اختلال كمبود انگيزه

اختلال كمبود انگيزه

Disorder of Diminished Motivation

بى ارادگى یا Aboulia

بی‌ تفاوتی، بى توجهى یا Apathy

بی‌ صدائی، بی ‌حرکتی یا Akinetic Mutism

DDM

اختلالات کاهش انگیزه اغلب در افراد مبتلا به آسیب های مغزی رخ می دهد.

انگیزه همیشه یک امر ضروری برای تعیین رفتار و تطبیق است.

نشانگانهای عمده کاهش انگیزه، بی تفاوتی، ضعف اراده، و بی‌ صدائی و بی ‌حرکتی هستند.

بسته به علل پیدایش آنها، اختلالات کاهش انگیزه ممکن است ناشی از یک اختلال اولیه بالینی، نشانه ای از اختلال روانی دیگر، و یا به همراه یک اختلال دوم باشد.

 

ضعف اراده

Aboulia و یا ضعف اراده (فقدان نيروى اراده، ضعف اراده، بى ارادگى) اشاره به فقدان اراده و یا ابتکاراست و به عنوان یک اختلال کاهش انگیزه دیده می شود.

ضعف اراده در وسط طیف گسترده اختلال کاهش انگیزه قرار دارد.

بی تفاوتی در حالت با شدت کمتر و بی‌ صدائی و بی ‌حرکتی در حالت با شدت بیشتر قرار دارد.

بیمار با ضعف اراده قادر به عمل یا تصمیم گیری مستقلانه نیست. این بیماری ممکن است شدید و طاقت فرسا و یا رقیق باشد.

 

نشانه ها:
• مشکل در شروع و تداوم اقدامات هدفمند
• فقدان جنبش خود جوش
• کاهش گفتار خود جوش
• طول دادن زمان در پاسخ به پرسش ها
• منفعالانه عمل کردن
• کمبود پاسخگویی عاطفی و خودانگیختگی
• کاهش تعاملات اجتماعی
• کاهش بهره یابی از سرگرمی های معمول

در تغذیه بیماران مبتلا به زوال عقل پیشرونده تاثیر می گذارد. بیمار ممکن است به جویدن مواد غذایی در دهان خود برای ساعتها ادامه دهد و آنرا نبلعد.

 

بی‌ صدائی، بی ‌حرکتی

بی‌ صدائی و بی ‌حرکتی یک اصطلاح پزشکی برای توصیف بیمارانی است که نه حرکت می کنند و نه صحبت می کنند. هر چند ممکن است با چشم خود ناظر خود را دنبال نماید. بیماران فاقد اکثر کارایی ها مانند بیان، حرکات حالات صورت هستند، اما نشان هوشیاری در ایشان آشکار است.

بیماران مبتلا به بی‌ صدائی و بی ‌حرکتی فلج نیستند، اما اراده حرکت ندارند. بسیاری از این بیماران معتقدند که هر وقت می خواهند اراده کنند، یک نیروی ضد اراده یا مقاومتی جلوی آنها را می گیرد.

نشانه ها:

1. فقدان عملکرد حرکتی
2. فقدان سخن گفتن
3. بی تفاوتی
4. کندی
5. عدم خویشتن داری

 

بی‌تفاوتی : فقدان احساسات و عواطف

فقدان علاقه برای دلبستگی احساسی نسبت به محیط و دیگران.

یکی از عواملی که کار بررسی رفتار آدمی را پیچیده‌ می‌کند این است که افراد در برابر موقعیت‌ های همانند به شیوه‌ های گوناگون پاسخ می‌ دهند.

برای نمونه: گرچه پاسخ معمول آدمیان در برابر ناکامی، پرخاشگری فعال است، با این حال عکس این پاسخ نیز، مانند بی‌اعتنائی با کناره‌ گیری که بی ‌تفاوتی نامیده می‌شود، کم رواج نیست، درست است که به روشنی نمی ‌دانیم چرا در برابر یک موقعیت مشابه، یکی با پرخاشگری و دیگری با بی‌ تفاوتی واکنش می‌کند، اما به نظر می‌رسد در این امر یادگیری عامل پراهمیتی باشد.

واکنش‌ هائی که در برابر ناکامی ابراز می‌شود درست مانند رفتارهای دیگر آموخته می‌شود. کودکانی که در برخورد با ناکامی، خشم و خشونت نشان می‌دهند و می‌بینند که نیازهایشان از همین راه برآورده می‌شود، در آینده هم وقتی انگیزه‌ هایشان به مانعی بر بخورد احتمالاً به همان رفتار دست می ‌زنند. به همین ترتیب کودکانی که خشم و خشونت ایشان راه به‌ جائی نمی‌برد، و درمی ‌یابند که در برآوردن نیازهایشان، از کار و کوشش خود طرفی نمی ‌بندند، احتمال دارد که وقتی در آینده با موقعیت‌ های ناکام کننده رو به‌ رو می‌شوند بی‌ تفاوتی و کناره‌ گیری پیشه کنند.