غولی به نام مردم و حرف مردم

غولی به نام مردم و حرف مردم!

 

همه‌ ما با هدف کسب امنیت و برخی منافع دیگر، دوست داریم عضو جوامع باشیم.

 

همه‌ ما حاضریم برای عضویت در جامعه‌های مختلف، هزینه‌های مادی و معنوی پرداخت کنیم.

اما یک جامعه بزرگ وجود دارد که عضویت در آن، هیچ مزیتی ندارد و هر چه دارد ضرر است و آن جامعه «مردم» نام دارد.

 

–         کسی که برای رضایت پدر و مادرش، رشته‌ دانشگاهی خود را انتخاب می‌کند، اگر چه کار اشتباهی کرده،

اما هر چقدر هم پشیمان شود در نهایت خواهد گفت: اشکال ندارد. همین که لبخند را بر لب آنها می‌بینم کافی است.

 

–         کسی که برای رضایت و تایید «مردم»، انتخاب رشته کند، همیشه پشیمان خواهد بود.

چون هیچ روزی «مردم» را نخواهد دید.

 

–         کسی که برای رضایت «مردم» لباس بپوشد و پوشش خود را انتخاب کند، هرگز خوشحال نخواهد شد.

چون «مردم» به او لبخند نخواهند زد.

 

–         اساساً چیزی به نام مردم وجود ندارد!

غول بی‌شاخ و دم ترسناکی که تو را وادار می‌کند در مورد زندگیت، شغلت، لباست، همسرت، ازدواجت،

جدایی‌ات، محل زندگی‌ات و… تصمیم بگیری.

ولی هرگز او را ملاقات نخواهی کرد.

حتی جنگیدن با مردم هم فایده ندارد.

درست مثل شمشیر بازی در تاریکی.

تنها رویداد محتمل، آن است که شمشیرت بر تن خودت فرود آید!

 

 

–         اما راه مبارزه با این غول، در زندگی انفرادی و ترک جامعه نیست.

بلکه در انتخاب هوشمندانه‌ جامعه‌ای است که به آن تعلق داریم.

در انتخاب اینکه با چه کسانی حرف بزنیم.

با چه کسانی حرف نزنیم.

نظرات چه کسانی را گوش بدهیم.

نظرات چه کسانی را فراموش کنیم.

چگونه برای جامعه‌ای که تصمیم می‌گیریم عضوش باشیم، عنصر مفیدی بشویم، و چه زمان به جامعه‌ جدیدی مهاجرت کنیم.

 

–         مهاجرت به جامعه‌ دیگر، حتی ممکن است با تغییر چهار نفر از دوستانمان انجام شود.

همین! از سوی دیگر، کم نیستند کسانی که تا آن سوی کره‌ خاکی مهاجرت می‌کنند و هنوز به همان جامعه‌ای تعلق دارند که از آن گریخته‌اند.

 

 

 

ما مردم مانند قورباغه‌هایی هستیم که در ته یک گودال گرفتار شده‌ایم.

بی حوصله برای پریدن و جهیدن.  برای یکدیگر از جبر، جغرافیا و تاریخ و سوسیالیسم و کاپیتالیسم می‌گوییم

و این فلسفه بافی‌ها، درست مانند مواد مخدر، ما را آرام و شاد می‌کند.

بعد هم در انتظار ابر رحمتی که از آسمان ببارد و سیرابمان کند.

اگر کسی مثل تو هم بخواهد از این چاله بیرون برود، با نخستین تلاش‌هایت، تو را مسخره خواهیم کرد.

 

به تو می‌گوییم که اگر می‌شد این چاله را ترک کرد، دیگرانی بودند که زودتر از تو رفته بودند.

جمع می‌شویم و آنقدر به تو می‌خندیم و دور از نگاه تو در گوش هم نجوا می‌کنیم که ماهیچه‌هایت برای جهیدن و پریدن سست شود.

تو را جدی نمی‌گیریم. نگاه از تو برمی‌داریم و به گردی آسمان که بالای چاله دیده می‌شود خیره می‌شویم تا شاید در گذر ناگزیر آفتاب نوری بتابد

و در غرش خشمگین ابر، قطراتی آب نصیبمان شود.

 

حتی قورباغه‌های تحصیل‌کرده‌ای داریم که می‌توانند از لحاظ علمی به تو اثبات کنند جهیدن تا آن ارتفاع غیرممکن است

و قورباغه‌های دنیا دیده‌ای داریم که به تو می‌گویند بیرون این چاله، از اینجا هم تاریک‌تر است!

اما به هر حال، اگر هم با تو حرف می‌زنیم و از تو حرف می‌زنیم، صرفاً‌ برای اینکه سوژه‌ خوبی برای خنده و سرگرمی‌مان هستی و نه چیز دیگر.

 

اما اگر دیدیم که کوتاه نمی‌آیی و تلاش می‌کنی که از دیوار بالا بروی و کم کم شانس موفقیت هم در تو دیده می‌شود،

با تمام وجود به نابود کردنت برخواهیم خاست.

با هیچ منطقی به نفع ما نیست که تو از این چاله بیرون بروی.

اول اینکه از کجا معلوم که اگر تو رفتی ما هم بتوانیم پشت سر تو بیاییم.

برایمان دردناک است که تو بیرون بروی و ما اینجا بمانیم.

ما هم که حوصله‌ تلاش و تقلا نداریم.

پس بهتر است تو هم، همین جا پیش ما بمانی.

بدبختی اگر برای همه باشد بدبختی نیست.

عزا اگر عمومی باشد، کم از عروسی ندارد.

تازه! تو برای بچه قورباغه‌ها هم الگوی بدی می‌شوی.

آنها هم ممکن است ترغیب شوند که به دیوار آویزان شوند و برای خروج تقلا کنند.

حال آنکه ما آنها را آموخته‌ایم با دهان باز رو به آسمان بنشینند تا از قطرات باران سیراب شوند و تابش ناگزیر آفتاب، گرمشان کند.

تقلای فرار، آنها را از اینجا رانده و از آنجا مانده می‌کند.

 

هر کس به شکلی برای سقوط تو تلاش خواهد کرد. عده‌ای فریاد می‌زنند و مسخره‌ات می‌کنند.

عده‌ای به تو توهین می‌کنند.

آنها که قدرت بیشتری دارند، به جانت می‌افتند و می‌کوشند تو را پایین بکشند.

به پاهایت چنگ می‌زنند.

اگر بتوانند انگشتانت را یک به یک با دندان می‌کنند تا بر زمین بیفتی.

اینگونه مطمئن می‌شوند که باور آنها درست بوده و گرفتاری در این چاه، سرنوشت محتوم آنان است.

 

اما! اما اگر توانستی از دست آنها بگریزی.

اگر توانستی از دسترس آنها دورتر شوی.

اگر مطمئن شدند که تو از چاله گریخته‌ای.

تو را تقدیس می‌کنند.

به پایت می‌افتند.

تندیسی از تو می‌سازند و به نشانه‌ احترام در میانه‌ چاه می‌گذارند.

 

 

غولی که مردم می‌نامیم، قد متوسطی دارد. نه کوتاه و نه بلند.

اگر کوچکتر از آنها باشی، به تمسخر به تو لبخند می‌زنند.

اگر بزرگتر از آنها باشی تعظیمت می‌کنند و اگر هم اندازه‌ خودشان باشی، یا باید درست مانند خودشان باشی

یا برای حذف تو، تمام تلاش خود را به کار می‌گیرند…

 

برگرفته از محمدرضا شعبانعلی

Leave a Reply

Your email address will not be published.