Anna Karenina

Anna Karenina (2012)

In late-19th-century Russian high society, St. Petersburg aristocrat Anna Karenina enters into a life-changing affair with the dashing Count Alexei Vronsky.

In 1874, in the Imperial Russia, the aristocratic Anna Karenina travels from Saint Petersburg to Moscow to save the marriage of her brother Prince Oblonsky, who had had a love affair with his housemaid. Anna Karenina has a cold marriage with her husband, Count Alexei Karenin, and they have a son. Anna meets the cavalry officer Count Vronsky at the train station and they feel attracted by each other. Soon she learns that Vronsky will propose to Kitty, who is the younger sister of her sister-in-law Dolly. Anna satisfactorily resolves the infidelity case of her brother and Kitty invites her to stay for the ball. However, Anna Karenina and Vronsky dance in the ball, calling the attention of the conservative society. Soon they have a love affair that will lead Anna Karenina to a tragic fate. Written by Claudio Carvalho, Rio de Janeiro, Brazil.

آنا (کایرانایتلی) همسر آلکسی کارنین (جود لا) صاحب منصب عالی رتبه دولت روسیه در اواخر قرن نوزدهم، پس از آشنایی و دلباختن به الکسی ورونسکی جوان (آرون تایلورجانسون) نه تنها از جامعه اشراف، بلکه از خانه و فرزند بسیار عزیز خود نیز باید دور بماند….. آنچه در فیلم در مورد روابط خارج زناشویی جلب توجه می کند، نگاه تا حدودی پیامبرانه (یعنی همراه بشارت و انذار) نویسنده اصلی متن (فیلم از کتاب آنا کارنینای تولستوی اقتباس شده است) هم به این موضوع حساس و هم به افراد درگیر آن است.

تولستوی بنا به ویژگی های روحی و اخلاقی خود (تولستوی را می توان یکی از ناجیان بشریت بشمار آورد، او زندگی اشرافی خود را رها کرد، رعیت های خود را آزاد نمود و به تعلیم و تربیت اطفال فقیر دهقانان در زادگاه خود یاسنایا پولیانا همت گماشت . محبوبیت او در روسیه و جهان بسیار بیش از محبوبیت یک نویسنده است). از یکسو با سرسختی ، گناه داشتن ارتباط با مردی بیگانه را نابخشودنی میداند و نیز با نمایش رنج و سرگشتگی و شوربختی آنا تماشاگر را وامیدارد تا بر او رحم آورد و از طرف دیگر با نمایش زندگی پاک و آرام استپان لوین و شاهزاده خانم کیتی، نتیجه غایی انتخاب های درست انسان را به او بشارت می دهد.

نکته ظریفی که در فیلم نشان داده می شود،مقدمات و شرایط قرار گرفتن زنی در یک رابطه خارج زناشویی است. در جایی که ورود مردان به چنین ارتباطی بیشتر بر اساس نیازهای جسمی یا روانی آنهاست، بنظر می رسد در مورد زنان، آنچه بیشتر امکان وقوع چنین امری را محتمل می کند، علاوه بر دو نکته ذکر شده در بالا و ویژگی های شخصیتی (اغلب شخصیت های هیستریانیک – بردرلاین – آنتی سوشیال و وابسته)، تا حد زیادی متاثر از “یادگیری” بر اثر مشاهده و برخورد با چنین مواردی است.

همچنانکه در روسیه قرن نوزدهم، با وجود تربیت سختگیرانه ارتودکسی، پس از ایجاد ارتباط و رفت و آمد اشراف به فرانسه و بشدت تحت تاثیر فرهنگ آن قرار گرفتن (در بین اشراف روسیه توانایی صحبت به زبان فرانسه یک امتیاز غرورآفرین شمرده می شد) روابط نامشروع بین زنان و مردان متاهل بگونه ای سرسام آور افزایش یافت، در جامعه فعلی ما نیز بدلیل نمایش مکرر چنین ارتباطاتی در برخی از برنامه های شبکه های عامه پسند ماهواره ای ،بنظر می رسد با کمال تاسف در آینده ای نه چندان دور باید شاهد تبدیل شدن آن به یک هنجار باشیم.

یکی دیگر از نکات مهم فیلم،افزایش احتمال برقراری چنین رابطه ای در شرایط عدم تجانس زن و شوهر است.در روسیه مرسوم بود، مردان اشراف معمولا پس از 50 سالگی با زنانی در سنین زیر بیست و پنج ازدواج می کردند، چنین ازدواجی مورد تایید و پسند جامعه بود و استحکام خانواده را سبب میشد ولی دقیقا همین موضوع نیز پاشنه آشیل ازدواج ها شد، به صورتی که مردان جوان مجرد که شرایط اجتماعی یا اقتصادی ازدواج را نداشتند، مشتاق به برقراری رابطه با اینگونه زنان بودند و به علت ارضا نشدن نیازهای روانی و جسمی زنان فوق الذکر در ازدواج ناهمگون خود نیز، چنین ارتباطی به سهولت ایجاد میشد.

آنا کارنینا سکانس به سکانس ،نشان می دهد که چگونه آنای تا حدودی هیستریانیک و تا حدودی بردرلاین از موهبت های طبیعی زندگی (که از بس طبیعی هستند، بی ارزش شمرده می شوند) مانند حق در آغوش گرفتن و بودن کنار فرزندش و نیز پذیرش اجتماعی در جمع زنان دیگر محروم می شود. در ابتدای رابطه اش با آلکسی بدلیل آکنده شدن فضای اطراف از شور عشق و سرمستی ، این فقدان ها خود را نشان نداده است، اما به تدریج با عبور از این دوره و زمانی که به علت دلتنگی دوباره “اسباب بازی های” قدیمی خود را می خواهد، آنها دیگر وجود ندارند.

در صحنه ای از فیلم،یکی از دوستان آنا به او می گوید اگر تو قانون شکنی کرده بودی من تو را می پذیرفتم، اما تو حدود را شکسته ای (نقل به مضمون). اندیشیدنی است که چرا گناهی تا بدین حد نابخشودنی (در کلیه ادیان و مذاهب) و تا این درجه غیر اخلاقی (در اکثریت مکاتب اخلاقی جهان) می تواند اینگونه در رفتار آدمیان تکرارشود: آنکه دستور زبان عشق را بی گزاره در نهاد ما نهاد  … خوب می دانست تیغ تیز را در کف مستی نمی بایست داد….

برگرفته از روانشناسی توحید