علایم و مراحل دلبستگی

علایم و مراحل دلبستگی

John-Bowlby-5
علایم دلبستگی

• علایم دلبستگی كودك به پرستارش در سه پدیده معتبر مشهود است.

1- یك تكیه‌گاه Safe Base بهتر از هر كس دیگری می‌تواند كودك را آرام كند.
2- كودكان برای بازی یا حرف زدن بش از هر كس دیگری به سراغ تكیه‌گاهشان می‌روند.
3- كودكان در حضور تكیه‌گاه كمتر احساس ترس می‌كنند تا در غیاب او.

o هنگامی كه كودك در دنیای اطرافش به كاوش Explore می‌پردازد و با امور غیرقابل پیش‌بینی روبرو می‌شود، حضور شخص دلبسته Caregiver ، به او احساس امنیت و آرامش می‌دهد.
o هنگامی كه كودك در وضعیتی قرار می‌گیرد كه موجب ترس وی می‌شود، رفتار توام با دلبستگی كودك آشكار می‌گردد.
o ممكن است در حضور والدین، آن‌ها را نادیده بگیرد و حتی ترجیح دهد كه با افراد غریبه بازی كند، ولی وقتی كه احساس عدم اعتماد یا تهدید می‌كند، به سرعت به سوی مادر، پدر یا هر كس دیگری كه به او دلبستگی دارد روی‌ می‌آورد.

o كودكان اغلب برای كسب اطمینان از خطرناك یا ایمن بودن وضع‌شان به اشخاصی كه به آن‌ها دلبستگی دارند نگاه می‌كنند. بنابراین موارد مذكور را می‌توان علایم دلبستگی در كودك در نظر گرفت.
o اگر این علایم در كودكی مشاهده نشد، نشان دهنده وجود مشكلی در دلبستگی اوست.

تداوم الگوهای دلبستگی

o كیفیت روابط با مراقبین در كودكی منجر به فعال شدن و راه‌اندازی الگوهای فرد می‌شود و تصویرهای روابط اجتماعی بزرگسالی را فراهم می‌سازد.
o مدل‌های فعال ساز درونی همان طرحواره‌های ذهنی هستند و عبارتند از انتظار فرد خاصی نسبت به خود این انتظارات تصاویر ذهنی هستند كه براساس انواع تعاملات مكرری كه فرد دارد ایجاد می‌شوند.

o مثلاً اگر كودك صدمه جسمی ببینند این صدمه به سرعت موجب ناخشنودی وی می‌شود و در او این انتظار ایجاد می‌شود كه آن شخص موجب ناراحتی او شده و مدت‌های طولانی زمان لازم است تا این كودك اطمینان مجدد و راحتی نسبت به آن شخص بدست آورد.
o مدل‌های فعال‌ساز درونی ناشی از یك فرایند طبیعی تصاویر ذهنی از موقعیت‌های اجتماعی یا فردی خاص می‌باشند.
o تجربیات اولیه كودك موجب می‌شود تا او فرصت‌های محیطی خود را به حداكثر برساند و روابط اجتماعی حمایتی خود را شكل بدهد
o افزایش احساس امنیت كودك به او اجازه می‌دهد تا از تجربه درونی خود بیرون بیاید و بتواند به شناخت بیشتر دست پیدا كند و خود و دیگران را درك كند و بفهمد كه رفتارش به وسیله حالات، افكار، احساسات، باورها و امیال خودش سازمان می‌یابند.

چارچوب تكاملی نظریه دلبستگی

o نظریه دلبستگی، انسان‌ها را به عنوان موجودات اجتماعی می‌نگرد كه ظرفیت برقراری ارتباط با سایر انسان‌ها را دارند تا زنده بمانند.  اما پختگی انسان هنگام ورود به این دنیا آنقدر كافی نیست كه به او اجازه دهد تا رفتارهای دلبستگی خود را از همان ابتدا ابراز نماید؛ با وجود این ناپختگی، مطالعه وضعیت زیست‌شناختی نوزادان نشان می‌دهد كه آن‌ها به دیگران توجه نشان می‌دهند.

o رشد تكاملی كودك انسان با این پاسخ‌های اولیه شروع می‌شود، اما به طور كلی كمی تاخیر دارد.
o كاوش در دنیای بیرون، از حدود ۶ ماهگی شروع و پس از آن ترس از دیگران آشكار می‌گردد.
o كاوش كردن در محیط، اساس رشد شناختی انسان و حیوان است.
o ترس و اجتناب نقش‌هایی شبیه به بازداری رفتاری و گوشه‌گیری را ایفا می‌كنند.

