گزیده ای از امیر ارجینی

گزیده ای از امیر ارجینی

 

اون روزا که تنها بودی ، گم شده دریا بودی…قایق تو شکسته بود ، تنت نحیف و خسته بود

فانوس دریاییت شدم ، عشق اهوراییت شدم…گذشتم از هر هوسی ، تا تو به مقصد برسی

اما به جاش تو بد شدی ، از من و عشقم رد شدی…به من یه پشت پا زدی ، تهمت ناروا زدی

اون روزا که تو جنگلا ، ترسیده بودی بیصدا…بین درختای بزرگ ، میون گله گله گرگ

گذشتم از جون خودم ، طعمه ی دشمنات شدم…با تیکه پاره های من ، روزای تو ساخته شدن

 

رفیقِ من سنگ صبور غم هام،به دیدنم بیا که خیلی تنهام…

هیشکی نمیفهمه چه حالی دارم، چه دنیای رو به زوالی دارم

مجنونم و دل زده از لیلی ها،خیلی دلم گرفته از خیلی ها…

نمونده از جوونیام نشونی،پیر شدم پیر تو ای جوونی

تنهای بی سنگ صبور ، خونه ی سرد و سوت و کور…

توی شبات ستاره نیست ، موندی و راه چاره نیست

اگر چه هیچکس نیومد ، سری به تنهاییت نزد…

اما تو کوه درد باش ، طاقت بیار و مرد باش

اگر بیای همونجوری که بودی،کم میارن حسودا از حسودی

صدای سازم همه جا پر شده،هرکی شنیده از خودش بیخوده

اما منم پر شدم از گلایه،هیچی ازم نمونده جز یه سایه

سایه ای که خالی از عشق و امید،همیشه محتاجه به نور خورشید

 

من از تو دل نمی برم ، اگر چه از تو دلخورم…اگر چه گفته ای تورو ، به خاطرات بسپرم

هنوز هم خیال کن ، کنار تو نشسته ام…منی که در جوانی ام ، بخاطرت شکسته ام

تو در سراب آیینه ، شبانه خنده میکنی…من شکست داده را ، خودت برنده میکنی

نیومدی و سال ها ، نظر به جاده دوختم…بیا ببین که بی تو من ، چه عاشقانه سوختم

رفیق روزهای خوب ، رفیق خوب روزها…همیشه ماندگار من ، همیشه در هنوزها

صدا بزن مرا شبی ، به غربتی که ساختی…به لحظه ای که عشق را ، بدون من شناختی

 

ترانه های من یه جور ، گلایه از غریبیه… به دل میگم یه روز میام ، اینم یه خود فریبیه

عاشقا تقسیم میکنن ، عشقو برای همدیگه…نصیب من از عشق تو ، همیشه بی نصیبیه

دستای گرمتو بیار تو دست یخ زدم بذار…که آتیش دستای تو چاره ی بی طبیبیه

خیلی رقیب دارم و باز وقتی به تو فکر میکنم…میبینم این روزا فقط درد تو بی رقیبیه

دستای من عمری نمک ، خورده ی دستای توئه…هرجوری نفرینت کنم ، آخر نا نجیبیه

عاشقا تقسیم میکنن ، عشقو برای همدیگه …نصیب من از عشق تو ، همیشه بی نصیبیه

 

دلم تنهاست ، دلگیرم…همیش حس میکنم دارم ، بدون عشق میمیرم

دلم تنهاست ، مجبورم…فراموشت کنم حالا ، که از چشمای تو دورم

تو میدونی ، تو خیلی وقته میدونی…نمیفهمی ، چه بی اندازه بی رحمی

تو میدونی ، نفس گیره…هوای بی تو بودن ، سخت دلگیره

تو میدونی ، چقد شومه…هوای خونه ی مردی ، که از روی تو محرومه

 

توی این خرابه ی متروکه…تو که نیستی همه چی مشکوکه

بی تو حتی به خودم مظنونم…تا ابد زندونی ام زندونم

خسته از عکسای یادگاری ام…حتی از عکس خودم فراری ام

بیا این خرابه رو شادش کن…دل غمگینمو آبادش کن

ای غم و شادی من روح آبادی من…روز برگشتن تو روز آزادی من

با تو از من دوره وحشت و دلشوره…تو که نیستی خونه خونمون ویرونه

من که از دوری تو دلتنگم…دست خالی با دلم میجنگم

نمیذارم به کسی نگاه کنه…خودشو تو دل هرکی جا کنه

نمی خوام که بی تو عاشق باشه…واسه ی من آیینه ی دق باشه

بخت خوابیده رو بیدارش کن…بیا این زندونو آوارش کن

 

