نظریه دلبستگی بالبی

نظریه دلبستگی بالبی

Attachment Theory – John Bowlby

John-Bowlby6

تعریف دلبستگی

• به طور كلی دلبستگی Attachment را می‌توان جوّ هیجانی حاكم بر روابط كودك با مراقبش Primary Caregiver تعریف كرد.
این كه كودك مراقب خود را كه معمولاً مادر اوست، می‌جوید و به او می‌چسبد، مؤید وجود دلبستگی میان آن‌ها است.
نوزادان معمولاً تا پایان ماه اول عمر خود شروع به نشان دادن چنین رفتاری می‌كنند و این رفتار برای تسریع نزدیكی به فرد مطلوب طراحی شده است.

پیوند Human Bonding را گاه مترادف با دلبستگی بكار می‌برند، درحالی كه این دو پدیده متفاوت هستند.  پیوند به احساس مادر درباره نوزادش Maternal Bonding مربوط است و با دلبستگی فرق دارد.  مادر به طور طبیعی نوزاد را منبع احساس امنیت تلقی نمی‌كند و به او تكیه نمی‌كند، در حالی كه در دلبستگی چنین است.

پژوهش‌ها نشان داده‌اند كه پیوند مادر با نوزاد زمانی شكل می‌گیرد كه تماس پوستی با سایر انواع تماس نظیر صوتی یا چشمی برقرار می‌شود.  برخی محققان به این نتیجه رسیده‌اند كه اگر مادر بلافاصله پس از تولد نوزادش، تماس پوستی و بدنی با او داشته باشد، پیوند قوی‌تری برقرار می‌كند و ممكن است مراقبت‌هایش را با توجه بیشتری انجام دهد.

• نظریه دلبستگی‌ بر این باور است كه دلبستگی، پیوندی جهان شمول است و در تمام انسان‌ها وجود دارد.  بدین معنی كه انسان‌ها تحت تاثیر پیوندهای دلبستگی‌شان هستند.
بالبی معتقد است كه یك شخص برای رشد سالم نیاز به پیوند عاطفی دارد.  ایجاد احساس امنیت در كودك، پایه‌ای برای سلامت روانی وی می‌باشد. رابطه ناایمن موجب:
i. بی‌اعتمادی Distrust ،
ii. مشكل در هماهنگی Effectively Regulate Feelings و Coregulation
iii. حساس بودن Sensitivity
iv. نارضایتی هیجانی در روابط عاشقانه Uncomfortable with Emotional Closeness می‌شود.

• روابط دلبستگی نقش بسیار مهمی در احساس امنیت ما دارند. در كودكان، رابطه دلبستگی با والدین برقرار می‌شود . در بزرگسالان، رابطه دلبستگی با یك زوج برقرار می‌شود.

روانشناسان بر روابط كودكان با كسانی كه مراقبت از آنان را برعهده دارند تاكید كرده‌اند و این كنش‌های متقابل را اساسِ عمدهِ رشدِ عاطفی Emotional Growth و رشدِ شناختی Cognitive Growth قلمداد نموده‌اند.

این نظریه پردازان تاكنون تمام توجه خود را بر مادر كودك به عنوان كسی كه محبت، توجه، مراقبت و احساس امنیت یا عدم امنیتی كه به كودك می‌دهد اهمیتی اساسی دارد متمركز كرده‌اند.

o دلبستگی یك نظام رفتاری Behaviour System است كه بالبی برای اولین بار آن را از كردارشناسی طبیعی Natural Ethology  گرفت.
o دلبستگی، پیوند عاطفی بین كودك درحال رشد و مادری است كه مسئولیت اساسی را در مراقبت كودك برعهده دارد.
o طبق نظر بالبی دلبستگی زمانی به وجود می‌آید كه رابطه گرم، صمیمانه و پایا بین كودك و مادر، كه برای هر دو رضایت‌بخش و مایه خوشی است وجود داشته باشد .

