طنز روانی

شوخی با روانشناسی

 

1.    سلام. به مرکز مشاوره تلفنی خوش آمدید

 

o       چنانچه به اختلال وسواسی ـ اجباری Obsessive – Compulsive Disorder- OCD  مبتلا هستید پشت سر هم کلید 1 را فشار دهید.

o       چنانچه به اختلال هم وابستگی  Co – Dependency  مبتلا هستید لطفا از کسی بخواهید که کلید 2 را برایتان فشار دهد.

o       چنانچه چند شخصیتی هستید لطفا کلید های  3 و 4 و 5 و 6 را فشار دهید

o       چنانچه دچار هذیان پارانویید هستید ما می دانیم که شما کی هستید و چه می خواهید فقط روی خط بایستید تا ما خط را کنترل کنیم

o       چنانچه دچار اسکیزو فرنی هستید خوب گوش دهید تا یک صدای آرامی به شما بگوید که چه کلیدی را فشار دهید

o       چنانچه دچار افسردگی هستید مهم نیست چه کلیدی را فشار دهید چون کسی جواب نخواهد داد

o       چنانچه به هزیان مبتلا هستید و گاهی نیز دچار توهم Hallucinate  می شوید لطفا بدانید که آنچیزی که شما کنار سرتان نگه داشته اید

 یک موجود زنده است و میخواهد گوشتان را با یک گاز بکند!

2.    یک روان پریش فکر میکند که دو دو تا میشود پنج تا

o       یک روان آزرده میداند که دو دو تا میشود چهار تا اما از این موضوع ناراحت است

 

3.    بیمار: آقای دکتر همسرم فکر میکنه که من دیوونه ام چون خیلی سوسیس دوست دارم.

o       روانشناس: مهم نیست! چون منم خیلی سوسیس دوست دارم.

o       بیمار: چه خوب آقای دکتر. پس لازم شد بیایی و کلکسیون منو ببینی. چون من صدها مدل سوسیسو جمع کردم!

 

4.    بیمار : آقای دکتر من دوشخصیتی هستم

o       دکتر : خوبه ، حالا با هم میشیم چهار تا

 

5.    یک بازرس دولتی به هنگام بازدید از یک بیمارستان روانی، از یک روان پزشک پرسید:

شما چطور می فهمید که یک بیمار روانی به بستری شدن نیاز دارد یا نه ؟

o       روان پزشک گفت : ما وان حمام را پر از آب می کنیم و یک قاشق چایخوری ، یک فنجان و

یک سطل جلوی بیمار می گذاریم و از او می خواهیم که وان را خالی کند.

o       بازرس گفت: آهان! فهمیدم ، آدم عاقل باید سطل را بردارد چون بزرگ تر است…

o       روان پزشک گفت : نه ! آدم عاقل درپوش زیر وان را برمی دارد.

شما هم مثل اینکه باید بستری شوید می خواهید تخت تان کنار پنجره باشد؟

 

6.    یه روز یه آقایی میره پیش یه روانپزشك و میگه:

o       آقای دكتر، من هر شب خواب می بینم دارم با یه عده خر فوتبال بازی می كنم؛

یه دوایی چیزی بهم بدید كه دیگه از این خوابا نبینم.

o       دكتره میگه: بیا آقا، این قرصها و این شربت رو امشب بخور؛ دیگه این خوابا رو نمی بینی.

مرده میگه: آقای دكتر، نمی شه اینها رو از فرداشب بخورم؟ آخه امشب فیناله.

شوخی با روانشناسی

Leave a Reply

Your email address will not be published.