گزیده ای از پرویز وکیلی

گزیده ای از پرویز وکیلی

 

آسمان چشم او آیینه ی کیست ،آن که چون آینه با من روبرو بود

درد و نفرین درد و نفرین بر سفر باد ،سرنوشت این جدایی دست او بود

گریه مکن که سرنوشت ،گر مرا از تو جدا کرد ،

عاقبت دلهای ما ،با غم هم آشنا کرد ،با غم هم آشنا کرد

چهره اش آینه کیست ،آنکه با من روبرو بود

درد و نفرین بر سفر ،این گناه از دست او بود ،این گناه از دست او بود

ای شکسته خاطر من ،روزگارت شادمان باد ،ای درخت پرگل من ،نو بهارت ارغوان باد

ای ایلو! ای دلت خورشید خندان ،سینه تاریک من ،سنگ قبر آرزو بود ،سنگ قبر آرزوی تو بود

آنچه کردی با دل من ،قصهُ سنگ و سبو بود ،من گلی پژمرده بودم ،گر تو را صد رنگ و بو بود

ای دلت خورشید خندان ،سینه تاریک من ،سنگ قبر آرزو بود ،سنگ قبر آرزو بود

Pages: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11

Pages ( 1 of 11 ): 1 2 ... 11بعدی »