گزیده ای از ایرج زبردست

گزیده ای از ایرج زبردست

صد بار به سنگ کینه بستند مرا       از خویش غریبانه گسستند مرا

گفتند همیشه بی ریا باید زیست              آئینه شدم باز شکستند مرا

امشب دلم از آمدنت سرشار است         فانوس به دست کوچه‌ دیدار است

آن گونه تو را در انتظارم که اگر            این چشم بخوابد آن یکی بیدار است

تا گریه طلسم درد را می‌شکند             دل، حرمت آه سرد را می‌شکند

دریای هزار موج طوفان‌خیز است            اشکی که غرور مرد را می‌شکند

در عشق اگر عذاب دنیا بکشی        با اشک به دیده طرح دریا بکشی

تا خلوت من هزار غربت باقی‌ است       تنها نشدی که درد تنها بکشی

گزیده ای از ایرج زبردست

شعر

Pages: 1 2 3 4 5 6 7

Pages ( 1 of 7 ): 1 2 ... 7بعدی »