گزیده ای از حسین منزوی

گزیده ای از حسین منزوی

لیلا دوباره قسمت ابن السلام شد …عشق بزرگم آه چه آسان حرام شد

می شد بدانم كه اينكه خط سر نوشت من…از دفتـــــر كــــدام شب بستــــه وام شد ؟

اول دلــم فراق تو را سرسری گرفت…و آن زخم كوچک دلم آخر جذام شد

شعر من از قبيله خونست خون من ،…فـــــواره از دلــــم زد و آمد كلام شد

ما خون تازه در تن عشقيم و عشق را…شعر من و شكوه تو ، رمز الدوام شد

بعد از تو باز عاشقـی و باز … آه نه !…اين داستان به نام تو اينجا تمام شد

از زمزمــــه دلتنگیم، از همهمــه بیزاریم…نه طاقت خاموشی، نه تاب سخن داریم

آوار  پریشانــی‌ست ،  رو  ســوی چـــه بگریزیم؟…هنگامه ی حیرانی‌ ست، خود را به که بسپاریم؟

تشویش هزار ” آیا”، وسواس هزار “اما”…کوریم و نمی‌بینیم ، ورنه همه بیماریم

دوران شکوه بـــاغ از خاطرمان رفتــه‌ ست…امروز که صف در صف خشکیده و بی‌باریم

دردا کــه هدر دادیم آن ذات گرامی را…تیغیم و نمی‌ بریم، ابریم و نمی‌ باریم

ما خویش ندانستیم بیداریمان از خواب…گفتند کــه بیدارید؟ گفتیم کـه بیداریم

من راه تــو را بسته، تـــو راه مرا بسته…امید رهایی نیست وقتی همه دیواریم

Pages: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16

Pages ( 1 of 16 ): 1 2 ... 16بعدی »