خسته شدم خسته ی هر چی درده…رو دوش من درد هزار تا مرده

جنگ با این همه غم و غریبی…یکی بگه رسم کدوم نبرده

بهار و پاییز و زمستون چیه…برگ درخت من همیشه زرده

وقتی زمونه رو گرفته از من…دلم دیگه دنبال چی بگرده

ای دلخور از گریه مرد پر از گریه…بغض ترک خورده دریاچه ی مرده

با گریه جاری شو بازم بهاری شو…با درد خلوت کن از غم شکایت کن

هزار تا خورشید واسه ی ما کمه…دنیا بدون عشق خیلی سرده

باید بسازه و بسوزه با غم…دلی که بازیچه ی داغ و درده

حتی به خوابم روز خوش ندیدم…بپرس از این چشما که خواب گرده

منتظر کدوم خوشی بمونم…دنیا مگه چی داشت و رو نکرده

 

طعنه به طعنه میگن و خسته نمیشن آدما…با این همه زخم زبون مثل آتیشن آدما

عروسی تو با کیه که من خبردار شدم…کی اومد و چی گفت که من پیش چشات خوار شدم

روز عروسی تو و عزا گرفتن منه…تو شادیو ببین که غم چه جور دلم رو میشکنه

خیال نمی کرد دلم که بی خیال من بشی…اما تو بی خیالی و محاله مال من بشی

منتظرم نموندی تو ازدواج کردی…آتیش زدی به هستیم عشقو حراج کردی

مرده ی خنده هاتو به خاک غم نشوندی…رفتی و این قمارو از من ساده بردی

 

آهای همیشه و هنوز قلبم…خبر داری داره می سوزه قلبم

یه بار شده سراغمو بگیری…سراغ درد و داغمو بگیری

جای اینکه تشنه ی خونم باشی…یه بار شده دل نگرونم باشی

اما با این همه نامهربونی…کاشکی بفهمی که عزیز جونی

یار قشنگ دلم بیا که تنگه دلم…تا کی با دلتنگی باید بجنگه دلم

من از تو بی خبرم تو از همه دنیا…نمی دونی بی تو پر از غمه دنیا

خنده رو از روی لبم گرفتی…عشقمو خیلی دست کم گرفتی

حیف نبود به جای حق شناسی…این همه بی وفایی ناسپاسی

خوب می دونم غریبه ای با دلم…از تو یه دنیا فاصلَس تا دلم

اما بازم می خوام که برگردیو…تموم کنی این همه نامردیو

 

به تو تبریک میگم که به تو باختم و…زیر پا له کردم دل خود ساخته مو

به تو تبریک میگم که دلم پیش تو بود…که تموم زندگیم توی آتیش تو بود

مگه چی خواستم ازت بجز عاشق بودن…که چشام برای تو آیینه ی دق بودن

بگو چی کم داشتم که بریدی از دلم…به کدوم مقصودت نرسیدی از دلم

به تو تبریک میگم که بیخودی…توی زرق و برق دنیا گم شدی

به تو تبریگ میگم گم شدنو…گل گلخونه ی مردم شدنو

دلی غمگین تر از دل من هم مگه هست…تو نشون من بده دل غمگین اگه هست

تو صدای قلبمو نشنیدی ای وای…مردم از چشمای تو دیگه از من چی میخوای

به تو تبریک میگم به تسلای دلم…که دل سنگیتو بذاری جای دلم

این منم از دنیا مونده و وا مونده…این منم که هرچی داشت پای تو سوزونده

 

 چه خوبه همیشه ما با هم باشیم…منو تو دشمن درد و غم باشیم

چه خوبه دلامون از امید پره…غم داره از من و تو دل می بره

من با تو خوشم تو خوشی با دل من…از دست منو تو غضه ها خسته میشن

خونه مون به جای بوی بی کسی…پره از عطر خوش هم نفسی

تپش قلب تو با نبض منه…عزیزم لحظه ی عاشق شدنه

فک نکن رو به غروبه زندگی…اگه عاشق باشی خوبه زندگی

برای دیدن خوبی کافیه…چشاتو وا کنی رو به زندگی

 

ابرای پاییزی دلگیر من…جوون ترای چهره ی پیر من

چشمای من بی خبرای ساده…منتظرای دل به جاده داده

مردمکاتون به کجا زل زدن…باز مژه هاتون به کجا پل زدن

کاشکی بدونید که دارم هنوزم…از اشتباه قبلیتون میسوزم

با اینکه هیچکس نیومد پیش من…شب زده ها چشمای درویش من

تنها نبودم حتی یک دقیقه…با تنهایی که بهترین رفیقه

 

بچه بودم بادبادکای رنگی…دلخوشی هرروز و هر شبم بود

خبر نداشتم از دل آدما…چه بی بهونه خنده رو لبم بود

کاری به جز الک دولک نداشتم…بچه بودم به هیچی شک نداشتم

بچه بودم غصه وبالم نبود…هیشکی حریف شور و حالم نبود

بچه که بودم آسمون آبی بود…حتی شبای ابری مهتابی بود

بچگی و بچگیا تموم شد…خاطره های خوش رو دست من مرد

تا اومدم چیزی ازش بفهمم…جوونی اومد اونو با خودش برد

 

