گزیده ای از افشین یداللهی

گزیده ای از افشین یداللهی

روان پزشک و شاعر پر کشیده، یادش گرامی

عشق عجیب‌تر از آن است که در یک زن خلاصه شود

و زن غریب‌تر از آن که در یک عشق شناخته شود

تو با قلب ویرانهء من چه کردی؟

ببین عشق دیوانهء من چه کردی؟

در ابریشم عادت آسوده بودم،تو با حال پروانه من چه کردی؟

ننوشیده از جامِ چشم تو مستم،خمار است میخانهء من چه کردی؟

مگر لایق تکیه دادن نبودم؟،تو با حسرت شانهء من چه کردی؟

مرا خسته کردی و خود خسته رفتی،سفر کرده! با خانهء من چه کردی؟

جهان من از گریه ات خیس باران،تو با سقف کاشانهء من چه کردی؟

تا آخر عمر، درگير من خواهي بود،و تظاهر مي کني که نيستي

مقايسه تو را، از پا در خواهد آورد

من مي دانم به کجاي قلبت شليک کرده ام

تو ديگر خوب نخواهي شد

خیال نکن،اگر برای کسی،تمام شدی،امیدی هست

خورشید،از آنجا که غروب می کند،طلوع نمی کند

این چند ماه که منتظرت بودم

به اندازۀ چند سال نگذشت به اندازۀ همین چند ماه گذشت

اما فهمیدم ،ماه یعنی چه،روز یعنی چه،لحظه یعنی چه،

این چند ماه گذشت،و فهمیدم،گذشتن، زمان، انتظار،یعنی چه

Pages: 1 2 3 4 5 6 7 8

Pages ( 1 of 8 ): 1 2 ... 8بعدی »