گزیده ای از نادر ابراهیمی

گزیده ای از نادر ابراهیمی

مردن امر ساده ای ست و از زندگی کردن بسیار آسان تر است.

تمام خفقان مرگ؛ در مقابل یک شک، در مقابل یک حرص، در مقابل یک ترس، در مقابل یک کینه، در مقابل یک عشق، هیچ است.

مردن امر ساده ای ست، و در مقابل خستگی زندگی، چون سفری است که در یک روز تعطیل می کنیم؛

و…  و دیگر هرگز باز نمی گردیم…

بانوی من! یك روز عاقبت قلبت را خواهم شكست _ یك روز عاقبت.

نه با سفری یك روزه، نه با سفری بلند، بل با آخرین سفر

یك روز عاقبت قلبت را خواهم شكست _ یك روز عاقبت.

نه با كلامی كم توشه از مهربانی، نه با سخنی توبیخ كننده، بل با آخرین كلام.

یك روز عاقبت قلبت را خواهم شكست _ یك روز عاقبت. تو باید بدانی عزیز من

باید بدانی كه دیر یا زود _ اما، دیگر نه چندان دیر _ قلبت را خواهم شكست؛ و كاری جز این هم نمی توان كرد.

اما اینك، علیرغم این شكستن محتوم قریب الوقوع _

كه می دانم همچون درهم شكستن چلچراغی بسیار ظریف و عظیم،

فرو ریخته از سقفی بسیار رفیع خواهد بود

آنچه از تو می خواهم و بسیاری از یاران، از یارانشان خواسته اند

این است كه بر مرده ام دل نسوزانی،

اشك بر گورم نریزی، و خود را یكسره به اندوهی گران و ویرانگر وانسپاری…

اینك احساس و اقرار می كنم كه آرزویی مانده است، آرزویی بر آورده نشد؛

و آن این است كه تو را از پی مرگم اشك ریزان و نالان و فریاد زنان و نفرین كنان نبینم،

همچنان فرزندانم را، دوستانم را، یاران و هم اندیشانم را… این بار هم دیر شد.

نادر ابراهیمی

Pages: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16

Pages ( 1 of 16 ): 1 2 ... 16بعدی »