• علایم دلبستگی كودك به پرستارش Caregiver در سه پدیده معتبر مشهود است:

i. اول این كه یك تكیه‌گاهEmotional Support ، بهتر از هر شخص دیگری می‌تواند كودك را آرام كند.
ii. دوم این كه برای بازی یا حرف زدن، بیش از هر شخص دیگری به سراغ تكیه‌گاهشان می‌روند.
iii. كودكان در حضور تكیه‌گاه، كمتر احساس‌ ترس می‌كنند تا در غیاب او.

o بالبی معتقد است كه رفتار وابستگی منشأ زیستی دارد و اساس پیوندهای عاطفی درازمدت را تشكیل می‌دهد؛ زیرا بر اثر دلبستگی و رابطه نزدیك كودك و مادر، شانس بقای كودك افزایش می‌یابد.

o آینزورث رفتارهای دلبستگی را مشتمل بر گریه كردن، لبخند زدن، آواگری، جهت‌یابی چشمی، گریه به هنگام ترك الگوی دلبستگی، دنبال كردن، تقلید كرذن، پنهان كردن صورت در آغوش، چسبیدن، بلند كردن بازوها به هنگام سلام، به هم زدن دست‌ها هنگام حركت به سمت مادر می‌داند .

• نظریه بالبی بر روی سه اصل پایه‌ریزی شده است،

i. نوزاد انسان با خزانه‌ای از رفتارها كه به مجاور شدن با دیگر افراد جهت‌دهی می‌شود، متولد می‌شوند تا برای آن‌ها یك «پایگاه امن» به منظور جستجو كردن محیط فراهم نماید.

ii. مجاور بودن به دیگران، آن‌ها را دسترس‌پذیر می‌كند تا نیازهای دلبستگی نوزادان را برآورده كنند.

iii. تجارب با افراد مهم جهت تعمیم به روابط جدید درونی سازی می‌شود.

o در واقع قصد اصلی و اولیه نظریه پردازان دلبستگی این بود كه علت ایجاد نزدیكی و رابطه نوزاد با مادر، نه به دلیل نیاز به غذا و تامین سلامت جسمی نوزاد است؛ بلكه ایجاد نوعی رابطه امن و كسب امنیت روانی نوزاد است كه بین مادر و فرزند چنین رابطه گرم و سرشار از صمیمیت ایجاد می‌شود.

o به تعبیر روانكاوانه، پستان مادر، نخستین موضوع میل جنسی كودك است.
o عمل مكیدن شیر نه فقط احتیاج به غذای كودك را مرتفع می‌كند، بلكه خود عمل مكیدن به كودك لذت می‌دهد.
o كودك هنگام مكیدن شیر متوجه می‌شود كه تحریك دهان و لب‌ها به او لذت می‌دهند بدون اینكه تحریك همراه با به دست آوردن غذا باشد.
o یك نمونه این احساس این است كه كودك شست خودش را می‌مكد.
o عمل مكیدن شست نشان می‌دهد كه لذتی كه كودك از پستان مادر یا پستانك می‌برد فقط لذت بر طرف كردن در احتیاج گرسنگی‌اش نیست، بلكه تحریك خود مخاط دهان برای كودك لذت‌بخش است؛ و گرنه همین كه كودك مشاهده می‌كرد كه مكیدن شست، آمدن شیر را به همراه ندارد، این عمل را متوقف می‌ساخت.

• هدف اصلی بالبی این بود كه بهداشت روانی را رشد دهد. نوزاد و كودك خردسال باید رابطه گرم و صمیمی و مداوم را با مادرش تجربه كند كه در این رابطه هر دو احساس رضایت و لذت كنند.

19877824
نظریه دلبستگی

• بالبی در ۱۹۶۹ نظریه دلبستگی را مطرح كرد.  به نظر او روابط اجتماعی Social Interactions از طریق پاسخ Response ، نیازهای زیست شناختی و رواشناختی مادر و كودك پدید می‌آیند.
از نوزاد انسان رفتارهایی سر می‌زند كه باعث می شود اطرافیان از او مراقبت كنند و در كنارش بمانند.  این رفتارها شامل گریستن، خندیدن و سینه‌خیز رفتن به طرف دیگران می‌شود.