• افسردگی اتكایی ناشی از عدم حضور مادر یا مراقب اصلی او در دوران كودكی است.
o افسردگی در نوذادان و کودکان Anaclitic Depression یا بیمارستان‌زدگی Hospitalism در سنین ۶ تا ۱۲ ماهگی به دنبال محرومیت از توجه مادر یا کسی که نقش مادری داشته باشد، ظاهر می شود و در ابتدا با خشم و اعتراض و اضطراب به غیبت مادر واکنش نشان می دهد و اگر درمان نشود ( با محبت و توجه مادرانه توسط خود مادر و یا دایه ) ممکن است به یاس و بی تفاوتی و بدنبال آن بی اشتهایی، اختلال رشد، تحلیل قوا و در نهایت بیماری های متعدد و حتی مرگ بیانجامد.

o بین ۴ تا ۶ ماهگی، رشد شناختی كودك به وی اجازه می‌دهد تا بین مراقب خود و دیگران تمایز قایل شود و او را از دیگران باز شناسد و طی این ارتباط به شخص مورد دلبستگی خود با لبخند و حركات نشان می‌دهد كه او را می‌شناسد و حضور او را ترجیح می‌دهد.

o به طور كلی دلبستگی‌های ناایمن Insecure Attachments عامل نسبتاً خطرسازی در رشد و گسترش اكثر اختلالات روانشناختی است به نظر می‌رسد به ویژه دلبستگی آشفته Disorganized/Disoriented Attachment عامل اساسی ابتلاء به اختلال شخصیتی مرزی و اختلال تجزیه ای یا گسستی باشد.

 

دلبستگی در بزرگسالی Attachment In Adults :

o بالبی در نظریه دلبستگی خود به فرضیه فروید اشاره می‌كند كه رابطه نوزاد- والد نمونه‌ای نخستین برای روابط عاشقانه بعدی در بزرگسالی است .
بالبی معتقد است دلبستگی در رابطه والد و كودك به رابطه عاشقانه بزرگسالی فرد انتقال می‌یابد و می‌تواند بر رفتار، شناخت و هیجانات، در هر زمانی از زندگی، از نوزادی تا بزرگسالی تاثیر بگذارد.

o دلبستگی در روابط به طور ارادی و داوطلبانه و یا به طور كامل قطع نمی‌شود و هر گونه خللی در یك رابطه دلبستگی دردناك است و موجب سوگواری در فرد می‌گردد .
براساس این فرضیات، امنیت را می‌توان به عنوان هسته نظام دلبستگی در روابط دلبستگی بزرگسالی توصیف نمود، كه عبارت است از یك رابطه امن با فردی كه به او احساس دلبستگی می‌كنیم و به ما پاسخ می‌دهد و موجب اعتماد به نفس در ما می‌شود.

o بالبی و اینسورت معتقدند كه كیفیت و الگوی دلبستگی در روابط عاشقانه بزرگسالی ممكن است شبیه الگوی دلبستگی فرد در رابطه با والدش باشد.  از این روی دلبستگی‌های دوران كودكی شخص بر روابط عاشقانه بزرگسالی‌اش تاثیر می‌گذارد. بنابراین تداوم الگوهای اولیه در دوره‌های بعدی به دو روش تبیین گردد؛
i. اول اینكه انتظار می‌رود یك رابطه با ثبات بین كودك و مراقب بوجود بیاید كه تا بزرگسالی ثابت باقی می‌ماند.
ii. دوم اینكه رشد مدل‌های ذهنی یا ابزار دلبستگی كه خارج از آگاهی فرد اتفاق می‌افتد می‌تواند رفتارها، افكار و احساسات او را در موقعیت‌های عاشقانه بعدی راهنمایی و هدایت نماید.

o در واقع یك رابطه دلبسته‌ ایمن می‌تواند عملكرد و شایستگی را در روابط بین فردی تسهیل كند.  همه ما در جستجوی كسب امنیت و راحتی در رابطه با همسرمان هستیم . اگر فرد چنین امنیت و راحتی را به دست آورد می‌تواند در مسیر امنی كه توسط همسر فراهم گردیده گام بردارد و مطمئن شود كه می‌تواند در سایر فعالیت‌ها نیز موفق شود.

o مهم‌ترین ویژگی روابط دلبسته، احساس امنیت و تعلق است. به طوری كه فرد، دیگر احساس تنهایی و ناراحتی نكند.

