گزیده ای از امیرفرّخ تجلّی

گزیده ای از امیرفرّخ تجلّی

 

با هر كه سخن گفتم در خود گره ای گم بود، چون كرم شبان تابان می تابی و می تابم

بر هر كه نظر كردم گریان و پریشان بود، چون ابر سبک باران میباری و میبارم

من درد محبت را هرگز به تو نسپردم، این عقده ی دیرین را میدانی و میدانم

بر مرثیه ام بنگر  نقش رخ خود بینی، این قصه دیرین را می خوانی و میخوانم

Pages: 1 2 3 4 5 6

Pages ( 1 of 6 ): 1 2 ... 6بعدی »