• از نظر تكاملی، این الگوها ارزش «انطباقی» دارند Evolutionary Adaptedness. زیرا همین رفتارها باعث می‌شوند كه از كودكان مراقبت لازم بعمل آید تا زنده بمانند.

o در هفته‌های اول زندگی، نوزاد تقریباً به طور كامل به مادر وابسته Dependent است . اما هنوز به مادر دلبسته Attached نشده است.
o ایجاد دلبستگی تقریباً از ۶ ماهگی شروع می‌شود.
o این وابستگی، كم و بیش با رشد كودك، كاهش پیدا می‌كند.
o در واقع به نقش دلبستگی در ترغیب احساس ایمنی Feel Secure تاكید شده است.

• وابستگی موجب مستقل شدن Independence كودك می‌گردد و بدین صورت بالبی وابستگی Dependence را از دلبستگی Attachment متمایز نمود.
o تفاوت دیگر این دو مفهوم این است كه وابستگی Dependence در مرحله ناپختگی صورت می‌گیرد. اما دلبستگی نیاز به كمی پختگی و رسش دارد.

o نتیجه عمده كنش متقابل بین مادر و كودك، به وجود آمدن نوعی دلبستگی عاطفی بین فرزند و مادر است.  این دلبستگی و ارتباط عاطفی با مادر است كه سبب می‌شود كودك به دنبال آسایش حاصل از وجود مادر باشد. بخصوص هنگامی كه احساس ترس و عدم اطمینان می‌كند،

o همه كودكان بهنجار احساس دلبستگی پیدا می‌كنند و دلبسته شدن شالوده رشد عاطفی و اجتماعی سالم در دوران بزرگسالی را پی‌ریزی می‌كند.  در واقع دلبستگی‌های انسان نقش حیاتی در زندگی وی ایفا می‌كند.

o رفتار دلبستگی در روابط بزرگسالی به عنوان اساس پدیده ایمنی در هسته زندگی انسان مورد تاكید قرار دارد.
o «دلبستگی ایمن» Secure Attachment عملكرد و شایستگی را در روابط بین فردی تسهیل می‌كند .
o برای مثال كودكانی كه دلبستگی شدید به مادرشان دارند در آینده از لحاظ اجتماعی برون‌گرا هستند و به محیط اطراف توجه نشان می‌دهند و تمایل به كاوش در محیط اطرافشان دارند و می‌توانند با مسائل مقابله كنند.
o از طرف دیگر عواملی كه مخل این دلبستگی باشد در زمینه رشد اجتماعی كودك در آینده مشكلاتی ایجاد می‌كند.
o تعامل مادر با كودك در دوره دلبستگی تاثیر چشمگیری بر رفتار فعلی و آتی كودك دارد.

• الگوهای مختلف دلبستگی در كودكان وجود دارد.
o مثلاً برخی از بچه‌ها كمتر از بقیه پیام می‌فرستند یا گریه می‌كنند.
o پاسخدهی توام با حساسیت به نشانه‌های نوزاد، نظیر بغل كردن كودكی كه دارد گریه می‌كند، به جای آنكه موجب تقویت رفتار گریستن شود، باعث می‌شود كه نوزاد در ماه‌های بعد كمتر گریه كند.
o وقتی كودك پیامی برای مادر می‌فرستد، تماس نزدیك بدنی او با مادر باعث می‌شود كه در عین رشد به جای وابستگی و چسبندگی بیشتر به مادر، اتكا به نفس بیشتری پیدا كند.
o مادرانی كه پاسخی به پیام‌های ارسال شده از طرف كودك نمی‌دهند، موجب مضطرب شدن بچه می‌شوند.
o این گونه مادران اغلب ضریب هوشی كمتری دارند و از نظر هیجانی ناپخته‌تر و جوان‌تر از مادرانی‌اند كه به پیام‌های كودك پاسخ می‌دهند.

o دلبستگی موجب كاهش اضطراب می‌شود.
o «پایگاه ایمن» كودك را قادر به دل كندن از دلبسته‌ها و كاوش در محیط می‌سازد و كودك می‌تواند با دلگرمی و اطمینان به كاوش در محیط بپردازد.
o شخص مورد دلبستگی به عنوان منبع امنیت (پایگاه امن) كودك برای كاوش در محیط خود در نظر گرفته می شود،
o حساسیت مادر برای نوزاد حائز اهمیت است و نقش آن برای رشد الگوهای دلبستگی مادر- نوزاد حیاتی درنظر گرفت.

