گزیده ای از یغما گلرویی

گزیده ای از یغما گلرویی

دو قدم مانده که پاییز به یغما برود،این همه رنگِ قشنگ از کفِ دنیا برود

هر که معشوقه برانگیخت گوارایش باد،دلِ تنها به چه شوقی پیِ یلدا برود ؟!

گله ها را بگذار،ناله ها را بس كن

روزگار گوش ندارد كه تو هی شِكوه كنی،زندگی چشم ندارد كه ببیند اخمِ دلِ تنگِ تو را

فرصتی نیست كه صرف گله و ناله شود،تا بجنبیم تمام است… ! تمام … !

مِهر دیدی كه به برهم زدن چشم گذشت،

یا همین سال جدید،باز كم مانده به عید،این شتابِ عُمر است

من و تو باورمان نیست كه نیست،زندگی گاه به كام است و بس است؛

زندگی گاه به نام است و كم است؛زندگی گاه به دام است و غم است؛

چه به كام و،چه به نام و چه به دام

زندگی معركه همت ماست، زندگی می گذرد…

زندگی گاه به نان است و كفایت بكند؛ زندگی گاه به جان است و جفایت بكند‌؛

زندگی گاه به آن است و رهایت بكند؛

چه به نان و چه به جان و چه به آن

زندگی صحنه بی تابی ماستزندگی می گذرد…

زندگی گاه به راز است و ملامت بدهد؛

زندگی گاه به ساز است و سلامت بدهد؛

زندگی گاه به ناز است و جهانت بدهد؛

چه به راز و  چه به ساز وچه به ناز

زندگی لحظه بیداری ماست زندگی می گذرد…

Pages: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12

Pages ( 1 of 12 ): 1 2 ... 12بعدی »