گزیده ای از طبیب اصفهانی

گزیده ای از طبیب اصفهانی

بازم به کمین غمزه ی پنهانی هست   زخمی به دل از کاوش مژگانی هست
تا چند تو بر گریه ی ما میخندی    گویا نشنیده ای که هجرانی هست

تا عشق مرا فاش نمی دانستی   با من ره پرخاش نمی دانستی
در عاشقی خویش مرا شهره ی شهر    دانستی و ای کاش نمی دانستی

از حال ما چه پرسی ای بی وفا که چون است؟   دارم دل خرابی از غصه ی تو خون است

از شغل می پرستی بازم مدار ناصح   چون عشق کامل افتاد همسایه ی جنون است

هرگز به دل ندارم کین از جفای دشمن    در وی درو نماند این کاسه سرنگون است

دارد طبیب عشقی پیداست از سرشکش   از پرده ی دل آید اشکی که لاله گون است

Pages: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11

Pages ( 1 of 11 ): 1 2 ... 11بعدی »