اهمیت نظریه دلبستگی

• با توجه به این كه سبك‌های دلبستگی زندگی آینده فرد را رقم می‌زند و در مواردی مانند:
i. روابط بین فردی، Interpersonal Relationships
ii. روابط درون‌فردی (خودپنداره)، Self-Concept
iii. مهارت‌های اجتماعی، Social Skills
iv. مقابله با تنش و تنیدگی‌ها،And Distress Stress Coping
v. سازگاری زناشویی، Marriage Adaptability
vi. اضطراب و تجارب اضطرابی Anxiety
vii. و برخی موارد دیگر مداخله كرده و تاثیر می‌گذارد؛ اهمیت مسأله به طور كلی روشن می‌گردد كه به چند مورد پرداخته شده است.

1) كنش متقابل و رابطه عاطفی بین مادر و نوزاد، به روابط اجتماعی كودك در آینده شكل داده و نحوه برخورد مادر با كودك در چگونگی اجتماعی شدن و كسب مهارت‌های اجتماعی فرزند تاثیر می‌گذارد؛  پژوهش‌ها به این امر اشاره دارند كه اگر شیوه فرزند پروری مادر درچند ماه اول زندگی به صورتی باشد كه فرزندش را به صورت «دلبسته ایمن» پرورش دهد، بسیاری از مشكلاتی كه افراد در بزرگسالی مانند ناسازگاری زناشویی، طلاق، برقراری ارتباط با دیگران، عقب‌افتادگی تحصیلی تجربه می‌كنند نخواهند داشت .

2) افرادی كه از سبك دلبستگی ایمن برخوردارند، دارای هوش هیجانی بالایی بوده و می‌توانند به مدیریت هیجان‌ها پرداخته و به تصمیم‌گیری‌های موثر در زندگی دست زده و توان مقابله با تنیدگی‌ها را به طور اثربخش داشته باشند.  بهره هوش سنتی یا IQ می‌تواند فقط ۲۰ درصد از موفقیت فرد را مشخص كند و ۸۰ درصد مابقی از هوش هیجانی یا EQ است .

3) در رابطه میان رفتار دلبستگی Attachment و تـَنیدگی یا اِستـِرس یا فشار روانی Stress ، دلبستگی ایمن Secure به عنوان یك عامل محافظت كننده اساسی كه منجر به ارزیابی مثبت و راهبردهای مقابله‌ای سازنده می‌شود درنظر گرفته شده است.  برعكس، دلبستگی ناایمن Insecure به عنوان یك عامل خطرساز بنیادین درنظر گرفته شده است كه منجر به ارزیابی منفی در راهبردهای مقابله‌ای كمتر مفید و سازنده می‌شود.

index
فرض‌های اساسی نظریه دلبستگی

1. دلبستگی فقط به دوره نوزادی محدود نمی‌شود و در مراحل بعدی زندگی تداوم دارد و زندگی فرد را تحت‌تاثیر قرار می‌دهد.

2. دلبستگی در دوران بزرگسالی به وقوع رابطه فرد با دیگران، مواجهه با تنیدگی‌ها و مشكلات زندگی، مدیریت عواطف‌ و هیجان‌ها، سازگاری زناشویی و پاره‌ای از مسایل دیگر تعمیم می‌یابد.

3. انتظار می‌رود كودكانی كه دلبستگی شدید به مادرانشان دارند، در آینده از لحاظ اجتماعی برون‌گرا باشند، به محیط اطرافشان توجه نشان دهد و بخواهند كه در اطرافشان كاوش كنند و بتوانند با ناراحتی ها Distresses مقابله كنند.

4. كودكان دلبسته ایمن نقش رهبری اجتماعی داشته، در فعالیت‌ها پیش قدم هستند؛ برعكس كودكان دلبسته ناایمن از لحاظ اجتماعی گوشه‌گیر، كم فعالیت و در پی پیگیری هدف ضعیف هستند كه این نوع تفاوت‌ها ارتباطی با هوش كودكان ندارد .

