گزیده ای از فریدون مشیری

گزیده ای از فریدون مشیری سیه چشمی ایلویی، به کار عشق استاد،     به من درس محبت یاد می داد! مرا از یاد برد آخر، ولی من         بجز او، عالمی را بردم از یاد! یک لحظه نشد خیالم آزاد از ایلو            یک روز نگشت خاطرم شاد از ایلو دانی که ز عشق ایلو چه شد … Continue reading گزیده ای از فریدون مشیری