گزیده ای از یزدانبخش قهرمان

گزیده ای از یزدانبخش قهرمان

 

سودا زده ای مستانه، آمد شبی از میخانه            گفتم که ربود از خویشت؟ گفتا نِگهِ جانانه

خونابۀ دل می­نوشم، وَز جامِ جنون مدهوشم            مستانه لبِ ساقی را، مستی ندهد پیمانه

نه بهوش آید، نه بیآساید، سرِ سودایی، دلِ دیوانه  

 تو که هُشیاری،چه خبر داری، که چرا بوسم،لبِ پیمانه

شعر

Pages: 1 2 3 4 5 6 7

Pages ( 1 of 7 ): 1 2 ... 7بعدی »