5. هیجان‌ها Emotions قویاً با دلبستگی Attachment در ارتباط هستند،  بسیاری از تنش‌های هیجانی Emotional Stresses طی شكل‌دهی، نگهداری، قطع و بازسازی ارتباطات دلبستگی نقش بازی می‌كنند.

6. كسانی كه از دلبستگی ایمن Secure برخوردارند:
i. سبك‌های تنظیم هیجان‌های سازش یافته دارند،
ii. در ارتباطات بین فردی از همدلی Empathy برخوردارند
iii. آشفتگی فردی ناچیزی در آن‌ها دیده می‌شود.

o در مقابل كسانی كه از دلبستگی ناایمن Insecure برخوردارند،
i. از سبك‌های تنظیم هیجانی سازش نایافته بهره می‌جویند،
ii. دچار ذهنی آشفته هستند،
iii. دچار ناتوانی هیجانی و كم‌بهره از همدلی اند.

7. افراد با دلبستگی ایمن در شمار متعددی از وظایف و ارتباطات شامل ارتباطات بین فردی، حل مشكلات اجتماعی، رویارویی با تنیدگی، سلامت جسمانی و روانی بسیار موفق می‌باشند.

8. سبك دلبستگی ایمن موجب می‌شود تا افراد در مواجهه با رویدادهای تنش زای زندگی، راهبردهای مقابله‌ای كارآمد اتخاذ كنند.

9. كودكان دلبسته ناایمن در مواجهه با مشكلات، سریعاً برانگیخته می‌شوند؛ یعنی هیجان- محور عمل می‌كنند، به راحتی ناامید می‌شوند و قادر به كمك گرفتن از مراقب خود نیستند.

10. سبك دلبستگی فرد، روش مواجهه‌سازی و همسازی وی را با تجربه‌های تنش‌زا شكل می‌دهد. نظام دلبستگی تحت شرایط تنش‌زا فعال می‌شود.

مفاهیم اساسی در نظریه دلبستگی

• بالبی، مادر و نوزاد را به عنوان دو عنصر شركت كننده در یك نظام تعاملی خودگردانی و دوطرفه درنظر گرفت.
o به نظر او نظام دلبستگی دستگاهی تنظیم كننده است كه در آن كودك با نظام مراقبت كننده كامل در والد تعامل برقرار می‌كند.
o دلبستگی بین مادر و كودك با رابطه والد- كودك به عنوان یك كل تفاوت دارد. زیرا در رابطه كلی والد- كودك «دلبستگی» به عنوان یك قسمت از نظام پیچیده‌ای كه موارد دیگری مثل آموزش و بازی را نیز شامل می‌شود درنظر گرفته می‌شود.

o نظریه دلبستگی تركیبی از كردارشناسی، روانشناسی رشد، نظریه سیستم‌ها و روانكاوی است و بر تاثیرات زیر بنایی اولیه بر رشد هیجانی كودك تاكید دارد و تلاش می‌كند تا رشد و تغییرات را در دلبستگی‌های هیجانی قوی بین افراد در دوران زندگی‌شان تبیین نماید.

مفاهیم پایه نظریه دلبستگی
حساسیت و كیفیت دلبستگی:

• «رفتار حساس» شخص مورد علاقه Sensitive and Responsive Attachment Figure یعنی توانایی والد در هماهنگی علایم و نشانه‌های كودك (مثل گریه كردن)، تعبیر و تفسیر صحیح این علامت‌ها (مثل مجاورت Proximity و تقاضای برخورد و تماس Clinging با مادر ) و ارضای مناسب این نیازها به طور ایده‌آل.
o این «رفتار حساس» در زمان‌های بی‌شماری در تعاملات زندگی روزمره رخ می‌دهد و بسته به اینكه رفتار مراقبت كننده تا چه اندازه در رفع نیازهای نوزاد حساس باشد، دلبستگی ایمن رشد می‌كند.
o از طرف دیگر، اگر این نیازها توسط شخص مورد دلبستگی ارضا نشوند، یا اگر تنها بعضی از آن‌ها یا به طور موقتی ارضاء شوند. برای مثال غیرقابل پیش‌بینی بودن رفتار والد بدین معنی كه گاهی واكنش افراطی نشان می‌دهد و گاهی كودك را نادیده می‌گیرد و طرد می‌كند دلبستگی ناایمن بوجود می‌آید.