افراد تاثیر گذار در نظریه دلبستگی
مراحل دلبستگی

• كودكان از همان روزهای اول زندگی به دیگران واكنش نشان می‌دهند.
o در سن یك ماهگی كودكان به صداها واكنش نشان می‌دهند و به چهره افراد توجه می‌كنند.
o بین دو تا سه ماهگی «لبخند اجتماعی» می‌زنند.
o این رفتار غالباً اولین علامت آشكار واكنش اجتماعی است كه والدین به آن توجه می‌كنند.
o تا كمی بعد از چهارماهگی كودكان به همه واكنش‌ نشان می‌دهند و معمولاً بین غریبه‌ها و آشنا تمایزی قایل نیستند.

o در شش ماه دوم زندگی، در كودكان كم كم نشانه‌هایی از دلبستگی به افراد خاص در اطرافشان دیده می‌شود.
o شخصی كه معمولاً كودك به آن دلبسته می‌شود (تكیه‌گاه دلبستگی) نامیده می‌شود.
o اولین تكیه‌گاه كودك معمولاً مادر است.
o یك یا دو ماه پس از آن كه اولین علایم دلبستگی ظاهر شد، غالب كودكان به تكیه‌گاه‌های متعددی دلبستگی نشان می‌دهند معمولاً به پدر، برادران و خواهران و یا مادربزرگ یا پدربزرگ .

o تكلیف اصلی در سه سال اول زندگی برای نوباوه شكل‌گیری یك دلبستگی به حداقل یك شخص دیگر است.
o فرایند ایجاد این دلبستگی از یك دوره چهار مرحله‌ای می‌گذرد كه نوباوه بیشتر بر روی یك نگاره یا یك شخص در محیط (معمولاً مادر یا جانشین مادر) تمركز می‌كند.
o اگر این فرایند صورت نگیرد؛ یعنی قبل از این كه این فرایند دلبستگی شكل بگیرد، كودك از مادر یا از مراقبش جدا شود، شخص ممكن است مشكلات شخصیتی فاحشی را در ارتباط با دیگران برای اتكای زندگیش تجربه كند؛ لذا چگونگی دلبسته شده یك شخص به مادرش بر چگونگی دلبسته شدن او به دیگر افراد در طول عمرش تاثیر می‌گذارد .

• به طور طبیعی، یك كودك چهار مرحله از گسترش دلبستگی را پشت سر خواهد گذاشت كه به این گونه است:

I. مرحله اول- از تولد تا هفته هشتم یا دوازدهم (تا سه ماهگی):
o «واكنش نامتمایز نسبت به انسان‌ها»
o در طول این دوره نوباوه از نظام‌های رفتاری ذاتی و داخلی خود جهت تامین عناصر سازنده برای گسترش دلبستگی بعدی استفاده می‌كند.
o این‌ها شامل واكنش‌های موقع تولد نظیر گریه كردن، مكیدن و جهت‌گیری است.
o چند هفته بعد واكنش‌هایی مانند خندیدن و غان غون كردن و چند ماه بعد واكنش‌هایی نظیر خزیدن و راه رفتن می‌باشد .
o لبخند باعث پیشبرد دلبستگی می‌شود؛ زیرا كه موجب تداوم در زندگی پرستار كودك به او می‌گردد و هنگامی كه كودك می‌خندد مراقب وی از بودن با كودك لذت می‌برد،
o او هم در مقابل به كودك لبخند می‌زند، با او گفتگو می‌كند و او را ناز و نوازش می‌كند و شاید هم وی را از زمین بردارد و در آغوش بگیرد.
o لبخند، خود یك آزاد كننده و آشكار كننده زیست- شناختی است كه باعث پیشبرد عشق و پرستاری می‌شود؛ یعنی رفتاری كه شانس كودك را برای تندرستی و بقاء می‌افزاید. .

o در مرحله اول اگرچه نوزاد به محرك‌ها به صورت واكنش عمل می‌كند؛ اما در كل از تشخیص یك شخص از دیگری ناتوان است.
o درباره نور و صورت از هر شخص، او ممكن است خودش را به سمت او برگرداند، در ظاهر او را دنبال كرده به او می‌رسد و به او می‌چسبد یا می‌خندد و به او غان و غون می‌كند. چنین رفتاری یك كیفیت تعاملی دارد؛ یعنی این واكنش‌ها معمولاً تضمین می‌كند كه شخص در دسترس خواهد ماند و بیشتر با او تعامل خواهد كرد و نوزاد هم با اطمینان بیشتر به سمت او گرایش خواهد داشت .

o به طور خلاصه می‌توان گفت كه مرحله اول فرایند شكل‌گیری دلبستگی شامل بازتاب‌ها و واكنش‌های غیر انتخابی بوده و كودكان به روش‌های كاملاً مشابه نسبت به بیشتر مردم واكنش نشان داده و در پی‌گیری منابع تحریكی بازتاب‌های خود می‌باشند؛ چرا كه این بازتاب‌ها ماهیت انطباقی داشته و موجب نزدیكی وی به پرستار خود شده و رشد دلبستگی را در بردارد.

