گزیده ای از حزین لاهیجی

گزیده ای از حزین لاهیجی

ای وای بر اسیری کز یاد رفته باشد!…در دام مانده باشد ،صیاد رفته باشد

آه از دمی که تنها با داغ او چو لاله…در خون نشسته باشم ، چون باد رفته باشد

امشب صدای تیشه از بیستون نیامد…شاید به خواب شیرین فرهاد رفته باشد

خونش به تیغ حسرت یا رب حلال بادا…صیدی که از کمندت آزاد رفته باشد

از آه دردناکی سازم خبر دلت را…وقتی که کوه صبرم بر باد رفته باشد

رحم است بر اسیری کز گِرد دام زلفت…با صد امیدواری ناشاد رفته باشد

شادم که از رقیبان دامنکشان گذشتی…گو مشت خاک ما هم بر باد رفته باشد

پرشور از حزین است امروز کوه و صحرا…مجنون گذشته باشد ، فرهاد رفته باشد

در قید غمم، خاطر آزاد کجایی؟…تنگ است دلم،قوّت فریاد کجایی؟

دیری است که دارم سر راه نگهی را…صیدی سر تیر آمده، صیّاد کجایی؟

بیرون وجود امن و امان عجبی بود…هستی ره ما زد، عدم آباد کجایی؟

همدوشی آن سروقد اندیشهٔ دوری است…شرمی بکن، ای جلوهٔ شمشاد کجایی؟

در عشق به یک جلوه حزین کار تمام است…من برق به خرمن زدم،ای باد کجایی؟

شعر

Pages: 1 2 3 4 5 6 7 8

Pages ( 1 of 8 ): 1 2 ... 8بعدی »