نظام دلبستگی:

• به نظر بالبی، نظام دلبستگی یك سامانه اساسی هیجانی و رفتاری است كه به صورت زیستی شكل می‌گیرد و برای بقای كودك لازم است.
o این نظام به محض تولد نوزاد در رابطه با اشخاص مورد دلبستگی فعال می‌شود.
o نوزاد یا كودك خردسال، هنگام بروز اضطراب می‌خواهد در كنار شخص مورد دلبستگی Attachment Figure به ویژه مادرش باشد
o این احساس ممكن است هنگام جدایی از مادر، روبرو شدن با موقعیت‌های ناآشنا، یا اشخاص غریبه، درد جسمی یا هنگام ترس از تخیلات و كابوس‌ها روی دهد.
o نوزاد یا كودك خردسال انتظار دارد در كنار مادرش امنیت، حمایت و سلامتی را پیدا كند.
o این جستجو برای نزدیکی و مجاورت Proximity می‌تواند به شكل تماس بدنی با مادر نشان داده شوند و كودك همیشه در این تعامل عضوی فعال است
o كودك در مواقع لزوم برای ارضای نیازهای خود مجاورت و مراقبت شخص مورد دلبستگی را طلب می‌كند.

مدل‌های فعال ساز درونی:

• یكی از مفاهیم اساسی در نظریه دلبستگی بالبی، «مدل‌های فعال ساز درونی» Internal Working Models است.
در طی اولین سال زندگی، جز بسیاری از تجربیات تعاملی و تبادلی بین مادر و نوزاد، كه شامل جدایی یا بازسازی مجاورت نیز می‌شود، نوزاد مدل‌های تعاملی با مادر و اطرافیان را در خود گسترش می‌دهد، كه بالبی این مدل ها را «مدل‌های فعال‌ساز درونی» نامید.

o دلبستگی منجر به ساخت یك چارچوب و سازمان‌ می‌شود و همه اطلاعات مربوط به دلبستگی در این چارچوب قرار می‌گیرند و از صافی عبور می‌كنند.
o مدل های فعال‌ساز درونی به مشابه قوانین ذهنی و متشكل از تجربیاتی است كه چارچوب تعامل و درك خود را فراهم می‌سازند.
o این مدل‌ها می‌توانند رفتار یك زوج را تعبیر و تفسیر و پیش‌بینی كنند و به همان اندازه طرحی برای راهنمایی شخص و برای رفتار خودش در روابط بدهد.
o هیجاناتی كه از تجربه‌های دلبستگی گذشته برانگیخته می‌شوند از طریق الگوهای مدل فعال‌ساز درونی رفتار، تاثیر بسیار زیادی بر تجربیات دلبستگی كنونی می‌گذارند.

o تشابه مدل فعال‌ساز درونی بالبی و مفاهیم «درون‌سازی» و «برون‌سازی» مطرح شده توسط پیاژه بسیار جالب است.
o طی رشد اولیه، مدل‌های فعال ساز سعی می‌كنند خودشان را با اطلاعات جدید در مورد اشخاص موردعلاقه، محیط خود، تطابق دهند (برون‌‌سازی)
o وقتی چارچوب تشكیل شد، آن‌ها به اطلاعات مرتبط با دلبستگی رهنمون می‌شوند و سعی می‌كنند با ساختار موجود درون سازی كنند.

نظام كاوشی:

• به نظر می‌رسد دلبستگی شرط لازم كنجكاوی در محیط است كه بالبی آن را نظام رفتاری مهمی در نظر گرفت.
o اگرچه نظام دلبستگی و كاوشی ریشه در انگیزه‌های متضادی دارند، اما از نوعی همبستگی درونی برخوردارند.
o به نظر بالبی یك نوزاد می‌تواند به طور كافی در محیط خود كاوش Explore كند و بدون نگرانی با اجازه مادرش از او جدا شود و در محیط به جستجو بپردازد.
o اگر مادر قابل دسترسی و پاسخ‌دهنده باشد كودك، مضطرب و نگران نمی‌شود.
o دلبستگی ایمن موجب كاوش در محیط توسط كودك می‌شود و در چنین وضعیتی می‌تواند خود را به عنوان فردی موثر بیابد.
o از همان ابتدا با افزایش توانایی حركتی و بدنی كودك، مادر باید اتاق كودك را طوری درست كند كه او بتواند در آن به كاوش بپردازد.
o در عین حال مادر باید به عنوان یك پایگاه ایمن حضور داشته باشد تا او بتواند با اطمینان از حضور او به كاوش كردن خود بپردازد.

