گزیده ای از علیرضا آذر

گزیده ای از علیرضا آذر

زندگی یک چمدان است که می آوریش-بار و بندیل سبک می کنی و می بریش 

خودکشی،مرگ قشنگی که به آن دل بستم-دسته کم هر دو سه شب سیر به فکرش هستم

 گاه و بیگاه پُر از پنجره های خطرم-به سَرم می زند این مرتبه حتما بپرم 

گاه و بیگاه شقیقه ست و تفنگی که من-مقرص ماهی که تو باشی و پلنگی که منم 

چمدان دست تو و ترس به چشمان من است-این غم انگیزترین حالت غمگین شدن است 

قبل رفتن دو سه خط فحش بده،داد بکش-هی تکانم بده،نفرین کن و فریاد بکش

Pages: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14

Pages ( 1 of 14 ): 1 2 ... 14بعدی »