گزیده ای از شیخ بهایی

گزیده ای از شیخ بهایی

 

یکچند، در این مدرسه‌ها گردیدم…از اهل کمال، نکته‌ها پرسیدم

یک مسله‌ای که بوی عشق آید از آن…در عمر خود، از مدرسی نشنیدم

خو کرده به خلوت، دل غم فرسایم…کوتاه شد از صحبت مردم، پایم

تا تنهایم، هم نفسم یاد کسی است…چون هم نفسم کسی شود، تنهایم

بی روی تو، خونابه فشاند چشمم…کاری به جز از گریه، نداند چشمم

می‌ترسم از آنکه حسرت دیدارت…در دیده بماند و نماند چشمم

Pages: 1 2 3

Pages ( 1 of 3 ): 1 23بعدی »