دلبستگی و كاوش در سراسر چرخه زندگی:

o طبق نظریه دلبستگی، رابطه دو طرفه دلبستگی و كاوش، پدیده‌ای است كه در نوزاد به وجود می‌آید و پایدار می‌ماند.
o بالبی این فرایند را مداوم و همیشگی می‌داند.
o تنش بین دو قطب دلبستگی و كاوش باید به طور ثابت درحال تعادل باشد، زیرا دلبستگی و كاوش‌ با هم مرتبط هستند.
o كیفیت دلبستگی نوزاد بستگی به «حالت ذهنی» یا راهكار دلبستگی اشخاص مورد دلبستگی كه از او مراقبت می‌كنند یا با او بازی می‌كنند، دارد.
o بین كیفیت دلبستگی والدین و كیفیت دلبستگی كه در نوزاد رشد می‌كند رابطه‌ای وجود دارد.

دلبستگی ایمن به عنوان یك عامل محافظ:

o دلبستگی ایمن كه در دوره نوزادی رشد می‌كند یك كاربرد و خاصیت محافظت كنندگی دارد.
o مطالعات طولی نشان داده‌اند كه دلبستگی موجب ارتقای رفتار اجتماعی و گسترش مقاومت روانی می‌گردد.

اهمیت رفتار حساس:

o طبق نظریه دلبستگی، حساسیت مراقب Sensitive Behavioral Responses from a Caregiver در كیفیت دلبستگی یك سال اول زندگی نوزاد بسیار اهمیت دارد.
o مفهوم حساسیت Responsiveness and Sensitivity اولین بار توسط مری اینسورت بكار برده شد.
o او مفهوم حساسیت مادری را در حالی بكار برد كه در اوگاندا با مادران مصاحبه می‌كرد و بعد در مطالعات خود این واژه را گسترش داد.
o او مطالعه بعدی خود را در بالتیمور با ۲۶ نوزاد انجام داد.
o این نوزادان در طی یك سال اول زندگی با مادرشان و سایر اعضای خانواده‌شان مشاهده شدند.
o اینسورث توانست معیار استانداردی برای ارزیابی رفتار جدایی Separation در آزمایشگاه تهیه كند و آن را موقعیت ناآشنا Strange Situation نامید.
o او دریافت كه كودكان مادرانی كه رفتار مراقبت كننده حساسی در خانه دارند، در موقعیت ناآشنا الگوهای رفتاری خاصی را نشان می‌دهند. او این الگو را «ایمن» نامید.
o دلبستگی ناایمن در كودكان مادرانی مشاهده شد كه كمتر حساس بودند.

• اینسورث رفتار مراقب حساس را به صورت زیر مشخص نمود:

1) مادر باید بتواند با علامت‌های نوزادش هماهنگ شود، تأخیر در هماهنگی وی ممكن است ناشی از درگیری‌های فكری درونی یا بیرونی او با نیازهای خودش باشد.

2) او باید به طور مناسبی علامت‌های نوزاد را تعبیر كند.  برای مثال او باید معنای گریه‌های نوزاد را تشخیص دهد (گرسنگی، خیس كردن، درد).  ممكن است علایم نوزاد به طور غلط تعبیر شوند و بنابراین نیازهای كودك نادیده گرفته شود.

3) مادر باید به طور مناسبی به این علامت‌ها پاسخ دهد.  برای مثال باید به طور صحیح به بچه غذا بدهد و به وی یك نوع بازی پیشنهاد كند كه بدون آزار او موجب تعامل كودك با محیطش شود.  این بازی‌ها نباید خیلی تحریك كننده یا خیلی كم تحریك باشد.

