسانها را زندانیان و قربانیان رویدادهای گذشته در نظر داشت، یونگ معتقد بود که ما علاوه بر گذشته ی خود، توسط آینده ی خود نیز شکل می گیریم.

ما نه تنها تحت تاثیر آنچه در کودکی برایمان اتفاق افتاده قرار داریم، بلکه آنچه آرزو داریم در آینده انجام دهیم نیز بر ما تاثیر می گذارد.

• سومین نکته اختلاف به ناهشیار مربوط می شود .  یونگ به جای اینکه نقش ناهشیار را به حداقل برساند، ناهشیار را عمیق تر کاوش کرد و بُعد تازه ای را به آن افزود: تجربیات موروثی گونه انسان و پیش از انسان .

فیلم سینمایی: A Dangerous Method