گزیده ای از سیمین بهبهانی

گزیده ای از سیمین بهبهانی

خواهم چو راز پنهان، از من اثر نباشد/تا از نبود و بودم، کس را خبر نباشد

خواهم که آتش افتد، در شهر آشنایی/وز ننگ ِ آشنایان، بر جا اثر نباشد

گوری بده، خدایا! زندان پیکر من/تا از بهانه جویی، دل دربدر نباشد

بگذار که درحسرت دیدار بمیرم/درحسرت دیدار تو بگذار بمیرم

دشوار بود مردن و روی تو ندیدن/بگذار به دلخواه تو دشوار بمیرم

بگذار که چون ناله ی مرغان شباهنگ/در وحشت و اندوه شب تار بمیرم

بگذارکه چون شمع کنم پیکر خود آب/در بستر اشک افتم و ناچار بمیرم

می میرم از این درد که جان دگرم نیست/تا از غم عشق تو دگر بار بمیرم

تا بوده ام، ای دوست، وفادار تو بودم/بگذار بدانگونه وفادار….  بمیرم …..

 

 

Pages: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10

Pages ( 1 of 10 ): 1 2 ... 10بعدی »