گزیده ای از بیژن ترقی

گزیده ای از بیژن ترقی

  

در این جهان از مهربانی دیگر نمیبینم نشانی  عهد تو با ما بود و اکنون  میبینمت با دیگرانی

دستت به دست دیگری دیدم من و نالان گذشتم  عشق تو بر دلدار تو بخشیدم و حیران گذشتم

همچون نسیم ازکوی تو لرزان و سرگردان گذشتم  گفتم ترا بادیده تر  یکبار دگر بینم سراپا
غافل که اشک حسرت و غم  بندد به رخم راه تماشا
آشفته و لرزان و سرافکنده و مجنون  چون بید ، زبیداد تو لرزیدم و رفتم

رفتی و شد از رفتنت فریاد بر آسمان ها  خواهم زدست تو بهم ریزم زمین و آسمان را

همچون نسیم از کوی تو لرزان و سرگردان گذشتم  برعهد تو خندیدم و گریان گذشتم… 

   

تو بمانی توبمانی که چو جانی در برم     تو ندانی که ز عشق تو چه آمد بر سرم

اگر چه جهانی شده مرا شده دشمن      بمان تو برای شکسته دل من   که چشم دل من شود زتو روشن

شدم به تو عاشق خطا که نکردم   تو را به غم تو رها که نکردم      برای دل تو چه ها که نکردم

سخن دشمنان مشنو   از برم تو مرو     من به خاطر تو   از جمله عزیزان یکباره بریدم

بخدا مست عشق توام   تا که آتش غم شعله زد به دلم    دست از همه یاران بهر تو کشیدم  از جمله عزیزان یکباره بریدم

شکسته دلم را بده تو پناهی  که طفل دل من نکرده گناهی  مرا که ز عشقی نبوده نصیبی  خدا کند ای گل مرا نفریبی

      بدرد دل من تو همچو طبیبی   خدا کند ای گل    این بار مرا نفریبی

Pages: 1 2 3 4 5 6 7 8

Pages ( 1 of 8 ): 1 2 ... 8بعدی »