II. مرحله دوم- از سه تا شش ماهگی،
o «تمركز بر افراد آشنا»
o در این مرحله جهت گزینی و علامت‌ها به سوی یك (یا بیشتر از یك) نگاره تمركز یافته هدایت می‌شود.
o در طول این دوره رفتار نوزاد هنوز با دیگر اشخاص به صورت دوستانه است؛ اما به تدریج و بیشتر و بیشتر به سوی مادر یا جانشین مادرش واكنش نشان می‌دهد.

o از سوی دیگر، بسیاری از بازتاب‌ها از جمله بازتاب‌های موروثی، گرفتن و جستجوی منبع ناپدید می‌شوند.
o در این مرحله آنچه مهم است انتخابی‌تر شدن واكنش‌های اجتماعی كودك است.
o كودكان، نیرومندترین دلبستگی را به شخصی پیدا می‌كنند كه برای واكنش به نشانه‌های آنان گوش به زنگ بوده است و یا روابط خشنود كننده دوسویه را با آنان داشته است.

III. مرحله سوم- شش ماهگی تا دوسالگی و گاهی تا سه سالگی؛
o «تقرب‌جویی فعال»
o در این مرحله كودك به منبع دلبستگی توجه عمیق و ویژه‌ای می‌كند و آمد و شد او را تحت نظر قرار می‌دهد؛ به طوری كه غیبت این منبع آنان را منقلب می‌كند.
o در این مرحله كودك به یك سری توانایی‌ها از جمله خزیدن دست می‌یابد تا این كه بتواند در مواقع لزوم خود را یا به مادر یا مراقب خویش برساند.
o كودك وقتی كه مادرش اتاق را ترك می‌كند، او را دنبال می‌كند،  مادرش را هنگام بازگشت استقبال كرده و از او به عنوان پایگاه ایمنی جهت اكتشاف مكان‌ها یا اشخاص غریبه استفاده می‌كند كه به این پدیده «سیستم تصحیح شونده وسیله هدف» اطلاق می‌گردد یعنی كودكان حضور و غیاب والد را كنترل می‌كنند و اگر والد شروع به ترك یا رفتن نماید آنان بی‌درنگ شروع به تعقیب وی می‌نمایند و حركات خود را تصحیح و تنظیم می‌نمایند تا اینكه به تقرب دوباره دست یابند.

o زمانی كه دوباره نزدیك والد خود شوند به طور تیپیك بازوهای خود را بلند كرده و ژستی به خود می‌گیرند و چون آنان را در بربگیرند دوباره آرام می‌شوند .
o در جریان این مرحله، دلبستگی به صورت فزاینده‌ای شدید و انحصاری می‌شود
o اضطراب جدایی Separation Anxiety نیز در این مرحله ظاهر می‌گردد؛  یعنی در این مرحله كودك به دلیل رفتن مادر یا مراقب شروع به گریه می‌كند.
o او در كل شروع به ادراك مادر به عنوان یك شیء مستقلی كه می‌رود و می‌آید، می‌كند.

IV. مرحله چهارم- سه سالگی تا پایان كودكی
o «رفتار شراكتی»
o در طول این مرحله، كودك به تدریج قادر می‌شود تا به طور شناختی برخی علل و تاثیر توالی رفتاری را در ارتباط با مادرش استنباط كند.
o به تدریج بینش وی به چگونگی این كه مادرش ممكن است چه احساسی داشته باشد یا چرا در موقعیت مخصوصی این گونه رفتار كرد گسترش پیدا می‌كند.
o این مرحله آغاز یك مرحله مشاركتی صمیمی است .

o درست است كه فرایند آغاز دلبستگی و شكل‌گیری آن دارای چهار مرحله است، ولی فرایند دلبستگی صرفاً به این چند مرحله محدود نمی‌شود و تاثیراتش را در مراحل بعدی زندگی خود و در بسیاری از ابعاد زندگی وی خواهد گذاشت.  برای مثال درست است كه نوجوانان سلطه والدین را می‌گسلند؛ اما دلبستگی‌ها با جانشینان و تجسم‌های والدی تشكیل می‌دهند.
o یا افراد میانسال می‌اندیشند كه مستقل هستند؛ اما در زمان‌های بحرانی در جستجوی تقرب عزیزان و محبوبان خود برمی‌آیند
o افراد مسن در می‌یابند كه آنان به گونه‌ای فزاینده به نسل جوان‌تر تكیه می كنند.
o بسیاری از مثال‌های دیگر از جمله هیجان‌ها، شخصیت، رویارویی با استرس و فشارهای زندگی، اضطراب و روابط اجتماعی، زناشویی و مهارت‌های زندگی نیز متاثر از سبك‌های دلبستگی هستند.