گزیده ای از بابا طاهر

گزیده ای از بابا طاهر

دوبیتی های بابای عریان گو

تن محنت کشی دارم خدایا…دل با غم خوشی دارم خدایا

ز شوق مسکن و داد غریبی…به سینه آتشی دارم خدایا

اگر یار مرا دیدی به خلوت…بگو ای بی‌وفا ای بی مروت

گریبانم ز دستت چاک­چاکست…نخواهم دوخت تا روز قیامت

دلی دارم خریدار محبت…کز او گرم است بازار محبت

لباسی دوختم بر قامت دل…زپود محنت و تار محبت

محبت آتشی در جانم افروخت…که تا دامان محشر بایدم سوخت

عجب پیراهنی بهرم بریدی…که خیاط اجل می بایدش دوخت

اگر دل دلبر است، دل­بر کدام است؟… وگر دل­بر دل است، دل­را چه نام است

دل و دلبر بهم آمیخته بینم…ندانم دل که است، دل­بر کدام است

Pages: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14

Pages ( 1 of 14 ): 1 2 ... 14بعدی »