از خودم میپرسم از چی نفرت داره…چی ازم فهمیده که ازم بیزاره

اما باز فک میکنم شاید اصلا نمیخواد…کسی عاشقش بشه کسی پا به پاش بیاد

واسه این تنهایی ، بهت اصلا نمیاد ، که مقصر باشی…تو با این زیبایی ، نمیتونی از عشق ، متنفر باشی

شاید از من یا نه از همه بیزاره…نمیخواد درک کنه یکی دوسش داره

اما باز فک میکنم شاید این تقدیره…که داره چشماشو از چشم من میگیره

واسه این تنهایی ، بهت اصلا نمیاد ، که مقصر باشی…تو با این زیبایی ، نمیتونی از عشق ، متنفر باشی

 

نخند و با خنده هات باز منو دلخور نکن…نگو دلت با منه دیگه تظاهر نکن

ببین ازت بریدم خسته ام از دو رویی…از تو برام چی مونده به جز بی آبرویی

لبت یه چیزی میگه چشات یه چیز دیگه…من دیگه فهمیدم کدوم دروغ میگه

بهم بگو از عشق تصور تو چیه…وقتی که پیش منی چشات حریص کیه

خیانت از سر تا پای تو میریزه…تصورت از عشق چه نفرت انگیزه

 

دلم گرفته از دلم که از تو دوره…خاطره هات همیشه در حال عبوره

چیزی ازم نمونده و هنوز میسوزم…یاد تو مثل آتیشه مثل تنوره

دردی که از تو با منه مرد میخواد و…مردی که بی تو باشه از اهل قبوره

غباری که از تو نشسته روی قلبم…بارون چیه سیل نمیتونه بشوره

زخم که نه جدایی از تو دل خراشه…یاد تو مثل خوره مثل بوف کوره

چشمای تو دلبری کرد و دل من رفت…طفلی هنوز دنبال یک سنگ صبوره

تقصیر اون نیست نگو تقدیر نگو قسمت…قصه ی بی وفایی از خدا به دوره

غباری که از تو نشسته روی قلبم…بارون چیه سیل نمیتونه بشوره

زخم که نه جدایی از تو دل خراشه…یاد تو مثل خوره مثل بوف کوره

 

دل تو اگه مثل سنگ شده…دل من خیلی برات تنگ شده

اگه درد تو واسش یه عادته…کاری که نمی کنه شکایته

تورو دیده و به تو دل بسته…دل از آدم و عالم خسته

ای که دستای تو از من دوره…بیا که مردم از این دلشوره

توی آتیش چشمات می سوزه…دل من داره به پات می سوزه

اگه بی تو بی سر و سامونه…قدر چشمای تورو می دونه

دل تو سفره رنگینه ببین…دل من بی کس و غمگینه ببین

تو که نیستی همه چی دلگیره…بیا که بی تو دلم می میره

 

اگه از دست همه خسته شدم…به تو که بدجوری وابسته شدم

به تو که نمیتونم راست نگم…به چشات هرچی دلم خواست نگم

توی دست تو اسیری خوبه…جونمو ازم بگیری خوبه

با اینکه کوه دردم با اینکه غم زیاده…همین که با تو باشم از سرمم زیاده

وقتی لبات بخندن چشات که شاد باشن…انگاری که تو دنیا نقل و نبات می پاشن

به دلم میگم که مغرور نشه…با تو باشه از دلت دور نشه

نون مجنون و که آجر کردم…من که دنیارو ازت پر کردم

کم نکن سایه ات رو از روی سرم…با تو که باشم از عالم به درم

با تو همیشه خوبم یه روز بی غروبم…با اینکه دردمندم دلم میخواد بخندم

 

یاد تو شعرامو می سوزونه…امروز و فردامو می سوزونه

تا دوری از خونه ، این خونه ویرونه ، حال منم پریشونه…

شب جای چشماتو نمیگیره…حتی دنیا جاتو نمیگیره

اشک از چشمام سیره ، میریزه میمیره ، دلم آروم نمیگیره…

با من و دلتنگی تو این چار دیواری…تنها مونده از تو یه عکس یادگاری…

مردم از صبوری از این همه دوری…میگی طاقت بیار آخه بگو چه جوری

دیگه نمیتونم ، دور از تو بمونم ، میخوام از تو بگم…تا آخر دنیا ، دلتنگتم ، زود بیا

تا روی ماهتو نمی بینه…دل رنگ شادیو نمی بینه

سهم دلم اینه تنها و غمگینه…یه روز خوش نمی بینه