گزیده ای از ابوسعید ابوالخیر

گزیده ای از ابوسعید ابوالخیر

در وصل تو پیوسته به گلشن بودم                    در هجر تو با ناله و شیون بودم

گفتم به دعا که چشم بد دور ز تو                   ای دوست مگر چشم بدت من بودم

 

باز آ باز آ هر آنچه هستی باز آ    گر کافر و گبر و بت‌پرستی باز آ

این درگه ما درگه نومیدی نیست    صد بار اگر توبه شکستی باز آ

 

ای دلبر ما، مباش بی دل برِ ما     یک دلبرِ ما به از صد دل برِ ما

نه دل برِ ما، نه دلبر اندر برِ ما   یا دل بر ما فرست یا دلبرِ ما

 

از واقعه‌ای ترا خبر خواهم کرد   و آنرا به دو حرف مختصر خواهم کرد

با عشق تو در خاک نهان خواهم شد    با مهر تو سر ز خاک بر خواهم کرد

 

آن یار که عهد دوستداری بشکست      میرفت و منش گرفته دامن در دست

می‌گفت دگر باره به خواب‌م بینی     پنداشت که بعد ازو مرا خوابی هست

شعر

Pages: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12

Pages ( 1 of 12 ): 1 2 ... 12بعدی »