گزیده ای از حسین زحمتکش

گزیده ای از حسین زحمتکش

چیزی که از من خواستی جز دل بریدن نیست …چیزی مخواه از من که در اندازه ی من نیست

 دنبال آرامش مگرد ای رود سرگردان …چیزی که در دریا نباشد در تو قطعا نیست

 گاهی برای گریه کردن بس که تنهایی …جایی برایت بهتر از آغوش دشمن نیست

 پیراهنم روزی گواهی می دهد پاکم …ای عشق خیلی وقت ها پاکی به دامن نیست

 در عشق باید پر تحمل بود و دور اندیش …پروانه گشتن چاره اش جز پیله کردن نیست

شعر

تو خواهی رفت، دیگر حرف چندانی نمی ماند…چه باید گفت با آن کس که می دانی نمی ماند؟!

بمان و فرصت قدری تماشا را مگیر از ما…تو تا آبی بنوشانی به من، جانی نمی ماند

برایم قابل درک است اگر چشمت به راهم نیست…برای اهل دریا شوق بارانی نمی ماند

همین امروز داغی بر دلم بنشان که در پیری…برای غصه خوردن نیز دندانی نمی ماند

اگر دستم به ناحق رفته در زلف تو معذورم!…برای دستهای تنگ، ایمانی نمی ماند…

اگر اینگونه خلقی چنگ خواهد زد به دامانت…به ما وقتی بیفتد دور، دامانی نمی ماند

بخوان از چشم های لال من، امروز شعرم را …که فردا از منِ دیوانه، دیوانی نمی ماند

Pages: 1 2 3 4 5 6 7

Pages ( 1 of 7 ): 1 2 ... 7بعدی »