گزیده ای از شفیعی کدکنی

گزیده ای از شفیعی کدکنی

 

هیچ میدانی چرا چون موج..در گریز از خویشتن پیوسته می کاهم؟

زان که بر این پرده تاریک،..این خاموشی نزدیک،

 آنچه می خواهم نمی بینم و آنچه می بینم نمی خواهم.

گر درختی از خزان بی برگ شد…یا کرخت از سورت سرمای سخت
هست امیدی که ابر فرودین…برگها رویاندش از فر بخت
بر درخت زنده بی برگی چه غم…وای بر احوال برگ بی درخت

Pages: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16

Pages ( 1 of 16 ): 1 2 ... 16بعدی »