4) واكنش مادر باید راهنمایی كننده باشد،  این راهنمایی‌ها باید طوری باشند كه موجب بی كفایتی زیادی در كودك نشود.  مدت زمانی كه نوزاد می‌تواند منتظر رسیدن مراقب خود باشد در هفته‌های اول زندگی بسیار كوتاه است اما به مرور طولانی‌تر می‌شود.  اشخاص مورد دلبستگی باید یاد بگیرند كه پاسخ مناسبی به علامت تعبیر شده بدهند.  آن‌ها برای هر یك از فرزندان خود باید پی ببرند كه نیاز خاص كودك برای غذا، تماس جسمی، تحریك پذیری یا خواب به مقدار كافی ارضا شده است و همچنین علامت خاص هر یك از فرزندان را برای نیازهایشان بشناسد.

• تجربه‌ای كه والدین با بچه اول دارند به سادگی به بچه‌های بعدی قابل تعمیم نیست. زیرا هر كودكی خلق و خوی Infant Temperament متفاوتی دارد و یا به شكل متفاوتی با ناملایمات مقابله می‌كند و نیازها و آرزوهایش را به روش‌های متفاوتی نشان می‌دهد.

o مطالعه‌ای در آلمان نشان داد كه اكثر والدین از این می‌ترسند كه مبادا فرزندان خود را در طی اولین سال زندگی لوس كنند . آن‌ها در رویاهای وحشتناك خود «بچه لوس» یا «دیكتاتور كوچك» را تجسم می‌كنند كه هر خواسته‌ای دارد باید برآورده شود و از این موضوع هراس دارند.
o به همین دلیل اكثر والدین ضرورتاً واكنش سریع به خواسته‌های كودكشان نشان نمی‌دهند، اگر چه توانایی كلی برای رفتار پاسخ دهنده و حساس را در ارزیابی‌های بالینی تعامل مادر – كودك و پدر- كودك نشان می‌دهند. آن‌ها فرد را متقاعد می‌كنند كه كودك باید هر چه زودتر یاد بگیرد كه ناكامی را تجربه كند.

o نقطه نظرات والدین و كارشناسان در مورد سطوح بهینه تجربه ناكامی با هم تفاوت زیادی دارد.
o در خلال اولین سال زندگی نوزادان به طور فزاینده‌ای قادر به برآورده ساختن نیازهای خود می‌شوند.
o البته حساسیت والدین نیز لازم است كه به كودكان بیاموزند تا برای ارضای نیازهایشان صبر كنند، بنابراین این كودك را گاهی محروم می‌كنند تا جایی كه بتوانند نیازهای خود را با موقعیت تنظیم كند. بدین منظور باید در هر سنی بطور مكرر برای كودك ارضای نیاز و آنچه را برای آن لازم است تعریف نمود.
o به نظر اینسورث این همان كاری است كه مادران حساس می‌توانند انجام دهند لذا ارتباط آن‌ها با نوزادان‌شان با نیازهای اولین سال زندگی آن‌ها هماهنگی دارد.

o حساسیت با لوس كردن یا محافظت و حمایت افراطی تفاوت دارد.  در حساسیت، والدین در افزایش خود مختاری و رشد توانایی طفل در برقراری ارتباط حمایت می‌كنند.
نوزادانی كه مادران حساس دارند، درطی سال اول زندگی می‌توانند خودشان به تنهایی در محیط كاوش نمایند و بازی كنند و در عین حال هنگام نگرانی یا استرس هم می‌توانند كنار مادرشان باشند.

o تعامل آن‌ها با مادرشان موجب كمتر شدن اضطراب و نگرانی می‌گردد.  آن‌ها می‌توانند از مادرشان برای مدتی كوتاه جدا شوند و به راحتی بازی كنند و در محیط به جستجو و كاوش بپردازند. اما نوزادانی كه مادران آن‌ها چندان حساس نیستند، از مادر خود تقاضای حمایت نمی‌كنند و یا هنگام جدایی از او اضطراب، نگرانی و خشم نشان نمی‌دهند و نمی‌توانند در هنگام بازی و كاوش در محیط به راحتی رفتار كنند. این نوزادان كمتر از نوزادان مادران حساس محدویت‌هایی را كه مادر وضع كرده می‌پذیرند.