گزیده ای از حسین صفا

گزیده ای از حسین صفا

 

چی بگم از کجا بگم..دردمو با کیا بگم..بهتره که دم نزنم..حرفی از عشقم نزنم

از عشقی که گم شد و رفت..عاشق مردم شد و رفت

عشقی که بی فروغ نبود..برای من دروغ نبود

بغض نشسته تو گلوم…وقتی نشستی رو به روم

من از خودم چرا بگم…می خوام از اون چشا بگم

خیره تو چشم مست تو…دست میدم به دست تو

دل از زمونه میکنم…حرف دلم رو میزنم

چه حالتی داره چشات…نرگس بیماره چشات

چشم تو خوابم می کنه…مست و خرابم می کنه

وقتی نشستی رو به من…از عاشقی بگو به من

بذار چشات دل ببره…اینجوری باشه بهتره

چشات اگه پس نزنن چشمای سر سپرده مو…میشه فراموش کنم خاطره های مرده مو

وقتی که رفت و منو از یاد برد…هرچی که داشتم همه رو باد برد

تو کنج عزلت خودم نشستم…هرچی که آیینه بود زدم شکستم

زخم زبونارو به جون خریدم…از همه حتی از خودم بریدم

چه عشق ناروایی ، چه درد بی دوایی…چه زخم نا تمومی ، چه سرنوشت شومی

با توام ای که آبرومو بردی…کشتی منو اما خودت نمردی

مثل یه کابوس اومدی و رفتی…آتیش به زندگیم زدی و رفتی

رفتی و من موندم و خاکسترم…بلای تو کاش نمیومد سرم

Pages: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15

Pages ( 1 of 15 ): 1 2 ... 15بعدی »